تبليغاتX
بـی سببــی

 

گزارش  تفریغ بودجه ۸۶ و باز هم قانون گریزی دولت عدالت محور

خب بهتر شدم. رفتم روزنامه. دوباره کارا شروع شد. گزارش نوشتم. اول از همه هم رفتم سراغ دولت! بله گزارش تفریغ بودجه سال ۸۶ که توسط دیوان محاسبات بررسی شد و مشخص شد که دولت بیش از ۵۴ درصد در مورد بودجه سال ۸۶ تخلف داره و هزینه ها رو در جای خودش مصرف نکرده. بالاخره دیوان محاسبات به ریاست رحمانی فضلی تنبلی رو کنار گذاشته و در مدت اخیر بعد از گزارش بهمن ماه خود در مورد بودجه سال ۸۵، اینبار گزارش سال ۸۶ رو هم ارایه داده. هر چند، بماند که قرائت این گزارش که قانونا باید توسط مخبر کمیسیون برنامه و بودجه قرائت بشه به مذاق خیلی ها خوش نیومد. چون قرائت این گزارش رو در صحن علنی مجلس، ضد تبلیغات علیه دولت، اونهم در آستانه انتخابات می دونستند. اما به هر حال این گزارش جالب و خواندنی و قابل دفاع از نظر کارشناسی، قرائت شد و... ! گزارشی رو که نوشتم  اینجا(+) گذاشتم.

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 19:15 | 88/01/29

 

مرگ از بیخ گوشمان گذشت...

واقعا داشتم راهی می شدم و می رفتم. اما مرا دیپورت کردند و نگذاشتند تمام کنم! نمی دانم چرا و برای چه و که؟! اما ماندم. بهانه هم بیماری عفونت روده ای بود! و نمی دانم هم این بیماری  از کجا آمده بود. فشارم در حدود ۵ بود و بین این دنیا و آن دنیا دست و پا می زدم. تنها چیزی که آن اواخر یادم است ضربات محکم و پی در پی دکتر به قلبم بود و بعد از چند دقیقه هوشیاری و انتقال به بخش اورژانس بیمارستان و مراقبت های ویژه و انواع و اقسام آزمایش خون و نوار قلب و غیره و غیره.... دو روزه که از بیمارستان مرخص شدم و الانم حال نوشتن و توان پاسخ به پرس و جوی دوستان عزیزم را که مدام می پرسند را ندارم. فقط بگویم که فشارم بین ۷ و ۸ است و فعلا در حال درمان هستم. هنوز آزمایشات تا درمان کامل و علت یابی ادامه دارد.

این پست مطلب را هم فقط و فقط برای دوستان عزیزی که پیامهای بی جواب بسیاری نوشته اند- نوشته ام و از همین جا ازشان عذرمیخواهم. قصد نگران کردن کسی را ندارم اگر اینطور است پوزش می طلبم.  از عزیزانی که مدام جویای حالم بودند بخصوص همکاران گرامی ام در روزنامه هم متشکرم. فعلا هم تا یک هفته اخیر نمی توانم با دوستان در ارتباط باشم. ممنونم از شما.

 

 >>به لطف خدا بیماری ام رو به بهبود می رود و از فردا کارم را در روزنامه شروع می کنم. چقدر اشتیاق شروع دوباره را دارم... از همه دوستان عزیزم بخاطر لطفی که در موردم داشته اند مجددا تشکر می کنم. سپاس

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:42 | 88/01/23

 

 

رویای نیمه شب بهاری، تعطیلات به سبک ایرانی و ...

 

1- چند شب بود که با این ساعت یعنی 02:05 دقیقه قرارداد بسته بودم. یعنی که شارژ بیداری ام تمام می شد و می گرفتم می خوابیدم. (به طور کاملا اتفاقی چند شب پشت هم و در این ساعت.) اما شب گذشته توانستم در اقدامی پیروزمندانه تا ساعت 4  و شش دقیقه صبح بیدار بمانم و  قرارداد را خودبخود لغو کنم. اما بخشی از نیمه شب من با یک عدد سوسک نامحترم گذشت...! و نمی دانید که چقدر از سوسک وحشت دارم و منزجر می شوم! از این رو با توجه به این که در نصفه شب به سر می بردیم بنابراین از اعمال گزینه "کشیدن جیغ " منصرف شدم. سعی کردم گفت وگو کنم! چون معمولا افراد وقتی کم می آورند گفت و گو می کنند. مخصوصا وقتی کسی حوصله ی جار و جنجال را نداشته باشد، فورا می رود سراغ گزینه ی"گفت و گو". بنابراین وایستادم تا سوسک نامحترم عین یک بچه مودب سرش را بیندازد پایین و برود پی کار خودش. اما نرفت... . با ایما و اشاره حالیش کردم که در شرایط صلح می تواند راحت در برود، بی آن که جنگی در اتاق آغاز شود. اما ... باز هم از رو نرفت. من هم که تا آن لحظه به خاطر اقتضاء زمانی جیغ نکشیده بودم، مجبور به مقابله به مثل شدم. و بعد از لحظاتی فشار دادن اسپری پیف پاف و ... تمام. الیه راجعون! تقصیر خودش بود! من که بهش حالی کرده بودم عین یه سوسک محترم برود و نرفت! اصلا موجودی که اینقدر دیپلماسی سرش نمی شود که "تهدید" را به "فرصت" تبدیل کند، همان به که به درک اسفل السافلین واصل شود. مخصوصا زمانی که می داند طرف آنقدر قوی هست که هر کاری از دستش بربیاد، می تواند بکند، بهتر است گزینه ی "گفت وگو" را انتخاب کند. اما یک جیغ فرو خورده ته دلم ماند!

 

2- بالاخره تعطیلات نوروز هم تمام شد. برای ما که شادی کردن بلد نیستیم  14 روز تعطیلی زیاد است و احتمالا رودل می کنیم. اما برای بنده، آخرین روز یعنی سیزده بدر در روستای مریدان لنگرود و سواحل زیبای چمخاله گذشت و بنده به شخصه بدون توجه به توصیه های دیگران سوار یک عدد اسب چموش شدم و کنار ساحل کلی اسب سواری کردم. دست آخر هم یک دست فوتبال ساحلی که به علت ناشی بودن برخی همراهان، تمام سر و روی ما شنی شد!

ناگفته نماند که ما ایرانی ها برای این که در ایام تعطیلات، مثل سیزده بدر، به دیگران بفهمانیم که چقدر شادیم، در اطراف و اکناف و هر جا که دستمان می رسد زباله می ریزیم و چنان بلایی بر سر طبیعت می آوریم که آن سرش ناپیدا! یعنی هر چه آلودگی بیشتر، شادی کردن بیشتر! اسمش را هم می گذاریم گردشگری! ما همه خیلی خیلی خوبیم!

3- بعد از یک ماه، در سال جدید، توفیق حضور در کتاب فروشی "بدر" را پیدا کردم تا یک عدد کتاب نازنین به اسم "حسد بر زندگی عین القضاة" که مسعود کیمیایی آن را نوشته، بخرم و بخوانم. این یکی را تصمیم گرفتم سریعا بخوانم. چون خجالت می کشم بگویم که تعدادی از کتاب های مبارکم! را نتوانستم هنوز تمام کنم و بخوانم. مثل: "زوال اندیشه سیاسی در ایران" نوشته ی  سیدجواد طباطبایی، یا اصلا بدتر از آن "اغوا" نوشته ی ژان بودریار(فیلسوف پست مدرن) و... . اما انصافا با وجود مشغله ها، سال گذشته از لحاظ کتابخوانی وضعیتم بد نبود. اما باید تنبلی را کنار گذاشته و بیشترش می کردم. البته اینجور مواقع کتاب های دوستان را به امانت می گیرم تا کتاب های امانتی و اجاره ای موجب شود زودتر بخوانم. بعد از آن بروم بخرم! این هم یه نوع کلک توأم با زور است دیگر! مخصوص تنبل ها!! (شیوه جدید آموزشی) اما کتاب های خوبی در حوزه تاریخ و اندیشه خواندم که در این جا به دلیل عدم ایجاد تشویش اذهان عمومی از ذکر نامشان معذورم. بهترین رمان هم که البته چاپ سالهای گذشته است یکی "سمفونی شبانه ارکستر چوب ها" نوشته رضا قاسمی و "دلبرکان غمگین من" نوشته گابریل گارسیا مارکز بود که بسیار خواندنی بودند. فعلا به شرح زندگانی قاضی عین القضاة همدانی از زبان کیمیایی برسم تا ...چه پیش آید؟! رویش نوشته است:

"این یک نمایش نیست، ساختگی نیست، کامل نیست. یک خیال واقعی است از زندگی عین القضاة، شهید عقیده."

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 0:41 | 88/01/17

 

 

دير آمدي موسي!

دورۀ اعجازها گذشته است

عصايت را به چارلي چاپلين هديه كن

كه كمي بخنديم!

 

*شمس لنگرودی

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 20:53 | 88/01/12

 

 

در نوروز، "ایجا" را از دست ندهید!

سایت "ایجا" ویژه نامه نوروزی خود را چند روزی است که منتشر کرده است. ایجا که بیشتر به همت دوستانی چون مهدی بازرگانی و فرشید قربانپور اداره می شود،  در این شماره  پرونده های جالب و خواندنی  برای علاقمندان و خوانندگان خود ارایه کرده است.

بنده هم به عنوان عضوی کوچک از این سایت با چند مطلب در خدمت دوستان بوده ام که به این شرح است:

سه سال تغییر و تحولات مدیریتی یا همه‌ی دروغ‌های سیزدهی که درست از آب درآمدند

سونامی بالاخره اتفاق افتاد ( + )

سوم تیر ۸۴، بعد از پیروزی محمود احمدی نژاد، کاندیدای جریان اصولگرایان، در دوره‌ی نهم انتخابات ریاست جمهوری، محافظه کاران از آن به عنوان«سونامی» سوم تیر یاد کردند.

این تعبیر از نهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری که پاسخی بود به تعبیر اصلاح طلبان از دو دوره‌ی هفتم و هشتم که از آن به عنوان«حماسه» یاد می‌کردند، گرچه به مذاق جناح رقیب خوش نیامد و آن را قابل مقایسه با دوم خرداد ۷۶ نمی‌دانستند، اما گذشت بیش از سه سال از فعالیت دولت نهم، همه‌ی جناح‌ها و طیف‌های سیاسی را به این باور رسانده است که این سونامی واقعا اتفاق افتاده است. چنانکه از سوم تیر ۸۴ به بعد، اثرات آن همچنان ادامه دارد.

اما این سونامی چگونه و به چه شکل اتفاق افتاد، و در چه حوزه‌ای بیشتر نمایان شد، شرح اجمالی آن در اینجا + آمده است:

---------------------------------------------------------------------

یک دقیقه به احترام ِ احترامی می خندیم/پرونده آنهایی که رفتند (++)

------------------------------------------------------------------------------

نهایت ِ خودش /پرونده بهاریه سال۸۸/ (+++)

***

از اینجا به همه دوستان عزیزم خسته نباشید می گویم.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:12 | 88/01/09

 

از سروده های (قبلی) خودم، تقدیم به همه دوستان بزرگوارم:

دلم برای جغرافیا می سوزد

 

دلم برای جغرافیا می سوزد؛

دیدنی هایش را باید بروی ببینی

اما برای خودم نه،

چون دیدنی هایم هر روز پیش چشمم می آید.

 

بیچاره دریای خزر

که میخ شده است

به روی زمین و نقشه ی دیوار

اما تلاطم نگاهت را ندارد.

 

دلم برای جغرافیا می سوزد،

که زمین و کوه و دریا مال همه ی مردمان زمین است

اما تو فقط مال منی،

ای بی سرزمین ترین دیدنی!

 --------------------------------------------------

در شرقی ترین ...

 

پودر برنزه به صورتم می زنم

و به نازی ها فکر می کنم!

در شرقی ترین شهر آسیایی

حوالی خواب های من چه می کنی؟

 

سلامم را به اتاقت برسان

و کتاب هایی که از بر نکرده ای

بگو دنیا خیلی کوچک است

اما همه ی آدم ها به هم نمی رسند...

سلامم را به آفتاب برسان

و بگو قبل از این که بیایی برنزه شده ام

اینبار دیگر حتما نازی های "روزگار" نام مرا به خاطر می سپارند

و به گواهی نژاد تیره روزی

به جای جناب عزارئیل

حکم مرگ می دهند

 

دنیا خیلی کوچک است اما

آدم نباشی به خودت هم نمی رسی

کوه که باشی، به هیچ هم نمی رسی

حتا اگر دنیا کوچک باشد...

 

در شرقی ترین شهر آسیایی

حوالی خواب های من چه می کنی؟!

 

-----------------------------------------------------

>>یک روز خدا هم به حال خودمان ول نمی کنند! هر چقدر می خواهی خودت را پشت یک حماقت ساختگی و بی خبری پنهان کنی نمی شود! انگار هزار جایت را گاز می گیرد لامصب!! چرا "نوروز ما ایرانی ها باید با بازداشت و زندان همنوعانی دیگر" (+)  آغاز شود؟!....و دیگران....

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:15 | 88/01/02

RSS