1-روزنامه نگاران بی نان و آزادی و عدالت...
سلام دوباره. بالاخره بعد از چند وقت دست و پنجه نرم کردن با بیماری تونستم بیام وبلاگمو به روز کنم.از همه ی کسانی هم که طی این مدت جویای احوالم بودن ممنونم.شاید طی این مدت (مثل همه ی اوقات)دلم میخواست راجع به خیلی چیزاحرف بزنم ،اما... .بگذریم.یه مطلبی بابک (مهدیزاده)تو وبلاگش راجع به دغدغه های یک روزنامه نگار نوشته بود که حرف دل من و خیلی از دوستان دیگر روزنامه نگارم هست.اما انگار که گلیم روزنامه نگاران ایرانی را سیاه بافته اند.اینرا به بابک و آن بقیه دیگر می گویم.من هم مثل تو نوشتم ،برای معلمان،کارگران ،بیکاران،بازنشستگان،دانشجویان،پرستاران و پزشکان،کشاورزان و... همه ی زنان و مردان سرزمین عزیزم ایران.حتی پابه پای آنان درروزگاری که اعتراض و تحصن حق محسوب می شد بوده ام و به درد دلهای آنان گوش سپرده ام.حتی وقتی که کارگری در یکی از تحصن ها مرا دروغگو و ترسو خطاب کرد که نمی خواهم یا نمی توانم از هر چه که" حقیقت" است بنویسم. نمی گویم با این سیاه مشق کردن ها مشکلات این اقشار شریف جامعه حل شده ،حتی نمی توانم این ادعا را بکنم که کسی از مسوولین محترم زحمت فکر کردن به آن نوشته ها را به خودش داده، اما ما نسل همیشه سوخته ی مطبوعات نه توانستیم حقوق بخور و نمیری بگیریم و نه این (نمی دانم)فرصت یا اجازه را یافتیم که بخواهیم یکبار بخاطر همه چیز فریاد بکشیم و از حق خودمان دفاع کنیم.دولت مدعی اصلاحات که شما و امثال شما هزاران مقاله و یادداشت و گفت و گو درباب پدرخوانده ها و تئوریسین ها و نوچه هایش نوشته اید و نوشته ایم نه به ما آزادی داد نه نان.دولت جدید هم نه عدالت و نه مهرورزی با ما که از قضا بندگان خدا هستیم.اصطلاح نخ نما شده ی "مرغ عزا و عروسی"هنوزهم در مورد ما کاربرد دارد و... البته چه بسیار شنیده ایم و بر پرده های برافراشته در شهر خوانده ایم که به ما لقب "طلایه داران عرصه ی حق و حقیقت و..."داده اند.البته این عناوین دلخوشکنک منحصر به ما نبوده و نیست .به معلمان سرزمین من هم لقب انبیا داده اند،به یقه آبی های کشور(کارگران) زحمتکش بودن را نسبت داده اند و به دانشجویان هم آزادیخواهی را و..
اما برایم جالب است که نشریات مورد اشاره شما از قبیل شرق و هم میهن مرحوم ،اعتماد،شهروند و...با وجود ادعایی که داشته و دارند اما خودشان قایل به رعایت حقوق مجموعه خود نیستند.از یک طرف به یمن توقیف روزنامه ها وسایتهای خبری و بیکاری بسیاری از دبیران و سردبیران خبر برخی از روزنامه ها تقریبا مجانی در می آیند.حساب کنید که اگر هرکدام از این افراد بیکار شده به اضافه ی سیاسیون و دانشگاهیان بخواهند روزی یک مطلب افتخاری بنویسند خب معلوم است که روزنامه پر میشود.
اما اگر واقعا بخواهیم از روزنامه نگاری (خصوصا در این مملکت )نان در بیاوریم باید مغزمان کار کند و مثل قوچانی خودمان را به هزار جا بچسبانیم تا روزگار بگذرد.حسین ا...کرم را اصلاح طلب کنیم،ده نمکی را روشنفکر دینی،هاشمی را لیبرال دموکرات . قربان چشم و ابروی دکترسروش عزیز برویم و فکر کنیم هنوزم میشود امیدهایی به خاتمی داشت!(شبه اپوزیسیون محترم هفته نامه وزین).بگذریم.فعلا چاره ی دیگری نداریم به جز صبر. در این ایام به قول "بهنود" عزیز"روزنامه نگاری مستقل مجاهده می خواهد،از خود گذشتگی می خواهد.اما روزنامه نویس هم یک آدمیزاد است مثل بقیه ی آدمها.روزنامه نگاران هم خواست هایی دارند،تمایلاتی دارند،آنها هم اجاره خانه می دهند...من چهل سال روزنامه نویسی کردم.اما نه بیمه هستم نه حقوق ثابتی دارم.شما به من بگوییدکسی در دنیا این کار را می کند؟من چنین توقعی نمی توانم از نسل جدید داشته باشم.چرا که زندگی به آنها فشار می آورد.مطمئن باشید به هر کس در هر جای دنیا اینها را بگویید می خندد به آدم!"1
2- یانگوم و دموکراسی کاریکاتوری ما
دلم نیومد راجع به این موضوع چیزی ننویسم.تو این مدت که مریض بودم فرصت پیدا کردم که چند باری فیلم معروف "یانگوم"رو ببینم.هر چند که در مدت پخش این سریال حداقل خیالم آسوده بود که تو خونه ی ما کسی این سریال رو نگاه نمی کنه. اما نشستم دو سه قسمت آخر روخوب نگاه کردم.من از مخالفان پخش این سریال کره ای بودم.اما وقتی دیدم که در دهه ی 40 و 50 میلادی در یک حکومت امپراطوری،امپراطور چشم بادامی ها برای نصب یک "زن"در رده ی بالای سلطنتی در قصر چه الم شنگه ای به پا کرده و بخاطر نشان دادن شایستگی و اثبات لیاقت وی (یانگوم) در مقابل همه ی وزرا و نزدیکان و حتی مادرش ایستاد، خیلی متاثر شدم.نزدیکترین واقعه ی سیاسی به این ماجرا دوران دولت اصلاحات بود.با وجود حرفهای زیادی که راجع به حمایت از حضور زنان در عرصه شد،اما دریغ از یک وزیر زن. هر چند که از اول هم مشخص بود برخی آقایان چنین قصدی ندارند و "نتوانستند و نگذاشتند" بهانه بود.سوال من این است که آیا همه ی وزرای مرد کابینه ی خاتمی در طول 8 سال آنقدر واجد و حائز شرایط بودند که دیگر جایی برای زنان باقی نمی ماند؟حتی برای چند ماه؟!تنها سهمیه دختران در دانشگاه به 60 درصد رسید که آنهم به لطف کم خواندن،سربازی رفتن یا جذب بازار کار شدن از سوی پسران بود!بقیه شان هم یا ماشین رای جمع کنی بودند یا زینت المجالس.اینجا بود که به "دموکراسی"خودمان خندیدم و به امپراطور این سریال کره ای احسنت گفتم.ای کاش ما هم حکومت امپراطوری داشتیم اما دموکراسی ما اینقدر کاریکاتور نبود!!!
در سریالهای ساخت داخل در سال 2007 ما هر چه جن و پری و شیطان است بازی می کنند و به مردم یاد می دهند که چگونه به بهشت بروند.اما سریالهای 100 سال پیش کره و ژاپن به مردمش یاد می دهند چگونه زندگی کنند و راه توسعه و پیشرفت را به چه شکلی بپیمایند.حتی اگر این مردم فقط در" آشپزخانه" امکان فعالیت داشته باشند. آنوقت ادعایمان هم می شود که یانگوم دیدن به کلاسمان نمی خورد.



