رفتار
شناسی اعتراض به سبک ایرانی
فحش
آبکی نه، فحش مدنی آری
حوالی پارک قدس هستم و می خواهم بروم چهار راه میکاییل. به
راننده پرایدی که آرام در حال حرکت است مقصدم را می گویم. توقف می کند. سوار میشوم
و او به حرکتش ادامه می دهد. چند متری است که حرکت کرده ایم. ناگاه یک راننده ی
پرایدی دیگر که جوان است، وسط خیابان برای پیاده شدن مسافرش پارک می کند و نزدیک
است که خودرویی که من در آن نشسته ام به ماشینی که راننده اش تخلف کرده برخورد
کند. چون همه چیز دریک لحظه کوتاه اتفاق افتاد راننده به زحمت ماشین را کنترل و به
سمت دیگر می راند تا مانع از برخورد شود. در این لحظه راننده متخلف با حق جانبی
تمام فریاد می کشد:"الاغ!" و چند لحظه بعد راننده پرایدی که من در آن
نشسته ام جوابش را می دهد:"الاغ پدر
و مادر و هفت جد و آبادت است". " مرتیکه نفهم! خجالت نمی کشی فحش می دهی؟
آن هم وقتی یه خانم در ماشین من نشسته" راننده متخلف فحش دیگری نثار او می
کند و گازش را می گیرد و می رود. راننده خودرویی که من در آن نشسته ام، اما همچنان
ادامه می دهد:" مردک نفهم، تربیت شده ی انسان نیست. نمی دانم این[...] ها از
کجا پیدایشان می شود. با یک زنِ[...] نشسته جلو و معلوم نیست حواسش کجاست؟! این
جور افراد گاو هستند که مملکت را به گند کشیده اند. آخه یکی نیست به او بگوید
حداقل از این خانم خجالت بکش. من نمی دانم چه کسانی او را تربیت کرده اند؟ آدم هم
اینقدر بی شعور و..." و ادامه می دهد:" خانم ببخشید که من دارم این جوری
حرف می زنم به خدا آدم بی ادبی نیستم اما تا وقتی این الاغ ها هستن آدم مجبور است
فحش بدهد. خیلی بی ادب بود. به خدا من بی ادب نیستما! مجبور شدم فحش بدم چون به من
توهین کرده بود.به خدا به وا... قسم اگه فحشش نمی دادم امشب تا صبح خوابم نمی برد و
عصبی بودم!..." و همینطور یک ریز حرف می زند، فحش می دهد و توجیه می بافد که
"به خدا آدم بی ادبی نیستم، اما این مردک الاغ...!" و من هم ریز ریز به
دور از چشمهای او می خندم تا بالاخره پیاده می شوم.
داخل شهر رشت همه جا را آب گرفته. همه
خیابان های اصلی و فرعی را. کسی نیست که از آب گرفتگی جان سالم به در برده باشد.
اما مسوولان این واقعه عظیم را که قابلیت ثبت شدن در کتاب رکوردها را هم دارد،
اتفاقی طبیعی قلمداد می کند. سراغ شهروندان که برویم هر کدام گله و شکایتی دارند و
فحش و بد و بیراه به مسوول فلان اداره و ارگان دولتی و شهری. در این جور مواقع
مسوولان خود را از دید شهروندان پنهان می کنند و شهروندان هم تا جایی که می توانند
به همه چیز فحش می دهند. چند سال است که این موضوع از مشکلات جدی شهر است. اما
کماکان به قوت خود باقی است. طوری که اغلب مردم از بهبود وضعیت ناامید هستند و
شاید هم در انتظار ابرقهرمانی که بیاید و یکباره مشکلات را تمام کند. ابر مردی که
هنوز پیدا نشده است و شاید هم آب او را برده!
اما رفتار این راننده، برایم خیلی عجیب و ناآشنا نبود.
جامعه ی ایرانی روزگاری است این شکل از "ضد اخلاق اجتماعی" را دنبال می
کند. نمونه ی بزرگش در همین ماجرای سکانس اول. یعنی محق دانستن خود و توجیه برای
انجام هر نوع ضد رفتار اجتماعی، مقصر دانستن "دیگری" و او را بی ادب، قلیل
الفهم و بدون درک مناسبات اجتماعی معرفی کردن، در پیش گرفتن مشی سرزنش، سخنوری و
به عبارتی خود را دانای کل دانستن و... در کل تکرار روزمره ی این عبارت که
"همواره دیگری محکوم و حق با من است. پس می توانم هر عمل ضد اخلاقی را توجیه
اخلاقی کنم" . اما هر چه به جلوتر می رویم این نوع مناسبات سرعت و تکرار
بیشتری به خود می گیرند. افرادی که خود را ملزم به احترام اجتماعی و فردی نمی
دانند، برای هر کاری حتی قانون شکنی هم توجیه خود را دارند. ماندن پشت ترافیک، در
صف بانک، انتظار پشت باجه خرید، عدم آنتن
دهی موبایل، قطع برق و آب، آب گرفتگی، گرانی و هزاران مسایل ریز و درشت روزانه که
بارها اتفاق می افتد و خللی در روند کارمان ایجاد می کند، شروع می کنیم به فحش
دادن به زمین و زمان. سر درد دل باز کردن و از تورم و بیکاری و مشکلات اقتصادی و
اجتماعی نالیدن. ظاهرا کسی هم به این مساله ایراد نمی گیرد. چون فردی که مشکلات
روزمره و جزیی دارد حتما حق دارد که فحش بدهد و خودش را خالی کند. اما این فحش ها
چقدر به دردمان می خورند و تا چه حد می تواند در حل مشکلات نقش داشته باشد؟ آیا
فحش دادن تنها به درد خالی شدن و برای عقده گشایی فرد دارای مشکل می خورد؟ در این
جور مواقع می گوییم: "مشکل که حل نمی شود. سال هاست وضع به هین شکل است. چه
کنیم؟ پس بهتر که کمی فحش بدهیم و همدردی کنیم و خود را محق جلوه بدهیم."
شاید در ظاهر این مساله درست به نظر برسد. اما شده است یک بار هم که شده، ما که در
فحش دادن ید طولایی داریم، کمی فکر کنیم که تا چند صد سال دیگر می خواهیم فحش
بدهیم؟ فحش را مانند مشکلات کش بدهیم؟ جالب است بدانیم ما که اینقدر خوب و فرز فحش
می دهیم، هیچ وقت به این مساله فکر نمی کنیم که بالاخره چه کار باید کرد که فحش
های بیهوده ما بیشتر اثر بخش باشد و امکان تغییر وضعیت پس از آن وجود داشته باشد.
طوری که وضعیتی که دلخواهمان است به وجود بیاید.
به نظر من اغلب مشکلات ایجاد شده از آن روست که ما نهادهای
خودجوش و مردمی استوار و محکم نداریم. نهادهای مدنی و اجتماعی فرق بسیاری با احزاب
سیاسی دارند و شاید یکی از برتری هایشان نسبت به این احزاب پایداری و ثبات بیشترشان
باشد. چراکه نهادهای مردمی برآمده از مردم بوده و تغییرات سیاسی اثری بر روند ونوع
حرکت شان، حداقل از نظر اهداف و وحدت جمعی، ندارد. اگر نهادهای مردمی با عناوین
مختلف، حتی شورایاری ها، ایجاد شوند دیگر هیچ کدام از ما مجبور نیستیم برای یک
مورد کوچک یا بزرگ مثل آب گرفتگی، قانون شکنی عده ای ناهنجار، ترافیک، سوء مدیریت
شهری و... فقط جملاتی را بیان کنیم که مدت زمان کوتاه اثر خود را از دست می دهند و
در نتیجه کمکی هم به رفع مشکلات ایجاد شده نخواهند کرد. اما اگر مثلا در خصوص معضلی
مانند کند بودن پروژه ها، آب گرفتگی، آلودگی محیط زیست، و... هر چیزی که ذهن عده ی
کثیری از شهروندان را می آزارد تعدادی از شهروندان در گروهی مردمی جمع شده و با
همفکری هم اعتراضات خود را نه به شکل افسار گسیخته و فحش های آبکی، که به شکلی
مدنی بیان کنند این اقدام منجر به نتیجه بیشتری خواهد شد. حال خود قضاوت کنید که
اگر آنان جمع شوند و اعتراض خود را نسبت به عدم اجرای یک پروژه، آب گرفتگی،
ترافیک، و... اعلام کنند و این مساله به خواستی جمعی بدل شود آن موقع حداقل هم به
اعتراضات فردی خود که حالا جمع شده وزن بیشتری می بخشند و هم زنگ ها را برای
مدیران نالایق و صاحب منصبان بی کفایت به صدا در می آوریم که با چه کسانی طرف حساب
هستند. پس آن ها هم حواس خود را جمع کرده و نهایت سعی شان را می کنند تا اندک مشکلاتی موجب اعتراض پایگاههای مردمی و
مدنی نشود.
البته در این بین تعداد ناامید تری از افراد هم وجود دارند
که باز هم تشکیل چنین تشکل هایی را غیر ممکن دانسته و وجود مشکلات اقتصادی و
برخورد حاکمان را مانع از تداوم و ادامه کار می دانند. از طرفی این واهمه را دارند
که حضور در چنین گروههای برای آنان مشکل ایجاد کند. به نظرم این دسته از افراد در
موقع بروز حوادث نباید فحش بدهند و بیهوده ذهن خود و چند نفر را اذیت کنند. سر و
صدای الکی و ایجاد آلودگی صوتی، کم از مشکل ترافیک و بی برقی و ... نیست و خود
مشکلی بر مشکل جامعه می افزاید که مهمترین چیز آن از دست رفتن رفتار اجتماعی است.
مساله ای که موجب می شود همواره عصبانی باشیم و این عصبانیت را سر دیگران که حال
یا خطاکارند یا نه خالی کنیم. ضمن این که ناامیدی از ایجاد سازمان های مردم نهاد
فقط موجب طولانی شدن مشکل می شود.
نکته ی دیگر این که خیلی از ما فکر می کنیم که سخنران قهاری هستیم و به همین خاطر عادت کردیم که دیگران را نصیحت کرده و از نوع رفتار سایرین گله و شکایت کنیم. اینجور مواقع بد نیست یک آینه یا حداقل گوشی موبایل را برداشته و تمام اعمال روزانه خود را ثبت کنیم. آنوقت خواهیم دید ما هم فرقی با جامعه ای که از آن انتقاد می کنیم نداریم و هر روز که از خواب بلند می شویم خود را آماده می کنیم که تعدادی از افراد را حتما محاکمه کنیم. قضاوت کردن سخت است و چقدر خوب است که اول در قضاوت به خود سخت گیر باشیم. من چند سالی است که قضاوت کردن را از خودم شروع کرده ام. شما خودتان بهتر می توانید در مورد خود تصمیم بگیرید. من توصیه ای نمی کنم!
**(از دوستان عزیزم به خاطر عدم گذاشتن نظر در وبلاگ هایشان عذر خواهی می کنم. اما محض اطلاع بگویم این مساله به خاطر قاطی کردن پست نظر سنجی بلاگفا در محله ی ! ماست. که کد ثبت نظر را نمی دهد اما حین ثبت نظر آن را از آدم می خواهد!لذا نظر را درج نمی کند!!)
بدون شرح...!
توی مقنعه مچاله می شوم و
این حرف ها که من نیستند را
گره می زنم به بند کفشم
برای شما که بیرون خط ایستاده اید،
و این دختران هزار ساله
که توی بله بران قبیله
سانسور شده اند
بی برگ ریزان خشک می شوند،
نه به آفتاب باز می شوند و
نه در باغچه می شکفند
با این موهای سنجاق شده به روسری
در آینه می ماسند و
در صفحه روزنامه
بدون شرح می شوند!
شاعر: نگار مرادزاده
هر کس هر چیزی را که فرا می گیرد برای این است که پشت آن پنهان کند خودش را؛ نادانی اش را....
اولین اثرم به سبک امپرسیونیسم. تازه تمومش کردم. امیدوارم بد نشده باشه.
این سبک بسیار متفاوت از رئالیسم است که در آن نهایت تلاش نقاش تصویری را می سازد شبیه به عکس! اما امپرسیونیسم به نقاشی نزدیک تر است تا عکس. رنگ ها در آن اغراق شده به دیوانگی تمام و در اثر بازی با رنگ هاست که ارجحیت دارد. برعکس رئالیسم که نقاش را محدود و محصور به استفاده از رنگ های طبیعی عین همان تصویر می کند در این جا نیاز به تبعیت از رنگ های واقعی نیست و خلاقیت و جسارت حرف اول را می زند. البته من که هنوز در آغاز کارم.

هشدار هاشمي را جدي بگيريم

در شرايطي که دولت و مجلس درگير استيضاح علي کردان، وزير کشور هستند و تا به امروز 44 نفر از نمايندگان مجلس، با محوريت فراکسيون اکثريت خواهان استيضاح عضو ارشد قوهي مجريه به علت جعلي بودن مدرک دکترايش شدهاند، شرايط اقتصادي کشور در وضعيت بيم و اميد عجيبي به سر ميبرد. وضعيتي که شايد به تعبير«ليلاز» ميتوان از آن به عنوان«پايان مهماني نفتي» پس از ده سال ياد کرد.
هفتهي گذشته، اکبر هاشمي رفسنجاني، رييس مجلس خبرگان رهبري طي سخناني از دولت و مجلس دعوت کرد که با همفکري با يکديگر خود را در مقابل بحران جهاني اقتصادي آماده کنند، طوري که ضربهاي به جامعه نرسد.
وي با بيان اينکه نبايد از بحران اقتصادي دنيا ابراز خوشحالي کنيم، به هشدار گونه ترين شکل تاکيد کرد: اگر رکود اقتصادي همراه با تورم باشد بسيار کشنده است و در صورت وقوع چنين شرايطي وضعيت براي طبقات ضعيف بسيار کشنده و فشارها بسيار سخت خواهد بود.
هاشمي رفسنجاني که از اين بحران اقتصادي به سونامي ياد ميکرد، افزود: اولين موج اين سونامي اقتصادي براي کشور کاهش قيمت نفت از بشکهاي 147 دلار به 64 دلار است. در حالي که نقش کشورمان به اندازه اي نيست که بتوانيم اين سونامي را در جهان مهار کنيم و بايد ذخاير ارزي کشورمان به نقطه مطمئني تبديل شود.
نگراني هاشمي ، نگراني همهي فعالان، دلسوزان و مسوولان نظام است. خصوصا آنها که شرايط حساس کشور را حتي در دوران گراني نفت از ياد نبرده بودند. ايامي که نفت بالاي 140 دلار فروخته ميشد، حساب ذخيرهي ارزي خالي ميشد و بسياري از منابع ارزي و ريالي در پي بيانضباطيهاي پولي و مالي دولت، هدر ميرفت . در اين ايام حجم زيادي از منابع و اعتبارات در نظر گرفته شده در بودجه ساليانه کشور صرف هزينههاي جاري دولت شد و گفته ميشود بودجه جاري دولت در سال آينده به 80 هزار ميليارد تومان خواهد رسيد.
قيمت نفت در حال حاضر به پايينترين رقم خود يعني به ميانگين 60 دلار رسيده است. کارشناسان دليل اصلي کاهش قيمت نفت در بازارهاي جهاني را افزايش شديد ذخاير نفت آمريکا، کاهش مصرف در آمريکا، کاهش سرمايهگذاري در بازار نفت به علت ترس از زيان و افزايش ارزش دلار ارزيابي کردهاند و معتقدند اين روند تا ماههاي آتي و شايد آينده هم تداوم يابد. اين در شرايطي است که بودجهي سال آيندهي کشور، طبق گفتهي معاون برنامهريزي رييس جمهور بر اساس قيمت 55 تا 60 دلار براي هر بشکه نفت پيش بيني شده است و اين رقم طبق پيشبيني صندوق بينالمللي پول از ضريب شکنندهاي برخوردار خواهد بود و کشور با کسري بودجه فراواني روبه رو خواهد شد.
اين در شرايطي است که طبق اطلاع برخي نمايندگان مجلس، موجودي حساب ذخيرهي ارزي کشور، حداکثر هشت ميليارد دلار است، در حالي که طبق برآورد کارشناسان پيش بيني مي شد اين رقم حداقل بايد 100 ميليارد دلار باشد.
اين مساله بودجهي سال آينده کشور را با چالش زيادي مواجه خواهد کرد و ناگفته پيداست که بر سر تحقق و اجراي مصوبات دولت چه خواهد آمد. خصوصا که در ايام نفت بيش از صد دلاري هم از اين فرصت طلايي و تاريخي استفاده نشد و به اين ترتيب بهترين فرصت براي افزايش سرمايهگذاري در امور زيربنايي اقتصاد کشور و پر کردن حساب ذخيره ي ارزي و استفادهي مطلوب از آن را تا حدود زيادي از دست دادهايم.
با اين حال، آن گونه که ظاهرا پيداست دولت و برخي ديگر از همفکرانش نگراني از اين بابت ندارند و اعتقاد دارند با توجه به تحريم بودن ايران و عدم مراودات اقتصادي با آمريکا، اين آسيب اقتصادي و مالي آمريکا به ايران سرايت نخواهد کرد. اما عدهاي از کارشناسان معتقدند ايران با توجه به اين که هنوز هم در سطح جهاني مراوداتي شامل واردات و صادرات دارد، بينصيب از اين سونامي نيست و به قول هاشمي رفسنجاني اولين و مهمترين اثرش بر فروش نفت و قيمت آن است و بعيد است که ايران از اين واقعه مصون بماند.
به همين خاطر هشدار کارشناسان و در راس آن، هاشمي رفسنجاني را بيش از پيش بايد جدي بگيريم و تنها راهکار در اين مدت همان است که رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام ميگويد؛ يعني همفکري همهي قوا مخصوصا دولت و مجلس و انجام برنامهريزي دقيق و مدون مبتني بر واقعيت ها.
بايد منتظر ماند و ديد دولت نهم با اين مساله چگونه کنار خواهد آمد و مشکلات متعددي که به آن اشاره شد را چگونه واکاوي و به حداقل خواهد رساند. وظيفهاي که بر دوش مجلس هم هست. اما ظاهرا روزهاي اخير دغدغهي مجلس حول محصور استيضاح وزيري است که خود به جعلي بودن مدرک دکترايش اعتراف کرد. و به نظر ميرسد اگر وضعيت رسيدگي به اين مساله(که جزو اساسيترين حقوق مجلس است) همچنان ادامه پيدا کند، دولت و مجلس به زودي نتوانند به مسايل اقتصادي و راهکارهاي خروج از بحران آن بپردازند. فعلا همه چيز تحت الشعاع«علي کردان» قرار دارد.
خاتمي ـ نوري، عقلانيت سياسي يا انديشه آرماني؟

در شرايطي که همهي نگاهها از سوي افراد اصلاح طلب، منتقدان و نخبگان متوجهي زمزمههاي حضور دوبارهي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري است، سازمان ادوار تحکيم وحدت حدود 9 ماه مانده به انتخابات با پرچم حمايت از « عبدا... نوري» وارد کارزار شد تا از اين طريق بتواند با جلب نظرات و آراي بخشي از منتقدان سابقاً موافق خاتمي زمينهي حضور عبدا... نوري را فراهم کند.
در اين که خاتمي مرد مماشات است و قبل از راضي نگه داشتن موافقان خود، در پي به دست آوردن دل مخالفان خود است، شکي نيست. اين را اغلب اصلاح طلبان ميدانند. چه آنان که هنوز هم منتقد اويند و چه آنهايي که همچنان بر طبل حمايت از او ميکوبند. همچنين در اين هم شکي نيست که « عبدا... نوري» وزير سابق دولت اصلاحات مردي است که هزينههاي زيادي را براي پيشبرد اصلاحات موردنظر خويش پرداخته است. ( همچنان که ديگران پرداختهاند) در اينکه او براي تحقق باورها و آرمانهايش اهل هيچ مماشاتي نبوده و نيست و مواضع خود را صريح بيان کرده و بر سر آن ميماند، هم شکي نيست. اما دلايل اينکه او را مناسب نامزدي انتخابات رياست جمهوري نميدانم، متعدد است. قبل از هر چیز بگویم تمام شرایط و مسایل عنوان شده در ذیل در شرایطی است که عبدا... نوری برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری «رد صلاحیت» نشود. (به عقيدهي غالب فعالين سياسي و مدني وي رد صلاحيت خواهد شد).
عبدا... نوري شخصي است که در داخل کشور، ميان عدهاي از منتقدان جايگاهي بس بالاتر از خاتمي دارد. مهمترين دليل اين مساله هم به قاطعيت او در اجراي برنامههايش بر ميگردد. اما در داخل و خارج کشور نه مانند خاتمي شناخته شده است و نه وجهاي بين المللي دارد. بنابراين زمان زيادي لازم است تا او بين طيفهاي مختلف شناخته شود و حتي راي بالايي هم نسبت به رقبا بياورد. در غير اين صورت، اصلاح طلبان پيشرو ناگزيرند در چند ماه باقيمانده به انتخابات رياست جمهوري به سراغ گزينهي «موج آفريني» بروند تا از اين طريق به جلب آراي عمومي بپردازند. گزينهاي که اغلب اصلاح طلبان پيشرو مخالف آنند و يکي از نقدهاي عموميشان راجع به انتخابات در ایران؛ مربوط به برتری داشتن "شور انتخاباتی" به "شعور انتخاباتی" است. بنابراین دور از ذهن است کسانی که یکی از شرایط مطلوب شان در انتخاباتی دموکراتیک ریخته شدن « آراء معنيدار» به صندوقهاي راي است به موج آفريني دست بزنند.
در اين مدت کم جا انداختن چهرهاي به نام عبدا... نوري بين عموم جامعه و حتي در سطح بين المللي تنها به شور آفريني وابسته است. اين را به دو دليل ميگويم: يکي اينکه نه خود عبدا... نوري فردي حزبي است و ديگري اين که نه سازمان ادوار تحکيم وحدت با وجودي که جزو احزاب قانوني کشور است امکان تبليغ او را از طريق رسانههايي که وابسته به خود باشد يا برپايي مراسم و جلسات گسترده انتخاباتي دارد. ( برخوردهاي چند سال اخير در دو دولت گذشته و حال با سازمان ادوار تحکيم وحدت، مويد اين گفته است) مثال ميزنم؛ شايد حدود يکسال پيش کمتر کسي « باراک اوباما» نامزد حزب دموکرات آمریکا را در سطح بین المللی می شناخت. اما امروز اکثر ساکنان کشورهای دنیا از جمله ایران او را می شناسند. این مساله هم دلیلی ندارد جز طی شدن پروسه ی انتخاباتی به شیوه ی حزبی در کشور آمریکا که امکان برگزاری هر نوع مراسم و میتینگ در نقاط مختلف اش وجود دارد. اعضاي حزب دموکرات آمريکا از حدود يکسال قبل براي اين کار برنامهريزي کردهاند و ضمن شناساندن «اوباما» به مردم کشور خود، به افزايش شعور انتخاباتي و سرريز شدن آراء معنيدار به صندوقهاي راي کمک ميکنند.
اما در فرصت حدود 9 ماه به انتخابات، سازمان ادوار يکباره نام مردي را به عنوان نامزد مطلوب و منتخب خود اعلام ميکند که از طرفي امکان معرفي « نوري» به شيوههايي که در کشورهاي دموکراتيک است، وجود ندارد و از طرف ديگر سالها از سکوت « شيخ خاموش» ميگذرد. هنوز هم خيليها نميدانند دليل اين همه سکوت وي و عدم حمايتاش از خاتمي ( در دور هشتم انتخابات رياست جمهوري) و مصطفي معين ( در دور نهم) چه بوده است؟ همچنان که محمدعلي ابطحي هم اشاره ميکند که اگر قصد نوري از اين همه سکوت، انتقاد به ساختار حاکميت است، تعجب ميکند که چطور ميخواهد در انتخاباتي که خود از اساس قبولش ندارد شرکت کند؟!
علاوه بر اينها « عبدا... نوري» هنوز هم اعلام نکرده که قصد کانديداتوري دارد يا خير؟ حتي مانند آقاي خاتمي پيش شرطي هم به شکل رسمي نگذاشته. اين روند و عدم تصميمگيري وي ( تا اطلاع ثانوي) کار را براي هرگونه تبليغ نوري از سوي سازمان تحکيم وحدت سختتر ميکند!
نوري مردي است که در ثبات عقيدهاش شکي نيست. « يکدندگي سياسي» ندارد، تنها بر سر اهدافش باقي مانده است و شايد براي ما، خصوصاً نسل سوميهايي که روزي تجلي بخشي از آرمانهايمان را در خاتمي ميديديم، « نوري» بهترين گزينه باشد، اما شرايط کشور و نوع موضعگيري طيفها و فعالان سياسي و مدني هم نشان از « ويژه» بودن اوضاع دارد. شرايطي که همه را ناگزير کرده که فارغ از انديشهي آرماني، تنها به « عقلانيت سياسي» روي آورند و با اندوهي تمام باز هم به حمايت از حضور « خاتمي» بپردازند.
سختترين جاي کار هم همين جاست. خصوصاً براي ما نسل سوميها که حالمان از هر چه « عقلانيت» آن هم از نوع سياسياش که بيشتر به تسامح و مماشات نزديکتر است تا به عقلانيت، به هم ميخورد. اما همه ميخواهند در شرايط فعلي به سراغ نزديکترين آدرس يعني نامزدي « خاتمي» در انتخابات بروند تا ضمن بازگرداندن آب رفته ( در چهار سال گذشته) به جوي، در انتخاباتهاي بعدي به امثال نوري براي کانديداتوري فکر کنند. دغدغهي اغلب فعالان مدني، افزايش آگاهيهاي عمومي است. چون در آن شرايط ميتوان امثال نوري ( و بهتر از او) را وارد صحنه کرد و با تکيه بر آگاهيهاي عمومي، پايگاه اجتماعي مناسبي را هم به دست آورد.
شايد در شرايط حاضر دو راه براي نسل سوميها و ساير طيفهاي منتقد باقيمانده باشد: يا همچنان به آرمانهاي خود بدون اميد به تحقق آنها بينديشند، يا با رنجي که طعم آخرين روز دوران هشت سالهي اصلاحات با فرصت سوزيهاي بسيار را دارد باز هم به خاتمي فکر کنند.
اما عصر « زنده باد، مرده باد»هاي سال 76 گذشته است. چه براي خاتمي، چه براي نوري وغيره. اگر هم قرار شد که خاتمي بيايد و از او حمايت شود، اين کار بايد به دور از هرگونه « شور» انتخاباتي انجام شود. از اين رو معتقدم در انتخابات سال 89، کسي که بايد براي حضور و کانديداتوري آقاي خاتمي ( نامزد احتمالي اصلاح طلبان طيف حزب مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب) « پيش شرط» بگذارد و از او سوال کند، همين نسل سوميهاي موافق ديروز و منتقد امروزند، نه خود آقاي خاتمي!
حداقلترين سوال ممکن هم اين است که از خاتمي بپرسيم: « چند درصد ميتواند مانند امثال وزير کشور دولت سابقش عملگرا باشد؟»
(چهار سال بايد فرصت خوبي براي تغيير مردي باشد که باز هم به آمدنش فکر ميکنيم. براي ما که ناگزير از انتخاب بين عقلانيت سياسي و انديشهي آرماني هستيم!)
>>این مطلب را چندی پیش در روزنامه مان نوشته ام .
>>اینم وقت کردید بخونید که با پیشنهاد مدیر محترم سایت نوشتم: 97 درصد از دانشمندان مهم در 99 درصد از مراکز علمی جهان ایرانی هستند در آی طنز
باران را سر باز ایستادن نیست. ابرهای شمالی به جز گریه هم کاری بلدند؟ هر قطره چرا در تکرار خویش است؟یکی می گفت: "فاصله ی دو باران را سکوت ناودان پر می کند". من نمی دانم ، اما می دانم که تنها موسیقی آسمان گیلان باد و باران و رگبار است و صدای شرشر باران که با صدای سیاوش عزیز در هم می آمیزد...
پاکت بی تمبر و تاریخ
نامه ی بی اسم و امضا
کوچه ی دلواپسی ها
برسه به دست بابا
با سلام خدمت بابا
عرض کنم که غربت ما
اونقدام بد نیست که می گن
راضیم الحمدا...
یادمون دادن که اینجا
زندگی رو سخت نگیریم
از غم ویرونی تو
روزی صد دفعه نمیریم
یادمون دادن که یادِ
سوختن خونه نیفتیم
خواب بود هر چی که دیدیم
باد بود هر چی شنفتیم...




