سوم تیر و پوئن تاریخی یک ملت به آقای رییس جمهور
(...چون حسنک بیامد خواجه بر پای خاست ؛چون او این مکرمت بکرد همه اگر خواستند یا نه ،بر پای خاستند. بوسهل زوزنی بر خشم خود طا قت نداشت، برخاست نه تمام و بر خویشتن می ژکید خواجه احمد او را گفت:« در همه کارها ناتمامی»...)
«حسنک وزیر-تاریخ بیهقی»
تاریخ ایران تا به امروز فراز و فرود بسیار به خود دیده است.از فرمانروایی پارس وماد تا اشکانیان و ساسانیان وسلوکیان وهخامنش تا صفویه و قاجاریه وپهلوی واززندگی تاریخ مردانی چون کوروش ها ،امیر کبیرها ،کریم خان ها ،نادر شاه ها وخواجه نظام الملک ها و نیز حکومتها وپادشاهان، نکات بسیاری در ذهن ما ایرانیان مانده است. همچنین تاریخ قضاوت کرده است که درایران - با آنهمه غنای فرهنگی وتمدن کهن خویش- چه بسیار افراد خیانتها کرده وبر مردمان این مرز و بوم ستمها روا داشته اند و چه بسیار افراد که با تمام کار شکنی ها و کینه توزی ها، هر چند نا فرجام، اما خدمت کرده اند.تاریخ ایران همواره از یک چیز بزرگ رنج برده است. جای خالی کسی که در تاریخ این مرز وبوم بخواهد به معنای واقعی کلمه کارها را به سرانجام برساند تاامروز نیز حس می شود.هرچند که در این میان بزرگ مردانی هم بوده اند که قلبشان به عشق ایران و ایرانی می تپیده است،اما آن عده ی اندک هم سرانجام کارشان در" حمام فین ها" ناتمام ماند و تاریخ چه بسیار از اینها را برایمان بازگو کرده است...
چرخ روزگار گشت وایام گذشت . حکومتها وحکمرانان وافراد و گروهها بر مسند قدرت تکیه زدند.خوبان و بدان آمدند و هر یک" نغمه" خود خواندند واز"صحنه "ی روزگار رفتند.ایرانی ماند و یک تاریخ انتظار برای همانکه که بیاید و کارها را بالاخره به سرانجام برساند و سرزمین آریایی را تا امروز روز به جایگاه واقعی خود ،در زمینه های علمی و فرهنگی واقتصادی و سیاسی و اجتماعی و...،برساند. اما این فرد تقریبا هیچگاه پیدایش نشد. نه در عرصه ی سیاست،نه فرهنگ( ونه مثلا امروزه در ورزش فوتبال. ما ایرانی ها متاسفانه در فوتبال ،ورزش مورد علاقه ی خودهم ،از نبود یک لیدر و تمام کننده ی واقعی رنج برده ایم و مجبوریم بخاطر نبود یک گلزن حرفه ای طعم تلخ شکست در میادین بین المللی را بچشیم وبر بخت بد خود لعنت بفرستیم.)
اما انقلاب اسلامی ایران نقطه ی اوج آرمانخواهی این ملت بود. ملتی که پس از سالها در زیر یوغ استبداد بودن ،تحقق آرمانهای خود را در انقلاب اسلامی می دید و به همین خاطر هر کس بنا به فهم و نوع آرمان و اندیشه خود وانتظاری که ازاین رهگذار داشت، سعی کرد که نقش ویژه ای در به ثمر رسیدن انقلاب داشته باشد.پس از انقلاب نیز دولتهای متعددی روی کار آمدند.که این سه تای آخری یعنی دولت هاشمی ،خاتمی واحمدی نژاد که پس از گذر روزهای اول انقلاب و مشخص شدن قوانین جمهوری اسلامی ایران وسالهای جنگ ،بیشتر مورد توجه و در تیررس نگاه مردم و مسوولین و کارشناسان کشور قرار دارند.دولت هاشمی که به دولت سازندگی مشهور است نقطه ی بارز عملکردش همین بود که بیشترین توش و توان خود را معطوف به خارج کردن شهرهای جنگ زده ی ایران از وضعیتی که در آن قرار داشت کرد.در طول هشت سال فعالیت دولت هاشمی شاهد تورم چهره ی اقتصاد کشور بودیم و سیاست اقتصاد کوپنی به سمت اقتصاد آزاد در حرکت بود . با وجودی که در قانون اساسی به اجرای اصل 44 وسیاست خصوصی سازی تاکید شده بود اما بنا به دلایل مختلف و اقتضای زمانی پس از دوران جنگ این مهم انجام نگرفت.در زمینه سیاست خارجی هم تنها دوستان ما برخی کشورهای کوچک عربی و کشورهای فقیر آفریقایی بودند.دولت سید محمد خاتمی که به دولت اصلاحات موسوم است پس از دولت هاشمی و زمانی که مردم احساس می کردند که احتیاج به فضای بازتری در بخشهای مختلف مانند حریم خصوصی و فعالیتهای اجتماعی واقتصادی وسیاست خارجی و...خود دارند،روی کار آمد.در این زمان هر چند در برخی جنبه ها رشد قابل ملاحظه ای داشتیم ومقولاتی مانند جامعه ی مدنی،حقوق شهروندی ،آزادی،دموکراسی و... در بین اقشار جامعه خصوصا جامعه دانشگاهی و تحصیلکرده جایگاه ویژه ای پیدا کردو به زیر ساختهای اقتصادی کشور توجه شد.اما به مساله ی معیشتی مردم کم توجهی شد.ضمن اینکه به تحقق نرسیدن مطالبات و آرمانهای نخبگان جامعه که در ابتدای امر طیف اصلاحات را همراهی می کردند،موجی از نارضایتی را بین این قشر به وجود آورد.تنها جوابی که خاتمی در اینجور مواقع به منتقدان می داد صحبت از نتوانستن و نگذاشتند بود .هر چند که این موضوع برای خیلی از همراهان وی قابل درک ولمس بود اما باز سوال منتقدان و نسل آرمانخواه و جوان ایران ازرییس جمهور منتخب خود درباره ی دلایل عدم ایستایی وبرخورد قاطع وی بود.فردی که در نیمه راه آرمانهای نسل سوم رارها کرد و از" نتوانستن" گفت... . اما دوره ی نهم انتخابات ریاست جمهوری با کاندیداتوری محمود احمدی نژاد همراه بود.کسی که به قول خودش مردی از جنس مردم بود و با انگشت گذاشتن روی خطوط قرمز به اصطلاح مصلحت نظام آرمانهای خفته ی نسلی که در اوایل انقلاب به دنبال آن می گشتند را بیدار کرد .آرمانهایی که اغلب شورشان بر شعور غلبه دارد. بردن پول نفت بر سر سفره ها،نقد سیاستهای 16 سال گذشته ،مبارزه با مفسدان اقتصادی ،اجرای عدالت ،کابینه ی 70 میلیونی،واگذاری امور و مناصب به مردم و...هر چه که در این راستا می توانست این آرمانها را تا بی نهایت قلقلک دهد .محمود احمدی نژاد و کابینه اش بر سر کار آمدند.اولین برنامه سفرهای پی در پی استانی،بعد قولهای بیشمار وتصویب مصوبات فراوان در جلسات استانی هیات دولت، عدم تغییر ساعت رسمی کشور، تغییر ساعت آغاز به کار بانکها، تغییر ساختار سازمان مدیریت و برنامه ریزی،اجرای شتابزده ی طرح سهام عدالت و بنگاههای کوچک زودبازده ،موضع گیری های رادیکال در سیاست خارجی و پرونده ی هسته ای،عزل یک شبه ی هیات مدیره ی بیمه ایران ،وهراز چند گاهی چراغ سبز نشان دادن به آنها که به دنبال آرمانهای تئوریک و انقلابی بودند و این آخری کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی و... .
این وسط هرچه کارشناسان حوزه های مختلف تحلیل کردند که مثلا عدم تغییر ساعت رسمی کشور موجب افزایش مصرف برق و هزینه های مالی می شود،یا تغییر ساعت آغاز به کار بانکها تاثیری در کاهش بار ترافیک ندارد،یا طرح سهام عدالت با روش موجود آثار تورمی ومصرف گرایی اقشار جامعه را دامن خواهد زد،یا اینکه بنگاههای کوچک زود بازده بعلت عدم توان رقابت با محصولات مشابه خارجی در بازارها و در شرایطی که صنایع بزرگ و مادر کشورهیچ تصویر روشنی از آینده ی خود ندارند احتمال شکست اقتصادی شان زیاد است ،یا سیاست خارجی وی تنش زدایی در سطح بین المللی وعدم اجماع قدرتهای دنیا علیه ایران را موجب نمی شود،ویابه نام برخورد با مفسد اقتصادی در حالیکه جرم کسانی که به آنها نسبت اتهام داده شده هنوز مشخص نیست موجب بی اعتمادی مدیران کشور به نظام مدیریتی حاکم وضربه به شخصیت آنها وبی اعتمادی مردم نسبت به افشای اسامی مفسدان اقتصادی می شود وکاهش نرخ سود بانکها به جز آثار تورمی ،اجرای برنامه ی چهارم توسعه و 20 ساله ی کشور را با مشکل مواجه می کند و...انگار راه به جایی نمی برد.اما به جز این مساله وقتی بین عامه ی مردم (که اکثرا جزو طبقات محروم وکم سواد هستند)می رویم نه هیچ گله و شکایتی دارند و نه دغدغه ای.می دانید پاسخ اغلب آنها به تحلیل کارشناسان و اقدامات رییس جمهور چیست؟ می گویند" بگذارید کارش را انجام دهد هر چه باشد او دارد کار می کند،برخلاف تمام اشخاص و افرادی که آمدند و کاری انجام ندادند..."پس انگار خودش است .همانکه ملت ایران سده های متعددی انتظار ش را می کشید.همانکه یکشبه دستور می دهد و فردا عملی اش می کند .یک تمام کننده ی واقعی که مردم به خوب و بد عملش کارندارند و فقط از او همین دستور وانجام را انتظار دارند.کسی که "در همه کارها ناتمام"نیست و می تواند به این معضل تاریخی پایان دهد.بنابراین حمایت قشر زیادی از جامعه با رییس جمهور هم به این دلیل تاریخی است و عجیب نیست که امروز حمایت آنان از رییس دولت نهم را می بینیم.پس امروز آقای احمدی نژاد باید خوشحال و ممنون از تاریخ این مرز و بوم باشد - که سوای امدادهای غیبی- نقش ویژه ای در موفقیت وی داشته است. تاریخی که آرمانها وعقده های فرو خورده اش را در قد وقامت رییس جمهور فعلی می بیند و می خواهد برای یکبار هم که شده به همه چیز پایان داده و یکشبه به همه چیز دست یابد.
»»»»»» »»»»»» »»»»»»
اواخر سال گذشته یادم است وقتی که موج شدید گرانی در جامعه به وجود آمد وبه عنوان مثال خرید گوجه فرنگی 2500 تومانی طاقت از کف خانواده ها بریده بود ،خیلی از مردم اعتراض می کردند و از عدم پاسخگویی مسوولان که با شوخی و کنایه جوابشان را می دادند گلایه داشتند. همان مقطع حرف و حدیثی در بین مردم شایع شده بود که این دولت هم انتظارات را برآورده نکرد وبه جز اینکه پول نفت را بر سر سفره ها نیاورد قیمت پاره ای از اجناس گرانتر از قبل شده و...نظیر این حرفها که پس از واردات کالاهای اساسی ومصرفی اوضاع ختم به خیر شد.همان موقع یادم آمد که در تاریخ مان به جزناتمامی کارها و حکایت مردانی که کارشان خواسته و نا خواسته به سرانجام نرسیده ،حکایت مردمانی آورده شده که در واکنش به این فقدان تاریخی (یعنی نبود یک فرمانروا یا دولتمرد تمام کننده ی کار )خودشان یکشبه تصمیم می گیرند و دولتهایی را در آن واحد از عرش به فرش می آورند.آرمانهای ملت ایران مطمئنا در قیمت گوجه فرنگی خلاصه نشده است اما مطمئنا آنها برای دستیابی به آرمانهای خود آسودگی و رفاه می خواهند.در غیر این صورت دیگر برایشان فرقی نمی کند که رییس دولت شان اعمال شبه انقلابی انجام دهد یا اصلا نتواند کاری انجام دهد.آیا احمدی نژاد از این پوئن تاریخی استفاده کرده و دین اش را به تاریخ ادا خواهد کرد؟تاریخی که در بن بست خویش به احمدی نژاد رسیده است...
"مولایم علی(ع)ومقتدایم مصدق است ،آزادمرد.مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید"
(دکتر شریعتی)
بیست و نهم اردیبهشت زاد روز دکتر مصدق است.وی در سال ۱۲۵۸شمسی در تهران به دنیا آمدو در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵در زمان تبعید غیر قانونی اش فوت شد.ساقط شدن دولت وی مصادف است با براندازی ۲۸ مرداد سال۱۳۳۲.در حالیکه وی تبعید خود را غیر قانونی اعلام کرده بود (به دلیل نبود حکم قضایی در این رابطه )اما تا پایان عمر در تبعید و در روستای احمد آباد به سر برد.
دکتر مصدق از ناسیونالیست هایی بود که به استقلال ملی ودموکراسی و آزادی اعتقاد داشت و عمر خود را برای پیشبرد این اعتقاد خود مصروف داشت. او همیشه میگفت که آزادی ها به هم مرتبط اند و اگر یک مورد از آزادی سلب شود موارد دیگر از آزادی هم از بین خواهند رفت یا اثرشان کمرنگ خواهد بود.
انشاءا... روزهایی که در آن آزادمردان و آزاد اندیشان متولد میشوند ،بیش از پیش باشد.
یادش گرامی باد...
سیاسی
دولتی که می خواهد در اقدامی انقلابی همه را به بهشت ببرد...
کوچه و خیابانهای شهر پر است از نیروهای پلیس .اینروزها دختران روسری های خود را کمی پایین تر آورده اند و پسران هم حتی المقدور از پوشیدن لباسهای کوتاه ومدل موهای جدید خودداری میکنند.چون در غیر این صورت کارشان با پلیس و بازجویی واین جور حرفها میافتد.اوضاع تا جایی رسیده که به افرادی که تازه ازدواج کرده اند هم گیر می دهند. یک عده خوشحالند که بالاخره مدینه فاضله ی رییس جمهور ودارودسته اش که از آن سخن گفته بود ،در حال شکل گیری است.و عده ی بسیاری هم از اینکه می بینند که دولت برای آنان حدود تعیین میکند عصبانی اند.اما اصل ماجرا این است که احمدی نژاد پس از حدود دو سال از زمان ریاست جمهوری اش فرصت یافته که به آنهایی که از لحاظ تئوریک به وی رای داده بودند چراغ سبز نشان دهد و بنابراین عجیب نیست که امروز شاهد چنین مانورهایی از سوی پلیس که البته مورد تایید وی و برخی مقامات قرار داردباشیم.جالب اینجاست که کسی هم تا به حال جرات پیدا نکرده که این طرح مبارزه با بدحجابی را مطرود اعلام کند.چون در این صورت حسابش با کرام الکاتبین است و چه بر چسب های ضد دینی که نمی زنند.واقعیت این است که همه ی ما ناتوان شده ایم،به قول فیلسوف گرانقدری (که نامش در خاطرم نیست)وقتی که دولتها و ملتها ناتوان می شوند پلیس به قدرت میرسد.
بنابراین نباید از وضعیت موجود زیاد احساس ناراحتی کنیم .از ماست که بر ماست.کسی چه میداند شاید هم دولت نهم و عواملش قصد دارند ملت عزیز را (به زور) به بهشت ببرند.
البته بعد از حل قضیه تورم واشتغال ومسکن وپرونده ی هسته ای و تنش زدایی در سطح بین الملی و...هزار چیز دیگر.
یک بوسه برای قلبم...
سه شنبه ی این هفته با معلمان نمونه دیدار داشتم .که ناگهان دیدم خانم نجمه قلی پور ،معلم کلاس اولم هم آمده.باور کنید اگر برنامه نبود دوست داشتم تا ساعتها گریه کنم. یاد ۴۴ سال قبل می افتادم.یعنی اولین روزی که به مدرسه رفته بودم و بخاطر قدم تخت اول نشستم.باهمه مهر ورزی میکردم واز همان موقع استعداد عجیبی در حل مشکلات داشتم و اینرا خانم معلم هم فهمیده بود.مثلا یادم می آید که یکبار در اقدامی شبه انقلابی گفتم که چه معنی دارد که بچه های قدونیم قد مجبور باشند ۳۲ حرف الفبا را یاد بگیرند.لذا طرح حذف برخی از حروف را ارائه کردم که اتفاقا مورد استقبال قریب به اتفاق دانش آموزان قرار گرفت.یا یکبار که بچه ها از دادن امتحان خسته شده بودند گفتم که دیگر امتحان ندهند.یک روز هم که بچه ها از کله ی سحر بیدار شدن خسته شده بودند،پیشنهاد دادم که ساعت را چند ساعت عقب بکشند. دیگر اینکه برای اینکه فرقی بین بچه های قد بلند و قد کوتاه نباشد پیشنهاد دادم که همه در یک ردیف بنشینند وبی خیال میز ونیمکت شوندو... هزاران طرح کوچک و بزرگ دیگر که همه حکایت از نبوغ ذاتی ام داشت.خانم معلم هم هر وقت با این طرح هایم روبه رو میشد لبخندی را نثارم می کرد و جمله ای را در گوشم می گفت که من با شنیدن آن انرژی دوباره ای را برای ادامه ی راهم می گرفتم. آن جمله را من در این سالها فراموش کردم .اما آنروز دوباره خانم معلم آنرا تکرار کردو در گوشم گفت:"پسرم،بس کن"
و در این لحظه بود که من از شوق بوسه ای را نثار وی کردم وباقی ماجرا که شما ملت عزیز از تلویزیون مشاهده کردید.



