به محمدرضا یزدان پناه عزیز که این روزها با دیگر دوستان دربند است. به همه ی آزادیخواهان خاموش...
روزی ما دوباره کبوترهایمان
را پیدا خواهیم کرد و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است.
روزی که مردم دیگر در خانههایشان
را نمیبندند.
قفل افسانهای است و قلب
برای زندگی بس است...
روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف
به دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است
تا من بخاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانهای است
تا کمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار میکشم
حتا روزی
که دیگر
نباشم...
در مرز نازک نیستی
...
سپاسگزارم خدای من
خنده را برای دهان او
او را
به خاطر من
و مرا
به نیت گم شدن آفریدی...
نمی دونم آدم روز تولدش چی می تونه بگه، یا بنویسه؟ همینقدر نوشتم تو این اوضاع و احوال. شایدم اینو می خواستم بگم که: ما هستیم!
اصلاحات، راه ناتمام...
شورای نگهبان صحت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را تایید کرد. اگر غیر از این می کرد جای تعجب داشت. اما اصلاحات نه با آمدن احمدی نژادها تمام می شود و به پایان می رسد، نه با ماندن یا رفتن او. اصلاحات راه ناتمام همه ی کسانی است که اندیشه ی ایرانی آزاد و آباد را در سر می پرورانند. به نظرم هزینه ی اصلاح طلبی در چهار سال آینده بیش از چهار سال گذشته خواهد بود. اما اینبار طیف وسیع تری از گروههای جامعه با جریان اصلاح طلبی همراهی دارند و اگر این جریان خوب و هدفمند و قانونمند هدایت شود نتایج آن بهتر از هر زمان دیگری خواهد بود. اصلاحات زنده است و راه اصلاح طلبی همچنان ادامه دارد. با هزینه ها و تاوان های بیشتر که هر چه این هزینه ها بالاتر می رود، اصلاحات درخشنده تر از قبل به راه خود ادامه می دهد. هر چه فشارها بیشتر باشد، نشان از زنده گی و پویایی اصلاحات دارد. مگر مرده ها را می توان تا این حد زجر داد؟ و از آن ترسید؟ و با دوپای قدرتمند روی آن ایستاد؟ اصلاحات زنده است و تنها تهدیدِ جان ارزشمندش یاس و ناامیدی است. برای دستیابی به اهدافش هم لازم است که راههای دیگری را هم برویم. چنانکه در ایام انتخابات دهم راههای دیگری آزموده شد و نتایج بهتری نسبت به دوران هشت ساله اصلاحات گرفته شد. معتقدم وضعیت پایگاه اجتماعی اصلاحات بهتر از گذشته شده است و این نقطه آغازی امید بخش خواهد بود.
متاسفانه ما ایرانی ها زود رخت عزا می پوشیم و عادت به دیر کَندن آن هم داریم! یاس و ناامیدی اولین گزینه موجود در شرایط فعلی است. گزینه ای که انتخاب آن زیاد هم سخت نیست. هنر واقعی آن است که اگر کسی ایمان و اعتقاد واقعی به فرزند ِ مجروح اصلاحات، و دل در گرو آن دارد، دوباره ادامه دهد. با روش های دیگر و شاید هم کم هزینه تر.
اصلاحات راه ناتمام همه ی ماست...
با آنکه در میکده را باز ببستند*
با آنکه سبوی می ما را بشکستند
با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم
با محتسب شهر بگویید که هشدار!
هشدار که من مست می هر شبه هستم
هشدار که من مست می هر شبه هستم....
*سیاوش کسرایی
می دانم که می دانی
با هم تمرین می کردیم. اشعار مختلف. تو می خواندی و من گوش می سپردم. می گفتی: حالا بهتر شد؟ جواب من مثبت بود. اما می گفتی نه. باید بهتر از این شود. خودم بارها دیدم که هر بار می خواندی "از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ / به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟" آنوقت می گریستی... بی اختیار. و چه اشکالی دارد گاهی مردها برای دردهایشان گریه کنند؟
دلم برای آن تمرین های شبانگاهی، برای صدایت تنگ است.
می دانی پدر، همه ی حرف های پدر-دختری را نمی شود اینجا نوشت؟ همه ی چیزها را؟ می دانم که می دانی. می دانی که سه سال گذشته است. سه سال است که یک بار هم نخواندی، حتی زمزمه هم نکردی تا دلم خوش شود.
وقتی خاموش شدی، فهمیدم که دیگر نمی شنوم صدایت را، دیگر با هم تمرین نمی کنیم. دیگر از علاقه ات به شعر برایمان نمی گویی. دیگر نباید منتظر صدای پاهایت باشیم. سخت است اما بهتر است زیاد سخت نگیرم. چون حالا من هم خاموش شده ام و کسی هم صدایمان را نمی شنود و صدایمان هم در نمی آید. و انگار هم این صدا چه در بیاید چه در نیاید فرقی ندارد. پس هیچ نمی گویم. چون می دانم چه بگویم، چه نگویم، می دانی.
اما نمی دانم چطور است که سه سال سر کرده ام؟ و سر کرده ایم؟ بی آنکه هیچ چیزی گفته باشیم. فقط خیالمان جمع ِ جمع است که دور از ما نیستی. همین دور و برها، زیر درخت سیب. همان که خودت کاشته بودی تا روزی سبز و پرمیوه شود. همان درختی که قرار نبود میوه هایش را ما تنها بخوریم. راستی اگر خواستی گاهی یواشکی هم شده بیا. توی حیاط، اتاق ها، هر جایی که دلت خواست. هیچ چیز هم نگو. اشکالی ندارد. فقط جوری بیا که متوجه شویم دوباره آمده ای...
وقتی آمدی، قول می دهیم از شادی هم سر و صدا نکنیم. خودت که بهتر می دانی، ما هم خاموش شده ایم؟!
جناب حضرت نوح!*
با این حساب
از توفان بزرگ به این زودی ها خبری نیست
با انبوه درختی که شما بریدید
چند کشتی کوچک بسازید
برویم بر دریا خوش باشیم.
برای غرق کردنمان
وقت بسیار است...
*شمس لنگرودی
پی نوشت بی ربط: دایی جان ناپلئون وجودم را دوباره فعال کردم. باز هم کار کار ِ انگلیسی ها بود، ما نفهمیده بودیم!
کسی اگر دوست داشت دلقک وجودش را فعال کند. با اجازه می خواهیم به نتوانستن هایمان "آهسته" بخندیم. اگر اشکالی ندارد؟
ابراز هم دردی شاعران و نويسندگان ايران با مردم
من ندانم با که گويم شرح درد:
قصهی رنگ پريده، خون سرد؟
خون پاک ملت ايران، صدای فروخورده ی شاعران و نويسندگان اين مرز و بوم را به فريادی رسا بدل کرد، همراه و هم نظر با مردمی که گشوده شدن روزنه ای، زخم عميق شان را عيان کرده است؛ اعتراض خود را به کسانی که با ناديده گرفتن صدای مردم، عامل کشتارها، ضرب و شتم و بازداشت های گسترده اخير هستند اعلام می کنيم، و ياد آور میشويم که هم بغض به سوگ نشستگان و در بندشدگان رخداد های اخير به سوگ نشسته ايم و هوادار عدالت و آرامشی هستيم که تنها با احقاق حقوق ملت ايران برقرار می شود.
سيمين بهبهانی، رضا براهنی، علی اشرف درويشيان، پوران فرخزاد، حافظ موسوی، منصور اوجی، ايرج صف شکن، عليشاه مولوی، مهين خديوی، ابوتراب خسروی، فرخنده حاجی زاده، کامران بزرگ نيا، مهدی يزادنی خرم، شمس آقاجانی، پگاه احمدی، داريوش معمار، رويا تفتی، عباس صفاری، هوشنگ چالنگی، شهناز دارابيان، عزت الله قاسمی، کوروش کرمپور، محمود معتقدی، هوشيار انصاری فر، علی قنبری، علی عبدالله ای، محمد آبيز، سعيد آذين، فرهاد حيدری گوران، سهيلا ميرزائی، شهاب مقربين، حسين فاضلی، مهرداد فلاح، کوروش همه خانی، علی مسعودی نيا، فرامرز سدهی، پرويز خائفی، بهزاد موسايی، رضا بنی عامری، عليرضا بهنام، بکتاش آبتين، ليلا صادقی، آرش نصرت لله ای، ليلی گله داران، علی ثباتی، شيدا محمدی، علی الفتی، ليلا فرجامی، بابک سليمی زاده، پويا عزيزی، بهاره فريس آبادی، رسول رخشا، بنفشه فريس آبادی، ناما جعفری، غلامرضا بروسان، رضا شمسی، سعدی گلبيانی، مازيار نيستانی، رويا زرين، سپيده جديری، موسا بندری، محمد ذوالفقاری، علی آموخته نژاد، سعيد آرمات، حسين شريفی، عليرضا بابائی، آزاده زارعيان، مهدی محمدی، احمد فريدمند، محمد زندی، پروين نگهداری، علی اکبر سليمانپور، سعيد محمد حسنی، رجب بزرافشان، الهام اسلامی، حامد رحمتی، آزيتا قهرمان، سهراب رحيمی، مظاهر شهامت، مها محقق، حسن صفدری، علی ميرکازهی، عباس عارف، فهيمه غنی نژاد، احسان عابدی، مهری جعفری، رحيم رسولی، عليرضا عباسی، عليرضا فرهانی، ستار جانعلی پور، پرويز بابائی، جواد قاسمی، محمد شعبانی، حسين ايمانيان، مهدی شام روشن، عليشام روشن، محمد مرات، مزدک موسوی. آرش الله وردی، محمد حسن مرتجا، مهدی صمدانی، محمود رافع، رضا خندان مهابادی، فاطمه سرحدی زاده، رضا مرادی اسپيلی، محمود کوير. بهاره رضائی، سوری احمدلو. مريم پاليزبان، مريم حقيقت. محسن خيمه دوز، فروغ رخشا، الهام ملک پور، کبوتر ارشدی، ياشار احد صارمی، گلاله هنری، يدالله رويايی، فرزين هومانفر، مهناز يوسفی، فرشته ساری، محمد آشور، ماندانا زنديان، مينا رضايی، مقصود صالحی، مهرداد امين، ياسمن کاظمی، مهناز بديهيان، آزاده دواچی.



