تبليغاتX
بـی سببــی

در باب محرومیت حسین رضازاده، وزنه بردار ایرانی

شکست اسطوره

صبح روز ۲۵ آذر ۸۸ کمیته فنی فدراسیون وزنه برداری رای به محرومیت حسین رضازاده به همراه تمام اعضاء کادر فنی از مربیگری داد. این اقدام در پی دوپینگ وزنه‌برداران ایرانی و ناکافی بودن دلایل و توجیهات اعضاء کادر فنی تیم ملی وزنه برداری ایران، صورت گرفته است.

حسین رضازادهآ آنقدر شناخته شده است که در یادداشت حاضر نیازی به معرفی وی نباشد. وزنه بردار ایرانی، برنده دو مدال طلای المپیک‌های ملبورن و آتن و دارنده طلاهای متعدد از رقابت‌های جهانی و آسیایی. رضا زاده چند باری هم در داخل کشور به عنوان قهرمان قهرمانان انتخاب شده است و به علت نزدیکی اش با دولت و نهادهای حکومتی اعتبار ویژه ای بین آنان کسب کرد. تبلیغ بیش از حد وی از رسانه های رسمی دلیلی جز این ندارد.

اما ماجرا از کجا شروع شد؟ از اینجا که ایوانف، مربی ترکیه ای وزنه برداری، که از معروفترین مربیان این رشته در دنیاست، هنگام عقد قرارداد با فدراسیون وزنه برداری (در آن زمان) اجازه استفاده علمی از دارو را گرفت. به عقیده وی استفاده از دارو به موقع  و به اندازه کافی تبدیل به یک شرط لازم در ورزش دنیا برای موفقیت شده است. همین مساله، یعنی استفاده از داروهای نیروزا، باعث تحول فوق العاده در ورزش وزنه برداری ایران شد. همین مساله موجب قهرمانی پی در پی رضازاده شد. آنوقت بود که زوم رسانه های رسمی روی این به اصطلاح  قهرمان ورزشی بیش از پیش شد. در ایامی که تیم های ورزشی ایران در جریان مسابقات مختلف به دلیل ناکارآمدی مدیریت علی آبادی، یکی پس از دیگری طعم تلخ شکست و شکسته شدن غرور و افتخار ایرانی را تجربه می کردند، رضازاده موج خوبی برای تبلیغات خبری فراهم می کرد. او در ظاهر به وطن پرستی ابراز تمایل می کرد و در این راستا به پیشنهادات تیم های ترکیه ای و جمهوری آذربایجان جواب منفی داد، او همچنین اعتقادات مذهبی خود را عامل مهم پیروزی های خود قلمداد می کرد و با استفاده ابزاری از شعارهای حک شده روی پیراهن خود، اجرای مراسم عقد خود در خانه کعبه و یا نامگذاری اسم مبارک حضرت ابولفضل بر روی فرزندش، و جانبداری از برخی مقامات، توجه حکومتی را به خود معطوف کرد. چنانکه از دید آنان حسین رضازاده قهرمانی اسلامی- ایرانی است که عقاید و اخلاق دینی خود را به تمام و کمال انجام می دهد.  

همان زمان اما برخی به طور کامل از شیوه های علمی یا غیرعلمی ایوانف در استفاده و ترغیب شاگردانش از مواد دارویی باخبر بودند. تا اینکه زمان مسابقات المپیک پکن فرا رسید. در همان زمان فدراسین جهانی اعلام کرد که وزنه برداران ایرانی خود را برای گرفتن تست دوپینگ آماده کنند. خبر آنقدر غیرمنتظره بود که باعث شد اعضای تیم وزنه برداری تنها برای حفظ آبروی اسطوره ای که به مدد تبلیغات رسانه های حکومتی و مدد داروهای معجزه آسای ایوانف قد کشیده است، او را به بهانه مصدومیت از این وضعیت خلاص کنند. از این رو فدراسیون پزشکی ورزشی با هماهنگی مقامات عالی رتبه  وارد عمل شد و با یک مصدویت ساختگی رضازاده را از محل اردو خارج کردند ولی بقیه اعضاء نتیجه آزمایشاتشان مثبت بود. کاری که فدراسیون جهانی با تیم های قدری چون روسیه، بلغارستان و یونان و... انجام داد. یعنی تست بدون برنامه ریزی قبلی.

ایوانف بلا فاصله بعد از این اتفاق (مثبت اعلام شدن نتیجه دوپینگ همه ی وزنه برداران تیم) به همراه بقیه اعضای تیم برکنار شد. اما رضازاده در مصاحبه ها علت کناره گیری خود را نامهربانی مسوولان و انتظار زیاده از حد مردم از خود! و درد ناشی از سالها تمرین و مسابقه اعلام کرد...

با اینهمه اما وی به مدد حمایت خود از دولت، به مربیگری تیم ملی درآمد. اقدامی که چالش جدی بین فعالان این رشته قهرمانی ایجاد کرد... و امروز بعد از آنهمه جریانات ریز و درشت مربوط به این قهرمان جدید که حاکمیت قصد داشت برای خود بسازد تا با تختی سالهای گذشته برابری کند، رضازاده به علت تکرار تخلف مربی سابق خود ایوانف(دوپینگ) و اثبات این قضیه برای همیشه از مربی گری این ورزش کنار گذاشته شد.

داستان حسین رضا زاده، علی کردان و... سرنوشت همه ی آدمهای دورو بر ماست. قهرمانان و اسطوره های مدل درباری! که قرار است با آمپول و دوپینگ بزرگ شوند. حال این دوپینگ ممکن است دارویی باشد، یا تقلب از مدرک و جعل عنوان یا استفاده ابزاری از برخی عنوان دینی و غیره. حسین رضازاده نماد سرنوشت امروز ماست که هر چه زور می زنیم قهرمان نمی شویم. اگر هم بخواهیم با فریب و نیرنگ قهرمان باشیم، چند سالی بیشتر طول نمی کشد و همه چیز بر ملا می شود. ما که در همه ابعاد سیاسی و اجتماعی غرور خود را از دست داده ایم. حین سخنرانی نماینده ایرانی در مجامع بین المللی، صندلی های مدعوین خالی می شود. کسی – جز آنان که منافع مادی شان به ما وابسته است و از ما ارتزاق می کنند- برای ما دست و هورا نمی کشد. تحقیر از هر جا که بخواهیم وارد می شود. در را ببندیم از دیوار می آید. مثل تولید داخلی ما؛ چای و برنج و شکر و مرکبات و... که الان آنقدر نوع خارجی اش وارد شده که توی سر تولید داخلی ما و غرور کشاورزان ایرانی می زنند، عرصه های دیگر ورزشی از جمله فوتبال محل منازعه غیرورزشی ها و صاحبان قدرت شده است. تیم های پیروزی و استقلال 7 سال است که مساوی می کنند تا قهرمانی و مجبوبیتی ساخته نشود و در پی آن غروری هم ایجاد نشود. خیلی ها سعی می کنند این دو تیم ورزشی مردمی را دولتی و حاکمیتی کنند. مدارک برخی از تحصیلکردگان ما تقلبی از آب در می آید. نخبگان ما یا حکومتی اند یا اصلا وجود ندارند. تیراژ کتب ما بیش از 3000 نیست و نمی تواند باشد. در این معادله هیچ کس نباید قهرمان ِ محبوبِ مردمی باشد. تنها در صورتی که رشته اتصالی با دولت یا حاکمیت داشته باشد.

سرنوشت ِ حسین رضازاده، اما بیشتر، سرنوشت محتوم همه ی قهرمانان دست ساخته است. قهرمانانی که صرفا ابزار هستند. قهرمانانی که مدح و ثنایشان از مراجع رسمی بسیار گفته می شود. اسطوره هایی که شکست ناپذیر می نمایند و آنقدر تقدیس می شوند که گویا کسی را یارای مواجهه یا ایجاد شک و شبه در مورد آنها نیست. اما تاریخ به خوبی نشان می دهد که پایان کار آنان به کجا می رسد و عاقبت قهرمانان مردمی چون تختی و نامجو به کجا؟! تاریخ مفسر خوبی است. مفسر اسطوره هایی که با دست ساخته شدند، پرستیده شدند و سرانجام به آنی شکسته شدند.

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 20:49 | 88/09/27


 

وقتی طشت رسوایی از هر دو طرف بام می افتد

همان زمان که جناح راست، نه توسعه ی اقتصادی، که اقتصاد پوپولیستی را اصل مهم و دغدغه ی اساسی توده های مهم خواند و آن را همچون پیراهن عثمان علم کرد که وااسفاها درد مردم نان و سفره است نه توسعه ی سیاسی، همان زمان بود که جریان چپ یا همان اصلاح طلب پرچم سفید خود را به نشانه ی تسلیم برافراشت تا مبادا انگ غیرمردمی بودن و فارغ از غمِ مردم بودن به آنها بخورد. چرا که دولت هفتم و هشتم اصلاح طلب بود و گرچه شعار سیاسی و توسعه ی آن را می داد، اما عنوان می کرد که حق به جانب راستیان است و البته ما (دولت اصلاح طلب) هم ضمن توجه به زیرساخت های اقتصادی از توجه به نان شب مردم و سفره ها غافل نبوده و نیستیم.

همین ایام بود که اکثریت بی خردِ مجلس هفتم رای به ثابت ماندن قیمت ها داد تا به موکلان خود بفهماند نماینده یعنی این که قیمت ها را ثابت نگه دارد، نه این که در مجلس تحصن کند و اجرای بندهای معوق مانده قانون اساسی را طلب کند. نماینده را چه به این کارها؟ که شورای نگهبان هست و مجمع و محفل و مراتب عالیرتبه ی حکمرانی که امروز حکم دهد و فردا اجرایش کند. قبول طبع افتاد و همگان را خوش آمد که چه مجلس خرد ورزی است که اینگونه دادِ موکلانش می ستاند و نمی گذارد غول تورم از خواب بیدار شود. سه سال به این منوال گذشت و گذشت. غافل از آن که آنان که اصول اولیه اقتصاد را می دانستند، بی خبر نبودند که چه اتفاقی بر سر اقتصاد ایران خواهد آمد...

چرخ روزگار گشت و گذشت. تا موسم انتخابات نهم آمد. شعار نفت بر سر سفره ها آنقدر جذاب بود که جمعیتی را واله و شیدا کند. آنقدر که برایشان مهم نباشد که گوینده این شخص اصولگراست یا بی توجه به آزادی های اجتماعی. رای ها داده شد. تندروهای راست جناح حاکم شدند و خلقی در انتظار آمدن نفت بر سر سفره ها. همین موقع بود که اتفاقا قیمت نفت سر به آسمان سایید و تا آنجا که توانست بالا رفت. تقدس گرایان که این اتفاق را معجزه ای دیگر از معجزات همزمان با روی کار آمدن دولت ارزشی نهم می دانستند، در بوق و کرنا کردند که بالاخره ایام به کام شده است و دولت به خدمتگزاران واقعی رسیده است و خدا هم همواره با کسانی است که وعده ی پیروزی شان را داده است. همین بود که دولت را چنان سرمست از وضع به وجود آمده کرد که عنان از کف داد و شیفتگان خدمت رسانی را چنان از هول هلیم به ته دیگ انداخت که بذل و بخشش های آنچنانی کردند. دیگر تظلم خواهی یا نامه ای نبود که به دولت عدالت ورز برسد و با اعانه ای و پاداشی از سر خیرخواهی مواجه نگردد. چندان که گفتند: دولت محمود عجب نیکو دولتی است که همگان را کامروا کند و هیچ کس از دایره لطف و عدالتش دور و جدا نباشد. که پول نفت بر سر سفره ها آمده است و همگان از آن نفع می برند.

 تا کم کم عقربه های ساعت خدمت رسانی که تند و شتابان پیش می رفت شروع به چرخیدن از عقب کرد. تورم که سه سالی خفته بود از خواب بیدار شد و حالا وقت انتقام بود. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد گران شد؛ گوشت و مرغ گران شد، گوجه فرنگی گران شد، میوه گران شد. علت پرسیدند، ابتدا گفته شد چنین چیزی را لااقل ما تا سر کوچه و محله ی خود مشاهده نمی کنیم. بعدا که اعتراض ها بالا گرفت و بانک مرکزی آمار داد، گفتند: برخی مافیای اقتصادی هستند که چوب لای چرخ مردم گذاشته اند و حتی اسامی شان در جیب ماست و افشاء خواهیم کرد به زودی. و آنوقت بود که فرافکنی ها شروع شد. گفتند ملت همیشه در صحنه این مگر شما نبودید که ساعاتی طولانی زیر برف و باران و آفتاب سوزان مانده اید تا بتوانید رییس اجرایی کشور خود را ببینید، و مگر شما نبودید که انرژی هسته ای می خواستید و اینگونه نبوده و نیست که شما همواره پاسخ دندان شکن به دشمنان "خسته" می دادید؟ پس این گرانی ها را تحمل کنید که به زودی این مافیاهای بدجنس را که دشمن ما و شمایند افشاء و معرفی کنیم که پیروزی از آن ما خواهد بود و غم مخورید که هنوز نفت گران است و همه ی کسانی که می گویند نفت ارزان خواهد شد مهمل گفته اند که همه این پیش بینی ها مربوط به موسسات صهیونیستی- آمریکایی است ولی ما دانشگاهییم و حل خواهیم کرد. و آنوقت بود که به جای صحبت از نان در سفره ها و اعتبارات و پروژه ها در سفرهای استانی از دشمنان ملت نام برده شد که هیچ غلطی نخواهند کرد و بشارت داده شد که عنقریب است که  سقوط کنند و به درک اسفل السافلین واصل شوند و اینان همانها هستند که نمی خواهند ما انرژی هسته ای داشته باشیم و چنین و چنان.

و این واقعه آنقدرتکرار شد که دیگر همگان حساب دستشان آمد که فرافکنی و معطوف کردن جنگ و دعوا به مرزهای خارج از کشور و بحران های ساختگی مبنی بر در کمین بودن جان شخص اول اجرایی کشور همه و همه حکایت هایی است برای در گیر کردن ذهن و پرت کردن حواس ملت همیشه در صحنه تا که نپرسند: فلانی چرا فلان چیز که تو گفته بودی گران است؟ و چرا تورم و نقدینگی رشد یافته؟ و اعتبار بانک ها خالی شده؟ که اینها از دید دولتیان راست نما و ناراست گرا سوالاتی حاشیه ای بود که نباید، برای خلل وارد کردن به عزم مردم در مبارزه با دشمن(؟)، پرسیده شود که: کو توسعه ی اقتصادی و به عبارتی اقتصاد پوپولیستی تان که خبر از رنگین کردن سفره ها می دادید؟

دولت نهم روزگار می گذراند که مجلس هشتم حدس زد، بخش زیادی از بودجه کشور دارد حیف و میل می شود. از این رو تصمیم به سهمیه بندی سوخت یا همان بنزین کردند. اعتراض ها شروع شد اما مجلس درآمد که : بودجه ما دارد حیف و میل شود و شما را چه به این کارها که اعتراض کنید و پمپ بنزین به آتش می کشید که ما صلاح شما را بهتر می دانیم. و وقتی برخی برای اثبات گفته های خویش طرح ثابت ماندن قیمت ها در مجلس هفتم را شاهد گرفتند، پاسخ شنیدند که آنها به تبعات پس از آن واقف نبودند. که اگر آن طرح مهرورزانه اجرا نمی شد و غول تورم را چند سالی نمی خواباند، دیگر مجبور به سهمیه بندی یکباره بنزین هم نمی شدیم...

عمر دولت نهم به سر آمد. همچنان که عمر همه ی دولت ها. همگان بازپرسیدند که گرانی چرا کم نشد؟ پول نفت بر سر سفره ها کو؟ که باز فرمودند که شما ملت همیشه در صحنه و خستگی ناپذیرید و حتم بدانید کار گروهی از افراد اتفاقا در دل نظام است که دولت محمود را بر نمی تابند. انتخابات با همه ی حوادثش به پایان رسید. بعد از آن بود که اعتراض ها شروع شد. هم از جانب هواداران راست و هم چپ. هیاهوی بسیار شد. بسیار کسان درگیر شدند و موجی از بداخلاقی و ستیزه جویی جامعه را فرا گرفت. چنانکه دامنه ی آن تاکنون که شش ماه از آن واقعه گذشته، ادامه دارد.. در این مدت در بین اینهمه درگیری ها، شهروندان زندگی عادی خود را می کنند. هنوز هم نیازهای اولیه و دغدغه تامین آنها از ضروریات اولیه دهک های پایین و میانی جامعه است. از سوی دیگر معترضان به نتیجه ی انتخابات، علاقمندند در فضایی بدون تشنج خواسته های خود را بیان کنند. یا لااقل مجوز برای راهپیمایی مسکوت آنان داده شود که این توفیق را نمی یابند و حاکمان هم صدای آنان را نمی شنوند. این وسط لباس شخصی ها و صداو سیما هم آتش بیار معرکه شده اند و هر از گاهی چیزهایی را علم می کنند تا چیزی را به جنبش های مردمی بچسبانند تا از دل آن تنفری به وجود آید و گسستی. حال هر چه موج معترض بخواهد عقلانی ادامه دهد، باز تلویزیون و خبرگزاری هایی نظیر این (+) ول کن نیستند و اصرار عجیبی دارند. لذا یکبار پروژه ی اعتراف گیری را دنبال می کنند یک بار رابطه سران گروههای معترض با اجنبی و گروهک های برانداز را مطرح می کنند، بار دیگر لباس زنانه به تن فعال دانشجویی می کنند و بار دیگر عکس نیمه پاره رهبرانقلاب را عیان می کنند تا با این اتفاقات خود ساخته به همگان بفهمانند که اینها چه گروه پلیدی هستند و چه نعمتی نصیب ملت ایران شده است که این اراذل و اوباش پیروز انتخابات نشده اند. این وسط هم هی گوجه فرنگی گران می شود، قیمت میوه و گوشت و مرغ بالا می رود اما... بحمدلله به یمن فضای انتخابات دیگر نیاز به ماجراجویی کسی نیست تا ذهن همگان را معطوف به خارج مرزها و دشمنان کنیم، چرا که فرصتی دست داده تا در داخل کشور آنقدر موج ایجاد شود تا دیگر کسی حرفی از گرانی و رشد تورم و نقدینگی و خالی شدن صندوق ذخیره ارزی و منابع اعتباری بانک ها و کسری بودجه حرفی به میان نیاورد. که اینبار ملت همیشه در صحنه باز هم باید طاقت بیاورد تا آنان که رخت عناد با انقلاب و نظام را به تن کرده اند آسیبی به آرمان هایشان نزنند و همین جنجال آفرینی ها از سوی جناح راست و راست حامیان کافی است تا امروز آنان که مخالف درگیری های سیاسی و اصلا هر گونه توسعه ی سیاسی بودند برای پنهان کردن ناتوانی خویش در اداره ی امور ملک و مملکت و نابسامانی اقتصادی، مدام موج آفرینی کنند و به اصطلاح دزد حاضر و بُز حاضر و چه موقعیتی از این بهتر و....این ماجرا همچنان ادامه دارد.

 حال شاید بی مربوط ترین مساله در شرایط اخیر همان طرح پرسش در مورد معیشت مردم باشد که دیگر نه از تاک نشانی مانده است نه تاک نشان و گویا موکلان در اکثریت و اصولگرای مجلس هم این روزها دغدغه ای جز حذف کردن یارانه ها که 60 درصد تورم بر اقتصاد کشور تحمیل می کند ندارند که هر چه دولت اصلاحات از دغدغه ی معیشتی مردم نمی دانست، اینان اصولگرایند و می دانند صلاح مملکت خویش را. گرچه آن یکی تورم را کنترل کرد و زیر ساخت های اقتصادی را گسترش داد، اما آنهمه کار به آنکه از دید حضرت ایشان، اجنبی پرستند و اصلاح طلب و ساختار شکن، نمی ارزد به گرانی در دولت اصولگرا و ارزشی و انقلابی فعلی که باز هر چه کند از خودشان است...

تا اینگونه شود که طشت رسوایی شان هم از بام توسعه ی سیاسی بیفتند هم توسعه ی اقتصادی که آن یکی پوپولیستی اش را خواستند و این یکی اغتشاش آفرینی اش را!

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:35 | 88/09/24


25 نوامبر روز جهانی محو خشونت علیه زنان

منو با چی می زنی؟

چند شب گذشته، شبکه 2  تلویزیون با گزارشی مفصل از جنبش زنان در ایران و محکوم کردن مطالبات زنان به استقبال روز جهانی محو خشونت علیه زنان رفت! گزارشگر این برنامه که زن است، پشت هم سایت های زنان و فمینیستی را نشان می دهد و برای اثبات سناریویی که از قبل آماده کرده مدام فیلم "سه زن" منیژه حمکت را نشان می دهد و عادی سازی روابط زن و مرد را محکوم می کند. آنجا که هر نوع حرف و مطالبه و خواسته به جرمی انکار ناپذیر و غیرقابل بخشش تبدیل می شود. گوینده تلویزیونی که می خواهد نقش یک زن ایرانی مطیع و فرمانبر و فارغ از هر گونه خواست های انسانی و حقوقی را بازی کند به آشکارترین و بدترین شکل ممکن مطالبات زن امروزی را به استهزاء می کشد و سعی در القای یکسری شعارهای خالی از محتوا به بیننده دارد. هر چند که در این گزارش اشاره ای به روز محو خشونت علیه زنان نمی شود اما همان لحظه اول که آن را دیدم متوجه شدم که این نمایش تلویزیونی برای چه و به چه منظوری است.

آنچه که مشخص است، در نگاه این طیف از افراد فمینیسم و مطالبات زن امروزی در تقابل و تضاد با بنیان خانواده است- بی بندو باری جنسی از مصادیق فمنیسم است و هر جا که زن به حقوقی چون کار- برابری- عدم خشونت- برخورد انسانی و... اشاره کند حتما سر در جنبش مفسده زنان دارد! در این دیدگاه خانواده آنقدر مقدس است که زن باید هر گونه شکنجه و تحقیر از سوی شریک زندگی که نه، "مرد" خانواده تحمل کند. چون نان آور خانه است. از این رو نباید عجیب باشد که تجدید فراش کند و یا حتی مورد کوچک ترین سوال یا اعتراض قرار گیرد. چه بسا که قانون هم به کمک او آمده است و  زن در این میان تنها برای حفظ همین بنیان "مقدس" خانواده! باید لب به سکوت ببندد.

از نظر دیدگاه منتقدان فمنیسم زن تنها عامل حفظ وراثت است! از این رو ترویج این نکته که او هم می تواند مانند مرد از برابری برخوردار شود نتیجه ای جز فساد و فحشاء در بر ندارد.

خب باید از چنین منتقدان و در راس آن از نهادهای تصمیم ساز این سوال را کرد که راهکارهای شما تاکنون چقدر به همین محفل گرم و مقدس! خانواده کمک کرده است؟ چند درصد مانع از تعدد زوجات مردان شده است؟ قوانینی که تاکنون تغییری به خود ندیده و برخی هم به محاق فراموشی سپرده شده است، تاکنون چقدر منجر به حفظ کیان خانواده شده است؟ از شکنجه و تجاوز جسمی و روحی علیه زنان جلوگیری کرده است؟ در دادگاههای خانواده کدام قانون و بند و مصوبه فریاد حق خواهی زنان را بر می تابد و کدام قانون کار و جامعه به زن به عنوان انسان، حقوق عادلانه و مساوی می دهد؟ اگر حاکمیت ادعا می کند که الگوهایی که می دهد تنها راه نجات جامعه و  خانواده است، اگر می تواند به زنان با هر دیدگاه و سلیقه ای حجاب بپوشاند چرا برای رفع این نابرابری هایی که خود ناظر آن است راه حل منطقی ارایه نمی دهد؟ اگر فمینیسم ره به ناکجا آباد بی بنده وباری می برد و به زن مطیع و به اصطلاح "ضعیفه" زیاده خواهی را می آموزد، چرا الگوهای فعلی به اینجا رسیده اند و کژی ها و زشتی هایش هر بار سر از یک جا در می آورند؟ در این شرایط برخی پنهان کاری ها نسبت به وضعیت زنان به مثابه فرو کردن سر کبک در برف چه دردی را درمان خواهد کرد؟

احتمالا اگر زن در مقابل تمامی ناراستی ها و ناروایی ها بگوید"چشم" و "بله" تمام مشکلات جامعه ایرانی خودبخود حل می شود و از بنیان مستحکم خانواده حفظ و صیانت می شود. از بالا نگریستن به مطالبات زنان با چند بند و مصوبه که هیچ کاربردی ندارد، می تواند جامعه را سعادتمند سازد؟!


پی نوشت: احتمالا راهکار را باید از خاله سوسکه بپرسید! آنجا که می خواست "زن" هر کس شود می پرسید:" اگه من زنت بشم، منو با چی می زنی؟" ... و هیچوقت نمی پرسید چرا و برای چه مرا می زنی؟ فقط می دانست کتک خواهد خورد!!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:29 | 88/09/04



پایان رای بازی

بالاخره رای بازی نمایندگان مجلس هشتم تمام شد. همه ی وزرای دولت رای اعتماد گرفتند.سه وزیر باقی مانده هم. از اول هم مشخص بود که نمایندگان مجلس حداقل همان چیزی که ادعا می کنند نیستند. مانده ام این همه اعتماد به نفس برای خط و نشان کشیدن و پز منتقد مآبانه شان را از کجا آورده اند؟ اما هر بار مجلس هشتمی ها سر لایحه و طرح و استیضاح و... زیاد سر و صدا می کنند حتم می کنم اتفاقی نمی افتد و قرار نیست که نقش نظارتی شان بیشتر از حد یک حرف چیز دیگری باشد. از این رو هر روز راه یافتگان مجلس در مقام موافق و مخالف سخن می گویند و در نهایت در مقابل برخی جبهه گیری ها کوتاه می آیند و رای میدهند و فقط رای می دهند تا بالاخره چیزی تصویب شود و اصلا اگر مجلس همین طرح ها را تصویب نکند یا رای به چیزی ندهد -که از قبل نتیجه اش مشخص است- کار دیگری برایش باقی می ماند؟! 
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 18:26 | 88/08/26

 
گزارشی از حضور صفار هرندی در دانشگاه گیلان

موسوی و کروبی از چشم نظام افتادند
بعد از ظهر روز گذشته صفار هرندی-وزیر سابق فرهنگ و ارشاد به دعوت جامعه اسلامی دانشگاه  در دانشگاه گیلان حضور یافت اما طی دو ساعت حضور خود پشت تریبون موفق به انجام سخنرانی نشد. دلیل این مساله حضور بیشمار دانشجویان منتقد بود که با شعارهای خود مانع از سخنرانی وی شدند.

صفار هرندی که به شدت از حرکات و شعارهای دانشجویان عصبی شده بود، سعی در کنترل رفتارش داشت. وی با شعار "مرگ بر دیکتاتور"  دانشجویان بر آشفته شد و به آنها گفت دیکتاتور شمایید که اینگونه رفتار می کنید. وی در در تمام طول دو ساعتی که پشت تریبون قرار گرفت تنها به جواب شعارهای حاضران پرداخت. وی کروبی و موسوی را دارای سوابق ارزشمند در انقلاب دانست اما ادعا کرد که آنان از چشم نظام و  انقلاب افتادند و ابراز امیدواری کرد به راه اصلی برگردند. صفار هرندی در پاسخ به کسانی که شعار ننگ ما- وزیر فرهنگ ما سر می دادند گفت: آقای مهاجرانی وزیر شما بود که به آمریکا پناهنده شد، نه من! وی همچنین خود را در مقام مقایسه با امام حسین(ع) قرار داد و گفت: امام حسین هم هر وقت می خواست سخن بگوید دشمنان با پایکوبی و دست زدن مانع می شدند و نمی خواستند کسی سخنانش را بشنود. شما هم امروز  همین کار را می کنید. در لحظاتی  هم تعداد محدودی از طرفداران سخنران برنامه در جواب دانشجویان معترض شعار می دادند. تحت این عنوان که : "مخالفم زنده باد/ شعار خاتمی است. دانشجوی سیاسی ،از چی داری می ترسی؟ " البته این شعار در جواب شعار "دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد "بود. در بخشی از مراسم با توجه به سخنان صفار که دانشجویان معترض آن را تحریک آمیز می خواندند با پرتاب بطری های آب به سمت خودش مواجه شد و حتی یکی از معترضان با پرتاب لنگه کفش قصد داشت وی را هدف قرار دهد که موفق نشد. صفار هرندی گفته بود: اصلاح طلبان واقعی دروغگویانی بیش نیستند که برای جنازه هایی که وجود خارجی نداشتند عزا گرفتند و ترانه ی موسوی را برای ما ساختند. که در این لحظه دانشجویان شعار "ما همه یک نداییم، ما همه یک صداییم" به سخنان او پاسخ دادند.

وزیر سابق فرهنگ و ارشاد در پاسخ به شعارهایی با عنوان"قاتل برو بیرون" گفت: قاتل آنهایی هستند که زن و بچه مردم را به خیابان ها کشانده و به کشتن داده اند. که این جواب با شعار "شکنجه -تجاوز دیگر اثر ندارد" دانشجویان همراه شد. وی البته از فضای انتقادی و شور و نشاط دانشگاه ابراز خوشحالی کرد.

وي در پاسخ به حركتي از يك دانشجوي معترض كه قصد پرت كردن لنگه كفش را داشت، تصريح كرد: منتظرالزيدي با شهامت كفش خود را به طرف تجاوزگر خاكش پرت كرد اما من نگران دوستی  هستم که می خواهد کفش خود را پرت کند، مجبور است پابرهنه برود خانه!  

هرندی که گویا از سوزاندن سطل زباله های سطح شهر توسط معترضان انتخابات دلخور بود گفت:  البته کسانی كه به دنبال جنگ با سطل‌هاي زباله رفتند، سرنوشتشان همان مي‌شود كه با آن برخورد شد و الان می بینیم.
او در پاسخ به شعاری عنوان کرد: اگر "آزادي انديشه با ريش و پشم نمي‌شه" پس امثال خاتمي و موسوي هم پذيرفته نيستند  چون آنها هم ریش دارند! ما نبايد در توهم زندگي كنيم و خاتمي و كروبي هم بدون ريش يك توهم است همچنان كه برنده شدن شما هم در انتخابات نيز توهم بود.

گفتنی است، در جلسه دیروز سخنرانی صفارهرندی در دانشگاه گیلان سرود یار دبستانی من از جای جای سالن شنیده می شد و تعدادی از دانشجویان با روبندهای سبز شعارهایی را در محکومیت انتخابات سردادند. گفتنی است از ساعت سه تالارحکمت دانشگاه گیلان در اختیار دانشجویان بسیجی و جامعه اسلامی بود و به علت ازدحام جمعیت و بسته بودن درب اصلی تالار، درب شیشه ای ورودی تالار شکست. اما با این وجود نیمی از سالن شماره یک و دو سالن شماره 2 و 3 تالار حکمت مملو از دانشجویانی بود که نتوانسته بود به سالن اصلی و محل برگزاری مراسم راه پیدا کنند و از طریق ویدیو کنفراس مراسم را دنبال می کردند که از نیمه مراسم ویدیو کنفراس هم قطع شد و تعداد زیادی از پشت درب بسته سالن اصلی گوش فرا می دادند.

تعدادی از دانشجویان هم قصد سوال شفاهی از وی را داشتند که برگزار کنندگان مراسم به اخراج دو تن از دانشجویان از سالن پرداخته که این به درگیری و اعتراض دانشجویان انجامید و  سرانجام مراسم بدون سخنرانی مهمان برنامه به اتمام رسید.


لینک مطلب ایسنا (استریلیزه شده!)


!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:26 | 88/08/18

در باب وحدت کلمه

ما نمی دانیم، آنها هم

رابطه با امریکا؛ این موضوع از جمله چالش های موجود بین گروههای مختلف داخل کشور است. برخی علنا حمایت می کنند. برخی مخالف و چه بسیار هم در درون موافقت و در برون مخالفت! رابطه با امریکا مشت نمونه ی خروار است که در کشور ما بر سر آن چالش جدی وجود دارد. بحثی که همواره وجود داشته و هیچ وقت هم به نتیجه نمی رسد. نمونه های بسیاری در این راستا وجود دارند. پرونده هسته ای، سیاست خارجی و... که هر کدام از دولت ها در ایران با رویکردی بسیار متفاوت در این زمینه ها بر سر کار می آیند. رویکردی نه به موازات و نه نزدیک به هم، که بسیار متغییر و  جدا از هم.  نمونه ی این مثال در سه دولت هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد قابل لمس و آشکار است. دامنه ی این تغییرات به گونه ای است که نظام ها و دولت های غربی و شرقی و... تا حدود زیادی از آن سرگیجه گرفته اند که واقعا "موضع نظام جمهوری اسلامی چیست؟" چرا هر کدام از دولت ها که بر سر کار می آیند ساز بسیار متفاوت خود را می زنند و...؟!

توجه کنید هر یک از این اتفاقات در طول سه دهه از انقلاب، در نظامی می افتد که وحدت و به اصطلاح دقیق تر "وحدت کلمه" از شعارهای اساسی و اولیه اش بود. نظامی که فریاد وحدت کلمه اش گوش دنیا را کر کرد و "نه شرقی و نه غربی" اش هنوز در حافظه ی تاریخ باقی مانده است. اما این وحدت کلمه و رویه که پُز آن در ابتدای انقلاب مایه مباهات و برتری طلبی نسبت به تمام نژادها و نظام ها و انقلاب های صورت گرفته بود ره به کجا برده است؟ و چرا با این وجود ما در دولت ها شاهد مواضع متعدد و مختلف بوده ایم. اگر به زعم برخی، بتوان اینگونه قضاوت کرد که سیاست خارجی در دولت هاشمی به علت جو اوایل انقلاب و دوران جنگ و پس از آن سالهای سازندگی مجال چندانی برای جدی گرفتن نداشت، و بر همین اساس نمی توان به دولت هاشمی به خاطر عدم رابطه ی مطلوب با دنیای غرب  و  قدرت های بزرگ خرده گرفت،(که البته توجیه مناسبی نیست!) دو دولت خاتمی و احمدی نژاد بهترین و نزدیک ترین نمونه برای بررسی بیشتر است. ما گاهی به غرب لبخند زدیم و از حرام بودن رابطه با شیطان بزرگ سخن گفتیم و حتی عذرخواهی دشمن را قربانی عقاید دایی جان ناپلئونی خویش کردیم و کلیه امتیازاتی که از این رهگذار نصیبمان می شد را از دست دادیم. و گاهی هم بدون دغدغه چراغ سبز نشان دادیم و به سران ابرقدرتها نامه های بدون جواب نوشتیم و برای چانه زنی با طرف مقابل ناز و کرشمه های پنهانی* خریدیم! چنان که غرب از این همه تغییر و از هم گسیختگی سیاست خارجی ما در قالب چیزی به نام "جمهوری اسلامی ایران" متحیر شده و تقریبا سرگیجه گرفته است. در اینجا قصد بر تحلیل و نقد سیاست خارجی سه دولت راست سنتی، اصلاحات و اصولگرا را نداشته و ندارم. تنها می خواهم اشاره ای کنم به این موضوع که همه ی این اتفاقات در کشوری می افتد که بیش از سه دهه است که شعار "وحدت" می دهد اما...

در کشورهای اروپایی و امریکایی که نه مانند ما بر پایه اعتقادات مذهبی و ارزشی بنا شده اند و نه پز وحدت کلمه می دهند، سیاست خارجی شان چیست؟ موضع اصلی آنها در قبال کشورها و نظام های مختلف دنیا چیست؟ پاسخ این سوال را هر مبتدی در عالم سیاست می داند که آنها چه دموکرات باشند و چه جمهوری خواه موضع شان در حوزه ی سیاست خارجی و حتی برنامه های اقتصادی و فرهنگی و... تقریبا به موازات هم و در راستای اهداف و برنامه های کلان و از پیش تعیین شده است. بنابراین بیشترین حوزه  و دامنه تغییر آنها مربوط به جایگزینی و جابجایی قدرت است. جالب آنکه هر کدام از این جوامع در حوزه ی فکری و نظری بسیار تنوع داشته و این مساله تاثیر سوئی بر منافع مشترک شان نداشته است. حال اگر ما بخواهیم  بخش فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی که بیشتر شامل حوزه ی ملی ما می شود را نادیده بگیریم، هر یک از ما در بخش سیاست خارجی واقعا نمی دانیم که "موضع جمهوری اسلامی" در سیاست خارجی و نوع رابطه با ابرقدرتها چگونه است؟ به این معنی که نه تنها دنیای غرب و شرق، بلکه در حوزه ی داخلی هم کسی دقیقا نمی تواند ابراز عقیده کند که چند درصد از افراد ،در قدرت یا سابقا در قدرت، طرفدار کدام نوع از رویه های موجود و آزموده شده در عالم دیپلماسی هستند که نهایتا منجر به یک موضع واحد و قابل فهم برای دنیای خارج شود.

شاید اولین و بزرگ ترین اثر این مساله در حوزه ی دیپلماسی متوجه اعتماد فی مابین باشد. این که هر یک از طرف ها بر پایه اعتمادی که به یکدیگر دارند در پیشبرد برنامه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و... یکدیگر موثر باشند. آنهم با استفاده از قدرت چانه زنی یا لابی های مختلف. اما نتیجه این همه تضاد و تناقض از سوی ما که همواره شعار وحدت کلمه داده ایم، قربانی شدن "منافع ملی" در عرصه ی بین الملل است. چه این منفعت سهم ما از دریای خزر باشد، چه پرونده هسته ای باشد و چه حتی دقایقی نشستن سران کشورها بر روی صندلی ها در مجامع بین المللی برای گوش سپردن به سخنان نماینده ملت ایران.

یادم می آید زمانی یکی از  روزنامه های اصلاح طلب (مرحوم!) از حسن روحانی در خصوص علل کشدار شدن پرونده ی هسته ای توضیح خواسته بود که وی با تاکید براین که ما- یعنی طرف های ایرانی و غربی- به یکدیگر اعتماد نداریم، گفته بود، ما همچنین در حوزه های مختلف مثل اقتصادی مراوده و منافع مشترکی هم نداریم تا حداقل بخاطر آنها کمی به یکدیگر اعتماد کرده یا با یکدیگر کنار بیاییم. به نوعی تایید همان چماق و هویج معروف البته از سوی هر دو طرف!

این نمونه ی کوچکی از آنهمه اتفاقات بزرگ در کشوری است که "وحدت" را محور قرار داده بود. حال خود قضاوت کنید بین وحدت ما و وحدت آنها در دیپلماسی و اصل "منافع ملی"!

به راستی از کجا معلوم که موضع ما در قبال دنیای غرب و  شرق تا چهار سال بعد چه باشد؟ ما نمی دانیم، آنها هم نمی دانند!

>>> 

1: به شخصه، در حوزه ی نظری و شخصی مخالف هر گونه وحدت کلمه بوده و هستم. لذا این یادداشت به معنای تایید نظریه هایی مثل وحدت و امثالهم نیست.

2: این روزها دوباره دعوا بر سر وحدت ملی است! بکنیم یا نکنیم؟! تندروهای راست می گویند نه! میانه رو ها می گویند بله. و چپ ها به شرط ها و شروطه ها!

3: در عالم معنا ما خیلی چیزهای دیگر را هم نمی دانیم و نفهمیدیم! حیرانی و خماری از کژفهمی ماست لابد!

>>> 

*رجوع می دهم به سخنان محمدباقر قالیباف، هشت ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری که طی آن خبر از تلاش پنهانی دولت نهم برای برقراری رابطه با امریکا خبر داده بود.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 1:11 | 88/08/08

 

شورای دانش آموزی به میرحسین موسوی رای داد!!

مدرسه راهنمایی امام رضا در مشهد وابسته به آستان قدس رضوی که زیر نظر مستقیم عباس واعظ طبسی نماینده رهبری اداره میشود شاهد رویدادی بی نظیر بود.

به گفته یکی از دوستان که معلم راهنما ( مشاور) در این مدرسه است این مدرسه 630 نفری برای انتخاب شورای دانش آموزی حال و هوایی دیگر داشت که با یک نتیجه غیر قابل باور اولیای مدرسه که از ایادی دولت و راست ها هستند را غافل گیر کرد.

در جریان این رای گیری دانش آموزان این مدرسه راهنمایی در میان بهت مربیان به جای اینکه به همشاگردیان خود رای دهند ؛452 برگه از مجموع 598 رای ماخوذه را به نام میرحسین موسوی پر کرده و تحویل دادند . 

مدیر و معاونین مدرسه و در راس آنان مسئول بسیج مدرسه که هم دست و پای خود را گم کرده بودند و هم بشدت عصبانی بودند با برخی از بچه ها برخورد فیزیکی کرده و والدین این کودکان را به مدرسه احضار نمودند.

در پایان مدرسه هم  در ساعت آخر پای 2 نفر از حراست اداره کل به مدرسه باز شد که برگه های رای را با گزارش مبسوطی با خود بردند.

انقلاب سبز یعنی انقلابی که از مدارس آغاز خواهد شد و بساط ریش و پشم و تظاهر و محدودیت را از میان برخواهد چید. انقلابی که رهبر لازم ندارد و رهبرانش افکار هستند بدون نام ها.

منبع: پژواک

لینک مستقیم(+)

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:40 | 88/08/07

 

بازداشت اصلاح طلبان در مراسم دعای کمیل آزادی شهاب طباطبایی

دیگر نمی خواهد کت و شلوار سفیدت را بپوشی شهاب عزیز!

حدود یک ساعت قبل در مراسم دعای کمیلی که قرار بوده برای آزادی شهاب طباطبایی برگزار شود، تعدادی از اصلاح طلبان باز داشت شده اند.

به گزارش نوروز و براساس آخرین اخبار دریافتی، نحوه ورود ماموران به محل برگزاری دعای کمیل به این صورت بوده است که در هنگام قرائت دعا مردی وارد خانه می شود و از همه میخواهد که تلفن های همراه خود را تحویل بدهند. پس از جمع آوری تلفن های همراه اقدام به جدا کردن زن ها و مردهای شرکت کننده در مراسم می کنند و سپس به مردان دست بند زده و آنها را از منزل خارج میکنند. در طی تمام این مراحل توسط ماموران فیلمبرداری شده است. گفتنی است، بازداشت کنندگان خود را از پلیس امنیت معرفی کرده اند.

اسامی جدید رسیده: همسر خانم کیانوش راد ، خانم ساجده کیانوش راد ( دختر ایشان ) ،آقایان مهدی مظفری ، مهدی مشرف ، مهدی فتحی

همسر مرتضی الویری، فریده ماشینی ،هادی حیدری، ایمان میراب زاده برادر همسر شهاب طباطبایی، همسر عبدالله رمضان زاده، محبوبه حقیقی، سمیه مهرجو، زویا حسنی، سعیده کردی نژاد، علی میردامادی، علیرضا طاهری، رضا میر، عطا تهرانچی و اشکان مجلل در میان بازداشت شدگان هستند.

بر اساس آخرین اخبار، مهرک میراب زاده، همسر طباطبایی که در میان بازداشت شده ها بود، دقایقی پیش آزاد شد.

به گزارش نوروز، براساس آخرین اخبار زهرا مجردی، همسر دبیرکل جبهه مشارکت نیز در میان بازداشت شده ها است. نام محمدحسین خوربک نیز به بازداشت شدگان اضافه شد. فائزه ابطحی، دختر محمدعلی ابطحی نیز در میان بازداشت شدگان بوده که به دلیل اینکه فرزند خردسالش همراهش بوده، آزاد شد.

در مراسم دعای کمیل که امشب ( پنج شنبه ) در منزل پدر همسر شهاب طباطبایی برگزار شد، سعید نورمحمدی، عضو جبهه مشارکت و محمدرضا جلایی پور که به تازگی بعد از تحمل بیش از 2ماه سلول انفرادی از بند رها شده بود، در میان بازداشت شدگان هستند. دستگیر شدگان را در سه خودروی ون به مکان نامعلومی انتقال داده اند.

منبع:سایت نوروز

 ****

حالا که نبودی شهاب جان. دیدی بازهم ستاد ۸۸ ات شلوغ و پر ماجرا شد؟ نکند باز هم از داخل زندان و در فضای بی خبری و... همه را اغفال می کنی؟ دیگر نمی خواهد کت و شلوار سفیدت را بپوشی برادر و بیایی مراسم. حالا بقیه دوستانت هم اینقدر فریب خورده اند که بدون دعوت به مراسم ها می آیند و...  راستی قرار بود ستاد ۸۸ بعد از انتخابات کارش به اتمام برسد. چرا هنوز هم فعال است برادر؟...

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:54 | 88/07/30

 

دموکراسی ما و دموکراسی آنها!!

انتخابات افغانستان

انتخابات در افغانستان به دور دوم کشیده شد. پس از اینکه عبدالله عبدالله رقیب انتخاباتی حامد کرزای در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نتیجه این انتخابات را مردود دانست و مدعی شد که در آن تقلب شده است کمیسیون مستقل انتخابات بررسی صحت و سقم انتخابات را بر عهده گرفت و بدین ترتیب آراء حامد کرزای به یک سوم کاهش یافته است.

در حالی که شمارش اولیه حکایت از آراء بیش از ۵۰ درصدی کرزای داشت. اما کمیسیون مستقل انتخابات در افغانستان سرانجام روز گذشته با ابطال بخشی از آرای کرزای انتخابات را به دور دوم کشاند و در ۱۶ آبان ماه مردم افغان دوباره به نامزدهای مورد نظر خود رای خواهند داد.

اما از نکات جالب توجه قبول و پذیرش رای نهایی این کمیسیون از سوی کرزای بود. به گزارش شبکه خبری الجزیره کرزای پس از اعلام این نتیجه گفته است: "ما از تصميم كميسيون مستقل انتخابات افغانستان مبني بر وجود بي‌نظمي‌هايي در اين رأي‌گيري استقبال مي‌كنيم. ما معتقديم كه تصميم‌گيري كميسيون مستقل انتخابات بر پايه قانون‌ اساسي افغانستان است و مشروع به نظر مي‌رسد و به تقويت دمكراسي در كشور ما كمك خواهد كرد."

این مساله ضمن این که موجب شد بسیاری از سیاستمداران اقدام کرزای را بستایند، همچنین موجب تماس تلفنی و تشکر عبدالله عبدالله از کرزای شد. به اعتقاد تحلیلگران این اقدام کرزای موجب تقویت دموکراسی و نیز افزایش اعتماد مردم افغانستان به استقرار دولتی مردمی خواهد کرد.

 

پی نوشت: به اعتقاد بسیاری از ما ایرانی ها دموکراسی هنوز در افغانستان جا نیفتاده است و طبق نظر برخی برخلاف افغان ها ایران مهد دموکراسی و آزادترین کشور دنیاست!!

 نتیجه اخلاقی: ما ایرانی ها باهوش تریم. افغان ها تقلب حرفه ای بلد نیستند!

***

 >> چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی! : "ویکی سبز" (+)هم راه اندازی شد!

خبر مرتبط: + سبزاندیش، جایی که مردم برای دولت برنامه می‌نویسند! 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:33 | 88/07/29

 

 

آنها می ترسند، اینها می ترسند!

رییس دفتر رییس جمهور همچنان بر سر مواضع اسراییل-دوستی خویش ایستاده است. دختر مشاور رییس جمهور -کلهر- به آلمان پناهنده می شود و اختلافات خانوادگی یکی یکی برملا می شود. پروفسور مولانا شهروند آمریکایی -و تابع قانون اساسی امریکا- از مشاوران رییس دولت بوده و از بودجه عمومی ارتزاق می کند....

اینها همه در عالم سیاست چیز عجیب و غریبی نیست. هر اتفاق و هر موضعی می تواند بروز و ظهور پیدا کند و البته عالم سیاست بی حاشیه نیست. ما هم کفن پوش نیستیم! و واسفاها و وااسلاما کار ما نیست... اما این پدیده ها در دولت اصولگرای دهم جالب تر از روز قبل بروز پیدا می کند. نو اصولگرایانی که از سال ۸۴ ظهور و بروز رسمی یافتند، حالا براداران ارزشی و کهنه کار اصولگرا شرمشان می آید که دولت دهم را اصولگرا بخوانند. چه علی مطهری در سخنانش به آن اشاره کند، و چه کسی هم آن را به طور رسمی ابراز نکند. اما احمدی نژاد اتفاقی است که افتاده است. هر چقدر هم اصولگرایان کهنه کار بخاطر آبروداری سیاسی او را اصولگرا نخوانند و صورت ارزشمدار خود را با سیلی ِ طرد و رد احمدی نژاد سرخ نگه دارند. آنها از فرزند ناخواسته ی جریان اصولگرایی "می ترسند" اما فرزند فرزند است دیگر! چه  ناخواسته باشد چه خواسته...

*****

پی نوشت1: کلیات لایحه هدفمند کردن یارانه ها هم تصویب شد. هیچ کس نه از لایحه می ترسد، نه از قانون بد و ناصواب، به عکس همه از قانون گریزی دولت "می ترسند"...حتی وکیل الدوله ها!

 

پی نوشت 2: دعایمان مستجاب و آقای نعمت الله اکبری هم بحمدلله آزاد شد...


!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 23:24 | 88/07/24

 

تداوم سیاست نصر باالرعب و بازداشت ها

نعمت الله اکبری

چند روز پیش داشتم در مورد زندانی بود آقای سید احمد حسینی چیزی می نوشتم توی وبلاگم که ناگاه برق رفت و رفتن برق و پریدن ویندوز کامپیوتر همانا. تا فردایش که دوباره قصد بر نوشتن کردم با توجه سوالی که راجع به آخرین وضعیت این فعال سیاسی از یکی از دوستان حزب مشارکت کرده بودم، فردای آنروز خبری مبنی بر آزادی آقای سید احمد حسینی شنیدم و خدا را بخاطر این اتفاق مبارک شکر کردم و بی خیال نوشتن شدم.

اما چه می نوشتم؟ نوشته بودم آقای حسینی از اصلاح طلب ترین اصلاح طلبان گیلان است و مشی و روشش نه محافظه کارانه است نه منفعت طلبانه و هر زمانی که فکرش را بکنید چه در دولت اصلاحات و چه حالا همان است که بود. همچنین آقای حسینی، از آنهایی نیست که پز بازداشت شدنش را بدهد و فردا باز هم اگر انتخاباتی در این مملکت شود هم او و امثال اوست که دلگرمی می دهد همه را دور هم جمع می کند و باز هم برای همین نظام رای جمع می کند. یکی دو روزی از این ماجرا نگذشته بود که حالا خبر بازداشت شدن آقای نعمت الله اکبری از اصلاح طلبان گیلان و یکی از بهترین فعالان سیاسی و فرهنگی را شنیدم. نمی دانم واقعا چه بگویم و چه بنویسم که دیگر شهروندان این مرز و بوم ندانند. چه که بهتر و بیشتر از من روزنامه نگار یا فلان فعال سیاسی می دانند چه خبر است. اما در ایام زمامداری حاکمیت مدافع اندیشه(؟) حزب سوز ، سیاست نصر باالرعب عزیزان! ادامه دارد و به جز این که به دوستان مشارکتی و سایر احزاب اصلاح طلب هر روز فشارها بیشتر می شود و  حکم به لغو این احزاب می دهند، خبر بازداشت اصلاح طلبان داخل حکومت یکی پس از دیگری می رسد. معلوم نیست تا کی و کجا ادامه داشته باشد.

در این مملکت همه چیز با دعا درست می شود! دعا کنید آقای اکبری هم به سلامت بازگردد.

 >> در همین زمینه: باز داشت نعمت الله اکبری-مرثیه های خاک(+)  

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 10:58 | 88/07/17


توهین روزنامه دولت به روزنامه اعتماد ملی، اصلاح طلبان و مردم!!(خوانندگان روزنامه)

تصویری از روزنامه دولتی ایران- روز دوشنبه23 شهریور - شماره   4311- ضمیمه گیلان!

در این ستون مثلا طنز ضمن ابراز خوشحالی از توقیف روزنامه "اعتماد ملی" این روزنامه "خرنامه"نامیده شد و به محمد قوچانی و کلیه اصلاح طلبان نسبت خر داده شده است. این قسمت را اسکن کرده و اینجا گذاشته ام تا دوستان بدانند اخلاق ورزی در عالم سیاست به کجا می رود؟ و از بودجه عمومی چه استفاده هایی. البته یک مشت نمونه خروار...


 

* طبق اطلاعی که کسب کرده ایم این مطلب از تهران(و نه استان) در این صفحه گنجانده شده! با تشکر!

>>بازتاب این عکس در بالاترین!(+)

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:27 | 88/06/24



سناریو نویسی دشمن خبیث

مانده ام در اقتدار بی چون و چرای دشمن که تا درون بازداشتگاههای ما هم نفوذ کرده است. اصلا بیخود نیست که اغلب نمایشنامه نویسان و فیلمسازان بزرگ دنیا یا یهودی الاصل اند یا آمریکایی و اروپایی. کسانی که مدام در حال سناریو نویسی برای ما هستند و طوری هم زیرکانه می نویسند که فقط عده ای معدودی متوجه آن می شوند و عقل بقیه از درک آن عاجز است. نامردها حالا که راه افتاده اند توی خیابان های ما آدم کشی می کنند هیچ، حالا راست راست رفته اند داخل بازداشتگاهها و فیلم های پور. نو اجرا می کنند. همینجوری اگر بهشان رو نشان دهیم، می روند عضو مجمع تشخیص مصلحت و نماینده مجلس و قاضی و روحانی و... می شوند. حالا درست است که ما آزادی مطلق در کشورمان داریم، و در راستای همین آزادی اندکی به دشمن اجازه می دهیم که راحت آدم کشی کنند، و باتوم به دست بروند کوی دانشگاه و راحت و بدون شناسنامه اجساد یخ زده را بی نام و نشان دفن کنند و این حرفا، اما دیگر نباید از این آزادی مطلق سوء استفاده کنند و بروند توی بازداشتگاهها و کارهای بد با نامحرم انجام دهند. لامصب ها اینقدر حرفه ای هستند، ردی هم ازشان برجا نمی ماند. یک سری اشباح هستند که هر از چند گاهی در حوادثی ظاهر می شوند، ماموریت خودشان را انجام می دهند و بدون اینکه شناسایی یا محاکمه شوند ناپدید شده و در مواقع لزوم دوباره برمیگردند. به این می گویند سناریو نویسی ناب دشمن خبث. مرگ بر دشمن.



خبر مرتبط: "رفتارهاي نامناسب در بازداشتگاه‌ها سناريوي دشمن بود"


اطلاعیه: به موجب این گزارش، دایی جان ناپلئون وجودم دوباره فعال شد!
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 15:36 | 88/06/06

 

 

روایتی دیگر از معرفی سه زن در کابینه دهم

معرفی سه زن در کابینه توسط محمود احمدی نژاد موافق و مخالفانی را به همراه داشته است. امابه زعم خودم از همه جالب تر اظهار نظر "مریم بهروزی در سایت فرارو(+) " است. وی این اقدام احمدی نژاد را نشانه ی شجاعت وی و عدم معرفی وزیر زن از سوی خاتمی(رییس جمهور پیشین) را نشانه ی ترس وی قلمداد کرد.

پرواضح است که در دوران خاتمی، ایشان جرات انجام چنین کارهایی را نمی کردند. چرا که فضای هشت سال گذشته به گونه ای بود که دست زدن در مراسم و مجالس مساوی بود با راهپیمایی کاملا آزادانه و غیرمسکوت! کفن پوشان. حتی جناب آقای خاتمی در سال گفت و گوی تمدن ها، سالی که خود ابداع گر و طراح آن بود، در عکسی که سران کشورها به همین مناسبت خواستند در مقر سازمان ملل بگیرند، جرات نکرد عکس بگیرد. و... بله، راست است که خاتمی پیشنهاد وزیر زن در کابینه و هزاران هزار کار دیگر در راستای اختیارات قانونی خویش را نمی توانست انجام دهد. چه برسد به اعلام سه وزیر زن در کابینه، نامه نگاری های بی پاسخ!! به رییس جمهور آمریکا و سران دیگر کشورها، تعدی از فرمان مقام رهبری در کنار گذاشتن رحیم مشایی و... که برعکس خاتمی، آقای احمدی نژاد تا جایی که توانستند این کارها را انجام دادند.

اما بد نیست اشاره ای کوتاه به شجاعت مد نظری که خانم بهروزی،دبیر کل جامعه زینب به احمدی نژاد نسبت می دهد بکنیم . یکی از گزینه های مد نظر ایشان برای پست وزارت، فاطمه آجرلو، نماینده حامی دولت در مجلس است که برای پست وزارت رفاه در نظر گرفته شده است. هر چند که آجرلو مزد طرفداری خود از دولت را می گیرد، اما بد نیست بدانیم که ایشان دخترخاله آقای عباس پالیزدار، فردی که با سخنرانی در دانشگاه همدان اتهاماتی بدون مدرک علیه مسوولان نظام وارد ساخت، است و به همین خاطر خود آجرلو هم در دادگاه بدوی محکوم شده  و تحت تعقیب قضایی است.

"محکومیت عباس پالیزدار+فاطمه آجرلو+ حسن کامران(+)"

البته هر چند برخی مجلسی ها و اصولگرایان مانند مساله ی رحیم مشایی، حساسیت های زیادی بر روی آجرلو و انتخاب وی به عنوان وزیر دارند اما انتخاب وی از سوی رییس کابینه دهم چندان عجیب و دور از انتظار نیست. از سوی کسی که علیرغم تمام مخالفت ها پستی بالاتر برای مشایی در نظر گرفت، و از آن مهم تر نوع رویه ای که کم شباهت به پالیزدار و طرح اتهامات بی پایه و مدرک وی علیه سران نظام در فواصل مختلف نیست. مساله ای که انتقادات بسیاری از بزرگان نظام و حتی مقام رهبری را هم در پی داشته است. از این رو انتخاب فاطمه آجرلو از نظر رییس دولت، عیب که نیست، بلکه حسن هم می باشد. سوای این مساله، احمدی نژاد که در چهار سال اخیر با نامه به سران کشورها و رییس جمهور آمریکا و مواضع و ادبیاتی کم سابقه در عرصه ی سیاسی کشور، سعی در قرار گرفتن در صدر خبرهای جهان داشته و اینگونه وانمود می کرد که چیزی از سران اصلاح طلب ایران کم نداشته و در برخی مسایل پیشگام تر از آنان است، اینبار هم سه وزیر زن معرفی کرده است تا ضمن راضی نگه داشتن طیف زنانی که البته از حلقه ی خودی ها هستند، در فضایی کاملا امن و فارغ از هیاهوی کفن پوشان دوران اصلاحات و منتقدان تند و تیزی چون کیهان، بتواند جریان رقیب را متوجه این مساله کند که(با استفاده از این فضای امن روانی) اگر اراده کند می تواند حتی سه وزیر زن هم به کابینه معرفی کند. بنابراین عجیب نیست که منتقدان و مخالفان دیروز دولت اصلاحات، امروز شجاعت را به فردی نسبت دهند که تعبیر وی از کلمه شجاعت، خودمحوری در عرصه ی مدیریتی و تصمیم گیری و بی اعتنایی به نظر همه ی کارشناسان و دلسوزان است.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:9 | 88/05/26


خواب، دنیای فراموشی ها
آخرین روز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی. هشت سال از دوران اصلاحات گذشته است. همه خبرنگاران دور سید حلقه زده اند. از او می پرسند:بعد از این چه خواهی کرد؟ می گوید: "نمی دانم.اما الان می روم مسواک بزنم و بخوابم..." من الان خسته ام. از این همه هیاهو و خبرهای خوب و بد.12   سال گذشته است...12 سال پرهیاهو. دلم می خواهد مثل خاتمی مسواک بزنم و بروم برای همیشه بخوابم. آرام بخوابم. بی هیچ خواب آشفته ای...

خستگی را پایانی نیست. بیداری را هم...
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:0 | 88/05/21

 

۱۷ مرداد...

هر سال ۱۷ مرداد، به خودمان که می رسیم، نمی دانیم چه بگوییم. تنها تکرار همان "امید" دست نایافتنی: روزنامه نگاری آزاد...

و تکرار این که در سال گذشته هم نوشته ام: به بهانه ی روزی به نام روز خبرنگار (+)

پی نوشت: تنها نقطه ی امیدی که امسال حاصل شد: خبرنگاری تعداد زیادی از هموطنانمان در وقایع قبل و بعد از انتخابات در رسانه های مجازی.

 این روز بر همه آنها که برای اطلاع رسانی پابه پای سابقا خبرنگاران! کوشیدند، خجسته باد.

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:10 | 88/05/17

 

 آزمون بزرگ

در ایامی که برخی از اصولگرایان، مشغول رصد کردن میزان اصولگرایی و ولایتمداری محمود احمدی نژاد هستند، و احمدی نژاد هم تند و تند در پی تغییر کابینه(چنانکه ابایی از به رسمیت افتادن دولت ندارد) و حمایت قاطعی را از رحیم مشایی می کند، مجلسی ها تصمیم گرفته اند پاسخی به وجدان خود و عموم بدهند. مرگ محسن روح الامینی در زندان، لاریجانی، محمدرضا باهنر، علی مطهری و سایر نمایندگان اصلاح طلب و اصولگرا را اندکی به تکاپو انداخته است. آقای لاریجانی سریعا کمیته ی حقیقت یاب را تشکیل داده است تا پاسخی هم به وجدان عمومی داده باشد و هم وجدان خفته ی برخی از نمایندگان که تا این اواخر برای ورود به حوادث اخیر و رسیدگی به وضعیت بازداشت شدگان و ممانعت از مرگ آنها (یکی پس از دیگری)، احساس تکلیف هم نمی کردند. افکار عمومی اما همچنان نگران که بعد از چندین سال، باز هم صدای روشن حق خواهی خود را از زبان نمایندگانی که قرار بود وکیل ملت باشند، نه دولت، خواهند شنید یانه؟!

همه منتظرند؛ خانواده های قربانیان سوانح هوایی، خانواده های قربانیان حوادث پس از انتخابات(که تاکنون هیچ نهادی مسوولیت آن را بر عهده نگرفته و نمی گیرد)، افکار عمومی و اعتماد مخدوش شده ی کسانی که تا روز 22 خرداد ملقب به حماسه آفرینی در انتخابات بودند و... اکنون متهم به فریب خوردگی از سوی چند رسانه ی بیگانه که قدرت نفوذ و تغییر افکار عمومی طی 24 ساعت (به فاصله ی 22 خرداد تا 23 خرداد) را دارند، انگار!!

اما هیچ کدام از این آسمان ریسمان بافی ها چاره ی درد نیست. نه عزا گرفتن صرف برای" ندا"ها چاره ی کار است، نه دل خوش کردن به اظهار نظرهای بالا نشین ها. که آیا امروز و فردا و پس فردا در بین انبوه سخنانشان، کلمه ای، جمله ای برای تسکین آلام ایرانیان و اعتماد به تاراج رفته شان خواهند گفت یا نه؟!

روزهای آینده آزمون بزرگ نهادهای در قدرت است. مجلس- دولت- قوه ی قضاییه و... همه ی دست اندرکاران آیا وارد عمل خواهند شد، یا باز هم انبوهی از اظهار نظر و توصیه و رهنمود جامعه را فرا خواهد گرفت؟ رسیدگی به وضعیت قربانیان پس از انتخابات به آنها که مورد اعتمادند سپرده خواهد شد یا کسانی که نسپردن پرونده ها بهتر از بررسی و سپردن به آنان است.

پی نوشت: کاش در این ایام که خانواده ی بزرگ ایران داغدار است، صدا و سیمای وطنی جشن های مذهبی مربوط به این ایام را با متانت بیشتری دنبال می کرد...این ذوق مرگ شدگی تصنعی تمامی ندارد... اعلام یک روز عزای عمومی، برای ما که در تقویم مان مراسم عزا کم نداریم، ضرری و تهدیدی را متوجه ی کسی یا نهادی نمی کرد.

بی ربط: عربده کشیدن در یک حجم(کوچک یا بزرگ)، وقتی که فقط خودت صدای خودت را می شنوی و از تنها خودتِ این ارتعاش وحشت آورترین شنیدنی ها را تجربه می کنی، آی درد دارد...آی درد... این که فریاد زد من بودم؟ آنکه زد که بود، اگر فقط من بودم؟!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:37 | 88/05/06


به محمدرضا یزدان پناه عزیز که این روزها با دیگر دوستان دربند است. به همه ی آزادیخواهان خاموش...

روزی ما دوباره کبوترهایمان
را پیدا خواهیم کرد و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است.
روزی که مردم دیگر در خانه‌هایشان
را نمی‌بندند.
قفل افسانه‌ای است و قلب
برای زندگی بس است...
روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف
به دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است
تا من بخاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه‌ای است
تا کمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتا  روزی
که دیگر
نباشم...
 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:46 | 88/04/20

 

 

اصلاحات، راه ناتمام...

شورای نگهبان صحت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را تایید کرد. اگر غیر از این می کرد جای تعجب داشت. اما اصلاحات نه با آمدن احمدی نژادها تمام می شود و به پایان می رسد، نه با ماندن یا رفتن او. اصلاحات راه ناتمام همه ی کسانی است که اندیشه ی ایرانی آزاد و آباد را در سر می پرورانند. به نظرم هزینه ی اصلاح طلبی در چهار سال آینده بیش از چهار سال گذشته خواهد بود. اما اینبار طیف وسیع تری از گروههای جامعه با جریان اصلاح طلبی همراهی دارند و اگر این جریان خوب و هدفمند و قانونمند هدایت شود نتایج آن بهتر از هر زمان دیگری خواهد بود. اصلاحات زنده است و راه اصلاح طلبی همچنان ادامه دارد. با هزینه ها و تاوان های بیشتر که هر چه این هزینه ها بالاتر می رود، اصلاحات درخشنده تر از قبل به راه خود ادامه می دهد. هر چه فشارها بیشتر باشد، نشان از زنده گی و پویایی اصلاحات دارد. مگر مرده ها را می توان تا این حد زجر داد؟ و از آن ترسید؟ و با دوپای قدرتمند روی آن ایستاد؟ اصلاحات زنده است و تنها تهدیدِ جان ارزشمندش یاس و ناامیدی است. برای دستیابی به اهدافش هم لازم است که راههای دیگری را هم برویم. چنانکه در ایام انتخابات دهم راههای دیگری آزموده شد و نتایج بهتری نسبت به دوران هشت ساله اصلاحات گرفته شد. معتقدم وضعیت پایگاه اجتماعی اصلاحات بهتر از گذشته شده است و این نقطه آغازی امید بخش خواهد بود.

متاسفانه ما ایرانی ها زود رخت عزا می پوشیم و عادت به دیر کَندن آن هم داریم! یاس و ناامیدی اولین گزینه موجود در شرایط فعلی است. گزینه ای که انتخاب آن زیاد هم سخت نیست. هنر واقعی آن است که اگر کسی ایمان و اعتقاد واقعی به فرزند ِ مجروح اصلاحات، و دل در گرو آن دارد، دوباره ادامه دهد. با روش های دیگر و شاید هم کم هزینه تر.

اصلاحات راه ناتمام همه ی ماست...

با آنکه در میکده را باز ببستند*

با آنکه سبوی می ما را بشکستند

با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم         

با محتسب شهر بگویید که هشدار!

هشدار  که من مست می هر شبه هستم

هشدار که  من مست می هر شبه هستم....

 

 *سیاوش کسرایی

 

>>بیانیه میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات توسط شورای نگهبان: امید به آینده رساترین اعتراض ماست/ مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم.

 

>> مجلس ختم لیبرال- دموکراسی؟!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 20:3 | 88/04/10

 

جناب حضرت نوح!*
با این حساب
از توفان بزرگ به این زودی ها خبری نیست
با انبوه درختی که شما بریدید
چند کشتی کوچک بسازید
برویم بر دریا خوش باشیم.


برای غرق کردنمان
وقت بسیار است...

 

*شمس لنگرودی

پی نوشت بی ربط: دایی جان ناپلئون وجودم را دوباره فعال کردم. باز هم کار کار ِ انگلیسی ها بود، ما نفهمیده بودیم!

 کسی اگر دوست داشت دلقک وجودش را فعال کند. با اجازه می خواهیم به نتوانستن هایمان "آهسته" بخندیم. اگر اشکالی ندارد؟

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:29 | 88/04/03

 

ابراز هم دردی شاعران و نويسندگان ايران با مردم

 

من ندانم با که گويم شرح درد:

قصه‌ی رنگ پريده، خون سرد؟

 

خون پاک ملت ايران، صدای فروخورده ی شاعران و نويسندگان اين مرز و بوم را به فريادی رسا بدل کرد، همراه و هم نظر با مردمی که گشوده شدن روزنه ای، زخم عميق شان را عيان کرده است؛ اعتراض خود را به کسانی که با ناديده گرفتن صدای مردم، عامل کشتارها، ضرب و شتم و بازداشت های گسترده اخير هستند اعلام می کنيم، و ياد آور می‌شويم که هم بغض به سوگ نشستگان و در بندشدگان رخداد های اخير به سوگ نشسته ايم و هوادار عدالت و آرامشی هستيم که تنها با احقاق حقوق ملت ايران برقرار می شود.

 

سيمين بهبهانی، رضا براهنی، علی اشرف درويشيان، پوران فرخزاد، حافظ موسوی، منصور اوجی، ايرج صف شکن، عليشاه مولوی، مهين خديوی، ابوتراب خسروی، فرخنده حاجی زاده، کامران بزرگ نيا، مهدی يزادنی خرم، شمس آقاجانی، پگاه احمدی، داريوش معمار، رويا تفتی، عباس صفاری، هوشنگ چالنگی، شهناز دارابيان، عزت الله قاسمی، کوروش کرمپور، محمود معتقدی، هوشيار انصاری فر، علی قنبری، علی عبدالله ای، محمد آبيز، سعيد آذين، فرهاد حيدری گوران، سهيلا ميرزائی، شهاب مقربين، حسين فاضلی، مهرداد فلاح، کوروش همه خانی، علی مسعودی نيا، فرامرز سدهی، پرويز خائفی، بهزاد موسايی، رضا بنی عامری، عليرضا بهنام، بکتاش آبتين، ليلا صادقی، آرش نصرت لله ای، ليلی گله داران، علی ثباتی، شيدا محمدی، علی الفتی، ليلا فرجامی، بابک سليمی زاده، پويا عزيزی، بهاره فريس آبادی، رسول رخشا، بنفشه فريس آبادی، ناما جعفری، غلامرضا بروسان، رضا شمسی، سعدی گلبيانی، مازيار نيستانی، رويا زرين، سپيده جديری، موسا بندری، محمد ذوالفقاری، علی آموخته نژاد، سعيد آرمات، حسين شريفی، عليرضا بابائی، آزاده زارعيان، مهدی محمدی، احمد فريدمند، محمد زندی، پروين نگهداری، علی اکبر سليمانپور، سعيد محمد حسنی، رجب بزرافشان، الهام اسلامی، حامد رحمتی، آزيتا قهرمان، سهراب رحيمی، مظاهر شهامت، مها محقق، حسن صفدری، علی ميرکازهی، عباس عارف، فهيمه غنی نژاد، احسان عابدی، مهری جعفری، رحيم رسولی، عليرضا عباسی، عليرضا فرهانی، ستار جانعلی پور، پرويز بابائی، جواد قاسمی، محمد شعبانی، حسين ايمانيان، مهدی شام روشن، عليشام روشن، محمد مرات، مزدک موسوی. آرش الله وردی، محمد حسن مرتجا، مهدی صمدانی، محمود رافع، رضا خندان مهابادی، فاطمه سرحدی زاده، رضا مرادی اسپيلی، محمود کوير. بهاره رضائی، سوری احمدلو. مريم پاليزبان، مريم حقيقت. محسن خيمه دوز، فروغ رخشا، الهام ملک پور، کبوتر ارشدی، ياشار احد صارمی، گلاله هنری، يدالله رويايی، فرزين هومان‌فر، مهناز يوسفی، فرشته ساری، محمد آشور، ماندانا زنديان، مينا رضايی، مقصود صالحی، مهرداد امين، ياسمن کاظمی، مهناز بديهيان، آزاده دواچی.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:31 | 88/04/02

 

به معمار سالهای سکوت رای می دهم*

من از روشنفکری که در مسایل سیاسی و اجتماعی ورود می کند و کارش درصدی از اشتباه و خطا را با خود همراه دارد بیشتر خوشم می آید تا یک روشنفکر نق نقو! آنکه دائم از وضع موجود گله می کند و تنها کارش همین گله و شکایت و ایراد گرفتن است. تنها اثر کارش این است که همگان با ناراستی ها و کژی ها آشنا می شوند اما بزرگ ترین عیب کارش این است که همیشه همه چیز را از بالا و خارج از دایره می بیند نه از درون؛ درون به این معنا که خود هم نقشی در عمق داشته باشد. در واقع نیاز جوامع جهان سومی ِ در حال گذار به دموکراسی ایجاب می کند که روشنفکر، منتقد اجتماعی و سیاسی هم همپای سایرین در مسایل سیاسی و اجتماعی ورود کند تا زمانی که جامعه به سطحی قابل قبول از آگاهی و مدنیت و مدرنیته برسد.

بحث من از این گذر کوتاه این است که اگر بخواهم تبعیتی از این روشنفکران داشته باشم باید به تنها گزینه ای که پیش رو دارم فکر کنم. بنابراین ادامه ی این راه و مشارکت سیاسی و حضور در پای صندوق های رای در کشور جهان سومی و غیردموکراتیکی چون ایران لزوما نمی تواند از سر انتخاب باشد. چون گزینه ی پیش رو تنها گزینه است و زمانی که شما فقط یک گزینه داشته باشید آنوقت نمی توانید از حق "انتخاب" حرف بزنید. از این رو بعد از بحث و نظرهای فراوان تصمیم گرفته ام که به مهندس موسوی رای بدهم. موسوی مرد خوبی است. در صداقتش شکی نیست و البته در عالم سیاست ایران هنوز هستند معدود کسانی که چنین خصوصیاتی دارند. اما همه ی اینها نمی تواند دلیل روشن و منطقی برای انتخاب رییس جمهور باشد. واقعیت این است که ما شهروند بدبخت جهان سومی هستیم و در حلبی آباد دنیای مدرنیته زندگی می کنیم. موسوی یک انسان خاکستری است. با پرونده ای روشن و مشخص. محافظه کار و اصولگرای دیروز و اندکی لیبرال امروز است. نسبتش با اصلاحات هم در محدوده ی ظرفیت آن است. یعنی ظرفیت ایرانی. و شاید سهم ما ایرانی ها از همه چیز نوع بدلی اش باشد! از تکنولوژی، از توسعه علم، از دموکراسی، از حکومت قانون و... همه ی مسایلی که کاریکاتوری از نیازمندی ها و ابزارآلات دنیای مدرن در کشور هستند.

گذر هشت سال از دولت اصلاحات و در پی آن دولت اصولگرا و ضد اخلاقی نهم، به لیبرال های دیروز یاد داد که چگونه در برهه های حساس لباس نوپیران محافظه کار را بپوشند و فارغ از اندیشه های آرمانی رضایت به حداقل ترین چیزها بدهند. از این رو به مهندس میرحسین موسوی رای می دهم. به معمار سالهای سکوت. از او انتظار کارهای خارق العاده در سیستم موجود را ندارم. می دانم ظرفیت ما تا زمانی که قوانین موجود تغییر نکنند، چیزی بیش از این نیست که مثلا منشور حقوق شهروندی مان بر اساس آموزه های اول انقلاب باشد نه استانداردهای جهانی، وضعیت آزادی بیان ما و شیوه ی اطلاع رسانی آزاد ما در همین حد است که پایین تر از کشور جنگ زده ای چون افغانستان باشیم، و... موارد دیگر. اما اولویت اول من برای رای به موسوی این است که نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که وقتی او حرف می زند ملت های دنیا به جای اینکه فکر کنند، به او بخندند. نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که اخلاق را قربانی سیاست کند، نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که به جای پیام صلح و دوستی، جنگ و کینه و دشمنی را در دنیا منتشر کند. رییس جمهوری می خواهم که ابتدا فکر کند و بعد حرف بزند.

اما مسایلی چون اصلاح طلبی و رسیدن به شاخصه های دموکراسی و ایجاد جامعه ای مدنی و رعایت حقوق شهروندی همه ی ملت ایران از اولویت های بعدی ام است که امیدوارم میرحسین موسوی همانگونه که اعلام می دارد در صورت پیروزی در انتخابات به عهد خود وفادار باشد و به آن عمل کند.

به میرحسین موسوی رای می دهم، او آرمان من نیست، اما مطلوب من است. او مرد سالهای جنگ است و باید بیاید تا ایران شهر ِ جنگ زده را با تفکر خویش معماری نوین کند.

 

*معمار سالهای سکوت تعبیری بود که عبدالجبار کاکایی از موسوی به کار بردند.

دوستان عزیز دقت کنند که "معماری " بیان یک حالت و یک اقدام است و لزوما و قطعا ربطی به تعریف و تمجید یا تایید آن کار ندارد. تنها بیان روایتی است از یک ماجرا. نه وصف یا تایید آن(یعنی سکوت)! برخی دوستان باید در بعد ادبی تعمق بیشتری کرده و کلمات را با دقت بیشتر بخوانند!!


!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:32 | 88/03/16

 

گاف هاي صدا و سيمايي!!

مي خوام راي ندي!

گاهي دلم براي اين صدا و سيمايي هاي نازنين مي سوزد كه هر چه زور مي زنند متشخص باشند، نمي شود! اصلا عباي تشخص و به اصطلاح بهتر "شخصيت" به قامت صداي و سيماي كشور ما نمي آيد. چند شب است كه بخاطر انتخابات كمي هم تلويزيون مي بينم. اغلب هم برنامه هاي انتخاباتي. جالب است روش دفاع صدا و سيما و رسانه ي ناملي! از حضور در انتخابات آنقدر احمقانه و مضحك است كه آن تعداد عاقلان هم كه برنامه ها را مي بينند، قيد حضور "آگاهانه" در انتخابات را مي زنند. لابد تمايل داريد در اين زمينه بيشتر دليل بياورم. يكي از اين برنامه ها مربوط به شخص مثلا ناشناسي است كه مثلا بدون اين كه مخاطب مورد سوال قرار گرفته خبر داشته باشد كه رودرروي دوربين مخفي است(كه اين ندانستن وي بسيار تابلو است!) از او خواهش و تمنا مي كند كه راي ندهد. مجري و تهيه كنندگان ظاهرا نابلد اين مجموعه مرتبا و به كرات از مخاطب مي خواهند راي ندهد. حتي افراد را محترما تهديد مي كنند كه در انتخابات رياست جمهوري دهم  "راي ندهند". مجري مثلا ناشناس از مخاطب هزار و يك دليل مي پرسد كه چرا مي خواهي راي بدهي؟ شهروند مورد پرسش قرار گرفته هم با آب و تاب و به پوپوليستي ترين شكل توضيح مي دهد كه چرا و به چه دليل راي مي دهد، اما جالب است كه وقتي از سوال كننده مي پرسد "چرا مي خواهيد من راي ندهم؟" چيزي نمي گويد و تنها اعلام مي كند كه موضع ما "تحريم" و عدم شركت در انتخابات است و ما مي خواهيم كه شما راي ندهي!!

تهيه كنندگان اين برنامه كه ظاهرا قصد داشتند با اجراي اين برنامه نبوغ خود را به نمايش بگذارند! يادشان رفته و صريح تر بگويم بهتر ديدند كه فراموش كنند چرا عده اي در طول اين سالها راي نداده اند و انتخابات هاي مختلف در كشور را تحريم كرده اند. البته شايد هم از نظر تهيه كنندگان اين برنامه موضع تحريم همينجوري آبكي و بي دليل و منطق است و صرفا براي اين است كه كسي مثل كاراكترهاي فيلم هاي هيچكاك مشكوك بزند و هم عينك دودي بزند و با لحني لمپن گونه برود ميان جامعه "پز" بدهد كه بله ما تحريم مي كنيم و شما هم تحريم كنيد! آن هم آزادنه وسط خيابان، بدون اين كه حتي يك نفر از مراجع ذيربط از وجود چنين اشخاصي خبر داشته باشد، تحريم كنندگان به تبليغ موضع خود مي پردازند و جالب تر ماجرا اين كه "همه" ي سوال شوندگان اعلام مي كنند كه مي خواهند راي بدهند. آنهم به هر قيمتي و الا و بلا حتما راي خواهند داد!!

گاف هاي صدا و سيما در همه ي ايام كم نيست. اما زمان انتخابات اين گاف ها با طعم تخريب و حزبي گرايي (به جاي ملي گرايي) بيشتر و بيشتر مي شود. بنده در انتخابات رياست جمهوري دهم (كه دليلش را به زودي خواهم نوشت) شركت خواهم كرد، اما بهتر است كه مديران صدا و سيما و تهيه كنندگان برنامه هاي انتخاباتي تلويزيون، اندكي به خود اين زحمت فكر كردن را بدهند و متوجه باشند كه موضع تحريمي ها در هيچ برهه اي از تاريخ بي دليل و منطق نبوده است. مخصوصا در جامعه ي ايراني كه تحريم بسيار دير جواب مي دهد منطق تحريم كنندگان بيشتر است و تصميم به اجراي آن سخت تر . بنابراين "تحريم انتخابات" چيزي نيست كه كسي صرفا به آن دليل انتخابش كرده باشد كه لباس قرمز بپوشد، عينك دودي بزند و به شكلي تهديد كننده از اقشار جامعه بخواهد راي ندهند!

اگر لباس "حماقت" و "بي خردي" به قامت برخي از تهيه كنندگان رسانه ي صوتي- تصويري مي آيد، بايد بدانند كه اين لباس به قامت "تحريم كنندگان" انتخابات قطعا نمي آيد! حتي در اين برهه ي حساس كه قرار است از ترس مرگ، به تب راضي شويم!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:32 | 88/02/31

 

 

امروز سوم ماه مه روز جهانی آزادی مطبوعات است. شعار امسال انجمن جهانی روزنامه ها (WAN)،

"روزنامه نگاران هدف تیر" است.

>>روز جهانی آزادی مطبوعات+

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:4 | 88/02/13

 

در ستایش گفتمان اصولگرایان!!

چند روز اخیر فعالیت ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان و اصولگرایان شدت گرفته است. صبح نشد بروم جلسه  سخنرانی خانم کولایی در دانشگاه گیلان .اما دیروز بعدازظهر به حکم وظیفه ی شغلی رفتم در جناح اصولگرایان. علیرغم اینکه در جلسه ستاد ائتلاف اصلاح طلبان خانم کولایی حضور داشت اما تصمیم بر این شد به حکم وظیفه و همینطور احترام به فعالیت های انتخاباتی دو جناح در جلسه سیاسی ستاد ائتلاف اصولگرایان با سخنرانی روح ا... حسینیان حضور پیدا کنم. عنوان این مراسم این بود: "جلسه سیاسی ستاد ائتلاف اصولگرایان به مناسبت شهادت استاد شهید مطهری!!" واقع در مسجد بادی الله . بگذریم که سخنران محترم چه دروغ هایی تاریخی در مسجد به خورد عموم داد. مصدق را خائن به ملت و کاشانی را موجب ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. گفت احمدی نژاد منادی گفتمان انقلاب و امام و مایه ی مباهات و سربلندی ایرانیان در سراسر دنیاست. مرد خستگی ناپذیری که به عشق خدمت کار می کند. عوضش گفت اصلاح طلبان فلان و بهمان. [...] شرمم می آید بگویم چه گفت! به من ربطی ندارد. همه را فقط نوشتم تا برای چاپ در روزنامه چیزی جا نیفتد. اما جلسه که تمام شد زدیم بیرون. جمع اصولگرایان تقریبا جمع بود. تعدادی از دوستان و آشنایان را دیدیم. سلام و علیکی کردیم. چشمم افتاد به یکی از روحانیون تقریبا محترم که اتفاقا عضو شورای شهر رشت هم هست واتفاقا استعداد ویژه ای در خنداندن کلا همه دارد! این را اغلب دوستان می دانند که چه می گویم. خلاصه سلامی به حاج آقای حجت الاسلام کردیم و جوابی گرفتیم. گفتم چطور بود؟ گفت: بحمدلله جلسات روز به روز بهتر می شود. گفتم حاج آقا، قرار نبود از مسجد استفاده سیاسی شود و جلسات را اینجا بگذارید...؟ فورا برافروخت. به من گفت: "خواهر، انشاا... اگر شما فوت کردید ما مجلس ختم شما را در مسجد می گیریم! خب این مجلس ختم مطهری بود دیگر!" من هم گفتم: "با عرض پوزش بنده فعلا قصد مردن ندارم. اما خدا کند که همه ی حرف های این جلسه در مورد مطهری بوده باشد!(که یعنی نبوده!)" در جواب گفت: "به مدیر مسوولتان بگویید آسته برود و آسته بیاید که گربه شاخش نزند." منم گفتم: نگران نباشید. ما راه رفتن بلدیم!

پی نوشت: هنوز هم مانده ام در وقاحت ِ گفتمان اصولگرایان! دروغ گویی در خانه ی خدا، استفاده سیاسی از اماکن مقدس و اینهمه پررویی، پشت گرمی فراوانی می خواهد که دارند بحمدا... (دامة حکومتُه!)

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 11:21 | 88/02/13

 

دلارا هم اعدام شد

بالاخره دلارا دارابی (+) هم اعدام شد. به همین سادگی. بدون سروصدا. بی سروصداتر از این که حتی وکیل پرونده خبر داشته باشد! دارم به این فکر می کنم که ای کاش پدرش برای نجات جان دخترش یک عذرخواهی کوتاه از خانواده مقتول که چندین سال با آنها اختلاف داشت می کرد. شاید آنها به رحم می آمدند. شاید عذرخواهی جبران نقص قوانین را در برخی موارد می کرد. شاید. بگذریم. در این شلوغ پلوغی، بالاخره روز جهانی کارگر هم اومد و بی سرو صدا رفت. گزارشی هم از وضعیت کارگران گیلانی نوشتم.گذاشتم اینجا(+). کارگران گیلانی سال و سالهای پیش اخراج می شدند. هیچ. حالا هم باید بدوند برای گرفتن بیمه بیکاری. که بهشان نمی دهند. زنده باد عدالت با طعم سیب زمینی! اونم مجانی!!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 18:20 | 88/02/11

 

 

مصاحبه ای که با نسرین ستوده، حقوقدان، در نزدیکی ایام عید انجام دادم.

لايحه حمايت از خانواده در گفت و گو با نسرين ستوده، عضو کانون مدافعان حقوق بشر

آيت ا... صانعي گفت حرام است

 

از جنجالي‌ترين پرونده‌هاي حقوقي امسال،«لايحه‌ي حمايت از خانواده» بود. لايحه‌ي 52 ماده‌اي که دو ماده‌ي 23 و 25 آن سر و صداي زيادي بين فعالان مدني و جنبش زنان ايجاد کرد. لايحه‌اي که از لوايح پيشنهادي قوه قضاييه بود، اما دولت قبل از تقديم لايحه‌ي قوي قضاييه به مجلس، در آن تغيير ايجاد کرد و همين مساله به جز اين‌که مورد اعتراض طيف‌هاي مختلف جامعه قرار گرفت، همچنين مخالف جدي ديگري به نام آيت‌ا… هاشمي شاهرودي، رييس قوه‌ي قضاييه داشت که مخالفت وي از جهت دخالت دولت در تنظيم و تصويب لوايح قضايي و زير پا گذاشتن«اصل تفکيک قوا» و عدم تامين همه جانبه‌ي حقوق زنان و خانواده بود. اما سرانجام کليات اين لايحه در پي اعترافات متعدد جنبش زنان و فعالان مدني، در 19 شهريور سال جاري با حذف دو ماده‌ي 23 و 25(که مربوط به اختيار همسر دايم بعدي مردان بدون اذن زن اول و ماليات بر مهريه‌هاي بالا بود) در مجلس تصويب شد تا در کميسيون حقوقي- قضايي مجلس مورد بررسي مجدد قرار گيرد.

هر چند از ديد بسياري از تحليلگران، تصويب اين لايحه با حذف دو ماده‌ فوق از دستاوردهاي پايگاه‌هاي مدني ايران بود اما با اين حال تعدادي از نمايندگان مجلس از بازگشت مجدد ماده‌ي 23 به لايحه‌ي حمايت از خانواده خبر مي‌دهند و هنوز هم بحث در اينباره داغ است.

در همين زمينه با خانم نسرين ستوده، حقوقدان، وکيل  دادگستري و عضو کانون مدافعان حقوق بشر گفت و گويي انجام داده‌ايم.

برنده‌ي جايزه‌ي کميته بين‌المللي حقوق بشر ايتاليا در سال 2008، اکنون يکي از حقوقدانان کمپين يک ميليون امضا است و وکالت بسياري از پرونده‌هاي فعالان حقوق بشري را بر عهده دارد.

اين گفت و گو در ادامه آمده است: 

لايحه‌ي حمايت از خانواده، جنجالي‌ترين لايحه‌ي حقوقي سال بود. چه چيز باعث شد در مورد اين لايحه اينقدر شلوغ شود؟ اعتراض مدني جنبش زنان بود يا صرفا حاصل اقدامات گروه‌هايي مثل کمپين يک ميليون امضاء؟

دولت لايحه‌اي را تصويب کرد که قوانين کاملا غير منتظره‌اي را در برداشت... (بقیه در ادامه مطلب آمده است)


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:23 | 88/02/04

 

گزارش  تفریغ بودجه ۸۶ و باز هم قانون گریزی دولت عدالت محور

خب بهتر شدم. رفتم روزنامه. دوباره کارا شروع شد. گزارش نوشتم. اول از همه هم رفتم سراغ دولت! بله گزارش تفریغ بودجه سال ۸۶ که توسط دیوان محاسبات بررسی شد و مشخص شد که دولت بیش از ۵۴ درصد در مورد بودجه سال ۸۶ تخلف داره و هزینه ها رو در جای خودش مصرف نکرده. بالاخره دیوان محاسبات به ریاست رحمانی فضلی تنبلی رو کنار گذاشته و در مدت اخیر بعد از گزارش بهمن ماه خود در مورد بودجه سال ۸۵، اینبار گزارش سال ۸۶ رو هم ارایه داده. هر چند، بماند که قرائت این گزارش که قانونا باید توسط مخبر کمیسیون برنامه و بودجه قرائت بشه به مذاق خیلی ها خوش نیومد. چون قرائت این گزارش رو در صحن علنی مجلس، ضد تبلیغات علیه دولت، اونهم در آستانه انتخابات می دونستند. اما به هر حال این گزارش جالب و خواندنی و قابل دفاع از نظر کارشناسی، قرائت شد و... ! گزارشی رو که نوشتم  اینجا(+) گذاشتم.

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 19:15 | 88/01/29

 

 

در نوروز، "ایجا" را از دست ندهید!

سایت "ایجا" ویژه نامه نوروزی خود را چند روزی است که منتشر کرده است. ایجا که بیشتر به همت دوستانی چون مهدی بازرگانی و فرشید قربانپور اداره می شود،  در این شماره  پرونده های جالب و خواندنی  برای علاقمندان و خوانندگان خود ارایه کرده است.

بنده هم به عنوان عضوی کوچک از این سایت با چند مطلب در خدمت دوستان بوده ام که به این شرح است:

سه سال تغییر و تحولات مدیریتی یا همه‌ی دروغ‌های سیزدهی که درست از آب درآمدند

سونامی بالاخره اتفاق افتاد ( + )

سوم تیر ۸۴، بعد از پیروزی محمود احمدی نژاد، کاندیدای جریان اصولگرایان، در دوره‌ی نهم انتخابات ریاست جمهوری، محافظه کاران از آن به عنوان«سونامی» سوم تیر یاد کردند.

این تعبیر از نهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری که پاسخی بود به تعبیر اصلاح طلبان از دو دوره‌ی هفتم و هشتم که از آن به عنوان«حماسه» یاد می‌کردند، گرچه به مذاق جناح رقیب خوش نیامد و آن را قابل مقایسه با دوم خرداد ۷۶ نمی‌دانستند، اما گذشت بیش از سه سال از فعالیت دولت نهم، همه‌ی جناح‌ها و طیف‌های سیاسی را به این باور رسانده است که این سونامی واقعا اتفاق افتاده است. چنانکه از سوم تیر ۸۴ به بعد، اثرات آن همچنان ادامه دارد.

اما این سونامی چگونه و به چه شکل اتفاق افتاد، و در چه حوزه‌ای بیشتر نمایان شد، شرح اجمالی آن در اینجا + آمده است:

---------------------------------------------------------------------

یک دقیقه به احترام ِ احترامی می خندیم/پرونده آنهایی که رفتند (++)

------------------------------------------------------------------------------

نهایت ِ خودش /پرونده بهاریه سال۸۸/ (+++)

***

از اینجا به همه دوستان عزیزم خسته نباشید می گویم.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:12 | 88/01/09

 

دور و نزدیک انتخابات

۱- انتخابات ریاست جمهوری سال آینده از ویژگی خاصی برخوردار است. این ویژگی نه در اصول و موازین انتخاباتی که باز هم در حوزه ی مسایل اخلاقی اتفاق می افتد. اگر در انتخابات گذشته تاکنون شاهد رواج بداخلاقی های سیاسی و یا بهتر بگویم رواج تخریب بین جریان های سیاسی موجود و نیز حضور امدادهای غیبی حین انتخابات وجود داشته و دارد، انتخابات جدید شاهد پدیده ی جدیدی در حوزه ی اخلاق سیاسی هستیم. "لج بازی سیاسی" موضع اتخاذ شده برخی اشخاص حقیقی و حقوقی در این انتخابات است که در مدت اخیر شاهد آن هستیم. این لج بازی ها از طرفداری عجیب و غریب کرباسچی، دبیرکل کارگزاران (حزبی که طرفدار سیدمحمد خاتمی است) از کروبی، شروع تا مخالفت برخی اصلاح طلبان که در برهه های مختلف انتظار عبثی را از رییس جمهور سابق برای کارها و اقدامات شخصی خود می دیدند مانند عباس عبدی و برخی دیگر از احزاب جبهه اصلاحات نام برد. مانند اعلام حمایت انجمن اسلامی(طیف علامه) برخی از دانشگاهها که از منتقدین سیاست تسامح و تساهل خاتمی بودند، از کاندیداتوری میرحسین موسوی! و همینطور اعلام حمایت برخی روزنامه نگاران(گروه آقای قوچانی) از کروبی به دلایل و منافع کاملا شخصی و جناحی!

در این که هر کدام از افراد حق انتخاب دارند که کاندیدای مطلوب و مورد نظر خویش را بر اساس علایق شان انتخاب کنند شکی نیست. اما بروز چنین رفتارهایی از سوی هر کدام از این افراد که البته داعیه دار بسیاری از اصول و قواعد در حوزه ی اخلاق سیاسی هستند، جالب است. انگار که هشت سال اصلاحات فرصتی بوده تا آنان دریابند که چه کلاه گشادی از این واقعه سرشان رفته و اینک در زمان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، به قصد تلافی و همزمان با کاندیداتوری خاتمی، حمایت های معنی داری را از تعدادی از کاندیداها می کنند که البته فعالان این وادی از چرایی آن باخبرند. هر چند که برخی تحلیلگران وجود چند کاندیدا از جبهه اصلاحات را هم به نفع انتخابات می دانند و هم آرای متعلق به سه کاندیدای اصلاح طلب را بدون هیچ شباهتی به هم می دانند که البته در گرایش متفاوت و مرز بندی مشخص سه کاندیدا، کروبی و موسوی و خاتمی، حرفی نیست. اما تعدد کاندیداها صرفا نمی تواند بدون آثار منفی باشد و مسلما بخشی از آرای عامه مردم که کروبی و موسوی و خاتمی را در یک گروه می بینند (و با عرض پوزش،اصطلاحا هنوز هم جبهه اصلاحات را از سروش تا گوگوش) می دانند رای خود را بین این سه تقسیم می کنند و بنابراین نمی توان اینگونه تصور کرد که بخشی از آرا بین این سه تقسیم نخواهد شد! که اکنون این اتفاق افتاده و تقسیم آراء برخلاف تصور تحلیلگران که وقوع آن را بیشتر در سطح عامه پیش بینی می کردند، اکنون در سطح روشنفکران، سیاسیون و... اتفاق افتاده است. هر چند که هر فرد حق انتخاب دارد اما رفتاراین تعداد از افراد به جز این که بازگو کننده لج بازی سیاسی آنان با شخص خاتمی، بخاطر برآورده نشدن حوائج شان است، روند قهقرایی را طی می کند. از واکس زدن کفش آقای کروبی گرفته تا... معلوم نیست تا آن زمان چه کسی گوی سبقت را اظهار نظرهایی اینچنین، از بقیه خواهد برد. خیلی دوست دارم بدانم میزان تزلزل آرمان های این تعداد از افراد چقدر است که تحقق آن را در قد و قامت کسانی می بینند که در حد و اندازه های ریاست جمهور معمولی نیستند، چه برسد به نیمه آرمانی!

کوتاه سخن آن که اصلاح طلبان از تجربه ی تلخ انتخابات شوراها و ریاست جمهوری و مجلس و اختلافاتی که منجر به شکست شان درس های لازم را نگرفته اند و هنوز برخی منافع ملی را به روند فعلی ترجیح می دهند. هر چند که برخی کبک خوش خیالی شان را در برف فرو کرده اند و می گویند: نه از اختلاف خبری نیست. انگار که بقیه نمی فهمند!

 

2- انتقادهای زیادی به خاتمی داشته و دارم. مانند بسیاری از دوستانی که در این زمینه با هم هم رای و عقیده هستیم. چند ماهی است که به دعوت دوستان در ستادهای حامی خاتمی و جبهه مشارکت پاسخ منفی داده ام. اما فکر کردم که به شخصه می توانم تا سالها از فلانی و فلانی انتقاد کنم. بی آنکه هیچ کاری در محدوده علایق و انتظارات خودم انجام داده باشم. بنابراین از آن جایی که لج بازی سیاسی ندارم و جنس انتقادهای من و امثال من از جنسی دیگر است، اینبار به دعوت دوستان لبیک گفتم با امید به این که فعالیت های خودم و بقیه  موجب اطلاع رسانی عموم جامعه شود و من ِ فعال اجتماعی، یا سیاسی، یا روزنامه نگار و زندانی سیاسی و... تنها دغدغه ی آزادی و دموکراسی و عدالت و صلح و برابری خواهی نداشته باشم. فقط یک میلیون نفر به دنبال اصلاحات نباشند و فقط نظاره نکنند که خاتمی و آن چند نفر دارند برای اصلاحات چه می کنند؟ این بار همه با هم بیاییم و هزینه پرداخت کنیم. آنوقت انتقاد ما از برخی تسامح و تساهل ها و کارشکنی ها جنبه ی بهتری به خود می گیرد. مسلما من هم کاندیدای مطلوبم شخصی غیر از خاتمی است اما در شرایط حاضر اولویت اولم "نه" به احمدی نژاد و هر رییس جمهوری که عزت و احترام ایرانی ها در سطح بین المللی و ملی ارتقاء می دهد است. خوشحالم از این که اینبار عقلانیت (از سر اجبار) سیاسی ما را مجبور به حمایت و رای به هاشمی نمی کند، اما متاسفم که همه از ترس وقوع سوم تیری دیگر به خاتمی پناه برده ایم. هر چند خاتمی شخصیتی بس بزرگ و بالا دارد، اما در عرصه ی سیاست جای "وسط باز"ی و تعارف و ... نیست. خودش که می گوید اینبار اینگونه نیست. اما به هر حال ما می خواهیم یک "نه" بزرگ به افراطیون پوپولیست بگوییم و این هدف ماست. و چه بهتر که از بین سه نامزد اصلاح طلب کسی را انتخاب کنم که در عین حال که از حداقلی هایی برخوردار است، نه با ادبیات دهه ی 60 حرف بزند و نه هزار مشکل و بده بستان سیاسی و باندی داشته باشد که پای خودش هم گیر باشد و هر کدام از آن ها سرعت گیر بلندبالایی در متوقف کردن اصلاحات باشد!!

روز پنج شنبه همراه بچه های ستاد 88 به تهران رفتیم. مراسم جالبی بود. مشروحش را در (اینجا) بخوانید.

 

3- باز هم در این شلوغ پلوغی انتخابات، خبرهای مهم تری گم شده اند. چهارشنبه هفته گذشته، یکی از زندانیان رشت سنگسار شد... غیر انسانی و چندش آور است. هر چقدر هم قانونی باشد، برای من غیرقابل هضم و درک است. سنگسار تا به حال چند نفر را از وقوع جرم منع کرده؟ چقدر برکت به زندگی ما ارزانی داشته؟ و چقدر قلب هایی را از سنگ ساخته؟ اگر قباحتی ندارد، در ملا عام اجرا شود تا طرفداران این تئوری با چشمان باز به انسانیت نداشته ی  خود خیانت کنند و متلاشی شدن و تکه تکه شدن همنوع و مجرمی که از حقوقی برخوردار است را ببینند!! من که طاقت ندارم.

  

پی نوشت: می خواستیم از خاتمی عبور کنیم به احمدی نژاد رسیدیم و سپس سر از واکس زدن کفش آقای کروبی درآوردیم... در این کشاکش بحران همچنان خیرا عاقبه الامور می طلبیم!

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:45 | 87/12/24

 

 

۱- قطع پنج هزار اصله درخت در هفته منابع طبیعی در رشت!

همزمان با روز درختکاری و روز منابع طبیعی، به دستور مسوولین دانشگاه آزاد رشت تعدادی با اره های برقی به جان درختان جنگلی منطقه لاکان رشت (واقع در انتهای جاده لاکان- در محوطه ای که می گویند وابسته به واحد پژوهشی آموزشی دانشکده کشاورزی دانشگاه آزاد است) می افتند و حدود پنج هزار اصله درخت را قطع می کنند. یکی از شهروندان فهیم رشت بلافاصله بعد از اطلاع از این جریان با گرفتن عکس و فیلم به دفتر روزنامه مراجعه می کند و پس از پرس و جو متوجه می شویم بله متاسفانه این فاجعه اتفاق افتاده است! در منطقه ای به طول پنج کیلومتر و عرض ۴۰ متر! که البته این اتفاق آنقدر ناگهانی بود که فعالین و دوستداران محیط زیست هم از آن اطلاع نداشتند.

تا این لحظه مسوولین منابع طبیعی برای جبران اهمال و کوتاهی از انجام وظایف خود (مثل همیشه)، از دانشگاه آزاد شکایت کرده و البته با تنظیم پرونده ای با قطع ۲۰۰اصله درخت!!! آن را به مراجع قضایی تسلیم کرده اند. اما مسوولین دانشگاه آزاد همچنان انکار می کنند.

گزارش این ماجرا در روزنامه خودمان نوشتم. عکس ها و شرحش را می توانید در"اینجا"  بخوانید.

 

۲- در این فضای پرترافیک انتخاباتی و هیاهوی مربوط به آن خیلی خبرها گم می شود. البته که این حوادث و رویدادها همیشه گم است اما گاهی مسایلی مثل انتخابات بهانه ای می شود برای بیشتر از یاد بردن. این وقایع متعدد است. اما به اختصار می گویم: دیروز ۸ مارس، برابر با روز جهانی زن بود! اینقدر ناگفتنی در این زمینه دارم و داریم که همان بهتر که نگویم... فقط یک نکته: آیا ما (منزوی ها) با وقایع و رویدادهای جهانی همراه بوده و در معادلات آن نقشی ایفا می کنیم که...! و خبر دیگر این که باز هم شاهد مرگ یک ایرانی در زندان بودیم. امیر حسین حشمت ساران درگذشت. به همین سادگی! و این کهنه خبر گم شد! همینطور خبر تصویب کلیات لایحه بودجه سال 88 کشور با حذف یارانه ها و اعداد و ارقام ناپلئونی! می گویند از تیرماه به هر ایرانی 22 هزار تومان تعلق می گیرد تا با این مقدار جبران تورم 60 درصدی بعد از حذف یارانه ها شود! حتما کفاف می کند دیگر!چه اصراری است!

 

۳- این ایام انتخاباتی چقدر زیاد شده اند "تشنگان خدمت- نه شیفتگان قدرت..."! مثل همان تشنگان قدرتی که برای خدمت، جهاد سازندگی تشکیل دادند و به مناطق شهری و روستایی دور افتاده رفتند و بعد تبدیل شدند به شاخه عمرانی و اجرایی حزب تشنگان خدمت (حزب جمهوری) در شهرها و روستاها و عضو گیری کردند و ...

 

پ.ن: فالله خیرا عاقبه الامور... (خودمان که نمی توانیم!)

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 11:21 | 87/12/19

 

 

نسخه های سوخته و نخ نما شده خبرگزاری فارس

 

روزهای اخیر شاخک های خبرگزاری های وابسته به اقدارگرایان و اصولگرایان فعال شده است. آن ها گزینه های مختلفی را برای تخریب اصلاح طلبان حامی خاتمی و شخص خاتمی شروع کرده اند. دامنه ی این مسایل از تهدید به ترور خاتمی در روزنامه کیهان گرفته تا خبرهای داغ خبرگزاری های وابسته به این جریان، خصوصا خبرگزاری فارس در امتداد است.

نوع خبر نویسی و ساختار کار این خبرگزاری برای تخریب جناح مقابل هر چند از دید تیم خبرگزاری فارس، حرفه ای است اما به نظرم روش های به کار رفته برای تخریب آن قدر نخ نما شده و سوخته است که تنها راه باقی مانده برای آدم از اینهمه حماقت رسانه ای فقط خندیدن است!

شاید بارها دیده اید که این خبرگزاری استادِ (مثلا) ساخت ویژه نامه است! این ویژه نامه ها از عماد مغنیه شروع تا پرتاب لنگه کفش و رجب طیب اردوغان امتداد می یابد. برای درست شدن این ظاهرا ویژه نامه ها لازم نیست زحمت زیادی بکشند. فقط کافی است یکی از افراد سیاسی و اجتماعی (حتا آنها که سالهاست نسل شان منقرض شده) سخنی را در محکومیتِ یکی از افراد جناح مقابل به غیر حرفه ای ترین شکل بیان کنند یا مثلا یکی از شهروندان اروپایی و امریکایی به فلان سیاست مدار غربی فحش و ناسزا بگویند. آنوقت دیگر کار تمام است. شاخک های خبرگزاری فارس فعال می شود تا از بغال سر کوچه تا فلان فعال سیاسی در زاهدان و حلبی آباد، برادران عسگراولادی و چماقدار سابق و مسوول فرهنگی فعلی و غیره پرس و جو کنند که نظرشان در مورد فلان حرف یا فلان گفته از سوی کسی که سوژه ویژه نامه شان انتخاب شده چیست؟! آنوقت دیگر ویژه نامه خودبخود تشکیل شده است.

ضد خبرگزاری فارس که احساس می کند واقعا خبرگزاری است، نه شعبه ی دوم ستون نیمه پنهان "کیهان"! بعد از اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری فعالیت تخریبی اش را در این زمینه بیشتر کرده است. به جز طرح مساله ی اختلافات خودپرداخته بین خاتمی و کروبی و موسوی و... و در این بین حمایت (بخوانید شیر کردن) شیخ جنجالی و دبیر کل حزب اعتماد ملی و دامن زدن به این مساله، انعکاس مغرضانه و متفاوتی را از مراسم سخنرانی چهرهای دینی اصلاح طلب آغاز کرده است. به عنوان نمونه انعکاس غیرواقعی سخنرانی دکتر آغاجری و مجتهد شبستری نمونه ی بارز غیرحرفه ای گری در عالم سیاسی و خبری است. این که مدیران این خبرگزاری به هر شکل و سیاقی که بخواهند خبرها را بازتاب می دهند تا مردم را از عواقب انتخاب خاتمی در انتخابات آگاه کنند! القای این که بعد از حضور خاتمی دوباره افراد موسوم به تندرو خواهند آمد و باز هم به زعم آنان موجبات انحراف دین در جامعه فراهم خواهد شد، توهین به مقدسات را شروع خواهند کرد و... در نهایت کل جامعه را به انحطاط و تباهی خواهند کشید. بنابراین خبرگزاری فارس با اطلاع رسانی در این زمینه به کمک جامعه می آید تا ملت انقلابی و مسلمان را از انحراف و تباهی نجات دهد.

جلل الخالق! اینهمه اقدام و رسالت سنگین رسانه ای را خبرگزاری فارس انجام می دهد؟ آنهم در این بلوایی که می خواهند اصلاح طلبان دین و ایمان مردم را با چند سخنرانی از بین ببرند؟!!

این که چه کسانی این خبرگزاری را ساپورت مادی و معنوی می کنند زیاد نسخه ی پیچیده ای نیست. کاری هم به این مساله نداریم. اما در ایامی که اغلب سایت های جناح اصلاح طلب و حتی مستقل به راحتی و یکی پس از دیگری فیل.تر می شوند و جناح حاکم با دارا بودن رسانه ی غول پیکری چون رادیو و تلویزیون عملا راه را بر هر گونه صدای غیرخودی (و نه مخالف) بسته است، خبرگزاری فارس هم در این آب گل آلود بیش از هر زمانی دیگری ماهیانی می گیرد که نه محصول زحمت خود که محصول الطاف بی پایان اشخاص حقیقی و حقوقی است که تخریب سیاسی و اخلاق ضد رسانه را ترویج و حمایت می کنند.

اگر در زمان دولت گذشته برخی با برخوردهای فیزیکی برنامه های خود را پیاده می کردند اما همین ها اکنون برنامه های خود را به حوزه ی مسایل فرهنگی و نوشتاری هم رسانده و همفکران این جبهه ابتدا با دادن مجوز برگزاری مراسم های  جناح مقابل، و سپس انعکاس اخبار آن به شکلی غیرواقعی و جهت دار سعی در سمت و سو دادن اهداف خود در حوزه ی رسانه ای هستند. حتی بدون آن که فایل صوتی مراسم را به مخاطب ارایه کنند! نمی دانم احترام به شعور مخاطب در خبرگزاری فارس تا چه حد است و آنان برای مخاطبین خود تا چه حد ارزش قایلند، اما  بد نیست که مدعیان دفاع از هویت دینی و مذهبی مردم ایران حداقل فایل صوتی مراسم های به زعم خودشان ضد دینی را تهیه کرده و در اختیار مخاطبین قرار دهند تا آنان بعد از شنیدن آن بر اساس شعور خودشان قضاوت کنند. نه این که از زبان آقای رامین(مشاور رییس جمهور) یا دبیر جامعه اسلامی یا بسیج یکی از دانشگاه های کشور حکم قطعی بشنوند که فلان مطلب یا گفته توهین به مقدسات است و تازه قبل از این که خود جرم مشخص شود به پررویی تمام حکم بدهند که اقای خاتمی و... نسبت خود را با این تندروها مشخص کنند و غیره و ذالک. به جز این مساله چیزی که تعجب برانگیز است این که آیا مسوولان ذیربط و آنهایی که باید بدانند، خبر ندارند که قرار است چنین مراسمی آن هم با هتاکی به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) برگزار شود؟ به راستی اگر افرادی چون مجتهد شبستری و سروش و آغاجری افراد ملحد، ضد دین و به تعبیر فارس عناصر روشنفکر نمای غربی هستند و احتمال چنین سخنانی از آن ها می رود چرا به برگزاری چنین مراسمی با سخنرانی آن ها آنهم در مملکت اسلامی به این آسانی مجوز داده می شود؟ !

راه دور نرویم. در همین چند سال گذشته در اقصی نقاط کشور، علی الخصوص دانشگاهها هر مراسمی که قرار بوده با حضور یکی از چهره های اصلاح طلب مثل دکتر عبدالله رمضان زاده یا رضا خاتمی و... در جایی برگزار شود، مجوز برگزاری اش را نمی دادند و فعالان سیاسی مجبور به برگزاری مراسم در مکان هایی نا مناسب و خصوصی و کوچک از لحاظ امکانات می شدند. توجه کنید که قرار نبوده که در این برنامه ها از مسایل دینی یا به تعبیر اصولگرایان ضد دینی و یا علیه نظام صحبتی شود. عمده انتقاد این سخنرانان در این برنامه ها عموما حول محور مسایل اقتصادی و اجتماعی و انتقاد به دولت بود که همین ها را هم بر نمی تابیدند و مانع از اجرای آن می شدند. این فشارها بر دانشجویان عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت(طیف علامه) بیشتر از اصلاح طلبان سابقا در قدرت بوده است. با این حال عجیب نیست که مثلا به مراسم ضد دینی و برنامه ای که قرار است در آن به شخصیت های دینی توهین شود به راحتی مجوز می دهند و از سخنرانی مجتهد شبستری در دانشگاه هم ممانعت به عمل نمی آورند. در حالی که طبق تفسیر آقایان از قبل موضع این چهره ها مشخص است؟!

با خودمان رو راست باشیم. بهتر نیست خبرگزاری فارس برای تخریب رقیب حداقل از نسخه های نخ نما شده و سوخته استفاده نکند. یعنی گردانندگان این سایت بعد از این همه سال فعالیت اینقدر نمی دانند، مراسمی که قرار است در آن توهین به مقدسات شود از قبل تمهیدات عدم مجوز به آن اندیشیده شده است؟ واقعا نمی دانند که امکان برگزاری چنین مراسمی چه خصوصی چه غیر خصوصی وجود ندارد؟! آن هم در مملکت اسلامی؟ آنهم در جایی که کشیدن یک کاریکاتور از اعتقادات دینی و نوشتن یک کلمه توهین به شخصیت های مذهبی و معصومین(ع) در آنسوی مرزها موجب اعتراض و راهپیمایی می شود؟ پس اگر واقعا این توهین صورت گرفته خود مردم شعور تشخص آن را دارند و نیاز به صدور حکم آن نیست. هر چند که همگان(چه در جناح مقابل و چه در جناح خودی) واقفند که همه این ها تبلیغات رسانه ای برای مخدوش کردن چهره ی اصلاح طلبان در آستانه ی انتخابات است و نه بیش.

اما چیزی که جالب است این که از این وااسفاها و این وااسلام های برادران و خواهران خبرگزاری فارس در زمانی که اسفندیار رحیم مشایی پدر عروس رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی، وقتی که از دوستی با رژیم غاصب اسراییل دم می زند و به آن افتخار هم می کند و یا در مراسم رقص در ترکیه و... شرکت می کند، خبری نیست! و معلوم نیست رسالت دینی گردانندگان این سایت برای هدایت ملت ایران به کجا می رود؟! یا بعد از طرح سوالات توهین آمیز و خلاف شان پیامبر اکرم در آزمون ضمن خدمت فرهنگیان (سال ۸۵) در زمان وزارت فرشیدی در دولت ارزشی نهم! این رسالت چرا سکوت می کند؟

باز هم به این کلمه رجوع می کنم که می دانیم و می دانید که تمام این شایعه پراکنی ها و دروغ پردازی ها در بنگاه های خبری اقدارگرایان ریشه ای ندارد جز انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم. جالب این که با وجود این همه بداخلاقی های سیاسی، هیچکدام از مسوولین بلند پایه موضعی راجع به این مساله نمی گیرند که چرا بعد از گذشت سه دهه از انقلاب ما امروز به اینجا رسیدیم؟ چرا کاری که ما می کنیم در هیچ کجای دنیا، حتی به زعم برادران دینی بلاد کفر مانند امریکا و اروپا هم با هم نمی کنند که ما به اصطلاح برادران و خواهران مسلمان و دینی می کنیم؟! اما نکته ای دیگر و آن این که نسخه های خبرگزاری فارس برای تخریب رقیب بسیار نخ نما شده و سوخته است. حداقل طیف زیادی از جامعه برخی برخوردهای فیزیکی را در دوره ی دولت هشت ساله اصلاحات به یاد دارند. حال این تخریب های ناشیانه، تداوم همان روند منتها به شیوه ای دیگر است و البته مصیبت بارتر این که الان این گفتمان رایج اقتدار گرایان به حوزه ی فرهنگ و رسانه کشیده شده و در جای جای شبکه های خبری آن ها یافت می شود. از اخبار 20:30 تلویزیون گرفته تا خبر جعلی بودن مدرک دکترای خاتمی در خبرگزاری دولتی ایرنا تا دروغ پراکنی های روزنامه ایران و ناتو خواندن همه ی حرکت های جناح مقابل در روزنامه کیهان تا خبرگزاری فارس و رجا نیوز و همینطور یادداشت های داغ خانم رجبی! خودم را در حدی نمی دانم که حتی در این نوشته به طور کلی خبرگزاری فارس را محکوم کنم. به هر حال در موقعیتی که بسیاری از شعارهای انتخاباتی رییس جمهور به تحقق نپیوسته و اکنون ناکارآمدی اقتصادی دولت نهم راه را برای انتقاد اصلاح طلبان از افزایش شکاف طبقاتی و رشد نرخ تورم و ... گشوده است، شاید خبرگزاری فارس برای حمله به جناح مقابل چاره ای جز پناه جستن به برخی افرادی که حتی بر روی اسامی آنان در جامعه حساسیت کاذب و القایی وجود دارد، نداشته باشند. قطعا آنها پشت این اقدامات خود انگیزه های محکم و چشمگیری دارند و بعضی اوقات افراد کارهایی می کنند که شاید بعدها به نادرستی اقدام خود پی ببرند، اما فقط درخواست می توانم بکنم که دوستان خبرگزاری فارس! لطفا برای تخریب به شیوه های مدرن تری روی بیاورید که از این شیوه های سوخته ی فعلی هر تازه کار و مبتدی سر در می آورد که اوضاع از چه قرار است و عیار رسالت خبررسانی شما در آگاهی بخشی به جامعه تا کجاست...!

آنوقت شاید بتوانیم دعا کنیم که اجرتان نه با خدا، که با حامیان شما باشد.

 

>> برای نمونه لینک های مرتبط در این خبرگزاری:(+ و + و + و + و +و...)

 >> یک روز بعد از این نوشته خبرگزاری فارس اقدام به گذاشتن فایل صوتی سخنرانی مجتهد شبستری در دانشگاه صنعتی اصفهان کرده است. این اقدام در واکنش به انتقادات صورت گرفته توسط شبستری و سایر منتقدین انجام شده است. من که توهینی ندیدم! بد نیست شما هم گوش دهید (اینجا)

 >> واکنش محمد مجتهد شبستری به انعکاس اخبار تحریف شده از سخنانش (اینجا)

 >> بازتاب  یادداشتم در ایجا (+)

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 0:55 | 87/12/08

"هورا برای تیم ما!" *

یاری نیوز هم فیلتر شد...

هورا برای تیم ما!

خاتمی به ترور تهدید شد...

هورا برای تیم ما!

اختلاف افکنی در اردوگاه اصلاح طلبان کار هر روزه آنهاست...

هورا برای تیم ما!

آمدن میرحسین موسوی در کنار کروبی آخرین امید آنهاست...

هورا برای تیم ما!

------               -------           -------

ما بر سر مواضع خویش ایستاده ایم و آنها هم...

اما

"گیرم که می زنید گیرم که می کشید

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟" **

 

ما می خندیم به نگرانی های خواب آشفته کن آن ها

ما می نگریم به بازی سیاسی و  آماتور  آنها

و می خندیم! و هستیم!

 

پس باز هم "هورا برای تیم ما!"

 

-----------------------------------------------------------

*بخشی از کتاب "مردی بدون کشور- کورت وونه گات"

**بخشی از شعر زیبای "خسرو گلسرخی"

 

>> لینک مرتبط (اینجا)

>> یادداشت بوی خاک

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:56 | 87/12/03

ما را به روزهای پر از حادثه عادت دادند!

از آنجایی که نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی هستیم! و از آنجایی که جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه کلمه کمتر هستیم!، و از آنجایی که به ما گفته اند به شخصه و با هم می توانیم دولت تعیین کنیم اما مثل خیلی ها نمی توانیم تو دهن بعضی بزنیم(چون زورمان نمی رسد)! و... خیلی مسایل دیگر، تصمیم گرفتم که با وجود انتقادات زیادی که به خاتمی دارم اما بنا به وظیفه ی شغلی و علاقه ی شخصی در همایش حامیان جوان خاتمی شرکت کنم و همینطور به رای به خاتمی فکر کنم. دلم برای خودم نه، برای نسل ام نه، برای کادر کوچولوی شناسنامه ام خواهد سوخت که باز هم در انتخاباتی دیگر مهر شرکت خواهد خورد تا به این وسیله ثابت کنم یک برگ رای فقط سهم من از دموکراسی است و نه بیش تر و بنابراین این برگ رای را باید به هر ترتیبی پرکردن. یعنی بین بد و بدتر. اما یک نکته و آن این که بعد از پیروزی خاتمی نباید بنشینیم و نگاه کنیم دارد چکار می کند. باید بیش از هرزمان دیگر نظارت کنیم و هرجا خطا رفت و به تسامح و تساهل نزدیک تر شد فریاد بزنیم.

در همایش یاران جوان خاتمی پر از شمع و گل و پروانه بود، باز هم همان شعر و سرودها و آزادی و دموکراسی و آرمان و... تکرار شد و بازهم فردی قدیس شد و آن دیگران ابلیس! به یاد روزهای اول مان افتادم. یاد آن شورهای بیش از شعور. امروز اما هیچ طوری نشدم. حتی فریاد آزادی و دموکراسی و شعر و سرود و... هم اندکی نلرزاندم. نمی دانم چرا؟ هر چند که همین جملات و دغدغه های مشترک باز هم ما را دور هم جمع کرد تا باز هم اول ماجرا ازشمع و گل و پروانه بگوییم و بعد از حاجی و کفن پوش و هر 9 روزیک بحران...! و سر آخر مدینه النبی و عبور از هیچکس! بگذریم...

چه خوب بود که جوانان حامی خاتمی، متشکل از جوانان مستقل اصلاح طلب حالا که دوست دارند رخت نویی را به قامت اصلاح طلبی کنند، دیگر در مراسم هایشان از مدیران سابق اصلاح طلب و غیره با کارنامه مشخص برای سخنرانی استفاده نکنند. (چنانکه خودشان هم تمایل زیادی برای سخنرانی نداشتند) شاید به جز یک برگ رایی که تنها سهم ما از دموکراسی در ساختار حاکمیت ایران است، یک حرف و گفت و گوی رودررو و بی پرده سهم ما از دموکراسی در جمع های خودمانی باشد. ما خسته ایم از این همه سخنرانی. هشت سال شنیده ایم بس است. حالا دیگر ما باید بگوییم آنها بشنوند. در این رابطه بیشتر و کاملتر خواهم نوشت.

روی تیزر تبلیغاتی خاتمی شعری نوشته بودند به این مضمون:

سید از فصل خزان سایه ی خرداد بیار/ ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

 

 

 

 

عادتمان داده اند به روزهای پر از حادثه...!

 گزارش این مراسم را در ادامه بخوانید:

(با تشکر از کامیار چایچی عزیز که عکس ها را برایم ارسال کرد)

 

 >>بازتاب در یاری نیوز

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:31 | 87/11/27

 خاطرات روزهای انقلاب

"من مخالف آمدن آقای خمینی به پاریس بودم. چون پاریس چهارراه اطلاعات و افکار بود. در این چهارراه اگر کم و زیاد کنی، رفتی. اگر یک حرف نابجایی بزنی و یک صحبتی بکنی که بشود آن را مایه کرد، این ها برد را باخت می کنند. بعدها که اسناد سفارت آمریکا و کتاب سولیوان منتشر شد دیدیم شریف امامی اسباب تبعید آقای خمینی را از نجف به پاریس فراهم آورده." " آن ها معادل همان نگرانی های من، به آمدن او به پاریس امید بسته بودند. معلوم شد بیرون کردن آقای خمینی از عراق پیشنهاد شریف امامی بوده است. به این امید که وقتی او می آید به پاریس چند تا [...] می گوید و چند مصاحبه می کند. در آنجا سوال هایی کذایی را از او می پرسند و او هم جواب هایی را که آن ها دلشان خواست می دهد و بدین ترتیب کار ایشان تمام می شود و مردم دور و بر او را رها می کنند و موج می خوابد."

" نشستم 19 سوال و جواب را که به اصطلاح سوال های اصلی راجع به انقلاب ایران بود طرح کردم و بردم پیش (آقای) خمینی. گفتم می خواهم روبه رو حرف بزنم. گفت: کسی توی اتاق نیاید. گفتم: اینجا جایی است که می گن یک خبرنگار زبده و زرنگ است، کسی است که می گن نقش شیطان رو بازی می کند. آن ها یک سوال هایی را مطرح می کنند که شما را بپیچونند و از شما جوابی را که می خواهند در می آورند. بعد آن را می گذارند توی بوق و کرنا و بیچاره تان می کنند. این سوالات اینجاست و این هم جواب هایش. مصاحبه لازمه ی انقلاب است. اگر نمی توانید یک ترتیب دیگر بدهید. پیروزی یا شکست انقلاب در گرو مواضعی است که شما در روزهای تعیین کننده اتخاذ می کنید. اگر می خواهید انقلاب شکست بخورد و شما به جمع تبعیدی های فرنگ بپیوندید، مختارید وگرنه باید در این 19 مساله جواب ها کاملا روشن باشد. طوری که مردم با هر نوع علم و اطلاع و باور و عقیده مذهبی به طور روشن بدانند وضعشان در رژیم اسلامی چگونه خواهد بود و چون مردم شما را مرجع تقلید می دانند و سیاستمدار نمی دانند، قول شما را فتوای دینی و نظری می دانند که به طور قطع به اجرا در می آید. با روشن شدن جواب ها همه با جان و دل و تا پیروزی انقلاب می ایستند و رژیم شاه به طور قطع سقوط می کند. یکی دو روز بعد گفت: من آن ها را مطالعه کردم و درست است و همین طور عمل می کنم."

" کمیسیونی تشکیل شده بود که سوال ها را می گرفت و جواب ها را تهیه می کرد و آقای خمینی آن ها را می خواند. همانطور که آقای اشراقی بارها گفتند همواره آقای خمینی می پرسیده که آیا این جواب ها را بنی صدر موافقت کرده یا نه؟"

"ما یک چیزی را موفق شده بودیم که کسی تا آن زمان موفق نشده بود و آن اینکه همین بیان از اسلام را از زبان یک مرجع تقلید گفتیم. بیان اسلام دین آزادی است و اسلام بیان آزادی است را از زبان او گفتیم . تا اینجا موفق بودیم و..."

"در پاریس هر روز حاج احمد آقا پیش من می آمد و می گفت: آیا تحلیل شما، شما را واقعا به این نتیجه رسانده است که شاه می رود؟ نکند در پاریس زمین گیر شویم؟"

و سرانجام رهبر انقلاب ایران در میان استقبال پرشور مردم از پلکان هواپیما پایین آمد و در سیل جمعیت گم شد.

"وقتی از هواپیما خواستیم بیرون بیاییم، مثل این که برادر وی بود و آقای مطهری ایشان را گرفتند در وسط خود و بردند، مثل این که وظیفه ی روشنفکرها تمام شد و تا پای پلکان هواپیما بود. مثل این که از همانجا یک جریان پایان یافت و  جریان دیگری شروع شد." *

 

*بخشی از کتاب "درس تجربه"- خاطرات سید ابوالحسن بنی صدر ،انتشارات انقلاب اسلامی-شهریور 80

 

 

>> خاطرات روزهای انقلاب- ماجراهای ناگفته انقلاب

>>خاطرات روزهای انقلاب- آواره گردی محمدرضا پهلوی و فرح

 >>خاطرات روزهای انقلاب- مخا‌لفت با دولت بازرگان کفر است

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 23:26 | 87/11/16

سگ نخرید، دنیا درست می شود!

 

من بوش (و بسیاری از سیاست مداران بزرگ دنیا در امریکا و اروپا را) آدم احمقی می دانم و به نظرم اقدامات نابخردانه ی وی موجب بدتر شدن وضعیت استقرار دموکراسی در کشورهای غیر دموکرات شده است. وی به نوعی از منفورترین چهرهای سیاسی دنیاست که به اعتقاد امریکایی ها ارج و منزلت شهروندان امریکایی را در دنیا پایین آورده است. اما به نظرم وی (یا هر کس دیگری که رییس جمهور آمریکا یا سایر کشورها باشد) چه احمق باشد چه نباشد، حق دارد زندگی شخصی اش را همانطور که دوست دارد پی بگیرد.

اما واقعا خنده دار نیست که آقای جنتی در نمازجمعه این هفته ی تهران، قصد خرید یک سگ توسط رییس جمهور آمریکا برای دخترش را دلیلی بداند برای عدم لیاقت وی و امریکایی ها برای اداره ی امور دنیا؟!

وی همچنین طاقت دیدن مردم مظلوم غزه و صحنه های جنگ که تلویزیون نشان می دهد را ندارد. ای کاش همه ی مسوولان صحنه های واقعی زندگی مردم بدبخت و دهک های پایین جامعه را که در زمان دولت نهم هم فاصله و شکاف طبقاتی شان بیشتر شده و نرخ تورم هم به حدود 30 درصد رسیده را هم از نزدیک یا از طریق یک رسانه ی مستقل می دیدند و آنوقت از آقای احمدی نژاد به خاطر اقدامات قهرمانانه اش در دشمنی با ابرقدرتهای دنیا اینقدر هیجان زده نمی شدند!

جالب است. هنوز برنامه ی چهارم توسعه به اتمام نرسیده و هیچ کدام از شاخص های اقتصادی و ... این سند به دست نیامده آقای جنتی و بقیه حالا صحبت از برنامه ی پنجم توسعه و لزوم اجرای آن می کنند. اما سوال این است که آیا مگر برنامه ی چهارم توسعه اجرا شده که می خواهید برنامه پنجم را تدوین و مثلا اجرایی کنید یا کنند؟ مثل این که کسی کلاس اول ابتدایی مردود شده باشد ولی با پرروییِ تمام بخواهد در سال دوم ابتدایی ثبت نام کند! در حالی که سال اول فقط در جا زده است! اینهمه که از اجرای برنامه عقب گرد داشته ایم رشد اقتصادی، صنعتی، علمی، عدم وابستگی به نفت و... بسیاری از سیاست های پولی و مالی سیر قهقرایی را طی می کند، شمایان کجا بودید که صحبت از برنامه ی پنجم می کنید و ادعا هم می کنید طاقت شکنجه و بدبختی کودکان فلسطینی را ندارید.

رژیم غاصب اسراییل اگر می دانست که چه کمک بزرگی به برخی کرده و با حمله به غزه موجب فراموشی بسیاری از نارسایی های داخل کشور شده است، حمله به این منطقه را متوقف می کرد!  از این جهت "مرگ بر اسراییل" واقعا شعار به جایی است.

اما این ها مهم نیست. مهم این است که ما دنیا را نجات دهیم. به نظرم سند چشم انداز بیست ساله هم رویایی بیش نیست. هر چند نوع برنامه نویسی آن دارای انواع و اقسام اشکال و ایراد است و برخی از برنامه های اقتصادی موجود در کشور را فقط برخی از ابجد خوانان ماقبل تاریخ می توانند بخوانند و بفهمند! اما دولت نهم شجاعت در تصمیم گیری نسنجیده و حمایت از آن را آنقدر دارد که خیالش از همه لحاظ راحت باشد. تصمیماتی که نه تنها شعارهای پوپولیستی اش را عملی نکرد بلکه یکی از اساسی ترین حقوق اساسی مردم، یعنی آگاهی آن ها را نسبت به میزان درآمدهای نفتی و نوع هزینه کرد و محل مصرفش را نادیده گرفت. به همین راحتی.

اما "برنامه گریزی" دولت مهم نیست، مهم نجات همه ی دنیاست که داریم "به فضل الهی" انجامش می دهیم. به شرطی که رییس جمهور آمریکا برای دخترش سگ نخرد! پس، می شود و می توانیم!

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 0:31 | 87/10/28

کارگزاران هم رفت

ساعت از پنج گذشته است. کارم در روزنامه کم کم رو به اتمام است که ناگهان باخبر می شویم روزنامهروزنامه کارگزاران کارگزاران توقیف شد! به همین سادگی! به همین سادگیِ مهرورزی دولت نهم، به همین سادگی که این روزها اسراییل کودکان غزه را به خاک و خون می کشد، به همین سادگی ِ درج یک خبر کوتاه از مواضع ادوار تحکیم وحدت در خصوص غزه و سپس توقیف...، دلم طاقت نمی آورد. به فرشاد (قربانپور) و محمدرضا یزدان پناه اس ام اس می دهم. چند بار می نویسم و پاک می کنم. نمی دانم چه بنویسم؟! می نویسم "روزنامه ی کارگزاران هم توقیف شد؟ نگو راست است! دیگر طاقت نداریم. بگو دروغ می گویند. مثل همیشه. دیگر نمی خواهیم در مورد مطبوعات راست بشنویم... " و بسیاری حرف هایی که در قالب یک پیام کوتاه نمی گنجد. آنقدر حالم گرفته است که به همکارم که می گوید یه زنگ به تهران بزن از بچه ها بپرس، می گویم: "نمی توانم! زنگ بزنم چه بگویم؟! بگویم تسلیت به شما (که گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری...!) آن ها الان تو حال خودشان نیستند، زنگ بزنم و چی بپرسم؟! از چه که ما از اول تا آخرش را می دانیم". اما حداقل فرشاد می داند که تا چه اندازه در این موارد اذیت می شوم، خودش می خواهد زنگ بزند.(من را دلداری دهد!) اما خودم تماس می گیرم. در هفته نامه توقیف شده شهروند امروز نشسته است. یادم نیست که چه گفتیم همینقدر می دانم که مرتب به من می گفت: عیبی ندارد!! انشاا... درست می شود." اما خیلی چیزها را نگفتم. نگفتم که شما هم می توانید بروید عین آن چندین هزار خبرنگاری که برای کار در بی بی سی ثبت نام کرده اند ثبت نام کنید. شامل همان آماری شوید که خودتان در جلسه ی روز قبل از توقیف با هاشمی از آن خبر دادید. یعنی بیکار شدن دهها و صدها خبرنگار و دبیر سرویس و سردبیر و... . و فردا به جرم کار در رسانه های خارجی محکوم هم شوید.

 دیگر خیال همه راحت شد. اگر در دولت قبل سرعت آن پیک موتوری آنقدر زیاد بود که می توانست در یک شبانه روز پیغام توقیف دهها روزنامه را به دفاتر روزنامه ها برساند، امروز به علت سهمیه بندی بنزین و احیانا مدیر و مسوول شدن آن راننده ی موتور (!) با یک تلفن و فکس، روزنامه ای یکی دو ساله توقیف می شود و روزنامه ای هنوز متولد نشده می میرد... و چه آسان و بی دلیل این کودکان نورس و تازه مطبوعات قربانی می شوند.

کودکان غزه شب و روز از ترس راکت ها و موشک های اسراییلی خواب ندارند و هر لحظه منتظرند که این بار نوبت کدامشان است که به استقبال مرگ ناخواسته می روند. اینجا غزه نیست. شهر در امن و امان است! اما مطبوعات مستقل کشور هم هر لحظه منتظرند که فردا نوبت کدام یکی شان است که توقیف و بسته شوند، زیر راکت های مهرورزانه کسانی که ادعای نقد پذیری دارند. با این تفاوت که جنگ در نوار غزه بین اسراییل غاصب و مردم بی دفاع غزه است، اما اینجا ما همه ایرانی هستیم و...

به قول فرشاد "عیبی ندارد. انشاا... درست می شود!"

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 0:9 | 87/10/12

خوشبینی در دسترس نیست!

در باب تغییر به سبک آقای هاشمی

همیشه خوشبینی را دوست داشته و دارم. اما در بعضی موارد هر چه دست و پا می زنم نمی شود. هر چقدر سعی می کنم به این عقل ناقصم بفهمانم دنیا عوض شده و در راستای تغییر دنیا آقای هاشمی رفسنجانی هم عوض شده نمی توانم و نمی شود. این روزها هاشمی خیلی دوست داشتنی شده. از تشکیل دولت وحدت ملی  که زیر سر اصولگرایان است انتقاد می کند. به  سیاست های دولت و انحراف از برنامه های توسعه ای توسط دولت اعتراض دارد. و گویا در برخی موارد (طبق ادعای خود) در زمینه های اقتصادی بهتر از اصلاح طلبان بوده است. هاشمی در مدت اخیر پشت هم هشدار می دهد. توصیه های برنامه محور او جمعی را واله و شیفته خودش کرده است. همینطور خیلی هوای اصلاح طلبان را دارد. اما لعنتی هر کاری می کنم که بیشتر تغییر هاشمی را باور کنم نمی توانم. مرض لاعلاجی به جانم افتاده که به هیچ عنوان مبدل به خوشبینی نمیشود. ( در این زمینه به محمد قوچانی حسودی ام می شود!. یعنی باور تغییر هاشمی و حتی القا همسلک بودن او با اصلاح طلبان درقدرت نه که با کلیت آنان!) .

پی نوشت ۱:چقدر این قسمت از حرف های عباس عبدی را دوست دارم. در باب موضوع "هاشمی بدون روتوش" در مناظره با صادق زیبا کلام که گفت: بنده هيچگاه زير بار اين «مد» نخواهم رفت كه براي جا باز كردن در دل مخاطب چشم و گوش بسته لگد به گذشته بزنم و اسم آن را انتقاد از خود بگذارم. اين بازي‌ها بيشتر شبيه انتقاد از خود نظام‌هاي كمونيستي است. نان «انتقاد از خود فرصت‌طلبانه» را خوردن نان ارزشمندي نيست. «انتقاد از خود» وقتي شرافتمندانه است كه براي تحكيم موقعيت كنوني نباشد، به عبارت ديگر نان به نرخ روز خوردن نباشد. وقتي كسي با صداي بلند از خود انتقاد مي‌كند، و حضار گرامي هم براي او كف مي‌زنند، حتماً شك كنيد كه خرده ريگي در كفش وي است. چند سال بعد هم مجدداً همين بازي را براي سياستهاي كنوني‌اش در خواهد آورد بعلاوه كسي كه مدعي در اكثر موارد اشتباه كرده چرا درسي نمي‌گيرد كه مجددا اشتباه نكند؟!

پی نوشت۲: ایضا حال و روز امروز اصلاح طلبان ظاهرا نقد طلب هم کم از این واقعه اسفناک (انتقاد از خود فرصت‌طلبانه) نیست...!

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 4:3 | 87/09/21

 

به سوی افتخار!

نه پیپ می کشم/ نه پاپیون می زنم/ و نه هیچ کنفراس رسمی مرا به رسمیت نمی شناسد/ ای ایستاده در چمن آفتابی معلوم/ وطن من.../ کجای جهان اینهمه پنجره برای تنفس باز شده است...!!! زمانی چه افتخاری بود این نوع شعر گفتن و چه افتخاری بود این محل نگذاشتن های بین المللی...

حالا دارند مقبره ی شاعرش را می سازند تا بیشتر یادمان بماند افتخارات سست گذشته!

 

پی نوشت: وقتی رییس جمهور به باراک اوباما نامه می نویسد و محلش  نمی گذارد...

وقتی در اجلاس فائو رییس جمهور ایران( احمدی نژاد) و موگابه ی نازنین!( رییس جمهور زیمباوه) را به صرف شام دعوت نمی کنند....

باز هم افتخار می کنیم؟!

"... و هیچ کنفراس رسمی ای مرا به رسمیت نمی شناسد"..... هراتی عزیز؟

از این افتخارات باز هم در راه است... شاید!

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:1 | 87/09/13

هشدار هاشمي را جدي بگيريم

 

 

 

در شرايطي که دولت و مجلس درگير استيضاح علي کردان، وزير کشور هستند و تا به امروز 44 نفر از نمايندگان مجلس، با محوريت فراکسيون اکثريت خواهان استيضاح عضو ارشد قوه‌ي‌ مجريه به علت جعلي بودن مدرک دکترايش شده‌اند، شرايط اقتصادي کشور در وضعيت بيم و اميد عجيبي به سر مي‌برد. وضعيتي که شايد به تعبير«ليلاز» مي‌توان از آن به عنوان«پايان مهماني نفتي» پس از ده سال ياد کرد.

هفته‌ي گذشته، اکبر هاشمي رفسنجاني، رييس مجلس خبرگان رهبري طي سخناني از دولت و مجلس دعوت کرد که با همفکري با يکديگر خود را در مقابل بحران جهاني اقتصادي آماده کنند، طوري که ضربه‌اي به جامعه نرسد.

وي با بيان اينکه نبايد از بحران اقتصادي دنيا ابراز خوشحالي کنيم، به هشدار گونه ترين شکل تاکيد کرد: اگر رکود اقتصادي همراه با تورم باشد بسيار کشنده است و در صورت وقوع چنين شرايطي وضعيت براي طبقات ضعيف بسيار کشنده و فشارها بسيار سخت خواهد بود.

هاشمي رفسنجاني که از اين بحران اقتصادي به سونامي ياد مي‌کرد، افزود: اولين موج اين سونامي اقتصادي براي کشور کاهش قيمت نفت از بشکه‌اي 147 دلار به 64 دلار است. در حالي که نقش کشورمان به اندازه اي نيست که بتوانيم اين سونامي را در جهان مهار کنيم و بايد ذخاير ارزي کشورمان به نقطه مطمئني تبديل شود.

نگراني هاشمي ، نگراني همه‌ي فعالان، دلسوزان و مسوولان نظام است. خصوصا آنها که شرايط حساس کشور را حتي در دوران گراني نفت از ياد نبرده بودند. ايامي که نفت بالاي 140 دلار فروخته مي‌شد، حساب ذخيره‌ي ارزي خالي مي‌شد و بسياري از منابع ارزي و ريالي در پي بي‌انضباطي‌هاي پولي و مالي دولت، هدر مي‌رفت . در اين ايام حجم زيادي از منابع و اعتبارات در نظر گرفته شده در بودجه ساليانه کشور صرف هزينه‌هاي جاري دولت شد و گفته مي‌شود بودجه جاري دولت در سال آينده به 80 هزار ميليارد تومان خواهد رسيد.

قيمت نفت در حال حاضر به پايين‌ترين رقم خود يعني به ميانگين 60 دلار رسيده است. کارشناسان دليل اصلي کاهش قيمت نفت در بازارهاي جهاني را افزايش شديد ذخاير نفت آمريکا، کاهش مصرف در آمريکا، کاهش سرمايه‌گذاري در بازار نفت به علت ترس از زيان و افزايش ارزش دلار ارزيابي کرده‌اند و معتقدند اين روند تا ماه‌هاي آتي و شايد آينده هم تداوم يابد. اين در شرايطي است که بودجه‌ي سال آينده‌ي کشور، طبق گفته‌ي معاون برنامه‌ريزي رييس جمهور بر اساس قيمت 55 تا 60 دلار براي هر بشکه نفت پيش بيني شده است و اين رقم طبق پيش‌بيني صندوق بين‌المللي پول از ضريب شکننده‌اي برخوردار خواهد بود و کشور با کسري بودجه فراواني روبه رو خواهد شد.

اين در شرايطي است که طبق اطلاع برخي نمايندگان مجلس، موجودي حساب ذخيره‌ي ارزي کشور، حداکثر هشت ميليارد دلار است، در حالي که طبق برآورد کارشناسان پيش بيني مي شد اين رقم حداقل بايد 100 ميليارد دلار باشد.

اين مساله بودجه‌ي سال آينده کشور را با چالش زيادي مواجه خواهد کرد و ناگفته پيداست که بر سر تحقق و اجراي مصوبات دولت چه خواهد آمد. خصوصا که در ايام نفت بيش از صد دلاري هم از اين فرصت‌ طلايي و تاريخي استفاده نشد و به اين ترتيب بهترين فرصت براي افزايش سرمايه‌گذاري در امور زيربنايي اقتصاد کشور و پر کردن حساب ذخيره ي ارزي و استفاده‌ي مطلوب از آن را تا حدود زيادي از دست داده‌ايم.

با اين حال، آن گونه که ظاهرا پيداست دولت و برخي ديگر از همفکرانش نگراني از اين بابت ندارند و اعتقاد دارند با توجه به تحريم بودن ايران و عدم مراودات اقتصادي با آمريکا، اين آسيب اقتصادي و مالي آمريکا به ايران سرايت نخواهد کرد. اما عده‌اي از کارشناسان معتقدند ايران با توجه به اين که هنوز هم در سطح جهاني مراوداتي شامل واردات و صادرات دارد، بي‌نصيب از اين سونامي نيست و به قول هاشمي رفسنجاني اولين و مهم‌ترين اثرش بر فروش نفت و قيمت آن است و بعيد است که ايران از اين واقعه مصون بماند.

به همين خاطر هشدار کارشناسان و در راس آن، هاشمي رفسنجاني را بيش از پيش بايد جدي بگيريم و تنها راهکار در اين مدت همان است که رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام مي‌گويد؛ يعني همفکري همه‌ي قوا مخصوصا دولت و مجلس و انجام برنامه‌‌ريزي دقيق و مدون مبتني بر واقعيت ها.

بايد منتظر ماند و ديد دولت نهم با اين مساله چگونه کنار خواهد آمد و مشکلات متعددي که به آن اشاره شد را چگونه واکاوي و به حداقل خواهد رساند. وظيفه‌اي که بر دوش مجلس هم هست. اما ظاهرا روزهاي اخير دغدغه‌ي مجلس حول محصور استيضاح وزيري است که خود به جعلي بودن مدرک دکترايش اعتراف کرد. و به نظر مي‌رسد اگر وضعيت رسيدگي به اين مساله(که جزو اساسي‌ترين حقوق مجلس است) همچنان ادامه پيدا کند، دولت و مجلس به زودي نتوانند به مسايل اقتصادي و راهکارهاي خروج از بحران آن بپردازند. فعلا همه چيز تحت الشعاع«علي کردان» قرار دارد.

 

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:53 | 87/08/08

                           

خاتمي ـ نوري، عقلانيت سياسي يا انديشه آرماني؟

                         

           

 در شرايطي که همه‌ي نگاهها از سوي افراد اصلاح طلب، منتقدان و نخبگان متوجه‌ي زمزمه‌هاي حضور دوباره‌ي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري است، سازمان ادوار تحکيم وحدت حدود 9 ماه مانده به انتخابات با پرچم حمايت از « عبدا... نوري» وارد کارزار شد تا از اين طريق بتواند با جلب نظرات و آراي بخشي از منتقدان سابقاً موافق خاتمي زمينه‌ي حضور عبدا... نوري را فراهم کند.

در اين که خاتمي مرد مماشات است و قبل از راضي نگه داشتن موافقان خود، در پي به دست آوردن دل مخالفان خود است، شکي نيست. اين را اغلب اصلاح طلبان مي‌دانند. چه آنان که هنوز هم منتقد اويند و چه آنهايي که همچنان بر طبل حمايت از او مي‌کوبند. همچنين در اين هم شکي نيست که « عبدا... نوري» وزير سابق دولت اصلاحات مردي است که هزينه‌هاي زيادي را براي پيشبرد اصلاحات موردنظر خويش پرداخته است. ( همچنان که ديگران پرداخته‌اند) در اينکه او براي تحقق باورها و آرمانهايش اهل هيچ مماشاتي نبوده و نيست و مواضع خود را صريح بيان کرده و بر سر آن مي‌ماند، هم شکي نيست. اما دلايل اينکه او را مناسب نامزدي انتخابات رياست جمهوري نمي‌دانم، متعدد است. قبل از هر چیز بگویم تمام شرایط و مسایل عنوان شده در ذیل در شرایطی است که عبدا... نوری برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری «رد صلاحیت» نشود. (به عقيده‌ي غالب فعالين سياسي و مدني وي رد صلاحيت خواهد شد).

عبدا... نوري شخصي است که در داخل کشور، ميان عده‌اي از منتقدان جايگاهي بس بالاتر از خاتمي دارد. مهم‌ترين دليل اين مساله هم به قاطعيت او در اجراي برنامه‌هايش بر مي‌گردد. اما در داخل و خارج کشور نه مانند خاتمي شناخته شده است و نه وجه‌اي بين المللي دارد. بنابراين زمان زيادي لازم است تا او بين طيف‌هاي مختلف شناخته شود و حتي راي بالايي هم نسبت به رقبا بياورد. در غير اين صورت، اصلاح طلبان پيشرو ناگزيرند در چند ماه باقيمانده به انتخابات رياست جمهوري به سراغ گزينه‌ي «موج آفريني» بروند تا از اين طريق به جلب آراي عمومي بپردازند. گزينه‌اي که اغلب اصلاح طلبان پيشرو مخالف آنند و يکي از نقدهاي عمومي‌شان راجع به انتخابات در ایران؛ مربوط به برتری داشتن "شور انتخاباتی" به "شعور انتخاباتی" است. بنابراین دور از ذهن است کسانی که یکی از شرایط مطلوب شان در انتخاباتی دموکراتیک ریخته شدن « آراء معني‌دار» به صندوق‌هاي راي است به موج آفريني دست بزنند.

در اين مدت کم جا انداختن چهره‌اي به نام عبدا... نوري بين عموم جامعه و حتي در سطح بين المللي تنها به شور آفريني وابسته است. اين را به دو دليل مي‌گويم: يکي اينکه نه خود عبدا... نوري فردي حزبي است و ديگري اين که نه سازمان ادوار تحکيم وحدت با وجودي که جزو احزاب قانوني کشور است امکان تبليغ او را از طريق رسانه‌هايي که وابسته به خود باشد يا برپايي مراسم و جلسات گسترده انتخاباتي دارد. ( برخوردهاي چند سال اخير در دو دولت گذشته و حال با سازمان ادوار تحکيم وحدت، مويد اين گفته است) مثال مي‌زنم؛ شايد حدود يکسال پيش کمتر کسي « باراک اوباما» نامزد حزب دموکرات آمریکا را در سطح بین المللی می شناخت. اما امروز اکثر ساکنان کشورهای دنیا از جمله ایران او را می شناسند. این مساله هم دلیلی ندارد جز طی شدن پروسه ی انتخاباتی به شیوه ی حزبی در کشور آمریکا که امکان برگزاری هر نوع مراسم و میتینگ در نقاط مختلف اش وجود دارد. اعضاي حزب دموکرات آمريکا از حدود يکسال قبل براي اين کار برنامه‌ريزي کرده‌اند و ضمن شناساندن «اوباما» به مردم کشور خود، به افزايش شعور انتخاباتي و سرريز شدن آراء معني‌دار به صندوق‌هاي راي کمک مي‌کنند.

اما در فرصت حدود 9 ماه به انتخابات، سازمان ادوار يکباره نام مردي را به عنوان نامزد مطلوب و منتخب خود اعلام مي‌کند که از طرفي امکان معرفي « نوري» به شيوه‌هايي که در کشورهاي دموکراتيک است، وجود ندارد و از طرف ديگر سالها از سکوت « شيخ خاموش» مي‌گذرد. هنوز هم خيلي‌ها نمي‌دانند دليل اين همه سکوت وي و عدم حمايت‌اش از خاتمي ( در دور هشتم انتخابات رياست جمهوري) و مصطفي معين ( در دور نهم) چه بوده است؟ همچنان که محمدعلي ابطحي هم اشاره مي‌کند که اگر قصد نوري از اين همه سکوت، انتقاد به ساختار حاکميت است، تعجب مي‌کند که چطور مي‌خواهد در انتخاباتي که خود از اساس قبولش ندارد شرکت کند؟!

علاوه بر اينها « عبدا... نوري» هنوز هم اعلام نکرده که قصد کانديداتوري دارد يا خير؟ حتي مانند آقاي خاتمي پيش شرطي هم به شکل رسمي نگذاشته. اين روند و عدم تصميم‌گيري وي ( تا اطلاع ثانوي) کار را براي هرگونه تبليغ نوري از سوي سازمان تحکيم وحدت سخت‌تر مي‌کند!

نوري مردي است که در ثبات عقيده‌اش شکي نيست. « يکدندگي سياسي» ندارد، تنها بر سر اهدافش باقي مانده است و شايد براي ما، خصوصاً نسل سومي‌هايي که روزي تجلي بخشي از آرمان‌هايمان را در خاتمي مي‌ديديم، « نوري» بهترين گزينه باشد، اما شرايط کشور و نوع موضع‌گيري طيف‌ها و فعالان سياسي و مدني هم نشان از « ويژه» بودن اوضاع دارد. شرايطي که همه را ناگزير کرده که فارغ از انديشه‌ي آرماني، تنها به « عقلانيت سياسي» روي آورند و با اندوهي تمام باز هم به حمايت از حضور « خاتمي» بپردازند.

سخت‌ترين جاي کار هم همين جاست. خصوصاً براي ما نسل سومي‌ها که حالمان از هر چه « عقلانيت» آن هم از نوع سياسي‌اش که بيشتر به تسامح و مماشات نزديک‌تر است تا به عقلانيت، به هم مي‌خورد. اما همه مي‌خواهند در شرايط فعلي به سراغ نزديک‌ترين آدرس يعني نامزدي « خاتمي» در انتخابات بروند تا ضمن بازگرداندن آب رفته ( در چهار سال گذشته) به جوي، در انتخابات‌هاي بعدي به امثال نوري براي کانديداتوري فکر کنند. دغدغه‌ي اغلب فعالان مدني، افزايش آگاهي‌هاي عمومي است. چون در آن شرايط مي‌توان امثال نوري ( و بهتر از او) را وارد صحنه کرد و با تکيه بر آگاهي‌هاي عمومي، پايگاه اجتماعي مناسبي را هم به دست آورد.

شايد در شرايط حاضر دو راه براي نسل سومي‌ها و ساير طيف‌هاي منتقد باقي‌مانده باشد: يا همچنان به آرمانهاي خود بدون اميد به تحقق آنها بينديشند، يا با رنجي که طعم آخرين روز دوران هشت‌ ساله‌ي اصلاحات با فرصت سوزي‌هاي بسيار را دارد باز هم به خاتمي فکر کنند.

اما عصر « زنده باد، مرده باد»هاي سال 76 گذشته است. چه براي خاتمي، چه براي نوري وغيره. اگر هم قرار شد که خاتمي بيايد و از او حمايت شود، اين کار بايد به دور از هرگونه « شور» انتخاباتي انجام شود. از اين رو معتقدم در انتخابات سال 89، کسي که بايد براي حضور و کانديداتوري آقاي خاتمي ( نامزد احتمالي اصلاح طلبان طيف حزب مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب) « پيش شرط» بگذارد و از او سوال کند، همين نسل سومي‌هاي موافق ديروز و منتقد امروزند، نه خود آقاي خاتمي!

حداقل‌ترين سوال ممکن هم اين است که از خاتمي بپرسيم: « چند درصد مي‌تواند مانند امثال وزير کشور دولت سابقش عملگرا باشد؟»

(چهار سال بايد فرصت خوبي براي تغيير مردي باشد که باز هم به آمدنش فکر مي‌کنيم. براي ما که ناگزير از انتخاب بين عقلانيت سياسي و انديشه‌ي آرماني هستيم!)

 

>>این مطلب را چندی پیش در روزنامه مان نوشته ام .   

>>اینم وقت کردید بخونید که با پیشنهاد مدیر محترم سایت نوشتم:    97 درصد از دانشمندان مهم در 99 درصد از مراکز علمی جهان ایرانی هستند در آی طنز   

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:55 | 87/08/05

حلول ماه مبارک رمضان بر همه مسلمانان مبارک باد

درباره‌ي حضور مجدد خاتمی در انتخابات سال آينده رياست جمهوري

دیگر شما را نمی بخشند!

مهم ترين دغدغه‌ي امروز اصلاح طلبان«وحدت گرايي» و رسيدن به اجماع براي معرفي کانديدايي است که«مشي اصلاح طلبانه» داشته باشد.

اردوگاه اصلاح طلبان حدود ده ماه مانده به انتخابات رياست جمهوري تلاش‌هاي بسياري مي‌کنند که هم موجبات اتحاد و همدلي نيروهاي درون حزبي رابيش از پيش فراهم آورند و هم سعي مي‌کنند کساني را که به نوعي هنوز در«قهر فکري» با آنان به سر مي‌برند به دعوت دوباره فرا خوانند.

از همين الان مشخص است که منظور و مقصود اصلاح طلبان از«مشي اصلاح طلبي» براي فردي که عنوان کانديداي اصلاح طلبان را در انتخابات سال آينده رياست جمهوري يدک مي‌کشد، مفهومي کلي بوده و واضح است بيشترين تاکيد اين مفهوم کلي، اين نکته است که فرد برگزيده اعتقادي به«انقلاب کردن و کودتا» و توسل به«نيروهاي خارجي» و اصلاحات از«بيرون» نداشته نباشد.

به غير از اين هر کسي صرف داشتن صداقت در گفتار و محبوبيت و کمي هم چاشني عملگرايي يا پراگماتيستي مي‌تواند عنوان فردي اصلاح طلب را که مي‌تواند راهبرد و سياست‌هاي اصلاح گرايانه اين جناح را پيش ببرد، بگيرد! شکي نيست که احزاب اصلاح طلب يا همان گروه‌هاي ائتلاف در اين گيرو دار سراغ سهل‌ترين و ممکن‌ترين گزينه‌ يعني«خاتمي» مي‌روند که هم تجربه‌ي هشت ساله‌ي رياست جمهوري را دارد و هم از محبوبيت نسبي برخوردار است. اگر رييس جمهور سابق دوباره براي کانديداتوري اعلام آمادگي کند، نورعلا نوراست و اردوگاه اصلاح طلبان و کلا جريان چپ مشکلي از بابت دغدغه‌هاي مربوط به معرفي کانديدا نخواهند داشت.

دغدغه‌ي جانشيني براي خاتمي و اصلا آماده‌سازي نيروهاي احزاب اصلاح طلب براي نامزدي در انتخابات سال‌هاي آينده مجلس و رياست جمهوري آنقدر براي اين طيف خالي از معناست که برنامه‌ريزي مدون و اصولي براي اهدافي که تنها نامي از آنها باقي مانده است. احزاب اطلاح طلب در اين ايام کاري به«نقد» اصلاح طلبي و مشخص کردن استراتژي خود به شکل واضح و روشن و ساير برنامه‌ها ندارند.

مهم‌ترين دغدغه‌ي آنان براي رسيدن به اجماع اصرار به«خاتمي» براي حضور دوباره است و در اين بين تا حدودي هم رقابت با حزبي که عنوان اصلاح طلب دارد. (اعتماد ملي) اما قصد دارد در تمام انتخابات‌ خود را مستقل نشان دهد تا به بهانه‌ي وزن کشي و... تا مي‌تواند به جناح خودي حمله کند!

بنابراين خاتمي بهترين گزينه براي احزابي است که نه برنامه و استراتژي مشخصي دارند و نه تعريفي جامع و کامل از«مشي» اصلاح طلبي، و سياست ورزي را تنها به «حضور» در انتخابات خلاصه کرده‌‌اند. اما ورود خاتمي خود بحث‌هاي بسياري به دنبال داشته و دارد که البته افکار عمومي تاکنون پاسخ درخوري درباره‌ي شبهات متعددي که در اين رابطه دارند دريافت نکرده اند.

دوباره ناگزيرم اوضاع و احوال احزاب اصلاح طلب در ماه‌هاي اخير را اين‌گونه تشريح کنم که آنان خوشبين‌ترين گروه سياسي کشور هستند. طوري که اعلام آمادگي خاتمي را گامي قطعي و جدي براي شکست حريف مي‌دانند. اما نمي‌دانند و يا شايد هم نمي‌خواهند حس خوشبيني خود را با اين احتمالات از بين ببرند که قشر کثيري از مردم حداقل در سه سال اخير با مشاهده‌ي تورم و افزايش نقدينگي و عادت به اقتصاد صدقه‌اي دولت نهم و وام‌هاي متعدد با توجيهات مختلف، بيشتر در فکر حل مشکلات معيشتي و اقتصادي خود هستند و شايد درصد بسيار کمي از آنها هنوز هم در حال و هواي خرداد 76 و آزادي و دموکراسي و جامعه مدني و...(شعارهاي آن زمان خاتمي) هستند. هر چند ممکن است که اصلاح طلبان ادعا کنند که اينبار با رويکرد اقتصادي و بهبود شرايط زندگي مردم و کاهش شکاف طبقاتي دهک‌هاي مختلف جامعه به ميدان خواهند آمد. اما شتابزدگي‌هاي متعدد دولت نهم در حوزه‌ي اقتصاد که منجر به نارسايي‌هاي زيادي در اين زمينه شده، ديدگاه بسياري از طيف‌هاي اصولگرا و اصلاح طلب را حداقل از بعد اقتصادي به هم نزديک کرده و مثلا کسي نيست که امروز صحبت از اقتصاد آزاد، خصوصي سازي، اصلاح يارانه‌ها و.... را مغاير و مخالف ارزش‌هاي انقلابي بداند. بلکه اجراي درست و دقيق آن را گامي در جهت تحقق عدالت مي‌دانند.

مي‌ماند، توسعه‌ي سياسي، جامعه‌ي مدني و دموکراسي و... مفاهيمي از اين دست که هميشه يک پاي اصلاح طلبان ديروز و امروز در اين زمينه لنگ است. خاتمي اگر بيايد، آيا شرايط جامعه عوض خواهد شد؟ بخشي از مطالبات اين چنيني قشر نخبه و منتقد و دانشگاهي برآورده خواهد شد؟ طرح‌ها و لوايح دولت اصلاح طلب فرضي در آينده، ممانعتي از سوي مجلس و شوراي نگهبان نخواهند ديد؟

اصلاح طلبان به همه‌ي اين مسايل واقفند، اما جسته و گريخته اعلام مي‌کنند که بالاخره اصلاح طلبي هزينه‌هايي دارد اما اينبار آنها سياست‌مدارانه‌تر عمل خواهند کرد و يا اقلاً راه‌هايي را براي به کرسي نشاندن حداقل نيمي از اهداف خود به کار خواهند بست. البته به شرطي که همه‌ي نيروها و اقشار جامعه حمايت‌هاي لازم را از دولت اصلاح طلب بکنند.

اين‌ها همه شايد علايم خوبي براي گشودن بخت«قدرت» اصلاح طلبان باشد و خاتمي واقعا تصميم بگيرد که بيايد و مردم هم با راي به او فرصت دوباره‌اي را براي آزمودن اصلاح طلبان ايجاد کنند و او دوباره رييس جمهور کشور شود، اما اصلاح طلبان نبايد فراموش کنند که اين بار ديگر مردم آنها را نخواهند بخشيد. ديگر کسي توجيه«نمي‌توانيم» و«نشد» را قبول نمي‌کند، چون اصلاح طلبان از قبل و با علم به موانع متعدد روي کار آمدند، بنابراين اگر در هشت سال گذشته طيف هاي مختلف جامعه صبر کردند و بيان صادقانه‌ي خاتمي را در خصوص مشکلات ايجاد شده و ممانعت‌هاي انجام گرفته باور کردند و او را بخشيدند تا همچنان مرد محبوب عالم سياست ايران باقي بماند، در صورت رياست جمهوري مجدد او و احتمالا بروز همان اتفاقات(حال با شدت کمتر يا بيشتر)ديگر او را نخواهند بخشيد. حداقل فرق خاتمي ديروز و امروز آن است که اگر ديروز به مرور با شرايط آشنا شد و مشکلات را از نزديک حس کرد، امروز او و همه‌ي هم سلکانش همه چيز را مي‌دانند. به همين خاطر طيف‌هاي مختلف در صورت به قدرت رسيدن دوباره‌ي اصلاح طلبان، چهره‌ي عملگرايانه‌تري را از آنان انتظار دارند.

مسلما کسي نمي‌خواهد خاتمي مدل 89 در بيان مواضع‌اش شبيه رييس جمهور فعلي شود، اما مسلما کمتر کسي دوست دارد که خاتمي عين سال‌هاي 76 تا 84 در همه‌ي مسايل آنقدر در پيشه کردن سياست«تسامح و تساهل» زياده‌روي کند که طيف زيادي از همراهي با اصلاح طلبان روي برگردانند و اندک اعتماد باقيمانده خود را به آنان از دست بدهند. شاید طفره رفتن خاتمی از اعلام آمادگی خود در انتخابات به این دلیلی باشد که او نمی خواهد "قهرمان" باشد، اما اصرار اصلاح طلبان به خاتمی برای حضور دوباره موید گفته ی بزرگی است که می گفت:" بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد!".

 

 >> از همه دوستانی که در این رابطه نظری و دستی به قلم دارند خواهشمندم بیکار ننشینند و بنویسند تا لینکش را در وبلاگم بگذارم.ممنون

>>در همین زمینه مطلبی از آرش بهمنی

>>حضور مجدد خاتمی در انتخابات سال آینده- نوید عزیز

 >>يك خانه تكاني ديگر در راه است!- مهدی رفعتی

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:22 | 87/06/05

خيلي دور، خيلي نزديک ِشجاعت

 

 

 

افرادي که صف‌هاي عريض و طويل و نامنظمي را در راستاي اجراي طرح تحول اقتصادي در مراکز پستي تشکيل داده‌اند، ممکن است از ابتداي کارشان يعني پر کردن فرم‌هاي مربوط به اطلاعات اقتصادي خانوارها خبر داشته باشند، اما تقريباً هيچ کدام از آنها از پايان سرنوشت خود در قالب اين طرح خبر ندارند.

البته شايد سرنوشت حتمي همه‌ي طرح‌ها و برنامه‌ها در کشورهاي جهان سومي و توسعه نيافته از جمله ايران اين باشد که پايان کار اين همه صرف وقت و انرژي پيش‌بيني مشخصي ندارد. فرقي هم ندارد که اين طرح چند دهه يا چند سال قبل اجرا شده باشد يا در زمان دولت نهم.

اما بيان نقدي کردن يارانه‌ها و اجراي طرح تحول اقتصادي از سوي محمود احمدي نژاد، رييس جمهور کافي بود تا سيل نظرات و گمانه‌زني‌ها راجع به اين طرح به راه بيفتد. برخي آن را نه پرداخت نقدي يارانه‌، که « يارانه‌ي انتخابات سال آينده‌ي رياست جمهوري» برمي‌شمرند و برخي ديگر هم آن را گامي در جهت تحقق عدالت اجتماعي. منتقدان از چالش‌هاي اجراي چنين طرحي، داد سخن دادند و خوشبين‌ها هم از اجراي طرحي که چند و چون اجراي آن مشخص نيست، حمايت کرده و حکم به « شجاعت» شخص دوم کشور دادند که در لباس رييس جمهور ايران ( بر خلاف روساي جمهوري گذشته و با توجه به روحيه‌ي انقلابي‌گري خود) آنقدر « شجاعت» و « صراحت» دارد که از اين طرح بزرگ صحبت به ميان آورده و حتي مي‌خواهد آن را اجرايي کند.

البته اين اولين بار نيست که از رييس جمهور فعلي ايران به عنوان شخصي شجاع نام برده مي‌شود. قبل از اين هم در مواردي ديگراز جمله صحبت از مذاکره مشروط با آمريکا،  نوع سياست خارجي دولت نهم، افشاي اسامي مفسدان اقتصادي، اجراي طرح سهميه بندي بنزين و ... هم به نوبت از سوي طيف‌هاي مختلف با گرايش‌هاي خاص، از محمود احمدي نژاد به عنوان شخصي که در موضع‌گيري‌هايش هيچ تعارفي با کسي يا گروهي ندارد و شجاعانه حرف‌هايش را مي‌زند، ياد شده است. اين گفتمان غالب، به خصوص براي کساني که در دوران هشت ساله‌ي دولت اصلاحات، تقريباً هيچ اظهار نظر و موضع مشخصي را از سيد محمد خاتمي نديده و نشنيده بودند، اهميت ويژه‌اي دارد. از نظر اين ديدگاه، محمود احمدي نژاد در سه سال فعاليت دولت‌اش، به اندازه تمام هشت سالی که خاتمی -رییس جهمور سابق- برای بیان و ابراز صریح عقاید و باورهایش سکوت پیشه کرده بود، صریحا ابراز عقیده کرده است.

بنابراين ( از اين ديدگاه) همين که احمدي نژاد رک و بي‌پرده صحبت از هدفمند کردن يارانه‌ها مي‌کند، شجاعتي کم نظير دارد. حتي اگر وي نخواهد تمام ضوابط و شرايط اين طرح بزرگ را به طور کامل اجرا کند، مهم نيست. مهم اين است که او سخن از اجراي طرحي مي‌گويد که دولتهاي گذشته، حتي نتوانستند راجع به آن صحبت کنند.

در واقع معيار و ملاک کساني که نشان « شجاعت» را به لباس رياست جمهوري، احمدي نژاد، وصل مي‌کنند، به خاطر همه‌ي نتوانستن‌هاي « زباني» و « بياني» دولتهاي گذشته است، نه اينکه واقعاً آن‌ها در حوزه‌ي عمل نمي‌توانستند کاري انجام دهند، که چه بسا بهتر از مردان کابينه‌ي نهم توان اجرايش را داشته و دارند.

حال تناقضي که اينجا وجود دارد موجب طرح چند سوال مي‌شود. آيا معناي عنوان « شجاعت» بسته به شرايط و اقتضاي زماني تغيير مي‌يابد؟ « شجاعت» در همه‌ي احوال يک معني را مي‌دهد، يا در دولتهاي مختلف معاني مختلفي مي‌يابد؟ و ...

از جمله سوالات ديگري که در این راستا می توان طرح کرد اين است که چرا این رييس جمهور «شجاع» هنوز هم تکليف سه وزارت خانه‌ي بي‌وزير را « شجاعانه» مشخص نمي‌کند؟ چرا از وقت قانوني سه ماهه براي معرفي وزرا « شجاعانه» استفاده نکرد؟ چرا مردان و وزرايي که روزگاري حين گرفتن راي اعتماد از مجلس از آنها شجاعانه دفاع مي‌کرد را ، پي در پي تعويض مي‌کند؟ و در نهايت چرا « شجاعانه» اعلام نمي‌کند که اشکال از « برنامه‌»هاي دولت است يا مردان معزول کابينه‌ي نهم که نتوانسته‌اند حتی از ديد خودش (رییس جمهور) مشکلات متعدد در حوزه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و .... را حل و فصل کنند؟

دوست دارم در اين رابطه جزو دسته‌ي خوشبين‌ها باشم و نشان « شجاعت» را به لباس رييس جمهوري وصل کنم که ( حال به هر دليل و امتياز ممکن ) همواره از توانستن و مي‌شود و مي‌توانيم سخن مي‌گويد. همينطور هم خيلي علاقه‌مندم جواب سوالات بالا را بدانم. مسلماً دانستن آنها کمک زيادي به تحليل و فهم معناي « شجاعت» خواهد کرد.

آن وقت شايد بتوانيم با خيال آسوده‌تري در صف‌هاي عريض و طويل فرم‌هاي اطلاعات اقتصادي خانوار منتظر بمانيم و به همه چيز خوشبين باشيم. حتي گرماي کلافه‌کننده‌ي هوا.

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:57 | 87/05/12

سال گذشته مطلبی به مناسبت سوم تیر نوشتم که امروز همون مطلب رو دوباره می ذارمش اینجا.

 

 

سوم تیر و پوئن تاریخی یک ملت به آقای رییس جمهور

 

 

 

(...چون حسنک بیامد خواجه بر پای خاست ؛چون او این مکرمت بکرد همه اگر خواستند یا نه ،بر پای خاستند. بوسهل زوزنی بر خشم خود طا قت نداشت، برخاست نه تمام و بر خویشتن می ژکید خواجه احمد او را گفت:« در همه کارها ناتمامی...

 

(حسنک وزیر-تاریخ بیهقی)

 

 

 

تاریخ ایران تا به امروز فراز و فرود بسیار به خود دیده است.از فرمانروایی پارس وماد تا اشکانیان و ساسانیان وسلوکیان وهخامنش تا صفویه و قاجاریه وپهلوی واززندگی تاریخ مردانی چون کوروش ها ،امیر کبیرها ،کریم خان ها ،نادر شاه ها وخواجه نظام الملک ها و نیز حکومتها وپادشاهان، نکات بسیاری در ذهن ما ایرانیان مانده است. همچنین تاریخ قضاوت کرده است که درایران - با آنهمه غنای فرهنگی وتمدن کهن خویش- چه بسیار افراد خیانتها کرده وبر مردمان این مرز و بوم ستمها روا داشته اند و چه بسیار افراد که با تمام کار شکنی ها و کینه توزی ها، هر چند نا فرجام، اما خدمت کرده اند.تاریخ ایران همواره از یک چیز بزرگ رنج برده است. جای خالی کسی که در تاریخ این مرز وبوم بخواهد به معنای واقعی کلمه کارها را به سرانجام برساند تاامروز نیز حس می شود.هرچند که در این میان بزرگ مردانی هم بوده اند که قلبشان به عشق ایران و ایرانی می تپیده است،اما آن عده ی اندک هم سرانجام کارشان در" حمام فین ها" ناتمام ماند و تاریخ چه بسیار از اینها را برایمان بازگو کرده است...

 

چرخ روزگار گشت وایام گذشت . حکومتها وحکمرانان وافراد و گروهها بر مسند قدرت تکیه زدند.خوبان و بدان آمدند و هر یک" نغمه" خود خواندند واز"صحنه "ی روزگار رفتند.ایرانی ماند و یک تاریخ انتظار برای همانکه که بیاید و کارها را بالاخره به سرانجام برساند و سرزمین آریایی را تا امروز روز به جایگاه واقعی خود ،در زمینه های علمی و فرهنگی واقتصادی و سیاسی و اجتماعی و...،برساند. اما این فرد تقریبا هیچگاه پیدایش نشد. نه در عرصه ی سیاست،نه فرهنگ( ونه مثلا   امروزه در ورزش فوتبال. ما ایرانی ها متاسفانه در فوتبال ،ورزش مورد علاقه ی خودهم ،از نبود یک لیدر و تمام کننده ی واقعی رنج برده ایم و مجبوریم بخاطر نبود یک گلزن حرفه ای طعم تلخ شکست در میادین بین المللی را بچشیم وبر بخت بد خود لعنت بفرستیم.)

 

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:30 | 87/04/03

 

>>مشاهده کنید بازتاب این گزارش را در روزنامه کارگزاران

 

مهندس هدايت آقايي، عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران در رشت

 

انقلاب، نشانه ی عقب ماندگی است

 

 

نخستين کنگره‌ي استاني حزب کارگزاران سازندگي، عصر روز پنج‌شنبه در محل دفتر اين حزب در رشت برگزار شد. در اين مراسم که جمع زيادي از فعالان سياسي، اعضاي حزب کارگزاران منطقه گيلان، مهندس هدايت آقايي عضو شوراي مرکزي اين حزب و عضو کميسيون برنامه و بودجه‌ي مجلس سوم شوراي اسلامي به سخنرانی پرداخت.

وی با ابراز خرسندي از برگزاري کنگره‌ي استاني اين حزب در گيلان و با اشاره به مسايل کار حزبي در جمع اعضاي احزاب اصلاح طلب گيلان گفت: اعضاي حزب کارگزاران از بدو تاسيس تاکنون که توانسته‌اند با امکانات موجود خود، اين حزب را همچنان فعال نگه دارند و مايل به همکاري با ديگر احزاب هستند. به هر حال همه‌ي ما از يک طيف هستيم منتها تحت عناوين مختلف که در گروهها و سازمانهاي سياسي مختلف فعاليت مي‌کنيم و حزب کارگزاران علاقمند تداوم به تعامل و همکاري با اين احزاب است. همچنين از ديگر احزاب و اعضاي فعال آنها که سعي داشتند همگرايي خود با کارگزاران را حفظ کنند تشکر مي‌کنم که نهايت تلاش خود را کردند.

آقايي در ادامه افزود: واقعيت اين است که حضور احزاب در هر جامعه‌اي مسايل خاص خودش را دارد. اصولاً حزب زاييده‌ي نظام دموکراتيک در جوامع است و وقتي هم که نظام دموکراتيک باشد، چاره‌اي جز اينکه سازمان سياسي داشته باشد، ندارد. اگر غير از اين باشد، آراء مردم به شکل بي‌اثر باقي‌ مي‌ماند. به هر حال حزب و سازمان سياسي در چنين جوامعي بايد تشکيل و فعال شده تا در جامعه به عنوان يک ضرورت نهادينه شود. البته دلايل ضعف احزاب و گروهها يکي از مسايل پيش روي احزاب است.

چالشي که در صدسال اخير وجود داشته و هنوز هم گروهها و احزاب نتوانسته‌اند جايگاه خود را پيدا کنند، چنان که دموکراسي هم در کشور کاملاً نهادينه نشده است...
ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:26 | 87/03/26

به مناسبت سالگرد حماسه دوم خرداد

بازگشت خاتمی، آری یا خیر؟

 

 

 

 خاتمی می آید؟نمی آید؟بازنشسته می شود؟نمی شود؟شوخی بود؟جدی بود؟ این ها از جمله سوالات و مباحثی است که این روزها در اردوگاه اصلاح طلبان و حتی اصولگرایان وجود دارد. دو روز دیگر سالروز حماسه ی دوم خرداد است و حالا اصلاح طلبان بعد از گذشت یک دهه فعالیت و حیات سیاسی امروز هم به نقطه ی آغازین خود می نگرند. به جایی که سید محمد خاتمی در رقابتی نابرابر در خرداد ۷۶ و تنها به مدد مشارکت چشمگیر مردم به مقام ریاست جمهوری رسید و اردوگاه اصولگرایان را ناباورانه وادار به نگریستن وضع سیاسی موجود کرد. همچنان که در تیر ۸۴ محمود احمدی نژاد با ۱۷  میلیون رای ناباورانه به عنوان رییس جمهور ایران انتخاب شد و البته تاریخ انتخابات کشور چه بسیار از این اتفاقات عجیب و پیش بینی نشده دیده است. تا قبل از دوم خرداد هفتاد و شش اغلب افراد خاتمی را به عنوان وزیر مستعفی ورزارت فرهنگ دولت هاشمی می شناختند ( با وجود آنکه سمت های متعددی را از ابتدای انقلاب تجربه کرده بود)، اما کسی نمی دانست که قرار است در عرصه ی سیاسی و اجتماعی ایران چه اتفاقاتی پیش آید؟ اتفاقاتی که بستر ساز بسیاری از جنبش های اصلاحی در جامعه ای شد که تا آن روز به دلایل و شرایط مختلف مجال بروز و ظهور نیافته بودند.هشت سالی که تا حدودی جامعه قدرتمند تر از نهاد دولت شد و با پا گرفتن نهادهای مدنی، دیگر این مردم بودند که با زبان خودشان مطالباتشان را در زمینه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... بیان می کردند.

حال بیش از یک دهه از آن زمان می گذرد. انگار که هر چه دورتر می شویم بهتر می توانیم راجع به پدیده ها و تحولات آن زمان گفت و گو و بحث کنیم. شاید الان هیچ کس پیدا نشود که ادعا کند پیام حماسه ی دوم خرداد چیزی غیر از "تحول خواهی" و نقد شیوه های مدیریتی گذشته بود. حتی عامل پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نیز همین بود. او که به نقد سیاست های 16 سال گذشته پرداخت و یک شبه تمام دستاوردهای دوران آزمون و خطای انقلاب را به پرسش کشید و از تغییر وضعیت موجود پس از انتخاب خود گفت. هر چند که او هم به سان خاتمی آن نکرد که باید می کرد. یعنی همانقدر که پول نفت بر سر سفره ها نیامد و وضعیت معیشتی  و شکاف طبقاتی جامعه بهتر که نه بدتر شد، همانقدر هم خاتمی نتوانست از برخی شعارها و خواست های خود در  زمینه های مختلف از جمله جامعه مدنی، توسعه سیاسی، لوایح دوقلو و... دفاع و آن ها را برآورده کند.

از تحلیل آن دوران و مقایسه گذشته با حال که بگذریم،(که اینجا مجالش نیست) مهمترین نکته این است که در جامعه ی ما  هر کس به فراخور درک و فهم خود پیام دوم خرداد را گرفت و شاید امروز کمتر کسی پیدا شود که مباحث بنیادین اصلاحات را ضد ارزش بپندارد. خصوصا اینکه هم اکنون شیوه ی اصلاحی به روایتی دیگر در جناح اصولگرا دنبال و پرداخته می شود که همه ی این ها نشان از "زندگی" اصلاحات دارد. هم فهم گفتمان اصلاحات، هم جا افتادن پیام آن در جامعه، هم نقد و نظرهای مختلفی که بر این جریان می شود.

گذشت یک دهه و ایام حاضر که بسیاری از اصلاح طلبان ردای سیاست را به کناری نهاده اند، بهترین زمان ممکن برای بررسی علل فرصت سوزی ها در زمان دولت اصلاحات و بازشناسی و آسیب شناسی این جریان فارغ از هر گونه تعصبات و گرایشات اصلاح طلبی است.

بیش از یک دهه گذشت. اصلاح طلبان امروز نه تازه سیاستمداران آن روزند و نه اثری از برخی حرکات فارغ از تجربه آنان دیده می شود. آنان اکنون نو پیران ِ محافظه کاراند که به مدد تجربه و تمرین سیاست ورزی دوست ندارند اشتباهات گذشته را تکرار کنند. شاید به همین خاطر باشد که آنان این روزها چنین تشخیص می دهند که برای انتخابات سال آینده ریاست جمهوری فقط به بازگشت خاتمی فکر کنند، بخواهند به هر نحو ممکن شده در عرصه ی قدرت جایی داشته باشند و برای دستیابی به آن سراغ نزدیک ترین و سهل الوصول ترین آدرس بروند. اصلاح طلبان دوست ندارند ریسک حضور فرد جدیدی را در اردوگاه خود تجربه کنند و به دلیل شرایط خاص سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور همچنان خواهان بازگشت خاتمی اند. حتی اگر او جدی اعلام کند که بازنشسته شده است. حتی اگر این جمله ی خاتمی یک شوخی سیاسی باشد. اصلاح طلبان دوست ندارند خاتمی حتی شوخی کند و آنان را به خود واگذارد. آنان این روزها تمام تلاش خود را می کنند تا در دوران "خسوف اصلاحات" تنها کورسوی امید خود که خاتمی است را از دست ندهند. آنان حتی علاقه مند به طرح این پرسش نیستند که چرا بعد از گذشت یک دهه باز هم ناگزیر از بازگشت به خاتمی هستند؟ چرا مشی و روحیه ی حزبی گرایی آنان نتوانسته فرد جدیدی را برای جایگزینی خاتمی تربیت کند؟ چرا آنان دیگر نمی خواهند یا نمی توانند(؟) ریسک کنند؟ و....

همه ی این ها بستگی به بازگشت خاتمی دارد. اما واقعیت این است که خاتمی چه بیاید و چه نیاید اصلاح طلبان ناگزیر از ادامه دادن هستند. شوخی های خاتمی هم رنگ و بویی از عقلانیت سیاسی وی دارد. او می خواهد به نحوی زنگ ها را برای اصلاح طلبان به صدا در آورد تا آنان  روی پای خود بایستند و  همه اش به دنبال پدرخوانده و قایم به فرد نباشند.

اردوگاه اصلاح طلبان این روزها بیش از هر زمان دیگری به دنبال آرامش است و شاید عجیب نباشد که آنان علاقه ای به طرح مسایل جدید ندارند. اما کیست که نداند پایگاه و جایگاه و حیات سیاسی، حزبی، اجتماعی آنان وابسته به همین پرسش های جدید است. نو پیران محافظه کار اینها را درک می کنند؟!

  

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:16 | 87/02/31

 

روز جهانی آزادی مطبوعات بر روزنامه نگاران مبارک!!

نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم...!

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:0 | 87/02/14

امروز اول ما مه و روز کارگر است.

 

وضعیت کارگران گیلانی

 

بی ســــرزمین تر از بـــاد

 

اگر تا سال گذشته با به آتش کشیدن لاستیک و مسدود کردن جاده، اعتراض و اعتصاب و شعار و یا هر چیز دیگری شبیه این دیده می شدند، طی یک سال اخیر نه با این کار دیده شدند و نه وقعی به آنان نهاده شد.بیش از هفت هزار کارگر بیکار گیلانی، دیگر امیدی برای بازگشت به کار ندارند و تنها کورسوی امید آنها حداقل ته مانده از حقوق و  سنواتی است که هنوز هم به آن ها پرداخت نشده.آنها خواسته یا ناخواسته قربانی بی سیاستی و تدابیر نادرست گذشته و حال هستند و شاید هم آخرین نسل از کارگرانی باشند که روزگاری با آنان با احترام رفتار می شد.

امنیت شغلی برای کارگری که برای تهیه ی خوراک و پوشاک خود و خانواده ی خود درمانده، خالی از تعریف و مفهوم است. روزگاری که وضع معیشتی اش حتی فاصله ی زیادی با خط فقر دارد و به عبارتی زیر خط فقر است.

در تمام اعتصاب ها و اعتراض ها و به تحصن نشستن ها آنها تنها یک چیز را به فریاد  نشسته اند و آن اینکه: ما هم انسانیم.لطفا به ما هم توجه کنید! اما گویا عمر توجه به این قشر محروم و آبرومند به سر آمده که دیگر از آن صداها و فریادها خبری نیست و بغض های در گلو مانده تاییدی بر آنچه که بر این قشر رفته و می رود، است.

آن چه که امروز اتفاق افتاده  محصول چند ده رابطه ی ارباب - رعیتی به جای رابطه ی کارفرمایی- کارگری است.کارگرانی که به خاطر حفظ وحدت و پاسداری از آرمان های خویش نخواستند که به خاطر برخی از ناملایمات به اصطلاح کم بیاورند یا دست از کار بکشند.اما قطعا این جواب زحمات آن ها نیست.

همان ها که امروز فصل سرد خود را به نظاره نشسته اند.امسال وضع معیشتی کارگران بغرنج تر از سال های قبل گشت و...

امسال کارگر بیکار شده ی گیلانی مانند هزاران کارگر کشور(بیش از سال های قبل) از هر بار اندیشه ی تهیه ی نان برای همسر و فرزندش آرزوی مرگ ونیستی می کند تا دیگر "بابا" نباشد که مجبور باشد رنج "نان" را به جان بخرد.آن هم درست در زمانی که دیگر برای کارگر آب و نانی باقی نمانده تا آن را با دست های پینه بسته به خانواده اش بدهد.

 

 وضعیت زندگی کارگران بی کار گیلانی این است:روزی که دیدم کارگری زنش گوشه ی بیمارستان خوابیده و او پولی برای تهیه ی وسایل پانسمانش ندارد. روزی که اعلامیه ی فوت کارگر بیکار شده را به علت خودکشی دیدم. روزی که پدر کارگری به من گفت فرزندم را به خاطر هزینه های سنگین تحصیل از دانشگاه بیرون آوردم...

شاید تنها کار باقی مانده فقط تماشا کردن باشد .چون نه می توانیم قانون کار را به طور کامل اجرا کنیم، نه شرایط را تغییر دهیم و نه این سیاه مشق ها برای کارگر نان می شود.کارگری که تنها کارش شنیدن وعده بوده است و بس و دولت به عنوان کارفرمای بزرگ قصد تغییر بندهای قانون کار به نفع خود و خرده کارفرمایان را دارد. توازن اعضای شورای عالی کار را به هم می زند و رسم مهرورزانه اش این است که با تغییر قانون کار بیش از پیش دست کارفرما را برای اخراج کارگران باز بگذارد و میزان دستمزد وی را براساس نرخ تورم خوشبینانه ای که خود محاسبه می کند! (بر اساس نظر شورای عالی کار) ماهیانه ۲۱۹ هزار تومان در نظر می گیرد.

کارگرانی که روزی هم قسم شده بودند برای  اعتلای صنعت گیلان و کشور تا آخرین نفس تلاش کنند، قطعا این جواب آنها نیست...

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:54 | 87/02/11

نقد اصلاح طلبان چرا؟

 

توهمی به نام اصلاح طلبی ایرانی

 

"نقد اصلاح طلبان"! این جمله برای بسیاری از طیف ها حالت نوستالژی دارد. هم برای کسانی که در این مدت واقعا به دنبال مبانی نقد و آسیب شناسی اصلاحات بودند و هم کسانی که در روزگار دوری از قدرت اصلاح طلبان این  گفتمان جذاب را بنا نهادند تا از ریزش و رویگردانی طیف های گسترده ای که در دوره ی هشت سال اصلاحات اعمال و رفتار اصلاح طلبان را در برهه های مختلف سیاسی و اجتماعی مشاهده کرده بودند جلوگیری کنند. " نقد اصلاح طلبان" ایرانی حداقل این جذابیت را داشت که بسیاری از طیف های منتقد اصلاحات را همچنان به این جریان امیدوار نگه دارد تا آنان که به چشم خویش، قد و قامت کوتاه این طیف را در تبیین و تعریف مفاهیم بسیار بلندی که از آن سخن راندند ، دیده بودند حداقل به آن چه نقد پذیری اصلاح طلبان خوانده می شد دل ببندند و به این امیدوار باشند تا به تعبیر حجاریان همه ی اصلاح طلبان در قدرت از کرسی های خود پایین بیایند و به کارهای تئوریک بپردازند. شاید پس از شکست سخت جریان اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و پس از آن شوراها( که البته هنوز هم برخی از تئوریسین های اصلاح طلب شکستی در آن نمی بینند!)، تجویز این نسخه از سوی آنان که در تعبیر عام  نسخه پیچ احزاب اصلاح طلب هستند اثر بخشید و توانست طیف زیادی را همچنان امیدوار و متصل به جریان بیمار اصلاح طلب نگه دارد. عده ای از سر دلسوزی با " اینان" که حالا از هر طرف مورد حملات تند و تیز طیف های منتقد دانشگاهی و نخبه قرار می گیرند همگام شدند و برخی هم  به امید آسیب شناسی و نقد جریان اصلاحات و احزاب اصلاح طلب که همگی تحت لوای نامی مشترک در قطار اصلاحات گرد آمده اند. الحق هم که این تدبیر در آن برهه نتیجه داد و از پشت کردن اغلب گروهها به اصلاح طلبان ممانعت کرد. مدتی گذشت تا پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم و شوراهای سوم که اصلاح طلبان به هر دلیل ممکن در آن توفیقی نداشتند، نوبت به انتخابات مجلس هشتم رسید.همه منتظر بودند که از دل آن همه هیاهو راجع به نقد اصلاحات چه در می آید و اینبار استراتژی اصلاح طلبان چه خواهد بود؟ از ماهها قبل از فرارسیدن فصل تشدید شعارهای انتخاباتی و گمانه زنی ها، کم کم جریان اصلاح طلب که در این زمان به علت مسایل مختلفی که کشور با آن دست به گریبان بود و نیز غایب بودن تریبون های رسمی منتسب به خود، گپ و گفت و گو را شروع کرد تا هم فرصت بیشتری نسبت به دیگر رقبای سیاسی داشته باشند و هم در این مورد از رقیب پیشی بگیرند. چشم ها همه به دهان اصلاح طلبان دوخته شده بود که چه گفته می شود و آنان برای جبران پایگاه اجتماعی از دست رفته ی خود چه خواهند کرد. اما این انتظار شیرین دیری نپایید که به تلخی گرایید و مشخص شد که تنها برنامه ی طیف اصلاح طلب تنظیم سیاست ها و برنامه هایشان با مزاج بلغمی قدرت است." حمله به رادیکال ها" حربه ای بود که از دل آن همه هیاهوی بسیار برای هیچ بیرون آمد تا بار دیگر طیفی که هنوز و بی هیچ دلیل مشخصی به اصلاح طلبان وفادار و متعهد مانده بودند رسما بازی بخورند. یعنی که اصلاح طلبان تنها هدفشان از راه اندازی گفتمان "نقد" وارد کردن یک شوک روشنفکری یا هر چیز دیگری تحت این عنوان بود اما در عمل نشان دادند که نمی خواهند به هر قیمتی شده بازی قدرت را به حریف ببازند و تمام کرسی ها را به آنان بسپارند. نزدیک ترین آدرسی که این زمان می شد طیف زیادی از اصلاح طلبان را (به تعبیر خود) بدون مشکل راهی بهارستان کنند حمله به آن چه رادیکال و تندرو خوانده می شد بود تا به این طریق اولین چراغ سبز را به قدرت نشان دهند که آنان حتی حاضرند بر سر عقاید گذشته و البته سست خویش معامله کنند! و این جریان ادامه داشت... اصلاح طلبان به رادیکال ها حمله می کردند و رقبای اصولگرا به ناکارآمدی دولت در بخش های اقتصادی و سیاست خارجی! اصلاح طلبان در داخل و خارج کشور اعلام می کردند "ما دموکرات ترین کشور دنیا را داریم" و اصولگرایان به دست چین کردن نیروهای کارآمد خود برای قرار دادن در لیست های انتخاباتی پرداختند.

اما مهم نبود. اصلاح طلبان تا روز انتخابات به اندازه ی کافی "شوک" داشتند تا عده ای ساده تر را به تعبیر خود با خود "همراه" کنند. رد صلاحیت گسترده ی اصلاح طلبان دلسوزی طیف زیادی را برانگیخت تا گذشته ها را به باد فراموشی سپرده و آستینها را بالا زده و با این جریان همراهی کنند. باز هم تئوریسین ها تصمیم گرفتند که در این برهه صحبت از تحریم و به عبارت دقیق تر و محترمانه تر "عدم شرکت در انتخابات" کنند تا به جز همراهی طیف دلسوز! همراهی طیف همواره مخالف حضور در انتخابات را هم از دست ندهند. صحبت از این شد که نمی خواهیم به هیزم انتخاباتی چنین ناعادلانه و ناسالم تبدیل شویم. در اینباره  عده ی زیادی بحث و نظر کردند اما اصلاح طلبان باز هم مانند انتخابات ریاست جمهوری و در دقایق پایانی با علم "سیاست ورزی" وارد میدان شدند و اعلام کردند که برخلاف میل خود و صرفا برای " بر هم زدن بازی آنان"(؟!) پا به کارزار انتخابات خواهند گذاشت! انتخابات به هر ترتیب ممکن برگزار شد. آراء شمارش شد.اما  باز این اصلاح طلبان بودند که طبق انتظار از شمارش ناصحیح آراء دادشان به هوا برخاست و باز نامه نگاری های بزرگان شروع شد تا در برخی از حوزه های انتخابیه صندوق های رای باز شماری شود. اصلاح طلبان طوری راجع به نحوه ی شمارش آرء  اعتراض می کردند که انگار اتفاق و پدیده ی عجیبی در کشور به وقوع پیوسته که تاکنون نظیر آن وجود نداشته است! انگار که نه خود بودند که هنوز انتخابات شروع نشده صحبت از ناسالم بودن برگزاری انتخابات در ایران و دعوت از ناظران بین المللی می کردند و انگار نه انگار که خود با وجود اذن به همه ی این موارد وارد این اتنخابات شده بودند. پس دیگر جای چه اعتراض و گلایه ای باقی می ماند؟!

انتخابات در بسیاری از حوزه ها به دور دوم کشیده شد. این بار دست تئوریسین ها خالی مانده بود که چه "شوکی" را دیگر بار بیازمایند تا گره ی کور اقبال عمومی به آنان و افزایش مشارکت مردم پای صندوق های رای باز شود. "حذف لوگوی یاران خاتمی" شاید از چشمگیرترین حرکات اصلاح طلبان بود. استراتژی عجیب و در ادبیات سیاسی کشور نامفهوم که فقط چند روزی می توانست چشم ها را خیره کند! البته این تحلیل که اصلاح طلبان بار دیگر نیز چراغ سبز خود را به حاکمیت نشان داده و با حذف لوگوی خاتمی سعی در همگامی بیشتر با قدرت را داشته و دارند نیز تعبیر درستی است که بسیاری نیز به آن رسیده اند.

پس از این ایام تعدادی از روزنامه های اصلاح طلب دوباره صحبت از نقد اصلاح طلبان کردند که این جریان باید به خود آمده و در این شرایط حساس نقد پذیر باشند. جالب است که اصلاح طلبان ایرانی در هشت سال زمان دولت خویش و این دو سال و اندی که جمعا به بیش از یک دهه فعالیت سیاسی می رسد با صداقت تمام همه ی هست و نیست خود را در طبق اخلاص گذاشته و نشان داده اند. واقعیت اصلاح طلبان جز چیزی که همین امروز از آنان می بینیم نیست. مشکل از ما یعنی ناظران، منتقدان و نیز قشر نخبه و دانشگاهی است که راجع به این جریان آرمانگرایانه فکر می کنیم و بیشتر دوست داریم آنان شبیه همان چیزی باشند که دوست داریم باشند! واقعیت این است که اصلاح طلبان همین اند که می خواهند به هر نحو ممکن که شده در قدرت باشند. همین اند  که دوست دارند بر سر قدرت با توجیهات خود ساخته چانه زنی کنند، نامه نگاری کنند و جلسه بگذارند. همین که هر بار با عناوینی پر زرق و برق طیف زیادی را دور خود جمع کنند تا به آنان بگویند: " همراه شو عزیز"! مشکل از ماست. از ما که می خواهیم برخی مفاهیم بلند را به قد و قامت کوتاه اصلاح طلبی ایرانی پیوند بزنیم و البته در این راه سعی و اصرار بیهوده می کنیم. ما که کمی تا قسمتی متوهمیم و البته این توهم ناشی از آرمان هایی است که روزگاری در اصلاح طلبان جست و جو می کردیم.

چرا نقد اصلاح طلبان و اصرار به آن؟! آن هم در زمانی که اصلاح طلبان با تمام وجود و صادقانه خودِ واقعی شان را به نمایش گذاشته اند. اگر یک دهه برای شناختن آنان کافی نیست مشکل از ماست. از ما که به قول خشایار دیهیمی " متاسفانه با برخی از افراد که به ظاهر لباس اصلاح طلبی پوشیده بودند هم قطار بودیم" و حال صواب ِ کار در آن است که از این قطار پیاده شویم و به سوت های هر از گاه این قطار که از قضا سوختش به پایان رسیده دل خوش نکنیم.

 

پی نوشت1: این روزها باز هم صحبت از حمایت بوش از اصلاح طلبان دوستدار قدرت است. رییس جمهور آمریکا این اصلاح طلبان را دوست خود می خواند. به نظر شما نسبت بوش با اصلاح طلبان چیست؟ همانقدر که دموکراسی واقعی با دموکراسی آقای بوش فاصله ی بسیار دارد آرمان های دموکراسی خواهانه ملت ایران با آنچه  اصلاح طلبان امروز ادعا می کنند فرق بسیار دارد. دموکراسی از این راهها به ترکستان هم نمی رسد.

پی نوشت 2: ما که نمی توانیم در مورد دموکراسی  در غرب و امریکا صحبت کنیم اما بد نیست در این زمینه نظر برخی از روشنفکران امریکا را راجع به بوش بدانید.مختصر می کنم به سخنرانی مرحوم ریچارد رورتی فیلسوف پست مدرن و چپگرای امریکایی در خانه ی هنرمندان تهران که در این باره گفته بود: در دنیای معاصر غرب، «دموکراسی» نزد جناح راست و جناح چپ دو معنای متفاوت دارد. برای راست­ها دموکراسی صرفا" به معنای "حکومت قانون­مدار" است. این اصطلاح حاکی از حکومتی است که صاحب­منصبان برگزیده با انتخابات آزاد، یک دستگاه قضایی آزاد و مستقل، مطبوعات بدون سانسور و نهادهای مشابهی داشته باشد که افکار عمومی را در تعیین مختصات حیات سیاسی سهیم کنند. اما برای چپ­ها «دموکراسی» چیزی فراتر از قانون­مداری صرف است. چپ­گراها اغلب این اصطلاح را کمابیش در معنی «مساوات­طلبی» به کار می­برند. آن­ها رشد و گسترش دموکراسی را معادل رشد و گسترش برابری فرصت­ها برای همه­­ی شهروندان می­گیرند. بنابراین روشنفکران چپ­گرا اغلب می­گویند که «در کشورهایی چون آمریکا، دموکراسی هنوز تحقق پیدا نکرده است». منظور آنان از این گفته، در وهله­ی نخست، این است که اغنیا هنوز برتری نامنصفانه­ای بر فقرا دارند، آن هم به اتکای تطمیع صاحب­منصبان، تحت فشار قرار دادن مراجع قانون­گذاری، اکراه در پرداخت مالیات­های لازم برای هزینه کردن در راه ایجاد یک نظام رفاه اجتماعی مناسب، دسیسه­چینی برای پایین نگه داشتن دستمزدها، و نظایر این­ها. در وهله­ی دوم منظور آن­ها این است که با گروه­های ستم­دیده – برای مثال، اقلیت­های نژادی و دینی، زنان، و...– هنوز برخورد نامنصفانه­ای می­شود. آن­ها می­گویند، دموکراسی تنها با برطرف شدن این بی­عدالتی­ها تحقق خواهد یافتمن به عنوان یک چپ­گرا فکر می­کنم که بهترین شرح ماجرای دموکراسی غربی را می­توان در پی­گیری روند بهره­برداری از نهادهای حکومت قانون­مدار برای مساوات بیش­تر جست.

   

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:32 | 87/02/01

اقتصاد ایرانی چقدر ارزان است

 

گرانی، گرانی، گرانی. اقتصاد ایران به جز این هم حرفی برای گفتن دارد؟! یا ما ایرانی ها وقتی که "گرانی" نیست اصلا فکر می کنیم  اقتصادی هم هست؟ اگر گرانی نباشد پس چگونه بفهمیم علمی به نام "اقتصاد" هم در کشور وجود دارد که البته دیگر ملل از آن بهره های زیادی می برند؟!

در این سالها هر بار که جنس یا کالایی به درد تورم گرفتار شد، ما تازه یادمان آمده که اولا اقتصادی هست. بعد هم یادمان می آید برای این اقتصاد فکری هم بکنیم. بعدتر هم یادمان می آید که چه ها کردیم تا به دست خود این بیمار را سالی هزار بار رو به موت کنیم. ما چقدر توانایی داریم! چقدر خوب بلدیم پایه های انسجام، استقلال و خودکفایی کشور را اینچنین به هم بریزیم! نمی گویم که هیچ چیز بارمان نیست. اتفاقا به یمن تحولات و مصایب و مشکلاتی که در حوزه ی اقتصاد داریم، کارشناسانی بروز و ظهور یافته اند که از دانش زیادی در این حوزه برخوردارند. اما همین کارشناسان وقتی به عنوان مشاور، سیاستمدار و یا هر چیز دیگری تحت این عنوان دور هم جمع می شوند نمی توانند مسایل علمی را به عمل تبدیل کنند. پس این که گفته می شود توانایی زیادی در بر هم زدن این پایه ها داریم، اغراق نیست!

حالا دیگر کسی از رشد اقتصادی این کشور جهان سومی که از قضای روزگار نفت و اغلب منابع خدادادی هم دارد، سخن نمی گوید. همه ی راهکارها برای "خروج" از وضعیت "بحرانی" است. خروج از وضعیتی که مثلا گوجه ی هزار تومانی دو هزار تومان نشود، سیب 700 تومانی 1200 تومان نشود، مسکن 50 میلیونی 100 میلیون تومان نشود و... .

همه ی این ها شرایط حداقلی است. برای من و شما و ملتی که پول نفت تا بی نهایت تنبل اش کرده و کمی هم مغرور که تا جایی که می تواند از زیر کار در برود.

اجناس گران است، عوارض آب، برق، تلفن و گاز گران است، اجاره خانه، پوشاک، وسایل ضروری، هزینه ی تحصیل و بهداشت و ... همه چیز گران است. اما کسی نیست که به طور جدی به این مقوله اعتراض کند. تنها اقدام مهم شهروندان گپ و گفت و گو در خودروهای عمومی و شخصی است که روزگاری است به میتینگ سیار مسایل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و غیره تبدیل شده است. شاید جای نگرانی نباشد. چون هنوز هم نفت هست و منابع کشور به ته نکشیده. نفت هم در بازارهای جهانی روزبه روز گران تر می شود. پس می شود خوشبین بود و از این بحث ها سرسری گذشت. چون همه چیز به همین سادگی حل خواهد شد و روزی کسی خواهد آمد تا اقتصاد این کشور پر استعداد از منابع زیرزمینی را نجات دهد!

وقتی این دیدگاه وجود دارد، بنابراین عجیب هم نباید باشد که دولتمردان و سایر مسوولان مربوطه فکر کنند که که می توانند با یک گفت و گوی زنده ی دو ساعته ی تلویزیونی به 70 میلیون ایرانی تسلا دهند و به خاطر برخی نارسایی ها از آن ها عذرخواهی کرده و فکر کنند با این کار مشکل اقتصاد ایران حل می شود. عجیب نیست وقتی سیب زمینی،بادمجان، گوشت و سایر اقلام مصرفی گران می شوند این محصولات وارد می شود تا برای مدتی کوتاه آب ها از آسیاب بیفتد و از حجم نارضایتی ها کم شود. وقتی ما می خواهیم سریع همه چیز حل و فصل شود( حتی اگر اثرش کوتاه مدت باشد) عکس العمل و واکنش مسوولان به این کنش شهروندان عجیب نیست.

ما به روزمرگی ها و اجرای برنامه های یکی دو روزه، متنوع و جورواجور عادت کرده ایم و متولیان امر هم چیزی که غیر واقع بینانه و صرفا برای خوشآمد عموم است را اجرا می کنند، و این جریان همچنان ادامه دارد و دوره می شود.

ما دلمان برای اقتصاد و زیر ساختهای آن نمی سوزد. به همین تغییر و تحولات متعدد و پی در پی دل خوش کرده ایم.

وقتی اجناس گران نباشد، موضوع مشترکی هم برای برقرار کردن دیالوگ اجتماعی نداریم. چون فرهنگ و مباحث مربوط به آن جزو دغدغه هایمان نیست. پس می شود مقوله ای به نام "اقتصاد" را نادیده گرفت و حتی آن را قربانی و فدا کرد تا از این طریق هم گفت و گو کنیم و هم شاهد تغییر و تحول یا تنوع در میان این همه روزمرگی ها باشیم!!

ما اینچنینیم! اگر آیندگان ما نیز اینگونه باشند دیگر کسی ما را به خاطر امروزمان شماتت نخواهد کرد. به شرطی که آیندگان ما هم نفت داشته باشند یا حداقل منبع زیرزمینی دیگری که بتواند آن ها را هم خوشبین و خوش باور و کوته نگر بار بیاورد.

بگذریم، بحث در مورد "اقتصاد" خریداری ندارد.هر چقدر هم که ارزان باشد!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 1:37 | 87/01/31

RSS