تبليغاتX
بـی سببــی

 

 

اصلاحات، راه ناتمام...

شورای نگهبان صحت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را تایید کرد. اگر غیر از این می کرد جای تعجب داشت. اما اصلاحات نه با آمدن احمدی نژادها تمام می شود و به پایان می رسد، نه با ماندن یا رفتن او. اصلاحات راه ناتمام همه ی کسانی است که اندیشه ی ایرانی آزاد و آباد را در سر می پرورانند. به نظرم هزینه ی اصلاح طلبی در چهار سال آینده بیش از چهار سال گذشته خواهد بود. اما اینبار طیف وسیع تری از گروههای جامعه با جریان اصلاح طلبی همراهی دارند و اگر این جریان خوب و هدفمند و قانونمند هدایت شود نتایج آن بهتر از هر زمان دیگری خواهد بود. اصلاحات زنده است و راه اصلاح طلبی همچنان ادامه دارد. با هزینه ها و تاوان های بیشتر که هر چه این هزینه ها بالاتر می رود، اصلاحات درخشنده تر از قبل به راه خود ادامه می دهد. هر چه فشارها بیشتر باشد، نشان از زنده گی و پویایی اصلاحات دارد. مگر مرده ها را می توان تا این حد زجر داد؟ و از آن ترسید؟ و با دوپای قدرتمند روی آن ایستاد؟ اصلاحات زنده است و تنها تهدیدِ جان ارزشمندش یاس و ناامیدی است. برای دستیابی به اهدافش هم لازم است که راههای دیگری را هم برویم. چنانکه در ایام انتخابات دهم راههای دیگری آزموده شد و نتایج بهتری نسبت به دوران هشت ساله اصلاحات گرفته شد. معتقدم وضعیت پایگاه اجتماعی اصلاحات بهتر از گذشته شده است و این نقطه آغازی امید بخش خواهد بود.

متاسفانه ما ایرانی ها زود رخت عزا می پوشیم و عادت به دیر کَندن آن هم داریم! یاس و ناامیدی اولین گزینه موجود در شرایط فعلی است. گزینه ای که انتخاب آن زیاد هم سخت نیست. هنر واقعی آن است که اگر کسی ایمان و اعتقاد واقعی به فرزند ِ مجروح اصلاحات، و دل در گرو آن دارد، دوباره ادامه دهد. با روش های دیگر و شاید هم کم هزینه تر.

اصلاحات راه ناتمام همه ی ماست...

با آنکه در میکده را باز ببستند*

با آنکه سبوی می ما را بشکستند

با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم         

با محتسب شهر بگویید که هشدار!

هشدار  که من مست می هر شبه هستم

هشدار که  من مست می هر شبه هستم....

 

 *سیاوش کسرایی

 

>>بیانیه میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات توسط شورای نگهبان: امید به آینده رساترین اعتراض ماست/ مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم.

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 20:3 | 88/04/10



می دانم که می دانی

با هم تمرین می کردیم. اشعار مختلف. تو می خواندی و من گوش می سپردم. می گفتی: حالا بهتر شد؟ جواب من مثبت بود. اما می گفتی نه. باید بهتر از این شود. خودم بارها دیدم که هر بار می خواندی "از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ / به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟" آنوقت می گریستی... بی اختیار. و چه اشکالی دارد گاهی مردها برای دردهایشان گریه کنند؟

دلم برای آن تمرین های شبانگاهی، برای صدایت تنگ است.

می دانی پدر، همه ی حرف های پدر-دختری را نمی شود اینجا نوشت؟ همه ی چیزها را؟ می دانم که می دانی. می دانی که سه سال گذشته است. سه سال است که یک بار هم نخواندی، حتی زمزمه هم نکردی تا دلم خوش شود.

وقتی خاموش شدی، فهمیدم که دیگر نمی شنوم صدایت را، دیگر با هم تمرین نمی کنیم. دیگر از علاقه ات به شعر برایمان نمی گویی. دیگر نباید منتظر صدای پاهایت باشیم. سخت است اما بهتر است زیاد سخت نگیرم. چون حالا من هم خاموش شده ام و کسی هم صدایمان را نمی شنود و صدایمان هم در نمی آید. و انگار هم این صدا چه در بیاید چه در نیاید فرقی ندارد. پس هیچ نمی گویم. چون می دانم چه بگویم، چه نگویم، می دانی.

اما نمی دانم چطور است که سه سال سر کرده ام؟ و سر کرده ایم؟ بی آنکه هیچ چیزی گفته باشیم. فقط خیالمان جمع ِ جمع است که دور از ما نیستی. همین دور و برها، زیر درخت سیب. همان که خودت کاشته بودی تا روزی سبز و پرمیوه شود. همان درختی که قرار نبود میوه هایش را ما تنها بخوریم. راستی اگر خواستی گاهی یواشکی هم شده بیا. توی حیاط، اتاق ها، هر جایی که دلت خواست. هیچ چیز هم نگو. اشکالی ندارد. فقط جوری بیا که متوجه شویم دوباره آمده ای...

وقتی آمدی، قول می دهیم از شادی هم سر و صدا نکنیم. خودت که بهتر می دانی، ما هم خاموش شده ایم؟!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 18:2 | 88/04/07

 

جناب حضرت نوح!*
با این حساب
از توفان بزرگ به این زودی ها خبری نیست
با انبوه درختی که شما بریدید
چند کشتی کوچک بسازید
برویم بر دریا خوش باشیم.


برای غرق کردنمان
وقت بسیار است...

 

*شمس لنگرودی

پی نوشت بی ربط: دایی جان ناپلئون وجودم را دوباره فعال کردم. باز هم کار کار ِ انگلیسی ها بود، ما نفهمیده بودیم!

 کسی اگر دوست داشت دلقک وجودش را فعال کند. با اجازه می خواهیم به نتوانستن هایمان "آهسته" بخندیم. اگر اشکالی ندارد؟

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:29 | 88/04/03

 

ابراز هم دردی شاعران و نويسندگان ايران با مردم

 

من ندانم با که گويم شرح درد:

قصه‌ی رنگ پريده، خون سرد؟

 

خون پاک ملت ايران، صدای فروخورده ی شاعران و نويسندگان اين مرز و بوم را به فريادی رسا بدل کرد، همراه و هم نظر با مردمی که گشوده شدن روزنه ای، زخم عميق شان را عيان کرده است؛ اعتراض خود را به کسانی که با ناديده گرفتن صدای مردم، عامل کشتارها، ضرب و شتم و بازداشت های گسترده اخير هستند اعلام می کنيم، و ياد آور می‌شويم که هم بغض به سوگ نشستگان و در بندشدگان رخداد های اخير به سوگ نشسته ايم و هوادار عدالت و آرامشی هستيم که تنها با احقاق حقوق ملت ايران برقرار می شود.

 

سيمين بهبهانی، رضا براهنی، علی اشرف درويشيان، پوران فرخزاد، حافظ موسوی، منصور اوجی، ايرج صف شکن، عليشاه مولوی، مهين خديوی، ابوتراب خسروی، فرخنده حاجی زاده، کامران بزرگ نيا، مهدی يزادنی خرم، شمس آقاجانی، پگاه احمدی، داريوش معمار، رويا تفتی، عباس صفاری، هوشنگ چالنگی، شهناز دارابيان، عزت الله قاسمی، کوروش کرمپور، محمود معتقدی، هوشيار انصاری فر، علی قنبری، علی عبدالله ای، محمد آبيز، سعيد آذين، فرهاد حيدری گوران، سهيلا ميرزائی، شهاب مقربين، حسين فاضلی، مهرداد فلاح، کوروش همه خانی، علی مسعودی نيا، فرامرز سدهی، پرويز خائفی، بهزاد موسايی، رضا بنی عامری، عليرضا بهنام، بکتاش آبتين، ليلا صادقی، آرش نصرت لله ای، ليلی گله داران، علی ثباتی، شيدا محمدی، علی الفتی، ليلا فرجامی، بابک سليمی زاده، پويا عزيزی، بهاره فريس آبادی، رسول رخشا، بنفشه فريس آبادی، ناما جعفری، غلامرضا بروسان، رضا شمسی، سعدی گلبيانی، مازيار نيستانی، رويا زرين، سپيده جديری، موسا بندری، محمد ذوالفقاری، علی آموخته نژاد، سعيد آرمات، حسين شريفی، عليرضا بابائی، آزاده زارعيان، مهدی محمدی، احمد فريدمند، محمد زندی، پروين نگهداری، علی اکبر سليمانپور، سعيد محمد حسنی، رجب بزرافشان، الهام اسلامی، حامد رحمتی، آزيتا قهرمان، سهراب رحيمی، مظاهر شهامت، مها محقق، حسن صفدری، علی ميرکازهی، عباس عارف، فهيمه غنی نژاد، احسان عابدی، مهری جعفری، رحيم رسولی، عليرضا عباسی، عليرضا فرهانی، ستار جانعلی پور، پرويز بابائی، جواد قاسمی، محمد شعبانی، حسين ايمانيان، مهدی شام روشن، عليشام روشن، محمد مرات، مزدک موسوی. آرش الله وردی، محمد حسن مرتجا، مهدی صمدانی، محمود رافع، رضا خندان مهابادی، فاطمه سرحدی زاده، رضا مرادی اسپيلی، محمود کوير. بهاره رضائی، سوری احمدلو. مريم پاليزبان، مريم حقيقت. محسن خيمه دوز، فروغ رخشا، الهام ملک پور، کبوتر ارشدی، ياشار احد صارمی، گلاله هنری، يدالله رويايی، فرزين هومان‌فر، مهناز يوسفی، فرشته ساری، محمد آشور، ماندانا زنديان، مينا رضايی، مقصود صالحی، مهرداد امين، ياسمن کاظمی، مهناز بديهيان، آزاده دواچی.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:31 | 88/04/02

 

 

من دلم سخت گرفته است از این

میهمانخانه ی مهمان کش روزش تاریک....

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:49 | 88/03/30

 

به معمار سالهای سکوت رای می دهم*

من از روشنفکری که در مسایل سیاسی و اجتماعی ورود می کند و کارش درصدی از اشتباه و خطا را با خود همراه دارد بیشتر خوشم می آید تا یک روشنفکر نق نقو! آنکه دائم از وضع موجود گله می کند و تنها کارش همین گله و شکایت و ایراد گرفتن است. تنها اثر کارش این است که همگان با ناراستی ها و کژی ها آشنا می شوند اما بزرگ ترین عیب کارش این است که همیشه همه چیز را از بالا و خارج از دایره می بیند نه از درون؛ درون به این معنا که خود هم نقشی در عمق داشته باشد. در واقع نیاز جوامع جهان سومی ِ در حال گذار به دموکراسی ایجاب می کند که روشنفکر، منتقد اجتماعی و سیاسی هم همپای سایرین در مسایل سیاسی و اجتماعی ورود کند تا زمانی که جامعه به سطحی قابل قبول از آگاهی و مدنیت و مدرنیته برسد.

بحث من از این گذر کوتاه این است که اگر بخواهم تبعیتی از این روشنفکران داشته باشم باید به تنها گزینه ای که پیش رو دارم فکر کنم. بنابراین ادامه ی این راه و مشارکت سیاسی و حضور در پای صندوق های رای در کشور جهان سومی و غیردموکراتیکی چون ایران لزوما نمی تواند از سر انتخاب باشد. چون گزینه ی پیش رو تنها گزینه است و زمانی که شما فقط یک گزینه داشته باشید آنوقت نمی توانید از حق "انتخاب" حرف بزنید. از این رو بعد از بحث و نظرهای فراوان تصمیم گرفته ام که به مهندس موسوی رای بدهم. موسوی مرد خوبی است. در صداقتش شکی نیست و البته در عالم سیاست ایران هنوز هستند معدود کسانی که چنین خصوصیاتی دارند. اما همه ی اینها نمی تواند دلیل روشن و منطقی برای انتخاب رییس جمهور باشد. واقعیت این است که ما شهروند بدبخت جهان سومی هستیم و در حلبی آباد دنیای مدرنیته زندگی می کنیم. موسوی یک انسان خاکستری است. با پرونده ای روشن و مشخص. محافظه کار و اصولگرای دیروز و اندکی لیبرال امروز است. نسبتش با اصلاحات هم در محدوده ی ظرفیت آن است. یعنی ظرفیت ایرانی. و شاید سهم ما ایرانی ها از همه چیز نوع بدلی اش باشد! از تکنولوژی، از توسعه علم، از دموکراسی، از حکومت قانون و... همه ی مسایلی که کاریکاتوری از نیازمندی ها و ابزارآلات دنیای مدرن در کشور هستند.

گذر هشت سال از دولت اصلاحات و در پی آن دولت اصولگرا و ضد اخلاقی نهم، به لیبرال های دیروز یاد داد که چگونه در برهه های حساس لباس نوپیران محافظه کار را بپوشند و فارغ از اندیشه های آرمانی رضایت به حداقل ترین چیزها بدهند. از این رو به مهندس میرحسین موسوی رای می دهم. به معمار سالهای سکوت. از او انتظار کارهای خارق العاده در سیستم موجود را ندارم. می دانم ظرفیت ما تا زمانی که قوانین موجود تغییر نکنند، چیزی بیش از این نیست که مثلا منشور حقوق شهروندی مان بر اساس آموزه های اول انقلاب باشد نه استانداردهای جهانی، وضعیت آزادی بیان ما و شیوه ی اطلاع رسانی آزاد ما در همین حد است که پایین تر از کشور جنگ زده ای چون افغانستان باشیم، و... موارد دیگر. اما اولویت اول من برای رای به موسوی این است که نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که وقتی او حرف می زند ملت های دنیا به جای اینکه فکر کنند، به او بخندند. نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که اخلاق را قربانی سیاست کند، نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که به جای پیام صلح و دوستی، جنگ و کینه و دشمنی را در دنیا منتشر کند. رییس جمهوری می خواهم که ابتدا فکر کند و بعد حرف بزند.

اما مسایلی چون اصلاح طلبی و رسیدن به شاخصه های دموکراسی و ایجاد جامعه ای مدنی و رعایت حقوق شهروندی همه ی ملت ایران از اولویت های بعدی ام است که امیدوارم میرحسین موسوی همانگونه که اعلام می دارد در صورت پیروزی در انتخابات به عهد خود وفادار باشد و به آن عمل کند.

به میرحسین موسوی رای می دهم، او آرمان من نیست، اما مطلوب من است. او مرد سالهای جنگ است و باید بیاید تا ایران شهر ِ جنگ زده را با تفکر خویش معماری نوین کند.

 

*معمار سالهای سکوت تعبیری بود که عبدالجبار کاکایی از موسوی به کار بردند.

دوستان عزیز دقت کنند که "معماری " بیان یک حالت و یک اقدام است و لزوما و قطعا ربطی به تعریف و تمجید یا تایید آن کار ندارد. تنها بیان روایتی است از یک ماجرا. نه وصف یا تایید آن(یعنی سکوت)! برخی دوستان باید در بعد ادبی تعمق بیشتری کرده و کلمات را با دقت بیشتر بخوانند!!


!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:32 | 88/03/16

RSS