در باب وحدت کلمه
ما نمی دانیم، آنها هم

رابطه با امریکا؛ این موضوع از جمله چالش های موجود بین گروههای مختلف داخل کشور است. برخی علنا حمایت می کنند. برخی مخالف و چه بسیار هم در درون موافقت و در برون مخالفت! رابطه با امریکا مشت نمونه ی خروار است که در کشور ما بر سر آن چالش جدی وجود دارد. بحثی که همواره وجود داشته و هیچ وقت هم به نتیجه نمی رسد. نمونه های بسیاری در این راستا وجود دارند. پرونده هسته ای، سیاست خارجی و... که هر کدام از دولت ها در ایران با رویکردی بسیار متفاوت در این زمینه ها بر سر کار می آیند. رویکردی نه به موازات و نه نزدیک به هم، که بسیار متغییر و جدا از هم. نمونه ی این مثال در سه دولت هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد قابل لمس و آشکار است. دامنه ی این تغییرات به گونه ای است که نظام ها و دولت های غربی و شرقی و... تا حدود زیادی از آن سرگیجه گرفته اند که واقعا "موضع نظام جمهوری اسلامی چیست؟" چرا هر کدام از دولت ها که بر سر کار می آیند ساز بسیار متفاوت خود را می زنند و...؟!
توجه کنید هر یک از این اتفاقات در طول سه دهه از انقلاب، در نظامی می افتد که وحدت و به اصطلاح دقیق تر "وحدت کلمه" از شعارهای اساسی و اولیه اش بود. نظامی که فریاد وحدت کلمه اش گوش دنیا را کر کرد و "نه شرقی و نه غربی" اش هنوز در حافظه ی تاریخ باقی مانده است. اما این وحدت کلمه و رویه که پُز آن در ابتدای انقلاب مایه مباهات و برتری طلبی نسبت به تمام نژادها و نظام ها و انقلاب های صورت گرفته بود ره به کجا برده است؟ و چرا با این وجود ما در دولت ها شاهد مواضع متعدد و مختلف بوده ایم. اگر به زعم برخی، بتوان اینگونه قضاوت کرد که سیاست خارجی در دولت هاشمی به علت جو اوایل انقلاب و دوران جنگ و پس از آن سالهای سازندگی مجال چندانی برای جدی گرفتن نداشت، و بر همین اساس نمی توان به دولت هاشمی به خاطر عدم رابطه ی مطلوب با دنیای غرب و قدرت های بزرگ خرده گرفت،(که البته توجیه مناسبی نیست!) دو دولت خاتمی و احمدی نژاد بهترین و نزدیک ترین نمونه برای بررسی بیشتر است. ما گاهی به غرب لبخند زدیم و از حرام بودن رابطه با شیطان بزرگ سخن گفتیم و حتی عذرخواهی دشمن را قربانی عقاید دایی جان ناپلئونی خویش کردیم و کلیه امتیازاتی که از این رهگذار نصیبمان می شد را از دست دادیم. و گاهی هم بدون دغدغه چراغ سبز نشان دادیم و به سران ابرقدرتها نامه های بدون جواب نوشتیم و برای چانه زنی با طرف مقابل ناز و کرشمه های پنهانی* خریدیم! چنان که غرب از این همه تغییر و از هم گسیختگی سیاست خارجی ما در قالب چیزی به نام "جمهوری اسلامی ایران" متحیر شده و تقریبا سرگیجه گرفته است. در اینجا قصد بر تحلیل و نقد سیاست خارجی سه دولت راست سنتی، اصلاحات و اصولگرا را نداشته و ندارم. تنها می خواهم اشاره ای کنم به این موضوع که همه ی این اتفاقات در کشوری می افتد که بیش از سه دهه است که شعار "وحدت" می دهد اما...
در کشورهای اروپایی و امریکایی که نه مانند ما بر پایه اعتقادات مذهبی و ارزشی بنا شده اند و نه پز وحدت کلمه می دهند، سیاست خارجی شان چیست؟ موضع اصلی آنها در قبال کشورها و نظام های مختلف دنیا چیست؟ پاسخ این سوال را هر مبتدی در عالم سیاست می داند که آنها چه دموکرات باشند و چه جمهوری خواه موضع شان در حوزه ی سیاست خارجی و حتی برنامه های اقتصادی و فرهنگی و... تقریبا به موازات هم و در راستای اهداف و برنامه های کلان و از پیش تعیین شده است. بنابراین بیشترین حوزه و دامنه تغییر آنها مربوط به جایگزینی و جابجایی قدرت است. جالب آنکه هر کدام از این جوامع در حوزه ی فکری و نظری بسیار تنوع داشته و این مساله تاثیر سوئی بر منافع مشترک شان نداشته است. حال اگر ما بخواهیم بخش فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی که بیشتر شامل حوزه ی ملی ما می شود را نادیده بگیریم، هر یک از ما در بخش سیاست خارجی واقعا نمی دانیم که "موضع جمهوری اسلامی" در سیاست خارجی و نوع رابطه با ابرقدرتها چگونه است؟ به این معنی که نه تنها دنیای غرب و شرق، بلکه در حوزه ی داخلی هم کسی دقیقا نمی تواند ابراز عقیده کند که چند درصد از افراد ،در قدرت یا سابقا در قدرت، طرفدار کدام نوع از رویه های موجود و آزموده شده در عالم دیپلماسی هستند که نهایتا منجر به یک موضع واحد و قابل فهم برای دنیای خارج شود.
شاید اولین و بزرگ ترین اثر این مساله در حوزه ی دیپلماسی متوجه اعتماد فی مابین باشد. این که هر یک از طرف ها بر پایه اعتمادی که به یکدیگر دارند در پیشبرد برنامه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و... یکدیگر موثر باشند. آنهم با استفاده از قدرت چانه زنی یا لابی های مختلف. اما نتیجه این همه تضاد و تناقض از سوی ما که همواره شعار وحدت کلمه داده ایم، قربانی شدن "منافع ملی" در عرصه ی بین الملل است. چه این منفعت سهم ما از دریای خزر باشد، چه پرونده هسته ای باشد و چه حتی دقایقی نشستن سران کشورها بر روی صندلی ها در مجامع بین المللی برای گوش سپردن به سخنان نماینده ملت ایران.
یادم می آید زمانی یکی از روزنامه های اصلاح طلب (مرحوم!) از حسن روحانی در خصوص علل کشدار شدن پرونده ی هسته ای توضیح خواسته بود که وی با تاکید براین که ما- یعنی طرف های ایرانی و غربی- به یکدیگر اعتماد نداریم، گفته بود، ما همچنین در حوزه های مختلف مثل اقتصادی مراوده و منافع مشترکی هم نداریم تا حداقل بخاطر آنها کمی به یکدیگر اعتماد کرده یا با یکدیگر کنار بیاییم. به نوعی تایید همان چماق و هویج معروف البته از سوی هر دو طرف!
این نمونه ی کوچکی از آنهمه اتفاقات بزرگ در کشوری است که "وحدت" را محور قرار داده بود. حال خود قضاوت کنید بین وحدت ما و وحدت آنها در دیپلماسی و اصل "منافع ملی"!
به راستی از کجا معلوم که موضع ما در قبال دنیای غرب و شرق تا چهار سال بعد چه باشد؟ ما نمی دانیم، آنها هم نمی دانند!
>>>
1: به شخصه، در حوزه ی نظری و شخصی مخالف هر گونه وحدت کلمه بوده و هستم. لذا این یادداشت به معنای تایید نظریه هایی مثل وحدت و امثالهم نیست.
2: این روزها دوباره دعوا بر سر وحدت ملی است! بکنیم یا نکنیم؟! تندروهای راست می گویند نه! میانه رو ها می گویند بله. و چپ ها به شرط ها و شروطه ها!
3: در عالم معنا ما خیلی چیزهای دیگر را هم نمی دانیم و نفهمیدیم! حیرانی و خماری از کژفهمی ماست لابد!
>>>
*رجوع می دهم به سخنان محمدباقر قالیباف، هشت ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری که طی آن خبر از تلاش پنهانی دولت نهم برای برقراری رابطه با امریکا خبر داده بود.
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی
| 1:11 |
88/08/08
•