تبليغاتX
بـی سببــی

روز تولدم...

امروز ۱۶تیرماه روز تولدم است .امروز هم مثل تمام سالهایی که روز تولدم بود دلم گرفته.نمی دانم چرا روز تولدم اینقدر پر از دلتنگی است.انگار یک چیز درونی به من می گوید که یک روز تمام به مناسبت تولدم روزه ی سکوت یا دلتنگی بگیرم .امروز توی دفتر روزنامه بچه ها تبریک می گفتند و برخی هم به شوخی می گفتند که الهی صد ساله شوی !!دعایی که از شوخی اش هم خوشم نمی آید و همیشه می گویم که ۵۰ سال عمر هم برایم زیاد است و اگر اندک میلی به زندگی دارم به خاطر کسب دانایی است . هر چند که دستیابی به دانایی تصوری دور و محال است، اما درک و شناخت آن هم ارزشمند است.من معتقدم تولد آدمها چیزی به معنی آنچه که در تصور ماست (زندگی و حیات)نیست ؛بلکه تولد ما آدمها آغاز مرگ است .مرگ با تولد هر انسان زاده می شود و پس از اینکه او می میرد مرگ هم به پایان خود می رسد.یعنی که مرگ هر کسی ،آغاز بی مرگی وی است.

دوست دارم زندگی ام طوری باشد که تمام وقتم را صرف خواندن کتاب کنم و خریدن کتاب و باز هم خواندن کتاب!که چی بشود؟هیچی!.مطمئنم اگر به دانایی هم نرسیدم ،"هیچ "آنقدر ارزش دارد که بخاطرش اینهمه زحمت بکشم .گاهی فکر می کنم آخرِِِآخرِ همه چیز  "هیچ"(نه به معنی پوچ) است .هیچ پایان تکامل است و همه ی آدمها یک عمر تلاش می کنند که همین یک کلمه ای که معنی اش فراتر از پوچی و تهی است را دریابند.اگر حاصل این همه عمر هیچ باشد ارزشش را دارد که آدم بخاطرش زندگی کند . 

 چنینم من

ـزندانی دیوارهای خوشاهنگ الفاظ بی زبان ـ

چنینم من

تصویرم را در قابش محبوس کرده ام

و نامم را در شعرم  

و دلم را در چنگ شما...

وفردا که فرو شدم در خاک خونالود تب دار

تصویر مرا به زیر آرید از دیوار

از دیوار خانه ام

(تصویری کودن را که می خندد

در تاریکی ها و شکست ها

به زنجیر ها و به دست ها)

و بگوییدش:

              "ـ تصویر بی شباهت!

               به چه خندیده ای؟"

                                (شاملو)
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 0:13 | 86/04/17

 حداد عادل و مساله ی سهمیه بندی بنزین

اینروزها اگر از شما پرسیدند که ادب از که آموختید ؟نیازی نیست که به متون چندین قرن پیش مراجعه کنید و ببینید که لقمان حکیم چه توصیه می کند .چرا چند قرن پیش ؟وقتی برخی آدمهای هم عصرمان اینقدر با ادب هستند چه نیازی به اینهمه کار است .نمونه اش همین آقای حداد عادل ،رییس با ادب مجلس هفتم که نیاز به توضیح ندارد .رییسی که اینروزها پس از سهمیه بندی بنزین سوار مترو می شود و با ملت همیشه در صحنه به گفت و گو می پردازدو بسیار محترمانه برای آنان از افتخارات مجلس هفتم و سهمیه بندی بنزین سخن می گوید.به نظر شما این رفتارمودبانه پیامبر گونه نیست؟اما چه کسی است که فلسفه ی وجودی این حرکت را در این سال آخری ریاست وی دریابد.ملت که این مسایل را درک نمی کند."حداد" ی که در همه ی مصاحبه هایش اعلام می کند که به فکر مردم است و همواره مهم رضایت مردم است.و...

اما اقدامات رییس اصولگرا به این ختم نمی شود و ایشان توانسته اند با اقدامات مناسب خود به نحو مطلوب هم فضای مجلس و هم جامعه را از آسیب برخی عوامل اوباش بدور نگه دارد.یادم است که وی فردای روزی که بنزین سهمیه بندی شد در اظهار نظری کاملا شیوا راجع به آتش کشیده شدن تعدادی پمپ بنزین فرموده بودند که"افراد تخریب کننده از توده ی ملت نبوده اند .روا نمی دانم کسی بگوید این افراد به متن ملت تعلق داشته است.این ملت دشمنانی دارند که پول خرج می کنند و عده ای معدود فریب آنها را می خورند."!!!من فکر می کنم بیان این حرفها از زبان رییس مجلس هفتم اصلا تعجبی ندارد .این قضیه تنها به مودب بودن ایشان ربط دارد و بس.یعنی که ایشان از بس با ادب هستند به ذهنشان خطور هم نمی کند که کسی بخواهد تا این اندازه بی ادب باشد که آنرا از حد بگذراندو مثلا پمپ بنزین را به آتش بکشد!!!!!!!!!!!!!!

اما سوالی که اینجا مطرح می شود این است که اگر این افراد متعلق به متن ملت نیستند پس چه کسانی هستند؟...
ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 2:4 | 86/04/16

من آنروز...

من آنروز می گفتم

که" از مار می ترسم"

وتاکید می کردم

که "بسیار می ترسم"

به بازی، طنابی را

تن مار می کردی

من آشفته می گفتم:

"از این کار می ترسم!"

چو بر دوش می بستی

دو مار دروغین را

به فریاد می گفتم:

که "بردار!می ترسم!"

تو گفتی که" ضحاکم!"

من از درد نالیدم

که "جابر،جبان،جانی،

جوان خوار !می ترسم!"

تو خندیدی و گفتی

که "بازیست"!...من گفتم:

"ز بازی که انجامد

به کشتار می ترسم."

گرفتند جان

ماران.

تو را خنده وحشت شد:

گرفتی زدامانم

که "مگذار می ترسم"!

سر از یاس جنباندم،

نگاهم نشانی شد

ز در ماندگی یعنی:به ناچار می ترسم.

پی پاس خود ،زان پس

بسا مغز برکندی:

من از مار اینک...نه،

که از یار می ترسم!

 

(شعری از سیمین بهبهانی)

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:49 | 86/04/14

موضوع از اینجا شروع شد ...

واقعیت این است که هر وقت روز زن می شود ،یاد هر چیزی دیگری که در این عالم هست و نیست می افتم الا زن .از تبعیض جنسیتی گرفته تا مساله ی حقوق زنان،مهر مادری و بهشت زیر پایشان گرفته تا همسری مهربان و فداکار،عامل گرمی کانون خانواده گرفته تا نوع مواجهه جامعه با این موجودی که ظریف اش می نامند .سمینارها و همایشهای مختلفی هم در این ایام مجال بروز و ظهور می یابند تا بتوانند تمام موضوعات بی ربط و با ربط موجود در عالم از جمله مباحث سیاسی و اجتماعی تا مثلا "لنگه کفش " و "النگو" را به این دو حرف پرحاشیه یعنی "ز" و "ن"ربط دهند.دو حروفی که با نگاهی گذرا به ترتیب الفبای فارسی هم متوجه ی پر حاشیه بودنشان می شوید .اگر حرف دوم کلمه ی زن یعنی "ن" که و بیست و نهمین حرف از حروف الفبای فارسی است را کناری بگذاریم،حرف اول این کلمه یعنی "ز"به ترتیب حروف الفبا ،سیزدهمین حرف از حروف الفبای فارسی است .۱۳،عددی که هنوز هم بسیاری از ملتها منحوسش می دانند و هنوز هم سر در بسیاری از خانه ها ی پلاک ۱۳ در اکثر نقاط دنیا ،۱+۱۲ است.(دلیلش هم بر همگان روشن است و نیازی به بازگویی نیست.)

در این روز هر یک از گروهها و طیفها به فراخور حال خود و نه زن،مباحثی را ایراد می نمایند که به نظر می رسد ادامه ی یا در واقع کاریکاتوری مدرن از تعابیر سنتی راجع به زن باشد که ...
ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 2:56 | 86/04/14

RSS