تبليغاتX
بـی سببــی

به مناسبت سالگرد حماسه دوم خرداد

بازگشت خاتمی، آری یا خیر؟

 

 

 

 خاتمی می آید؟نمی آید؟بازنشسته می شود؟نمی شود؟شوخی بود؟جدی بود؟ این ها از جمله سوالات و مباحثی است که این روزها در اردوگاه اصلاح طلبان و حتی اصولگرایان وجود دارد. دو روز دیگر سالروز حماسه ی دوم خرداد است و حالا اصلاح طلبان بعد از گذشت یک دهه فعالیت و حیات سیاسی امروز هم به نقطه ی آغازین خود می نگرند. به جایی که سید محمد خاتمی در رقابتی نابرابر در خرداد ۷۶ و تنها به مدد مشارکت چشمگیر مردم به مقام ریاست جمهوری رسید و اردوگاه اصولگرایان را ناباورانه وادار به نگریستن وضع سیاسی موجود کرد. همچنان که در تیر ۸۴ محمود احمدی نژاد با ۱۷  میلیون رای ناباورانه به عنوان رییس جمهور ایران انتخاب شد و البته تاریخ انتخابات کشور چه بسیار از این اتفاقات عجیب و پیش بینی نشده دیده است. تا قبل از دوم خرداد هفتاد و شش اغلب افراد خاتمی را به عنوان وزیر مستعفی ورزارت فرهنگ دولت هاشمی می شناختند ( با وجود آنکه سمت های متعددی را از ابتدای انقلاب تجربه کرده بود)، اما کسی نمی دانست که قرار است در عرصه ی سیاسی و اجتماعی ایران چه اتفاقاتی پیش آید؟ اتفاقاتی که بستر ساز بسیاری از جنبش های اصلاحی در جامعه ای شد که تا آن روز به دلایل و شرایط مختلف مجال بروز و ظهور نیافته بودند.هشت سالی که تا حدودی جامعه قدرتمند تر از نهاد دولت شد و با پا گرفتن نهادهای مدنی، دیگر این مردم بودند که با زبان خودشان مطالباتشان را در زمینه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... بیان می کردند.

حال بیش از یک دهه از آن زمان می گذرد. انگار که هر چه دورتر می شویم بهتر می توانیم راجع به پدیده ها و تحولات آن زمان گفت و گو و بحث کنیم. شاید الان هیچ کس پیدا نشود که ادعا کند پیام حماسه ی دوم خرداد چیزی غیر از "تحول خواهی" و نقد شیوه های مدیریتی گذشته بود. حتی عامل پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نیز همین بود. او که به نقد سیاست های 16 سال گذشته پرداخت و یک شبه تمام دستاوردهای دوران آزمون و خطای انقلاب را به پرسش کشید و از تغییر وضعیت موجود پس از انتخاب خود گفت. هر چند که او هم به سان خاتمی آن نکرد که باید می کرد. یعنی همانقدر که پول نفت بر سر سفره ها نیامد و وضعیت معیشتی  و شکاف طبقاتی جامعه بهتر که نه بدتر شد، همانقدر هم خاتمی نتوانست از برخی شعارها و خواست های خود در  زمینه های مختلف از جمله جامعه مدنی، توسعه سیاسی، لوایح دوقلو و... دفاع و آن ها را برآورده کند.

از تحلیل آن دوران و مقایسه گذشته با حال که بگذریم،(که اینجا مجالش نیست) مهمترین نکته این است که در جامعه ی ما  هر کس به فراخور درک و فهم خود پیام دوم خرداد را گرفت و شاید امروز کمتر کسی پیدا شود که مباحث بنیادین اصلاحات را ضد ارزش بپندارد. خصوصا اینکه هم اکنون شیوه ی اصلاحی به روایتی دیگر در جناح اصولگرا دنبال و پرداخته می شود که همه ی این ها نشان از "زندگی" اصلاحات دارد. هم فهم گفتمان اصلاحات، هم جا افتادن پیام آن در جامعه، هم نقد و نظرهای مختلفی که بر این جریان می شود.

گذشت یک دهه و ایام حاضر که بسیاری از اصلاح طلبان ردای سیاست را به کناری نهاده اند، بهترین زمان ممکن برای بررسی علل فرصت سوزی ها در زمان دولت اصلاحات و بازشناسی و آسیب شناسی این جریان فارغ از هر گونه تعصبات و گرایشات اصلاح طلبی است.

بیش از یک دهه گذشت. اصلاح طلبان امروز نه تازه سیاستمداران آن روزند و نه اثری از برخی حرکات فارغ از تجربه آنان دیده می شود. آنان اکنون نو پیران ِ محافظه کاراند که به مدد تجربه و تمرین سیاست ورزی دوست ندارند اشتباهات گذشته را تکرار کنند. شاید به همین خاطر باشد که آنان این روزها چنین تشخیص می دهند که برای انتخابات سال آینده ریاست جمهوری فقط به بازگشت خاتمی فکر کنند، بخواهند به هر نحو ممکن شده در عرصه ی قدرت جایی داشته باشند و برای دستیابی به آن سراغ نزدیک ترین و سهل الوصول ترین آدرس بروند. اصلاح طلبان دوست ندارند ریسک حضور فرد جدیدی را در اردوگاه خود تجربه کنند و به دلیل شرایط خاص سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور همچنان خواهان بازگشت خاتمی اند. حتی اگر او جدی اعلام کند که بازنشسته شده است. حتی اگر این جمله ی خاتمی یک شوخی سیاسی باشد. اصلاح طلبان دوست ندارند خاتمی حتی شوخی کند و آنان را به خود واگذارد. آنان این روزها تمام تلاش خود را می کنند تا در دوران "خسوف اصلاحات" تنها کورسوی امید خود که خاتمی است را از دست ندهند. آنان حتی علاقه مند به طرح این پرسش نیستند که چرا بعد از گذشت یک دهه باز هم ناگزیر از بازگشت به خاتمی هستند؟ چرا مشی و روحیه ی حزبی گرایی آنان نتوانسته فرد جدیدی را برای جایگزینی خاتمی تربیت کند؟ چرا آنان دیگر نمی خواهند یا نمی توانند(؟) ریسک کنند؟ و....

همه ی این ها بستگی به بازگشت خاتمی دارد. اما واقعیت این است که خاتمی چه بیاید و چه نیاید اصلاح طلبان ناگزیر از ادامه دادن هستند. شوخی های خاتمی هم رنگ و بویی از عقلانیت سیاسی وی دارد. او می خواهد به نحوی زنگ ها را برای اصلاح طلبان به صدا در آورد تا آنان  روی پای خود بایستند و  همه اش به دنبال پدرخوانده و قایم به فرد نباشند.

اردوگاه اصلاح طلبان این روزها بیش از هر زمان دیگری به دنبال آرامش است و شاید عجیب نباشد که آنان علاقه ای به طرح مسایل جدید ندارند. اما کیست که نداند پایگاه و جایگاه و حیات سیاسی، حزبی، اجتماعی آنان وابسته به همین پرسش های جدید است. نو پیران محافظه کار اینها را درک می کنند؟!

  

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:16 | 87/02/31

حیفه واسه این مطلب تیتر بذارم!

 

ما که رفتیم آسیا...

شیر غرید و قهرمان ایران شد

 در حاشيه ديدار پرسپوليس و سپاهان

واقعا حیفه که واسه این مطلب تیتر بزنم.واقعا تمام جملات و کلمات رو باید تیتر زد.امروز ورزشگاه آزادی برای هواداران پرسپولیس کم بود. خدایا، اینجا اولدترافورد است؟ و اینها هواداران منچستر هستند که سرود قهرمانی سر می دهند و می گویند «کمپئونه، کمپئونه، اوله اوله»؟! نه اینجا ورزشگاه آزادی است.پرسپولیسی ها به حق خود رسیده اند و در حضور پیشکسوتان این تیم همچون سلطان علی پروین، احمدرضا عابدزاده، درخشان، پنجعلی و... احساس غرور و افتخار می کنند. گل دقیقه 95 سپهر حیدری پرسپولیس را خوشبخت کرد. بچه های روزنامه امروز بخشی از کارها را  زودتر از هر زمان دیگری انجام داده اند تا همه با هم بنشینیم و بازی را نگاه کنیم. استرس حرف اول را در محل کار می زند. البته بین بچه های پرسپولیسی. نه مثلا دبیر بخش ورزش ما (وحید) که استقلالی است و ککش هم نمی گزد! دقایق آخر کاملا ناامید شده ام.فقط دیگر دعا می کنم. و ناگهان گل و صدای بمب شادی بچه ها... . من و صابری همدیگر را در آغوش گرفته ایم و  کاملا گیج شده ایم. دو دقیقه بعد سوت پایان و قهرمانی سرخپوشان . حالا دیگه هیچکی تو حال خودش نیست . به اکثر استقلالی هایی که می شناسم اس ام اس می دهم و کری می خوانم. اولین کسی که برایم زنگ می زند داوود، برادرم (که استقلالی است) است. پشت هم فریاد می زنم قهرمان شدیم و دیگرصدایش را نمی شنوم! اولین کسی هم که من بهش زنگ می زنم آرش بهمنی است که پشت هم می گوید همینه، همینه...! دایی من هم که استقلالی دو آتشه است از کُری که برایش خوانده ام حسابی داغ کرده و مدام به موبایلم زنگ می زند و من هم پشت هم ریجکتش می کنم! ( این موقع آقای مدیر مسوول می گوید بچه ها اینقدر شادی نکنید. خطرناکه! سکته می کنید و کار دستمون می دید!) اما مگر می شود شادی نکرد؟! گور پدر هر چی بدبختی و گرفتاری. روز روز ِ قهرمانی است و صدای پرسپولیسی های حاضر در ورزشگاه است که می خوانند: پرسپولیس قهرمان می شه، خدا می دونه که حقشه... . صابری هم پشت هم به هر چی دوست و آشنا زنگ می زنه. زده به سرش و نمی دونم به کی داشت با صدای بلند می گفت: «گور پدر نیچه! خدا وجود داره! وجود داره!؟» . جمعی از جوانان رشت هم پس از بازی در خیابان مطهری در حالی که تو ماشین نشسته اند و لباسهای قرمز به تن کرده اند ویراژ می دهند و شادی می کنند. واقعا خدا رو شکر. به امید موفقیت تیم محبوبم در بازی های آسیایی و البته برای تیم خوب سپاهان هم متاسفم!قهرماني تيم پرسپوليس

چقدر به این شادی نیاز داشتم تو این روزای جهنمی!

 

>>۲۹ فروردین زاد روز دکتر مصدق گرامی و راهش پر رهرو باد

>>این روزها نمی دانم کودکان فلسطینی هم از این شادی های کوچک دارند؟آنها بهتر از هر قوم و نژاد و ملیتی بیشتر می فهمند وطن یعنی چه؟

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:43 | 87/02/28

 

تکــامل

پدران من، همه چوپان بودند

اما من، گوسفند شدم...

حالا اگر اجازه می فرمایید

سرم را می اندازم پایین

و از خیر این شعر می گذرم!

 

شعری از اکبر اکسیر- شاعر آستارایی

---------------

>>مشاهده کنید بازتاب گزارشم را(در مورد سفر رییس جمهور به گیلان) در پارسینه و شمال نیوز

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:28 | 87/02/21

 

روز جهانی آزادی مطبوعات بر روزنامه نگاران مبارک!!

نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم...!

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:0 | 87/02/14

امروز اول ما مه و روز کارگر است.

 

وضعیت کارگران گیلانی

 

بی ســــرزمین تر از بـــاد

 

اگر تا سال گذشته با به آتش کشیدن لاستیک و مسدود کردن جاده، اعتراض و اعتصاب و شعار و یا هر چیز دیگری شبیه این دیده می شدند، طی یک سال اخیر نه با این کار دیده شدند و نه وقعی به آنان نهاده شد.بیش از هفت هزار کارگر بیکار گیلانی، دیگر امیدی برای بازگشت به کار ندارند و تنها کورسوی امید آنها حداقل ته مانده از حقوق و  سنواتی است که هنوز هم به آن ها پرداخت نشده.آنها خواسته یا ناخواسته قربانی بی سیاستی و تدابیر نادرست گذشته و حال هستند و شاید هم آخرین نسل از کارگرانی باشند که روزگاری با آنان با احترام رفتار می شد.

امنیت شغلی برای کارگری که برای تهیه ی خوراک و پوشاک خود و خانواده ی خود درمانده، خالی از تعریف و مفهوم است. روزگاری که وضع معیشتی اش حتی فاصله ی زیادی با خط فقر دارد و به عبارتی زیر خط فقر است.

در تمام اعتصاب ها و اعتراض ها و به تحصن نشستن ها آنها تنها یک چیز را به فریاد  نشسته اند و آن اینکه: ما هم انسانیم.لطفا به ما هم توجه کنید! اما گویا عمر توجه به این قشر محروم و آبرومند به سر آمده که دیگر از آن صداها و فریادها خبری نیست و بغض های در گلو مانده تاییدی بر آنچه که بر این قشر رفته و می رود، است.

آن چه که امروز اتفاق افتاده  محصول چند ده رابطه ی ارباب - رعیتی به جای رابطه ی کارفرمایی- کارگری است.کارگرانی که به خاطر حفظ وحدت و پاسداری از آرمان های خویش نخواستند که به خاطر برخی از ناملایمات به اصطلاح کم بیاورند یا دست از کار بکشند.اما قطعا این جواب زحمات آن ها نیست.

همان ها که امروز فصل سرد خود را به نظاره نشسته اند.امسال وضع معیشتی کارگران بغرنج تر از سال های قبل گشت و...

امسال کارگر بیکار شده ی گیلانی مانند هزاران کارگر کشور(بیش از سال های قبل) از هر بار اندیشه ی تهیه ی نان برای همسر و فرزندش آرزوی مرگ ونیستی می کند تا دیگر "بابا" نباشد که مجبور باشد رنج "نان" را به جان بخرد.آن هم درست در زمانی که دیگر برای کارگر آب و نانی باقی نمانده تا آن را با دست های پینه بسته به خانواده اش بدهد.

 

 وضعیت زندگی کارگران بی کار گیلانی این است:روزی که دیدم کارگری زنش گوشه ی بیمارستان خوابیده و او پولی برای تهیه ی وسایل پانسمانش ندارد. روزی که اعلامیه ی فوت کارگر بیکار شده را به علت خودکشی دیدم. روزی که پدر کارگری به من گفت فرزندم را به خاطر هزینه های سنگین تحصیل از دانشگاه بیرون آوردم...

شاید تنها کار باقی مانده فقط تماشا کردن باشد .چون نه می توانیم قانون کار را به طور کامل اجرا کنیم، نه شرایط را تغییر دهیم و نه این سیاه مشق ها برای کارگر نان می شود.کارگری که تنها کارش شنیدن وعده بوده است و بس و دولت به عنوان کارفرمای بزرگ قصد تغییر بندهای قانون کار به نفع خود و خرده کارفرمایان را دارد. توازن اعضای شورای عالی کار را به هم می زند و رسم مهرورزانه اش این است که با تغییر قانون کار بیش از پیش دست کارفرما را برای اخراج کارگران باز بگذارد و میزان دستمزد وی را براساس نرخ تورم خوشبینانه ای که خود محاسبه می کند! (بر اساس نظر شورای عالی کار) ماهیانه ۲۱۹ هزار تومان در نظر می گیرد.

کارگرانی که روزی هم قسم شده بودند برای  اعتلای صنعت گیلان و کشور تا آخرین نفس تلاش کنند، قطعا این جواب آنها نیست...

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:54 | 87/02/11

امروز نهم اردیبهشت ماه و روز شوراهاست. سال گذشته راجع به عملکرد یکساله شورای شهر سوم رشت گزارشی تحلیلی نوشتم که در روزنامه چاپ شد. بد ندیدم امروز به این مناسبت مطلبم رو بذارم  اینجا.                                                                                                                                

 

يك سال با شوراي سوم

 

9 گانه‌هاي ناكامي در رشت

 

TinyPic image

 

1 ـ آذر 85 و ليستهاي بازنده

26 آذرماه 85 هر چقدر كه حال و هواي اردوگاه اصولگرايان رشت، دلپذير و مطبوع بود، فضاي اردوگاه اصلاح طلبان گرفته و غمناك بود. چه آنان پس از اعلام نتايج آرا ريخته شده در صندوقهاي راي سومين دوره ي شوراها دريافته بودند كه تنها سهم شان از 9 كرسي شورا تنها يك نفر است كه آن يك نفر هم سه روز مانده به روز انتخابات و به مدد رد صلاحيت دو تن از اعضاي ليست ائتلاف، در عكس دسته جمعي اصلاح طلبان جا خوش كرده بود اما از اصلاح طلبان بدتر، وضعيت ستاد رايحه ي خوش خدمت ( هواداران دولت) بود كه مثل ساير شهرهاي كشور، در رشت هم توفيقي نيافتند.  همانها كه فكر مي كردند به مدد توجهات داخلي به رييس جمهور ديگر نيازي به همراهي ديگر طيفهاي اصولگرايان با خود ندارند، عواقب اين تكروي را با از دست دادن هر 9 كرسي شوراي شهر رشت، به چشم خود ديدند. ( اتفاقي كه در اكثر شهرهاي كشور افتاده بود).

برعكس تمام گمانه زني ها، انتخابات شوراي سوم نه با دو طيف اصولگرا و اصلاح طلب كه با سه طيف اصلاح طلبان، اصولگرايان متحد و رايحهي خوش خدمت ( هواداران دولت) برگزار شد. انتخاباتي كه هر چند اصلاح طلبان در آن نه بازنده‌ي بازنده بودند و نه برنده ي برنده، اما واقعيات موجود نشان مي داد ، وزنه ي برد در اردوگاه اصولگرايان سنگين تر است.

اين اتفاق در رشت به اين شكل افتاد؛ به جز راهيابي سه نفر از اعضاي شوراي دوم يعني قاسمي، حسن خواه و عاقل منش از چهره هاي جديد و راه يافته به پارلمان شهر كساني چون غلامرضا هاتفي، غلامرضا خاكسار، محمود مباحي، موسي ناصح، محمد محموديان و هادي رمضاني بودند. كساني كه بيشتر تمايل داشتند ، به عنوان عضوي مستقل قلمداد شوند با اين وجود مي شد حدس زد كه اين تركيب غالب اصولگرا دارد، با اين حال گرايش هر كدام از اين‌ها پيشاپيش اين پيام را مي داد كه شوراي سوم هم شوراي پرتنشي خواهد بود. از اين رو كه گرايشات هر كدام از كساني كه به اصطلاح در جريان محافظه كار و اصولگرا جا گرفته بودند يكسان نبود، حداقل حضور سه چهره ي اصولگرا در شوراي شهر دوم كه به شوراي سوم هم راه يافته بودند ( حسن خواه، عاقل منش و قاسمي) اين نكته را ثابت كرده بودند كه هيچ شباهت مديريتي ، رفتاري بين اين سه وجود ندارد.

ضمن اينكه اين نكته را نبايد فراموش كرد كه گرايش سياسي اصولگرايي در هر كدام از اعضايي كه نام برده شد، چندان پررنگ نيست كه بتوان در مقاطع و برهه هاي مختلف واكنش قابل حدسي براي آنان در نظر گرفت ( دليل اين نكته در ادامه آمده است).

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:8 | 87/02/09

بیکاری و مافیا

 

 

بچه که بودم بعد از انجام تکالیف مدرسه، یه جوری خودمو سرگرم می کردم.گاهی خاله بازی. گاهی کشیدن نقاشی. گاهی لی لی. اما اغلب تو کوچه با بچه های کوچه فوتبال بازی می کردم! یادمه اون موقع طرح امنیت اجتماعی (ویژه ی کودکان و نوجوانان)در کار نبود و همه با هم فقط خواهر و برادر ِ نامحرم بودن! به این خاطر از بین دخترا فقط من بودم که فوتبال بازی می کردم و این عادت تا حدود سال اول راهنمایی با من موند! هنوز هم عاشق فوتبالم. اما بعد که کمی بزرگ تر شدم و درسم زیادتر شد سرم شلوغ تر شد و تمام بازی ها و تفریحات رو تقریبا کنار گذاشتم. بعد که بزرگ تر شدم کمی بیکار شدم.نمی دونستم چیکار کنم که یهو تصمیم گرفتم روزنامه نگار بشم! بعد که بیکارتر شدم یادم اومد که می تونم راجع به مشکلات مردم هم بنویسم. رفته رفته که بیکارتر شدم تصمیم گرفتم راجع به برنامه ها و سیاست های اقتصادی و سیاسی دولت و مجلس و... بنویسم. جالب این که با تمام این کارها بازم بیکار بودم. تا اینکه بعدتر حجم بیکاری هام زیادتر شد و رفتم وبلاگ نویس شدم. اما بیکاری های من که تمومی نداره. دست به هر کاری زدم و می زنم بازم یه مقدار فراوانی بیکاری دارم!اینه که روزهای اخیر هم خیلی بیکاربودم. چند روزی نگذشته بود که به لطف خدا مشکلم تا حدود زیادی حل شد و حالا هم وقت سرخاروندن ندارم! چون این روزا در به در دنبال یه عده «مافیا» می گردم که تو تمام حوزه ها کشور رو محاصره کردن.نه، اشتباه نکنین.نمی خوام اسامی شون رو افشا کنم.مگه بیکارم؟!! همینجوری حال کردم از فرط بیکاری پیداشون کنم.اینجوری هم سرگرم می شم و هم از بیکاری در می آم. علاوه بر این اگه پیداشون کنم دیگه نیازی به افشای اسامی شون نیست! چون اینجا اینجوریه که هر کی مافیا باشه و فقط جرمشون نام برده بشه خود به خود و اتوماتیک وار خودشون صداشون در می آد و پیداشون می شه.اما این چیزا برام مهم نیست. من فقط به ماموریت اخیرم فکر می کنم که باید برم و مافیا رو پیدا کنم. خدا رو چه دیدید.شاید بازم یه مقدار دیگه ای بیکاری برام جور شد و رفتم  یه کارای دیگه کردم. البته خدا اون روز رو نیاره. هر چند بعید می دونم با اوضاع و احوالاتی که اینجا وجود داره بیکاری من زیاد از حد طول بکشه. امید من به اینه که همیشه یه عده آدم مهرورز وجود دارن که نذارن ما زیاد بیکار بمونیم. از من گفتن بود اگه نمی تونین سرتون رو گرم کنین و از بیکاری در بیاین مشکل از خودتونه! ما رفتیم دنبال مافیا...

 

(این روزها نگران دوستی هستم که وبلاگش مدام فیلتر می شود.دوستی که در بند است و دوست و دوستان هموطنی که...)

بیکاری من زیاد است؟!

*نکته: با توجه به اینکه موجی از اختلاف و مچ گیری و درگیری کشور را فرا گرفته پیشنهاد می شود سال "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" تداوم یابد! چون این سال نوآوری و شکوفایی بدجوری خیلی ها رو جو زده کرده و همه همینجوری دارن شکوفا می شن!! 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 19:28 | 87/02/05

نقد اصلاح طلبان چرا؟

 

توهمی به نام اصلاح طلبی ایرانی

 

"نقد اصلاح طلبان"! این جمله برای بسیاری از طیف ها حالت نوستالژی دارد. هم برای کسانی که در این مدت واقعا به دنبال مبانی نقد و آسیب شناسی اصلاحات بودند و هم کسانی که در روزگار دوری از قدرت اصلاح طلبان این  گفتمان جذاب را بنا نهادند تا از ریزش و رویگردانی طیف های گسترده ای که در دوره ی هشت سال اصلاحات اعمال و رفتار اصلاح طلبان را در برهه های مختلف سیاسی و اجتماعی مشاهده کرده بودند جلوگیری کنند. " نقد اصلاح طلبان" ایرانی حداقل این جذابیت را داشت که بسیاری از طیف های منتقد اصلاحات را همچنان به این جریان امیدوار نگه دارد تا آنان که به چشم خویش، قد و قامت کوتاه این طیف را در تبیین و تعریف مفاهیم بسیار بلندی که از آن سخن راندند ، دیده بودند حداقل به آن چه نقد پذیری اصلاح طلبان خوانده می شد دل ببندند و به این امیدوار باشند تا به تعبیر حجاریان همه ی اصلاح طلبان در قدرت از کرسی های خود پایین بیایند و به کارهای تئوریک بپردازند. شاید پس از شکست سخت جریان اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و پس از آن شوراها( که البته هنوز هم برخی از تئوریسین های اصلاح طلب شکستی در آن نمی بینند!)، تجویز این نسخه از سوی آنان که در تعبیر عام  نسخه پیچ احزاب اصلاح طلب هستند اثر بخشید و توانست طیف زیادی را همچنان امیدوار و متصل به جریان بیمار اصلاح طلب نگه دارد. عده ای از سر دلسوزی با " اینان" که حالا از هر طرف مورد حملات تند و تیز طیف های منتقد دانشگاهی و نخبه قرار می گیرند همگام شدند و برخی هم  به امید آسیب شناسی و نقد جریان اصلاحات و احزاب اصلاح طلب که همگی تحت لوای نامی مشترک در قطار اصلاحات گرد آمده اند. الحق هم که این تدبیر در آن برهه نتیجه داد و از پشت کردن اغلب گروهها به اصلاح طلبان ممانعت کرد. مدتی گذشت تا پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم و شوراهای سوم که اصلاح طلبان به هر دلیل ممکن در آن توفیقی نداشتند، نوبت به انتخابات مجلس هشتم رسید.همه منتظر بودند که از دل آن همه هیاهو راجع به نقد اصلاحات چه در می آید و اینبار استراتژی اصلاح طلبان چه خواهد بود؟ از ماهها قبل از فرارسیدن فصل تشدید شعارهای انتخاباتی و گمانه زنی ها، کم کم جریان اصلاح طلب که در این زمان به علت مسایل مختلفی که کشور با آن دست به گریبان بود و نیز غایب بودن تریبون های رسمی منتسب به خود، گپ و گفت و گو را شروع کرد تا هم فرصت بیشتری نسبت به دیگر رقبای سیاسی داشته باشند و هم در این مورد از رقیب پیشی بگیرند. چشم ها همه به دهان اصلاح طلبان دوخته شده بود که چه گفته می شود و آنان برای جبران پایگاه اجتماعی از دست رفته ی خود چه خواهند کرد. اما این انتظار شیرین دیری نپایید که به تلخی گرایید و مشخص شد که تنها برنامه ی طیف اصلاح طلب تنظیم سیاست ها و برنامه هایشان با مزاج بلغمی قدرت است." حمله به رادیکال ها" حربه ای بود که از دل آن همه هیاهوی بسیار برای هیچ بیرون آمد تا بار دیگر طیفی که هنوز و بی هیچ دلیل مشخصی به اصلاح طلبان وفادار و متعهد مانده بودند رسما بازی بخورند. یعنی که اصلاح طلبان تنها هدفشان از راه اندازی گفتمان "نقد" وارد کردن یک شوک روشنفکری یا هر چیز دیگری تحت این عنوان بود اما در عمل نشان دادند که نمی خواهند به هر قیمتی شده بازی قدرت را به حریف ببازند و تمام کرسی ها را به آنان بسپارند. نزدیک ترین آدرسی که این زمان می شد طیف زیادی از اصلاح طلبان را (به تعبیر خود) بدون مشکل راهی بهارستان کنند حمله به آن چه رادیکال و تندرو خوانده می شد بود تا به این طریق اولین چراغ سبز را به قدرت نشان دهند که آنان حتی حاضرند بر سر عقاید گذشته و البته سست خویش معامله کنند! و این جریان ادامه داشت... اصلاح طلبان به رادیکال ها حمله می کردند و رقبای اصولگرا به ناکارآمدی دولت در بخش های اقتصادی و سیاست خارجی! اصلاح طلبان در داخل و خارج کشور اعلام می کردند "ما دموکرات ترین کشور دنیا را داریم" و اصولگرایان به دست چین کردن نیروهای کارآمد خود برای قرار دادن در لیست های انتخاباتی پرداختند.

اما مهم نبود. اصلاح طلبان تا روز انتخابات به اندازه ی کافی "شوک" داشتند تا عده ای ساده تر را به تعبیر خود با خود "همراه" کنند. رد صلاحیت گسترده ی اصلاح طلبان دلسوزی طیف زیادی را برانگیخت تا گذشته ها را به باد فراموشی سپرده و آستینها را بالا زده و با این جریان همراهی کنند. باز هم تئوریسین ها تصمیم گرفتند که در این برهه صحبت از تحریم و به عبارت دقیق تر و محترمانه تر "عدم شرکت در انتخابات" کنند تا به جز همراهی طیف دلسوز! همراهی طیف همواره مخالف حضور در انتخابات را هم از دست ندهند. صحبت از این شد که نمی خواهیم به هیزم انتخاباتی چنین ناعادلانه و ناسالم تبدیل شویم. در اینباره  عده ی زیادی بحث و نظر کردند اما اصلاح طلبان باز هم مانند انتخابات ریاست جمهوری و در دقایق پایانی با علم "سیاست ورزی" وارد میدان شدند و اعلام کردند که برخلاف میل خود و صرفا برای " بر هم زدن بازی آنان"(؟!) پا به کارزار انتخابات خواهند گذاشت! انتخابات به هر ترتیب ممکن برگزار شد. آراء شمارش شد.اما  باز این اصلاح طلبان بودند که طبق انتظار از شمارش ناصحیح آراء دادشان به هوا برخاست و باز نامه نگاری های بزرگان شروع شد تا در برخی از حوزه های انتخابیه صندوق های رای باز شماری شود. اصلاح طلبان طوری راجع به نحوه ی شمارش آرء  اعتراض می کردند که انگار اتفاق و پدیده ی عجیبی در کشور به وقوع پیوسته که تاکنون نظیر آن وجود نداشته است! انگار که نه خود بودند که هنوز انتخابات شروع نشده صحبت از ناسالم بودن برگزاری انتخابات در ایران و دعوت از ناظران بین المللی می کردند و انگار نه انگار که خود با وجود اذن به همه ی این موارد وارد این اتنخابات شده بودند. پس دیگر جای چه اعتراض و گلایه ای باقی می ماند؟!

انتخابات در بسیاری از حوزه ها به دور دوم کشیده شد. این بار دست تئوریسین ها خالی مانده بود که چه "شوکی" را دیگر بار بیازمایند تا گره ی کور اقبال عمومی به آنان و افزایش مشارکت مردم پای صندوق های رای باز شود. "حذف لوگوی یاران خاتمی" شاید از چشمگیرترین حرکات اصلاح طلبان بود. استراتژی عجیب و در ادبیات سیاسی کشور نامفهوم که فقط چند روزی می توانست چشم ها را خیره کند! البته این تحلیل که اصلاح طلبان بار دیگر نیز چراغ سبز خود را به حاکمیت نشان داده و با حذف لوگوی خاتمی سعی در همگامی بیشتر با قدرت را داشته و دارند نیز تعبیر درستی است که بسیاری نیز به آن رسیده اند.

پس از این ایام تعدادی از روزنامه های اصلاح طلب دوباره صحبت از نقد اصلاح طلبان کردند که این جریان باید به خود آمده و در این شرایط حساس نقد پذیر باشند. جالب است که اصلاح طلبان ایرانی در هشت سال زمان دولت خویش و این دو سال و اندی که جمعا به بیش از یک دهه فعالیت سیاسی می رسد با صداقت تمام همه ی هست و نیست خود را در طبق اخلاص گذاشته و نشان داده اند. واقعیت اصلاح طلبان جز چیزی که همین امروز از آنان می بینیم نیست. مشکل از ما یعنی ناظران، منتقدان و نیز قشر نخبه و دانشگاهی است که راجع به این جریان آرمانگرایانه فکر می کنیم و بیشتر دوست داریم آنان شبیه همان چیزی باشند که دوست داریم باشند! واقعیت این است که اصلاح طلبان همین اند که می خواهند به هر نحو ممکن که شده در قدرت باشند. همین اند  که دوست دارند بر سر قدرت با توجیهات خود ساخته چانه زنی کنند، نامه نگاری کنند و جلسه بگذارند. همین که هر بار با عناوینی پر زرق و برق طیف زیادی را دور خود جمع کنند تا به آنان بگویند: " همراه شو عزیز"! مشکل از ماست. از ما که می خواهیم برخی مفاهیم بلند را به قد و قامت کوتاه اصلاح طلبی ایرانی پیوند بزنیم و البته در این راه سعی و اصرار بیهوده می کنیم. ما که کمی تا قسمتی متوهمیم و البته این توهم ناشی از آرمان هایی است که روزگاری در اصلاح طلبان جست و جو می کردیم.

چرا نقد اصلاح طلبان و اصرار به آن؟! آن هم در زمانی که اصلاح طلبان با تمام وجود و صادقانه خودِ واقعی شان را به نمایش گذاشته اند. اگر یک دهه برای شناختن آنان کافی نیست مشکل از ماست. از ما که به قول خشایار دیهیمی " متاسفانه با برخی از افراد که به ظاهر لباس اصلاح طلبی پوشیده بودند هم قطار بودیم" و حال صواب ِ کار در آن است که از این قطار پیاده شویم و به سوت های هر از گاه این قطار که از قضا سوختش به پایان رسیده دل خوش نکنیم.

 

پی نوشت1: این روزها باز هم صحبت از حمایت بوش از اصلاح طلبان دوستدار قدرت است. رییس جمهور آمریکا این اصلاح طلبان را دوست خود می خواند. به نظر شما نسبت بوش با اصلاح طلبان چیست؟ همانقدر که دموکراسی واقعی با دموکراسی آقای بوش فاصله ی بسیار دارد آرمان های دموکراسی خواهانه ملت ایران با آنچه  اصلاح طلبان امروز ادعا می کنند فرق بسیار دارد. دموکراسی از این راهها به ترکستان هم نمی رسد.

پی نوشت 2: ما که نمی توانیم در مورد دموکراسی  در غرب و امریکا صحبت کنیم اما بد نیست در این زمینه نظر برخی از روشنفکران امریکا را راجع به بوش بدانید.مختصر می کنم به سخنرانی مرحوم ریچارد رورتی فیلسوف پست مدرن و چپگرای امریکایی در خانه ی هنرمندان تهران که در این باره گفته بود: در دنیای معاصر غرب، «دموکراسی» نزد جناح راست و جناح چپ دو معنای متفاوت دارد. برای راست­ها دموکراسی صرفا" به معنای "حکومت قانون­مدار" است. این اصطلاح حاکی از حکومتی است که صاحب­منصبان برگزیده با انتخابات آزاد، یک دستگاه قضایی آزاد و مستقل، مطبوعات بدون سانسور و نهادهای مشابهی داشته باشد که افکار عمومی را در تعیین مختصات حیات سیاسی سهیم کنند. اما برای چپ­ها «دموکراسی» چیزی فراتر از قانون­مداری صرف است. چپ­گراها اغلب این اصطلاح را کمابیش در معنی «مساوات­طلبی» به کار می­برند. آن­ها رشد و گسترش دموکراسی را معادل رشد و گسترش برابری فرصت­ها برای همه­­ی شهروندان می­گیرند. بنابراین روشنفکران چپ­گرا اغلب می­گویند که «در کشورهایی چون آمریکا، دموکراسی هنوز تحقق پیدا نکرده است». منظور آنان از این گفته، در وهله­ی نخست، این است که اغنیا هنوز برتری نامنصفانه­ای بر فقرا دارند، آن هم به اتکای تطمیع صاحب­منصبان، تحت فشار قرار دادن مراجع قانون­گذاری، اکراه در پرداخت مالیات­های لازم برای هزینه کردن در راه ایجاد یک نظام رفاه اجتماعی مناسب، دسیسه­چینی برای پایین نگه داشتن دستمزدها، و نظایر این­ها. در وهله­ی دوم منظور آن­ها این است که با گروه­های ستم­دیده – برای مثال، اقلیت­های نژادی و دینی، زنان، و...– هنوز برخورد نامنصفانه­ای می­شود. آن­ها می­گویند، دموکراسی تنها با برطرف شدن این بی­عدالتی­ها تحقق خواهد یافتمن به عنوان یک چپ­گرا فکر می­کنم که بهترین شرح ماجرای دموکراسی غربی را می­توان در پی­گیری روند بهره­برداری از نهادهای حکومت قانون­مدار برای مساوات بیش­تر جست.

   

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:32 | 87/02/01

RSS