اینروزها دل و دماغی برایم باقی نمونده که بخوام راجع به چیزی مطلب بنویسم.طی این مدت اتفاقات عجیب و غریب زیادی افتاد .از توقیف دوباره روزنامه شرق و مشکلاتی که از این بابت برای سردبیرمون مجتبی پورمحسن پیش اومده ،تا برگزاری مراسم روز خبرنگار توی رشت که من شرکت نکردم۱،از
فشارهایی که توسط دولت و حزب پادگانی بر دانشجویان و فعالان سیاسی وارد می آورند،تا احتمال رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان در انتخابات،.......تا رفتن محسن نامجو از ایران که حالا بیشتر یاد چیزهایی رو که خونده می افتم و زیر لب زمزمه می کنم..."یک روز كه باشم مست ،لا يعقل و طرد و سست..."،"دریای خزر گردم،خواهی تو اگر جونم..."،"وقتی صفای باطن می خندوننت...،همه چیز به ما می خنده یره،همه چیز با ما می گنده یره..."و...دیگه اینکه گفتن ننویس.اینجوری بنویس .اونجوری ننویس...
اما نوشتن این چیزا دردی رو هم دوا می کنه؟نمی دونم؟!
دیگه اینکه اینروزا دلم برای دیدن یه خر تنگ شده؛یه خر ساده و بی غل و غش که دورو ودغل تو کارش نباشه.به قولی:"زین همرهان سست عناصر دلم گرفت،..."فقط "خرم "آرزوست!!
۱-سال گذشته خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا )گیلان با من مصاحبه ای به مناسبت روز خبرنگار انجام داده بود.من توی اون مصاحبه به نکات زیادی راجع به مشکلات و مسائل روزنامه نگاری در ایران اشاره کرده بودم هرچند که بخش زیادی از آن سانسور شد اما بخشهایی از آن به این شکل باقی ماند که در اینجا می آورم .مشکلاتی که هنوز هم به قوت خود باقی هستند و ای بسا که صد سال دیگر هم...
"وقتی وزیر کار و امور اجتماعی میگوید :خبرنگاران باید در معدن کار کنند تا معنی مشاغل سخت و زیان آور را متوجه شوند،این دیدگاه به شغل خبرنگاری یکی از مصادیق بارز دیدگاه ناکارشناسانه برخی از مسوولان نسبت به شغل خبرنگاری است."...
"مجموع این مسایل باعث شده که خبرنگاران علاوه بر محروم ماندن از حقوق انسانی اولیه خود ،حتا نتوانندبه نام دفاع از حقوق افراد جامعه کار کنند.هر چند که به تفکیک مسایل خبرنگاران زن از مرد قائل نیستم اما خبرنگاران زن در جریان اطلاع رسانی بیشتر تحت فشار هستند.چون این احساس در جامعه ایجاد شده که زنان جامعه ایران به علت کمرنگ بودنقششان در جامعه و در نتیجه عدم دستیابی به حقوق و جایگاه خود بیشتر در معرض آسیب پذیری هستند که البته اینچنین نیز هست .همین مسایل باعث شده تا بسیاری از اقشار جامعه به دلیل مشکلات این شغل ،آنرا متناسب برای زنان ندانند و البته این مسایل کمک بسیاری کرده تا آنان در مواجهه با بسیاری از رخدادهای سیاسی و اجتماعی منفعلانه عمل کنند!!"
"بنده به عنوان عضوی کوچک از جامعه خبری با نامگذاری روزی به نام روز خبرنگار مخالفم.".چون همین مسوولینی که به مناسبت این روز از خبرنگاران تقدیر می کنند تحمل حتی یک نقد به قول خودشان سازنده را ندارند.هر چند تقلیل واژه ی "نقد" و چسباندن واژه هایی به آن از قبیل "نقد سازنده"،"نقد دلسوزانه"،"نقد مشفقانه"و... اتیکتهایی است که برخی برای عوض کردن معنی بعضی کلمات که نمی توانند آنرا هضم و درک کنند زده و به کار برده می شود."
"امیدوارم به جای روز خبرنگار روزی به نام روز "اطلاع رسانی آزاد"نامگذاری شود و طی آن از خبرنگاران تجلیل شود.البته به شرطی که صرفا نامگذاری نباشد..."
مقاله ای از دکتر معین درباره روز خبرنگار
امروز روز خبرنگار بود !
مصطفي معين
به نقل از وبلاگ شخصي مصطفي معين
اول ،"خبرنگار": کمتر کسی هست که به خصوص درعصرارتباطات واطلاعات نقش وتاثیر خبرنگاردر جامعه رانداند.در مسیراطلاع رسانی دقیق وسریع وصحیح، اولین کسی که به چشم می خوردخبرنگاراست، به همین دلیل کارش نیزازدیگران سخت تراست. باسانسور، باتهدید، باضرب وشتم، بازندان، باشکنجه وحتی باقتل بیشترازهمه روبرومی شود.ساده ترین محدودیتی که مثل سایه دنبالش می کند بیکاری وترس وحادثه است. برای همین است که درطبقه بندی های شغلی هم جزءمشاغل سخت وپرمخاطره به حساب می آید.اصحاب قدرت وثروت معمولا"به اونگاهی ازسر سوءظن وبدبینی دارندومثل مرغ عروسی وعزابلا به سرش می آورند. من ازهمان روزهای انقلاب ودوران دفاع مقدس تادوران اصلاحات وامروزشاهد مظلومیت های فراوان خبرنگاران بوده ام.آخرین هایش همین شهادت صارمی به دست تنگ نظران خشونت گرای طالبان ، شهادت جمعی دیگرازجوانان برجسته درحادثه سقوط هواپیمای سی-130 وبازداشت های پی درپی خبرنگاران وروزنامه نگاران نشریات سراسری ومحلی باهر بهانه ای درطول سالهای مختلف و تعطیلی های مکررمطبوعات اصلاح طلب ازدانشجوئی گرفته تاحرفه ای وتخصصی است!
*****
دوم ، "نهادهای حرفه ای وصنفی": هرخبرنگاری به طورطبیعی وابسته به یک نهادرسانه ای است. روزنامه، خبرگزاری، سایت خبری، نشریه تخصصی، نشریه محلی، نشریه دانشجوئی و.....درکنارآن باید بتواند به طور طبیعی برای احقاق حقوق خود دارای نهاد صنفی وحرفه ای باشد.متاسفانه دراین دوران گویا این حق طبیعی واین تجربه عملی در کشورما زیرسوءال رفته است. درهمین دوماه گذشته توقیف دوباره هم میهن ، توقیف خبرگزاری ایلنا ، توقیف سه باره روزنامه شرق ، فیلتر شدن سایت های مختلف ، لغوامتیاز روزنامه مشارکت ، ارگان بزرگترین حزب کشورو....چه به روز جمع کثیری از مستعدترین وتواناترین خبرنگاران وروزنامه نگاران کشورمی آورد!؟
امروز هم درروزنامه ها خواندم که انجمن صنفی روزنامه نگاران ، یعنی یک نهاد موفق ده ساله صنفی برای برگزاری مجمع عمومی قانونی خود با کارشکنی های دولت روبروست؟! چرا؟چون مسقل است!وحداقل پای حق وحقوق صنفی روزنامه نگاران می ایستد.
*****
سوم ، "عوامل محدودکننده کارخبرنگاری" : معلوم است که وظیفه خبرنگارانعکاس به موقع ودرست خبرهاست ، و"خبرنگار" است نه "خبرننگار"! واین به مذاق تنگ نظران وانحصارطلبان خوش نمی آید. مانع کار خبرنگاری هم تفکربسته وتنگ است ، همان کاری که طالبان با شهیدصارمی کردند وهم سانسورومداخله اصحاب قدرت چه ازطریق باندها وگروههای غیررسمی وچه ازطریق توسل به بهانه های قانونی مثل بلاهائی که دراین سالها برسرمطبوعات منتقد وروزنامه نگاران مستقل آوردند. بهرحال خداکند که "روز خبرنگار" برای همه روزدفاع ازمظلومیت وحق آزادی وامنیت مطبوعات وروزنامه نگاران باشد.
این روزارزشمندرابه همه خبرنگاران،روزنامه نگاران، نویسندگان واصحاب فرهنگ تبریک می گویم .
14 مرداد روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند
امروز صدو یکمین سالگرد نهضت مشروطه را در حالی برگزار می کنیم که خیلی ها الان توی جمع ما نیستند که با ما این مناسبت را گرامی بدارند.فرشادها،عبدالله ها،احمدها،مجیدها،احسان هاو... حالا نشسته اند توی زندان و حتما یادشان می آید که در چنین روزهایی مناسبتی است که اولین جرقه های آزادیخواهی را در ۱۰۱ سال پیش در ذهن پدرانی که به جز رنج نان ،غم آزادی را هم می خوردند پدید آورد.(البته اگر برایشان اندک مجالی برای فکر کردن به چنین مسایلی باقی مانده باشد.)اما محال است که یادشان برود.من بعید می دانم.آنها وقتی اینروزها به شیر زنانی بزرگ و فرزندان کوچک در خانه شان، که هر روز انتظار آمدن بابا را می کشند، می اندیشند حتما یادشان می آید که در ۱۰۱ سال پیش در چنین روزهایی پدرانی دربند و مادران وفرزندانی منتظر در خانه به امید به ثمر رسیدن گل آزادی چه ها کشیده اند...
۱۰۱ سال گذشت ،اما پس از گذشت صد سال همچنان "هنوز" دوره می شود.امروز جشن ۱۰۱ سالگی را در حالی برگزار می کنیم که کودکان ِانتظار در خانه مرد شدن را تمرین می کنند.همینکه هنوز هم چنین پدرانی بزرگ و چنین مردانی کوچک وجود دارند نشان می دهد که مشروطه هنوز هم زنده است و هنوز هم زیر چکمه های استبداد نفس می کشد.پس باید امروز بیش از همه خوشحال باشیم و احساس غرور کنیم.مشروطه زنده است چون هنوز هم عبدالله هاو فرشاد هاواحسان ها و... هستند که این "درد مشترک "را نه " جدا جدا" که با هم درمان کنند...
زنده باد مشروطه و فرزندانش.
عصر سیگار و فلسفه و شعرهایی که نامجو می خواند...
"عقاید نوکانتی از آن من/شقایق نورماندی از آن تو/حلاوت و بی صبری از آن من/عشق ۱۵ سانتی از آن تو/ماکارونی تمر هندی از آن ما/خیابان شهید قندی از آن ما/قبری که بهش می خندی از آن ما/...زسفره چه می جویی/خاتم من با خودت چه می گویی/خاتم من دیگه واسه چی می جویی/ماتم من بابا تو چه پررویی/.../کپی پدرخوانده ،از آن ما/دولت شرمنده ،از آن ما/کلفتی پرونده ،از آن ما/ملی پوش بازنده ،از آن ما/انتخاب سازنده ،از آن ما/شاید که آینده ،از آن ما..."
اینها بخشهایی از آلبوم" محسن نامجو "خواننده توانای ایرانی است.او به جز این شعر (که با طنز و فلسفه و انتقاد و... آمیخته است) اشعار حافظ و مولانا را با سبک زیبایی خوانده که منتقدان موسیقی کلیشه ای را راضی می کند.من همیشه به آلبومش گوش میدهم و فکر می کنم محسن نامجو آدم خیلی باهوشی است.او دیگر نه می خواهد به سبک هندی ها دور ستون بچرخد و از گل و بلبل و غزلهای عاشقانه بخواند و نه مثل این جوجه فکلی های صدا و سیما دچار "توهم خوش صدایی" شود.فکر کنم این سبک نامجو تصویر واقعی عصر ما باشد .عصری که من معتقدم ،دیگر ،عصر شعر و غزل و موسیقی و عشق نیست عصری که منحصر شده به "سیگار و فلسفه" و اگر اندک مجالی باشد ،طنز.شاید هم ما خسته شده ایم و دیگر نمی خواهیم از مورد اول چیزی بشنویم یا حتی این بحثها را شاید خیلی پیش و پا افتاده بدانیم .به همین خاطر می گویم که نامجو هم باهوش است و هم فرصت طلب که توانسته اینگونه معجونی از فلسفه و طنز و انتقاد و... را ساخته و اینگونه زیبا بخواند.شعری که حس می کنم بوی سیگار هم می دهد و مثل بوی آن هر چند که ناخوشایند اما خیلی ها را بخود جلب یا جذب می کند. به نظرم همینکه نامجو نخواسته مثل بعضی ها شعر را منحصر به عالم خیال و اوهام کند و بخواند و بیشتر آنرا به واقعیت نزدیک کرده خود اقدام ارزشمندی است همچنانکه نمی خواهد مخاطبش عامی و سطحی به مسایل بنگرد.
گوش سپردن به آلبوم وی خالی از لطف نیست ،به شرطی که از شعروموسیقی انتظار خیالپردازی نداشته باشید.همین.
نامه خانواده های دانشجویان دربند پلی تکنیک به آیت ا... شاهرودی
گزارش شکنجه و اعتراف گیری از سه دانشجوی زندانی پلی تکنیک به شاهرودی
خانواده های مجید توکلی،احمد قصابان و احسان منصوری طی نامه ای خطاب به آیت الله هاشمی شاهرودی، آنچه را که در زندان بر این سه دانشجو رفته است را آشکار نمودند. در این نامه که با گذشت ۸۰ روز از بازداشت این سه نفر نوشته شده است به آزارهای جسمی و روانی که در زندان رخ داده است اشاره شده و از قوه قضاییه درخواست پیگیری این وضعیت شده است. متن این نامه به شرح زیر می باشد:
بسمه تعالی
لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم
ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای هاشمی شاهرودی
با سلام و تحیت
این چهارمین نامه ای است که پس از گذشت حدود ۸۰ روز از بازداشت فرزندانمان خطاب به حضرتعالی می نگاریم.
همان طور که می دانید طی نامه های گذشته نگرانی خود را نسبت به آزار و اذیت جسمی و روحی فرزندانمان در جهت گرفتن اعتراف از آنان به گناه ناکرده اعلام نمودیم و از حضرتعالی درخواست نمودیم به عنوان عالی ترین مقام قضایی کشور مانع از تحقق چینن روندی شوید.هم اینک از جمع هشت دانشجوی زندانی ۵ تن از آنان آزاد شده ند و سه عزیز ما همچنان در زندان می باشند.
جناب آقای شاهرودی
طی این مدت طولانی هر آنچه از وضعیت فرزندانمان در زندان شنیدیم،هیچ نگفتیم و به امید عدالت دستگاه قضایی و آزادی دلبندانمان لب بر هر سخن شکوه آمیز فرو بستیم، اما امروز پس از دو جلسه ملاقات و آزادی ۵ دانشجوی دیگر با شنیدن آنچه که بر فرزندانمان در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ رفته است از امروز مهر سکوت را شکسته و آنچه که بر آنها رفته است را به شرح زیر به استحضار می رسانیم:
آزارهای روانی:
۱- بازجویی طولانی مدت (۲۴ ساعت مداوم) توسط یک تیم ۷ نفره و نیز بازجویی های گاه و بیگاه شامل نیمه های شب
۲- ارائه اخبار کذب بر دستگیری، ضرب و شتم و آزار اعضای خانواده و همچنین اخباری مبتنی بر بیماری (سکته قلبی) و انتقال اعضای خانواده به بیمارستان
۳- پخش صداهای آزار دهنده در سلول در زمان استراحت به طوری که مانع خوابیدن دانشجویان می شده است.
۴- توهین های شدید و سخیف به فرد و اعضای خانواده
۵- اهانت به دانشجویان و رفتار نامناسب توسط نگهبانان بند ۲۰۹
۶- تهدید های مختلف اعم از تهدید به قتل و ضرب و جرح شدید و تهدید به آزار رساندن به اعضای خانواده
۷- ارائه احکام مجعول مانند حکم اخراج والدین از محل کار، حکم قطعی شلاق (۸۰ ضربه) برای فرد
۸- فرستادن دانشجویان به سلول افراد خطرناک
۹- دادن وعده ی آزادی و تحویل کلیه وسایل دانشجویان دربند و سپس بازگرداندن آنها به سلول انفرادی,
آزار های جسمی:
۱- ضرب و شتم شدید توسط هفت بازجو به صورت هم زمان که به بیهوشی و انتقال فرزندانمان به بهداری بند ۲۰۹ منجر شده است.
۲- ضربه با پا به بازوها، سینه، پشت و… ضرب و شتم با مشت و لگد به سر و صورت و پاها به صورتی که در اثر ضربه دانشجویان از روی صندلی سقوط کرده یا به شدت به دیوار برخورد می کردند.
۳- ضربه زدن روی دستبند به صورتی که آثار کبودی و تورم تا هفته ها روی دست آنها بوده است.
۴- نگهداری در سلول هایی با اندازه های کوچک بطوریکه امکان راه رفتن دراز کردن پا در آن نبوده است,
۵- نگهداری در سلول هایی بدون زیرانداز و هیچگونه وسیله دیگری,
۶- اجبار به ایستادن متوالی طولانی مدت (۴۸ ساعت),
۷- استفاده از کابل و شلاق برای ضرب و شتم,
۸- خواباندن دانشجویان روی زمین و اذیت و آزار توسط تیم هفت نفره باز جویی از جمله فشار بر سر و صورت با پا، ایستادن روی پاها و کمر و نشستن روی پشت و کمر.
۹- اجبار به ایستادن روی یک پا بصورت متوالی به مدت طولانی (۱۸ ساعت).
۱۰- پرتاب کردن و هل دادن به صورتی که به دیوار برخورد کنند,
۱۱- ندادن غذا به مدت ۴۸ ساعت.
۱۲- ضرب و شتم شدید حین انتقال به زندان به صورتی که مسئولین بند ۲۰۹ از تحویل گرفتن فرد اجتناب می کردند.
۱۳- اجبار دانشجویان به خواندن مقالات موهن با صدای بلند به طور مداوم و پس از آن اجبار به نوشتن آن مطالب و مقالات از حفظ,
۱۴- ممانعت از ویزیت دانشجویان توسط پزشک بند و استفاده از داروهای مورد نیاز,
۱۵- اجبار به انجام حرکات طاقت فرسا به مدت طولانی از قبیل نشستن و بلند شدن متوالی، خم شدن و گرفتن مچ پا و…
جناب آقای شاهرودی
کلمه کلمه آنچه که در بالا آمده است همچون تیری بر قلب ما نشسته است و باز هم این سوال را تکرار می کنیم که مگر یک جوان ۲۲ ساله توان تحمل چه میزان شکنجه و فشار را دارد، گرچه چنین فشارهایی آن هم طی ۸۰ روز برای هیچ کس قابل تحمل نیست. و بازاین سوال را مطرح می کنیم که آیا اعترافاتی که از این طریق بدست آید قابل قبول است؟ به چه علت دستگاه امنیتی تلاش دارد در حالی که چند جوان مسلمان خود توهین به ائمه (ع) و حجاب را محکوم می کنند با زور به آنها القا نماید که نشریات موهن را منتشر نموده اند و به زور از آنها اعتراف بگیرد.هدف از بررسی این پرونده یافتن حقیقت و ممانعت از تکرار مجدد چنین اتفاقاتی بوده است و یا متهم کردن چند دانشجوی بی گناه به هر قیمت.
آنچه روی داده است آنچنان با قوانین اساسی، حقوقی، شهروندی و نیز دین و اخلاق فاصله دارد، که دیگر نه جایی برای شکوه کردن از نقض قانون ودین و اخلاق است و نه نایی برای ما برای تکرار مکررات پیشین. تنها این را می دانیم که هر آنچه که در زندان تحت عنوان اعتراف از فرزندانمان اخذ شده است تحت شدید ترین فشارهای روحی و جسمی که به بخشی از آنها در بالا اشاره شد بوده است و هیچ یک از این اعترافات را قبول نداریم و سخنانی از آنها قابل قبول است که در فضای آزاد و بیرون از زندان گفته شود.
جناب آقای شاهرودی
ما و فرزندانمان در انتظار اقدام عدالت جویانه جنابعالی هستیم تا بار دیگر بارقه امید به اجرای عدالت در دلهای سوخته مان روشن شود و باور کنیم که دانشجویان نخبه این کشور که آینده سازان فردای کشورند نه به چشم دشمن و نامحرم و مزاحم که به عنوان میراث داران فردای ایران نگریسته می شوند و هرگز به کسی اجازه داده نمی شود که آنان را به گناه ناکرده متهم کند و تحت فشار وادار به اعترافشان نماید.
بی شک همه ما در پیشگاه خداوند قادر متعال، وجدان خود و نگاه ناظر مردم پاسخگوی همه اعمال خود خواهیم بود. درخواست ما از جنابعالی آن است که با پی گیری های ویژه، ضمن پایان این روند در بررسی پرونده نشریات دانشجویی جعلی در یکی از زیرمجموعه های دستگاه قضایی اجازه تضییع حق عزیزان دربندمان را ندهید و دستور آزادی آنان را صادر فرمایید.
با تشکر و تجدید احترام
خانواده های سه دانشجوی زندانی: مجید توکلی، احمد قصابان، احسان منصوری



