اصلاح طلبان فرصت طلب ــ رادیکالهای متوهم
اختلافات ادامه دارد

خوراک رسانه های خبری طیف اصولگرا،مشاهده ی اندک اختلاف و چالش بین گروههای اصلاح طلب است.البته در کوران رقابتهای انتخاباتی این مساله یعنی سرک کشیدن گروههای رقیب از اردوگاه مقابل امری طبیعی است.(هر چند که دامن زدن رسانه ی به اصطلاح ملی به این اختلافات و نقش رقیب برای برخی گروهها و حامی برای طیفی خاص را ایفا کردن درست و مورد پذیرش نیست.)اما دیده ایم رسانه ها و افرادی که به دنبال اثبات وجود اختلاف بین گروههای اصلاح طلب بوده اند ،همواره سندی برای این ادعای خود داشته اند.حرف های شیخ مهدی کروبی، دبیر کل حزب اعتماد ملی که بارها انتقاداتی را متوجه ی سران اصلاحات(غیر از حزب متبوع اش)کرده از جمله نکاتی است که سران اصولگرا و رسانه های منتسب هر گاه خواستند از وجود اختلاف بین جناح مقابل سخن بگویند به آن اشاره می کنند.
البته کروبی با صداقت بیان می کند که دلیل انتقادش از برخی اصلاح طلبان، عدم همراهی آنان با وی حین انتخابات ریاست جمهوری است. هر چند که گفته می شود اختلاف بین حزب اعتماد ملی و جبهه اصلاحات بنیادین نیست.اما خود این گروهها بهتر از هر کسی می دانند که به جز حزب اعتماد ملی بین برخی از سران اصلاحات هم اختلاف(نظری و عملی)وجود دارد.اگرچه از لحاظ اسم و عنوان در یک جبهه هستند.اما به جز انسجام در شب انتخابات کمتر پیش آمده که یکدیگر را متهم نکرده و یا به تعبیری همدیگر را فهم کنند.شاید وجود اختلاف بین این جریان بیشتر ناشی از عدم وجود مبانی و اصول اصلاح طلبی باشد.همان که باعث شده تا به قول شیخ کروبی دروازه ی اصلاحات از دهان دنیا گشادتر شود. طوری که در گیر و دار جریانات سیاسی، گروهی از اصلاح طلبان به رادیکالهای متوهم و اصلاح طلب فرصت طلب تبدیل شدند که رادیکال بودنشان محدود به حملات درون جناحی است و به جز اینکه حرف یکدیگر را فهم نمی کنند، دیگری را به خیانت، بیراهه رفتن و حتی خروج از اصلاح طلبی متهم می کنند.
احزابی که منتسب به طیف دوم خرداد یا همان اصلاح طلب هستند اما همواره و هر کدام خود را "خود ویژه" می دانند. در اینجا مشخص شدن مبانی و استراتژی اصلاح طلبی کمک زیادی می کند تا افراد وابسته به طیف اصلاحات بین ماندن در ساختار و روابط قدرت و آرمانهای مطرح شده و رایج یکی را انتخاب کنند.در این صورت نمی توان برخی از نیروها و جریان ها را که فقط به خاطر عدم همراهی دوستان همسو برای بقا در ساختار قدرت و دستیابی به این هدف ، قربانی کرده و برطبل اختلاف می کوبند را همچنان جزو اصلاح طلبان واقعی قلمداد کرد. همانطور که دبیر کل حزب اعتماد ملی پس از انتخابات ریاست جمهوری و عدم موفقیت در این انتخابات دوستان اصلاح طلب را به خاطر عدم همراهی اش متهم می کند و نقش آنان را در عدم توفیق خود جدی می داند(که تا حدودی اینچنین نیز هست)اما ادامه ی اختلاف چه لزومی دارد؟
به همین خاطر است که وجود استراتژی اصلاح طلبی کمک زیادی می کند تا برای طیفهای مختلف جامعه مشخص شود که افرادی که صرفا هدفشان بقاء در ساختار قدرت است و غیر آن دوست و دشمن را به یک اندازه مورد تاخت و تاز قرار می دهند جزو اصلاح طلبان واقعی(و نه فرصت طلب) هستند یا کسانی که در کوران حوادث و گردنه های پر پیچ و خم سیاسی بر سر آرمانها و پیمان خویش از ابتدا تاکنون باقی مانده اند؟کروبی راست می گوید که دروازه ی اصلاح طلبی از دهان دنیا گشادتر شده است اما باید دید که جایگاه وی در این دهان گشاد!کجاست؟کسی که نشان داده حاضر نیست معادله ی قدرت را به این راحتی ها به کناری وا نهاده و یا بر سر آن با کسی تعارف کند.کروبی طی روزهای اخیر هم حمله به مواضع نمایندگان مجلس ششم و عملکرد این مجلس را آغاز کرده که به نظر نمی رسد گفتارهای اخیر وی چیزی بیش از نوعی خوش رقصی جدید برای موفقیت کاندیداهای حزب اعتماد ملی برای عبور از گردنه ی شورای نگهبان باشد. مواضع اخیر وی،شاید نمایندگان وابسته به حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب مجلس ششم را بیش از پیش متوجه اشباهاتشان کند که به فردی که وابسته به روابط قدرت بود را هم به دهان گشاد اصلاحات راه داده و روزی از سر لطف وی را به ریاست مجلس ششم برگزیدند.فردی که وزن سیاسی اش کسب رده های آخر در انتخابات مجلس ششم بود و در انتخابات ریاست جمهوری به مدد قول اعطای 50 هزارتومانی های ماهیانه به هر ایرانی هم نتوانست از پس رقیبان بر بیاید.کسی که بدون کمک سایر سران اصلاح طلب نتوانست در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شود اما مدعی است که در انتخابات مجلس هشتم حزب متبوعش لیستی مستقل می دهد.(اعتماد به نفس آقای کروبی ستودنی است!)
اما در ادامه ی مطالب ارایه شده ی قبل سوالات دیگری هم می توان مطرح کرد: نتیجه ی تلاش جریاناتی که مبانی اصلاح طلبی را به کناری وا نهاده و به سمت قدرت متمایل شده اند، به دستاوردی دوران ساز و مثبت منتهی شده یا آنان که منافع خود را از روابط قدرت و فرصت طلبی جدا کرده اند؟
به نظر می رسد تا زمانی که جنگ لفظی و فکری و عملی بین گروههای اصلاح طلب فرصت طلب و رادیکالهای متوهم برای افزایش موفقیت در انتخابات و کسب کرسی های بیشتر در مجلس و سایر نهادها وجود دارد، اصلاح طلبان واقعی و رفرمیست ها مجالی برای پرداختن به آرمانها و مطالبات خود نداشته و روز به روز منزوی تر از قبل شوند.
فرا رسیدن ایام ماه محرم گرامی باد
اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید

در گوشه ی روشن وجدان تاریخ هنوز هستند بزرگمردانی که نامشان چون چراغی روشن می درخشد.ماه محرم یادآور حماسه ی 72 انسان است که معنی آزادگی را به منصه ی ظهور رساندند.فلسفه ی قیام کربلا نه جنگ که برای اصلاح امت مسلمان بود.به همین خاطر امام حسین(ع)از مکه به سوی کربلا حرکت کرد تا همانگونه که خود فرمود"مرگ را به جز سعادت و زندگی با ستمکاران را به جز ذلت نمی بینم" بر سرپیمان خویش باقی بماند.اما هدف امام حسین از سفر مکه به سمت کربلا نه برای جنگ که برای یافتن محلی امن بود.چون او مخالف بیعت با یزید است و برای دفاع از این حق مخالفت محل زندگی اش را به همراه خانواده اش ترک می گوید.چون می خواهد در عین اینکه با یزید مخالف است و بیعت نمی کند امنیت و جان خود و خانواده اش حفظ شود .یعنی در عین حق مخالفت امنیت داشته باشد.او به همراه 72 تن از یارانش به کربلا می رود تا سخن حق را بگوید.حق مخالفت با حکومت وقت را داشته باشد بدون اینکه دست به شمشیر ببرد.اما سرانجام تصمیم می گیرد که بین ذلت و شهادت یکی را برگزیند که شهادت را برگزید.
اگر به سخن اما حسین (ع) توجه کنیم که می فرمود"هل من ناصر ینصرنی" و دعوت کرد که آیا کسی هست؟یعنی که من می خواهم خود را فدای حق و حقیقت کنم.آیا کسی هست که مرا همراهی کند؟و این نشان می دهد که هر روز صبح عاشوراست و هر کجا که انسان قدم می زند کربلاست.پس لحظه به لحظه باید تصمیم گیری کنیم (مانند امام حسین(ع) ) که آیا من باشم یا حق؟این عاشق فداکار که تنها با 72 تن از یارانش هرگز سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورد در مقابل صاحبان زور و ابرقدرتهای ظلم.
من اسلام شناس نیستم.اما امیدوارم که عالمان دینی و پژوهشگران به جوانانی که مایلند برداشتی نو از مسایل دینی و قیام امام حسین به آنان ارایه شود پاسخی مناسب بدهند.همانگونه که حضرت مولانا می گوید:
زین کهنه خدایی که تو را هست دلم خست
هر روز مـرا تـازه خــــدای دگـری هست
همینطور به قول امام موسی صدر که می گفت:بیش از آنکه بگویید معصومین ما در هزار سال پیش چه می کردند و اگر ما در آن زمان بودیم چه می کردیم به این بیاندیشیم که اگر معصومین ما امروز و در این زمانه زندگی می کردند و حضور داشتند چه تصمیمی می گرفتند و چگونه عمل می کردند و ما چگونه می توانیم رهرو مناسبی برای آنان باشیم.
یا حق
ملودی مرد بارانی برای شهر باران

۱- فکر کنم هشت روزی از مرگ اکبر رادی نمایشنامه نویس گیلانی گذشته.من توانایی های رادی را در نمایش "ملودی شهر بارانی "دیده ام.هیچوقت یادم نمی رود.هنگامی که قرار بود این تاتر زیبا در رشت هم اجرا شود.بالاخره شب آخر با تعدادی از دوستان رفتیم سالن سردار جنگل.محور کلی داستان اتفاقاتی بود که در یکی از محله های قدیمی رشت(بیستون)پس از مرگ بزرگ خانواده و بازگشت پسرش از فرنگ(لوزان سوییس)روی داده بود.نام نقش اصلی نمایش زنی به نام "گیلان"بود.خیلی ها می گفتند آقای رادی به علت عشق و علاقه ای که به زادگاهش دارد خواسته نام نقش اصلی داستان را گیلان بگذارد.بانویی بسیار مهربان و باگذشت.بازیگران توانایی همچون "اصغر همت"و "امین زندگانی" هم شور و حال زیادی به سالن نمایش داده بودند.یادم هست دقایق زیادی پس از پایان نمایش تماشاگران به طور ایستاده عوامل این تاتر زیبا را تشویق می کردند و من از اینکه نمایشنامه نویس آن یک گیلانی است احساس غرور می کردم.جالب اینکه پس از پایان نمایش با وجود سردی هوا و بارش شدید باران جمعیت زیادی پشت درهای سالن سردار جنگل و زیر باران ایستاده بودند تا مگر راهی به داخل پیدا کنند.مساله ای که باعث شد عوامل برنامه در شب آخر یک بار دیگر نمایش را اجرا کنند.هادی مرزبان(کارگردان این نمایش)اینقدر اظهار تعجب کرده بود که در پایان برنامه اعتراف کرد که فکر نمی کرد رشت و گیلان چنین مردمی داشته باشند که به هنر تاتر اینقدر علاقه نشان بدهند و برای دیدن آن ساعتها زیر باران بمانند. همه ی اینها را گفتم تا یاد دوباره ای از مرحوم اکبر رادی هنرمند و بزرگمرد نمایشنامه نویسی ایران کرده باشم.مرد شهر بارانی که ملودی اش را زیباتر از هر زمان دیگری نواخت و رفت.یادش گرامی.
ماجراهای یک رییس جمهور انقلابی
۲- گاهی فکر می کنم اگر خدا آقای احمدی نژاد را به ملت ایران نمی داد ما چه نعمت بزرگی را از دست می دادیم.به نظرم هر کی گفته این آقا معجزه ی هزاره سوم است بیجا کرده.حضرت ایشان نه معجزه هزاره سوم بلکه معجزه ی تمام هزاره های قبل و بعد از این خواهد بود!از جمله اینکه به مدد مهرورزی وی "مرکز گفت و گوی تمدن ها "منحل شده است.البته پذیرش این مطلب برای بنده حقیر زیاد هم سخت نبود.بهتر است یکبار هم که شده از خودمان بپرسیم ما که مدعی گفت و گوی تمدنها هستیم تا چه حد بلدیم با یکدیگر صجبت کنیم.ما که معتقدیم دنیا روی کاکل فرهنگ و تمدن ایران می چرخد.اولین منشور حقوق بشر را کوروش کبیر(پادشاه ایرانی)نوشته.ما که نفت و گاز و انرژی داریم.شاعر و فیلسوف داریم.ما که فرهنگ و ادب و اخلاق سرمان می شود و... همش ما و ما!پس باید همه ی دنیا به احترام جماعت ایرانی کلاه از سر بردارند.این "ما"ی مغرور چه جوری می خواهد با دنیا حرف بزند.پس وجود مرکز گفت و گوی تمدن ها هم به جز منافع عده ای چندان فرقی هم نمی تواند برای ما داشته باشد.چه کسی می داند (؟) شاید هم تمام این حرص زدن ها از این رو باشد که می خواهیم باز هم به دنیا بگوییم که این"ما" هستیم که مرکزی برای گفت و گوی بین فرهنگ ها و تمدن ها ایجاد کرده ایم.نفس این عمل بد نیست.اما اگر به واقع چنین غنای تمدنی داریم چرا در داخل کشور بین گروهها و جریانات مختلف و متفاوت اینقدر نزاع و دعوا هست.از من نوعی گرفته تا بقیه آدمها و جریانات.احمدی نژاد هم سمبل این جریان است که به مانند بقیه ما ایرانی ها "دیگری"را مرگ پنهان خود می داند.
یادمان نرود هر وفت هم که جلوی همین "دیگران" کم می آوریم همیشه یک انباری کهنه به نام تمدن ایران داریم.تا حرفی به ما می زنند و به اصطلاح کم می آوریم می رویم از داخل این انباری چیزی بیرون می آوریم و به دنیا می گوییم بفرمایید: این هم تمدن ایران-کوروش کبیر-تخت جمشید-رستم و سهراب-حافظ و مولوی-و....این پشتوانه ها خوب است به شرطی که به دنیا بگوییم که امروز چه چیزی برای عرضه داریم.(؟!)
جنگ سرد
جامه کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم...
این هم تفالی از دیوان حضرت حافظ که در شب یلدا گرفتیم.
*
خبرهای خوب و بد اینروزها زیاد است.عده ای از دانشجویان دربند خلاصی یافته اند و عده ای دیگر از فعالان سیاسی و اجتماعی بازداشت.گویا عمر روزگار بسته به جنگ بین خبرهای خوب و بد است.آنقدر که جنگ داخلی هست در بیرون خبری از جنگ نیست.ظاهرا همه چیز در آرامش و امن و امان...!به نظر می رسد بایدی وجود دارد تا آنقدر این جنگها تکرار شود و آنقدر افراد این طرفی و آن طرفی سر هم بکوبند تا سرانجام در عین متفاوت بودن در کنار هم زندگی کردن را یاد بگیرند.
*
نمی دانم هنوزم آدمهایی وجود دارند که بتوانند همدیگر را آرام کنند یا نه؟بدون اینکه بخواهند برای پر کردن تنهایی های خود (نه چیزی بیشتر!) با یکدیگر گفت و گو کنند.البته همه ی اینها اگر منجر به پختگی شود خوب است.باید امیدوار باشیم وقتی که چیزی پخته نیست اما در حال پخته و آماده شدن است.عزیزی می گفت پختگی انگار پایان هر چیزی است.لحظه ای که صرفا آماده شده تا بلعیده شود...!
*
معتقدم هر چه بیشتر آدم فحش بخورد کاری که انجام داده درست تر است.راستی اینروزها جلوه جواهری و مریم حسین خواه(فعالان حقوق زنان)چقدر فحش می خورند؟زنده باد مخالف من ها ی واقعی کجایند؟تا چه وقت تحمل فحش خوردن دارند؟...
بگذریم.چقدر سخت است با موضوع آزاد چیزی نوشتن.اسارتی است برای خودش...
این هم سخنرانی دکتر فرشاد مومنی در دانشگاه گیلان درباره ی نقد عملکرد دولت نهم در مسایل اقتصادی
دکتر مومنی:به رییس جمهور گفتم بهترین راهکار این است که در حوزه ی اقتصاد اول فکر کنید بعد تصمیم بگیرید
در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب



