یک توضیح در خصوص "میوه ممنوعه" به دوستان ارجمندم
شعری که اخیرا سرودم( البته اگر بتوان به واقع اسم آن را شعر نهاد) موجب برخی سوء تفاهم ها و سوء برداشت ها از سوی دوستان عزیز شده است که ان را در قالب کامنت های خصوصی و عمومی آورده اند. از همین جا اعلام می کنم که دفاعی از خودم ندارم و خرده ای بر دوستان نمی گیرم.( هر کسی از ظن خود شد یار من) اما جهت روشن تر شدن برخی مسایل ناگزیر از توضیح دادن هستم. ناگزیرتر هم هستم که از نمونه اشعار شاعر بلند آوازه ای چون مولوی کمک بگیرم. البته تاکید می کنم که شعر من هیچ ربطی به حضرت مولانا و اشعار ناب و جان پرورش ندارد و تمام این توضیحات در جهت روشن تر شدن برخی نکات است.
تعدادی از دوستان بیان سروده"میوه ممنوعه" را نوعی کفرنامه و یا توهین و... به مقام خداوندی دانسته اند. اما اعتراف می کنم که نه این نوشته و نه اعتقادات و سبک و روش زندگی ام، هیچ تناسب و نزدیکی با حذف یا عزل خداوند و معنویت داشته و دارد و این نوشته تنها بیان یک گفت و گوی ساده بین مخلوق و خالق است.( هر چند با اندکی ایهام تعبیر دور و دیگر هم این می تواند باشد که مقصود مستقیما خدا و آفریننده ی حقیقی نباشد). اما حق می دهم که کسانی مانند آن شعر حضرت مولانا "برون را بنگرند" و "قال را" نه "درون و حال" را! و مانند داستان موسی (ع) که جمله ای شبیه این: " تو کجایی تا شوم من چاکرت/ چارقت دوزم کنم شانه سرت" را که بیانگر جسم مادی است را حمل بر توهین به خداوند دانسته بود.
حالا بد نیست به این بهانه هم شده کمی به شرح شارحان مثنوی بپردازیم. در جایی از مثنوی، مولوی حکایت عاشق شدن پادشاه به کنیزکی را آورده است. در این داستان پادشاه که به خاطر عشق به کنیزک او را خریده و نزد خود می آورد، بعد از مدتی متوجه ناخوش شدن حال او می شود و پس از خبر کردن حکیمان و پزشکان برای معالجه ی وی، سرانجام متوجه می شوند که او (کنیزک) خود عاشق زرگری در شهر دیگری است. بنابراین به دستور پادشاه زرگر نزد کنیزک آورده می شود. اما پادشاه دستور می دهد که حکیم شربت( به نظر می رسد زهر آلود) را به زرگر بخوراند تا حال او ناخوش و رویش زرد شود تا اندازه و حد عشق کنیزک به زرگر را بداند. سرانجام پس از این که زرگر بیمار می شود، رخترک هم با دیدن حال زار او از عشق او دست می کشد.(چون ز زنجوری جمال او نماند/ جان دختر در وبال او نماند). و سپس مولوی با اشاره به این نکته که " عشق هایی کز پی رنگی بود/ عشق نبود عاقبت ننگی بود..." (کنیزک نماد نفس حیوانی و زرگر نماد دنیا) اضافه می کند که خوراندن شربت به زرگر اراده خداوند بود و مقصود از پادشاه همان روح قدسی است که دستور به کشتن زرگر می دهد تا به این وسیله نکات دیگری را بگوید و روشنگری کند.نه این که عمل قتل و جنایتی صورت بگیرد و مولوی بخواهد آن را به راحتی توجیه و تایید کند.
کشتن این مرد بر دست حکیم نی پی اومید بود و نی ز بیم
او نکشتش از برای طبع شاه تا نیامد امر و الهام الـه
شارحان مثنوی بارها اشاره کرده اند که مولوی همواره در سرودن اشعار مستقیما قصد پیچیدن نسخه ای اخلاقی برای جامعه ای که فاقد ارزش و اخلاق است و برخی مناسبات غلط در آن عرف شده است، ندارد. حتی از کلمات شسته و اتو کشیده هم استفاده نمی کند، او به هر ترتیب شده و به هنرمندانه ترین شکل از هر کلمه ای برای بیان مقاصد خود استفاده می کند و کاری به درستی یا نادرستی و شایستگی و ناشایستگی استعمال برخی کلمات ندارد. مولوی قصد دارد که خواننده، خود اصل و معنی هر سخن را دریابد و از برداشت های ناسنجیده و شتابزده و خرده گیری های عیب جویانه دست بردارد. همچنان که می گوید:
ای برادر قصه چون پیمانه ای است معنی اندر وی به سان دانه ای است
دانه ی معنـی بگیرد مــرد عـــقل ننگرد پیمــانه را گـــر گشــت نقـــل
مولوی از جمله شاعرانی است که در شعر خود از بیان بسیاری از کلمات، که البته در عرف امروزی و بیشتر از تریبون های رسمی ابا می شود تا خود را متعهد تر! و اخلاقی تر بنماییم!، به راحتی استفاده می کند اما در عین حال آگاهی می دهد.قصد بی ادبی هم ندارد(از خدا جوییم توفیق ادب) .کلماتی مثل "خر" (کین سخن را در نیابد گوش ِخر) ، "ابله" (نیستی بگزین گر ابله نیستی)، روباه و... را صریحا به افرادی که به برخی ناآگاهی ها دچارند نسبت و هشدار می دهد. نه این که توهینی در کار باشد. همچنان که در داستان موسی و شبان از زبان شبان برای خداوند جسمی مادی چون انسان تصور می شود. در حالی که خداوند جسم نیست و مولوی در پایان این حکایت باز هم خرده گیری موسی از چوپان یا همان شبان را (از زبان خداوند) نفی و نهی می کند.
من در "میوه ممنوعه" قصد هیچ توهینی به مقام خداوندی نداشته و ندارم به غیر از این هر کسی به تعبیر خود می تواند هر برداشتی از متن حقیر بکند.
باز هم تاکید می کنم این تمثیل ها از آثار مولوی بزرگ تنها در جهت روشن شدن برخی مسایل است نه این که شعر من حتی نشان و ارزش کوچکی به اندازه شعر شاعر بلند آوازه ی ایرانی داشته باشد. در پایان ضمن تشکر از انتقادات دوستان باز هم رجوع می کنم به این شعر عارفانه مولوی که خیلی دوستش داشته و دارم:
باز دیــوانه شدم مــن ای طبیــب باز سـودایی شدم من ای حبیب
حلقه های سلسه ی تو ذو فنون هـر یکی حلـقه دهد دیگر جنــون
داد هــر حلقه فنــونی دیگر است پس مرا هردم جنونی دیگر است
پس فنون باشدجنون شداین مثل خاصــه در زنجیــر این میــر اجــل
آن چنان دیــوانگی بگسسـت بند که همــه دیوانگــان پنــدم دهنـد
والسلام
الهی،
از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی،
ناخوردن ِگنـدم با وی پیـمان کنی و خـوردن ِآن
در علم غیب پنهان کنی، آنگه او را زندان کنی
و سال ها گریــان کنی ، جباری تو کار جبـاران
کنی ، خــداوندی تو کار خداونــدان کنی...
(خواجه عبدالله انصاری)
میوه ممنوعه ات بودم، آقای خدا!
سیب و گندم بهانه بود.
همون موقع که زمین رو همزمان با بهشت آفریدی
فهمیدم که،
از اول هم بهشت مال ما نبود!
همون موقع که شیطان رو همزمان با بقیه فرشته ها آفریدی
فهمیدم که،
از اول هم بهشت مال ما نبود!
میوه ی ممنوعه ات من بودم
که آفریدی و نخورده از بهشت ما افتادی.
و هر دو تا مساوی شدیم؛
من از بهشتِ تو، تو از بهشتِ من
افتادم و افتادی
تو جهنم ِ تو، تو جهنم ِ من.
دیگه نه آدمی باقی مونده، نه خدا
شناسنامه ی من و تو اینقدر المثنی صادر شده
که کسی یادش نیست اول بار تو شناسنامه مون اسممون چی بود؟!
از روز ازل باید تا ابدش رو می خوندیم
از اونجایی که همش «لا» بودی؛
لامکان و لا زمان
از اونجایی که قرار نیست چیزی ازش بدونیم؛
لا کون و لا مکان
از اونجایی که هیچی نبود،
یکی بود یکی نبود، غیراز خدای مهربون هیچکی نبود
یه بود بود که نبود، یه نبود بود که خیلی بود...
از همون روزی که
گفتی بهشت رو برای ما آفریده بودی،
ما قدرش رو ندونستیم و اخراج شدیم!
از همون اول باید آخرش رو می خوندیم
از نه اول و نه آخری که خر ِ ما از کره گی هیچی نداشت
میوه ی ممنوعه ات من بودم
میوه ی «لا» مصرف ات
سیب و گندم بهانه بود.
اما...
هیچی!
بی خیال آقای خدا،
«وَ یتَوُبُ اللهُ عَلَی مَن یَشَآء»*
*و خداوند توبه هر که را بخواهد می پذیرد(سوره توبه- آیه 15)
تیر 87
به بهانه ی روزی به نام روز خبرنگار
از کسی که نمی دانم کیست، اجازه می خواهم!
فردا ۱۷ مرداد و روز خبرنگار است. یک روز از 365 روز سال هم به نام چون من و امثال منی -خبرنگار- نهاده شده تا بتوانم سوای آن 364 روز که می شود 8736 ساعت کمی به چیستی و هستی خودم فکر کنم! و چه خوشبینانه هم باید بنشینم و فکر کنم. و مگر آن مناسبت ها که هر سال دوره کردم و می کنیم به کار دیگر مشاغل و عنوان ها آمد که به کار ِ من هم بیاید؟! روز کارگر، روز معلم، روز زن، روز حیات وحش...، و روز و روزهایی که هر کدام به هفته و ماهی بدل می شوند به کار ِ کارگر و زندانی و رفتگر و زن و مرد و غیره اش آمده که به کار منِ ِ خبرنگار بیاید؟ حتما! این اسم و عنوان ها و گرامیداشت ها و مرده باد و زنده بادها ی روزانه و هفتگی اگر به کار هیچ صنف و قشری نیاید، "باید"ی وجود دارد که باید به کار من بیاید! چون ما رسانه ایم.خبرنگار. خبرنگار یک کشور جهان سومی که محکومیم به امیدوار بودن! صد سال، دویست سال، سیصد سال و بلکه بیشتر هم که شده "باید" صبر کنیم و امیدوار باشیم که بالاخره مردمانی که می خواهیم از خودشان برایشان بنویسیم پابه پای ما بیایند. پا به پای روزنامه نگار اعتراض کنند. پابه پای آن ها برای «آزادی» جان بدهند. در کنار غم نان کمی هم به کرامت انسانی بیاندیشند، بدانند برابری و حکومت قانون یعنی چه؟ بفهمند و بفهمانند شیرینی آزادگی را. پابه پای ما فریاد کنند و "نه" بگویند تا ما تنها نباشیم. ما که هم باید از غم نان آنان بنویسیم و هم از غم خفتگی و خواب زدگی شان. و تنها نباشیم وقتی که می خواهیم جان مان را از دست بدهیم برای کشف آن چه که "حقیقت" نام نهاده اند. تنها نباشم در شب های اضطراب پس از نگارش یک نوشته و گزارش ناب و حقیقی. تنها نباشیم وقتی که هزار بار کلمات را پایین و بالا می کنیم که مبادا به کسی بربخورد. تنها نباشیم وقتی نظاره می کنیم بر آن چه بر ما می رود و رفته است . تنها نباشیم وقتی که راحت در خانه مان را می کوبند و بی هیچ دلیلی محکوممان می کنند. تنها نباشیم وقتی که نوبت به ما می رسد. تنها نباشیم وقتی که "قصه گو، خود قصه می شود"! ...
ما خبرنگاران جهان سومی محکومیم به امیدواری. پس باید به همین یک روزی که به نام ما نامگذاری شده است دلخوش باشیم. دلخوش باشیم که مانند آن کارمندِ بانک نیستیم که از 8 صبح تا دو بعدازظهر با هزار جور ناز و ادا قسط های بانکی مان را می گیرد و اعتراض می کند به خستگی و پرکاری اش، و خبر ندارد ما شب تا صبح برای چاپ یک خبر و در مقابلش حقوقی که تنها اسمی از آن برای ما باقی مانده است، چقدر زجر می کشیم که فردابه ناشر اکاذیب و مشوش اذهان عمومی و اقدام علیه... متهم نشویم. تا فردا همین کارمند بانک به سان آن دیگران سرش را به نشانه ی تاسف تکان ندهد که " ای بابا، تو هم حوصله داری ها! به زندگی ات برس!" و مگر جز این است که زندگی ما همین است. همین نوشتن و تنها فقط نوشتن. همین صد سال و دویست سال تمرین و سیاه مشق کردن که بالاخره آن مرد، آن زن، آن کارمندِ بانک، آن فلانی و فلانی... پا به پای ما بیایند و هر جا هر که حرفی به ما زد و نسبتی به دروغ دادمان صدای حمایتشان از ما که نه برای صیانت از عظمت کلمه و حرمت آزادی بلند شود. مثل تماشاگران ورزشگاه آزادی که اگر چه همه شان مانند آن 22 نفر داخل زمین بازیکن نیستند اما هر بار نقصی می بینند و اجحافی فریاد می زنند و فحش هم می دهند حتا. که شلوغی و جمعیت و وحدت شان مشخص نمی کند که کدامیکی شان فحش داده و کدامیکی ترقه و نارنجک پرتاب کرده به سمت داور و سرمربی که کار ِ پر عیب و نقص اش را بی واسطه می بیند. و شفاف می بیند از آن بالا چه خبر است. وچه خوب بود که همه از بالا همه چیز را به وضوح می دیدیم و آن قدر فریاد می زدیم که روزی به ما لقب هواداران و تیفوسی های دو آتشه تیم "زندگی" می دادند. و چه اشکالی داشت مثل همین تماشاگران در ازای فریادی که زده ایم هزینه می پرداختیم و از جریمه های مالی و زندان تا لقب "تماشاگر نما" را هم تحمیل می کردیم فقط به عشق این که "فریاد" زده ایم هر جا که ظلم و اجحافی بوده... .
این ها قصه های قشنگی است. نه؟ فردا روز خبرنگار است و من (و من ها) همین الان هم نگرانم که فردایی که این نوشته منتشر می شود چه ها خواهد شد و لای کدام یک از پرونده هایی که ندیدمشان قرار می گیرد و سنگینی خواهد کرد؟! اما می توانم به این بهانه از کسی یا کسانی که نمی دانم کیستند، کسب اجازه کنم (چون اینجا رسم است که باید برای هر کاری ولو کاملا شخصی، از همه اجازه بگیری!) که اجازه دهند خبرنگار باقی بمانم و به قول عزیزی "خبرنگار و روزنامه نگار بمانم و بمیرم و روزی هم در قطعه ای از خاک خدا که به صنف خودم تعلق دارد -روزنامه نگاران- به خواب ابدی فرو روم" اما حالا که زنده ام دوست دارم خبرنگار بمانم و زندگی کنم و جان ها را به خبر دادن زنده کنم. نمی دانم مسوولی که باید ازش اجازه بگیرم کیست. چون خبرنگاران تنها صنفی هستند که می توانند از سوی هر مدعی العموم ناشناخته ای(؟!) محکوم شوند و به سزای خبری که به مذاق ِ همانها خوششان نیامده تکذیبیه خبر را (طبق قانون مطبوعات) در همان صفحه و با همان فونت چاپ کنند تا هر از چند وقت یکبار یادشان بیاید که خدا را شکر، همه ی مسوولان حداقل این یکی قانون مطبوعات را بلدند!
پس از همان مسوولی که نمی دانم کیست و همه ی مدعی العموم های نقد ناشناسی که نمی شناسمشان اما می دانم که خیلی دل نازک اند ، اجازه می خواهم که به من و امثالم این فرصت را بدهند که همچنان خبرنگار و روزنامه نویس باقی بمانیم تا روزی که تمام خوشبینی های امروزمان -که بخشی از آن را در سطور بالا تصویر کرده ام- به حقیقت بپیوندد و تمرین کنیم و تنها نباشیم.
خيلي دور، خيلي نزديک ِشجاعت

افرادي که صفهاي عريض و طويل و نامنظمي را در راستاي اجراي طرح تحول اقتصادي در مراکز پستي تشکيل دادهاند، ممکن است از ابتداي کارشان يعني پر کردن فرمهاي مربوط به اطلاعات اقتصادي خانوارها خبر داشته باشند، اما تقريباً هيچ کدام از آنها از پايان سرنوشت خود در قالب اين طرح خبر ندارند.
البته شايد سرنوشت حتمي همهي طرحها و برنامهها در کشورهاي جهان سومي و توسعه نيافته از جمله ايران اين باشد که پايان کار اين همه صرف وقت و انرژي پيشبيني مشخصي ندارد. فرقي هم ندارد که اين طرح چند دهه يا چند سال قبل اجرا شده باشد يا در زمان دولت نهم.
اما بيان نقدي کردن يارانهها و اجراي طرح تحول اقتصادي از سوي محمود احمدي نژاد، رييس جمهور کافي بود تا سيل نظرات و گمانهزنيها راجع به اين طرح به راه بيفتد. برخي آن را نه پرداخت نقدي يارانه، که « يارانهي انتخابات سال آيندهي رياست جمهوري» برميشمرند و برخي ديگر هم آن را گامي در جهت تحقق عدالت اجتماعي. منتقدان از چالشهاي اجراي چنين طرحي، داد سخن دادند و خوشبينها هم از اجراي طرحي که چند و چون اجراي آن مشخص نيست، حمايت کرده و حکم به « شجاعت» شخص دوم کشور دادند که در لباس رييس جمهور ايران ( بر خلاف روساي جمهوري گذشته و با توجه به روحيهي انقلابيگري خود) آنقدر « شجاعت» و « صراحت» دارد که از اين طرح بزرگ صحبت به ميان آورده و حتي ميخواهد آن را اجرايي کند.
البته اين اولين بار نيست که از رييس جمهور فعلي ايران به عنوان شخصي شجاع نام برده ميشود. قبل از اين هم در مواردي ديگراز جمله صحبت از مذاکره مشروط با آمريکا، نوع سياست خارجي دولت نهم، افشاي اسامي مفسدان اقتصادي، اجراي طرح سهميه بندي بنزين و ... هم به نوبت از سوي طيفهاي مختلف با گرايشهاي خاص، از محمود احمدي نژاد به عنوان شخصي که در موضعگيريهايش هيچ تعارفي با کسي يا گروهي ندارد و شجاعانه حرفهايش را ميزند، ياد شده است. اين گفتمان غالب، به خصوص براي کساني که در دوران هشت سالهي دولت اصلاحات، تقريباً هيچ اظهار نظر و موضع مشخصي را از سيد محمد خاتمي نديده و نشنيده بودند، اهميت ويژهاي دارد. از نظر اين ديدگاه، محمود احمدي نژاد در سه سال فعاليت دولتاش، به اندازه تمام هشت سالی که خاتمی -رییس جهمور سابق- برای بیان و ابراز صریح عقاید و باورهایش سکوت پیشه کرده بود، صریحا ابراز عقیده کرده است.
بنابراين ( از اين ديدگاه) همين که احمدي نژاد رک و بيپرده صحبت از هدفمند کردن يارانهها ميکند، شجاعتي کم نظير دارد. حتي اگر وي نخواهد تمام ضوابط و شرايط اين طرح بزرگ را به طور کامل اجرا کند، مهم نيست. مهم اين است که او سخن از اجراي طرحي ميگويد که دولتهاي گذشته، حتي نتوانستند راجع به آن صحبت کنند.
در واقع معيار و ملاک کساني که نشان « شجاعت» را به لباس رياست جمهوري، احمدي نژاد، وصل ميکنند، به خاطر همهي نتوانستنهاي « زباني» و « بياني» دولتهاي گذشته است، نه اينکه واقعاً آنها در حوزهي عمل نميتوانستند کاري انجام دهند، که چه بسا بهتر از مردان کابينهي نهم توان اجرايش را داشته و دارند.
حال تناقضي که اينجا وجود دارد موجب طرح چند سوال ميشود. آيا معناي عنوان « شجاعت» بسته به شرايط و اقتضاي زماني تغيير مييابد؟ « شجاعت» در همهي احوال يک معني را ميدهد، يا در دولتهاي مختلف معاني مختلفي مييابد؟ و ...
از جمله سوالات ديگري که در این راستا می توان طرح کرد اين است که چرا این رييس جمهور «شجاع» هنوز هم تکليف سه وزارت خانهي بيوزير را « شجاعانه» مشخص نميکند؟ چرا از وقت قانوني سه ماهه براي معرفي وزرا « شجاعانه» استفاده نکرد؟ چرا مردان و وزرايي که روزگاري حين گرفتن راي اعتماد از مجلس از آنها شجاعانه دفاع ميکرد را ، پي در پي تعويض ميکند؟ و در نهايت چرا « شجاعانه» اعلام نميکند که اشکال از « برنامه»هاي دولت است يا مردان معزول کابينهي نهم که نتوانستهاند حتی از ديد خودش (رییس جمهور) مشکلات متعدد در حوزههاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و .... را حل و فصل کنند؟
دوست دارم در اين رابطه جزو دستهي خوشبينها باشم و نشان « شجاعت» را به لباس رييس جمهوري وصل کنم که ( حال به هر دليل و امتياز ممکن ) همواره از توانستن و ميشود و ميتوانيم سخن ميگويد. همينطور هم خيلي علاقهمندم جواب سوالات بالا را بدانم. مسلماً دانستن آنها کمک زيادي به تحليل و فهم معناي « شجاعت» خواهد کرد.
آن وقت شايد بتوانيم با خيال آسودهتري در صفهاي عريض و طويل فرمهاي اطلاعات اقتصادي خانوار منتظر بمانيم و به همه چيز خوشبين باشيم. حتي گرماي کلافهکنندهي هوا.
طنز
به علت جبران بی برقی ها: نیمهی دوم مرداد ماه تعطیل میشود
با تصویب نمایندگان در مجلس شورای اسلامی نیمه دوم مردادماه تعطیل اضطراری اعلام خواهد شد.
به گزارش مهر و به نقل از فارس، یک منبع آگاه در دولت به خبرنگار ایرنا اعلام کرد در پی کمبود نیروی برق و خاموشی های پی در پی دولت تصمیم دارد که ادارات و نهادهای دولتی را به مدت پانزده الی20 روز تعطیل کند.
این تصمیم دولت که در قالب لایحه ای به مجلس ارایه شده است، موجب اظهار نظرهای مختلف از سوی نهادهای تصمیم ساز شده است. در همین رابطه اکثر نمایندگان مجلس اعلام کرده اند که با زمان لایحه فوق موافق نبوده و بهتر است این زمان از 20 روز به 14 روز کاهش یابد.
لاریجانی، رییس مجلس هشتم در خصوص لایحه ی تعطیلی ادارات دولتی به خبرنگار ما گفت: شان مجلس به عنوان نهاد قانونگذار اجازه نمی دهد که دولت هر طور خواست رفتار کند و طوری همه چیز را به تعطیلی بکشاند که دشمنان فکر کنند که مردم "خسته" شده اند؛ بنابراین رای اکثریت برادران نماینده این است که زمان تعطیلی ادارات از 20 روز به 14 روز (دو هفته) کاهش یابد.
یک عضو فراکسیون اقلیت مجلس هم در این خصوص خاطر نشان کرد: هنوز معلوم نیست دولت از این تعطیلی های پی در پی چه قصد و نیتی دارد؟ اما جالب است که در سال 79 هم مشکل خشکسالی شدیدتر از امسال وجود داشته اما هرگز گستره ی خاموشی ها تا این حد نبوده است و معلوم نیست برق مان را به کجا می برند و به چه کسانی می دهند؟
وی اضافه کرد: علاوه بر این دولت مشخص نکرده که ده هزار مگاوات برقی که از قبل تولید و حالا گم شده کجاست و چرا نیروی انتظامی و آگاهی در این باره اقدامی نمی کند؟
واکنش وزارت نیرو
این اظهار نظرها واکنش صریح و سریع وزارت نیرو را در پی داشته است. معاون وزیر نیرو در امور خاموشی و بی برقی، با بیان این که خاموشی های امسال به هیچ وجه گسترده نبوده است از اجرای طرح سراسری " هرگز نشه فراموش، همه ی لامپ ها خاموش" خبر داد و گفت: از ابتدای فعالیت دولت خدمتگزار برخی مافیا و عوامل استکبار، قصد گذاشتن چوب لای چرخ خدمت رسانی ما داشته اند و هیچ بعید نیست همین مافیا، ده هزار مگاوات برق ما را دزدیده باشند.
وی با بیان این که ردپای مافیای برق ربا در مرزهای جنوبی ایران و کشور عراق دیده شده است، افزود: به فضل الهی دست این برق ربایان قطع خواهد شد و حتم داریم که به زودی برق سه فاز کار خودش را خواهد کرد و آن ها را به درک واصل می کند.
دخالت سران و واسطه های نظام
اختلاف نظر مابین دوهفتهای که مجلس با آن موافق است و 15 روزی که دولت به عنوان حداقل تعطیلات در نظر گرفته است باعث درگیری بین دو قوا شد. دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با اعلام این که مجمع با تعطیلی ادارات به مدت 14 و نیم روز موافق است، افزود: پس از 120 نفر ساعت کار کارشناسی تصمیم مجمع بر گرفتن حد وسط شد.
در همین رابطه انجمن صنفی کارمندان کشور، ضمن ابراز تشکر و خوشحالی از تعطیلی گسترده ادارات از سوی دولت، طی بیانیه ای اعلام کرده اند: تعطیلی ادارات که صرفا جهت برق رسانی و بهبود شرایط کشور از لحاظ تامین انرژی است، گامی به پیش بوده و جای بسی تقدیر و خوشحالی دارد. اما رواست که در سال نوآوری و شکوفایی این بی برقی به مشکلات دیگری دامن زند و برای قشر مستضعف ِ کارمند مشکلاتی را به وجود آورد؟!
در ادامه بیانیه انجمن صنفی کارمندان آمده است: قطع برق سوای مزایایی که دارد، معایب بسیاری دارد و از جمله آن که موجب سر رفتن حوصله ی کارمندان در ساعات اداری می شود. طوری که حتی امکان یک ساعت استفاده از اینترنت و چت روم به منظور انجام تفریحات سالم وجود ندارد. حال بماند که گرما و خاموشی کولر هم به این معضلات اضافه می شود.
انجمن صنفی کارمندان در پایان بیانیه خود مجددا از اقدام دولت مبنی بر تعطیلی 20 روزه ادارات به شدت دفاع کرده و خواستار آن شد که مجلس و مجمع تشخیص بیش از این در مسایل مهم دخالت نکنند.
ایجا منتشر شد
نشریه الکترونیکی ایجا به همت جمعی از روزنامه نگاران گیلانی منتشر شد. در این نشریه الکترونیکی که هر دو هفته یک بار منتشر خواهد شد در آن به مسایلی در حوزه تاریخ و فرهنگ گیلان- سیاست- جامعه-اقتصاد و... با اولویت مسایل و مشکلات گیلان پرداخته شده است. تولد این نشریه را به فال نیک می گیریم و به نظرم تداوم راه آن به یاری همه ی گیلانی های عزیز که دستی به قلم دارند وابسته است.
>>گزارش هایی از خودم راجع به مشکلات صنعتی گیلان - پرونده ی نا تمام مسکن روی میز دولت و گزارشی در مورد سالروز بزرگداشت سالروز بزرگداشت دکتر معین که قبلا نوشته و در اختیار جناب مهدی بازرگانی گرامی قرار داده ام برای تداوم و پا گرفتن این نشریه نورسیده.
ایجا در زبان گیلکی به معنی یکجا و در کنار هم است.
ترانه ی کوچک
تو کجایی؟
در گستره ی بی مرز ِ این جهان
تو کجایی؟
من در دور دست ترین جای جهان ایستاده ام:
کنار تو
تو کجایی؟
در گستره ی ناپاک این جهان
تو کجایی؟
من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام:
بر سبز شور ِ این رود بزرگ که می سراید
برای تو.
(شاملو)





