تبليغاتX
بـی سببــی

در باب وحدت کلمه

ما نمی دانیم، آنها هم

رابطه با امریکا؛ این موضوع از جمله چالش های موجود بین گروههای مختلف داخل کشور است. برخی علنا حمایت می کنند. برخی مخالف و چه بسیار هم در درون موافقت و در برون مخالفت! رابطه با امریکا مشت نمونه ی خروار است که در کشور ما بر سر آن چالش جدی وجود دارد. بحثی که همواره وجود داشته و هیچ وقت هم به نتیجه نمی رسد. نمونه های بسیاری در این راستا وجود دارند. پرونده هسته ای، سیاست خارجی و... که هر کدام از دولت ها در ایران با رویکردی بسیار متفاوت در این زمینه ها بر سر کار می آیند. رویکردی نه به موازات و نه نزدیک به هم، که بسیار متغییر و  جدا از هم.  نمونه ی این مثال در سه دولت هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد قابل لمس و آشکار است. دامنه ی این تغییرات به گونه ای است که نظام ها و دولت های غربی و شرقی و... تا حدود زیادی از آن سرگیجه گرفته اند که واقعا "موضع نظام جمهوری اسلامی چیست؟" چرا هر کدام از دولت ها که بر سر کار می آیند ساز بسیار متفاوت خود را می زنند و...؟!

توجه کنید هر یک از این اتفاقات در طول سه دهه از انقلاب، در نظامی می افتد که وحدت و به اصطلاح دقیق تر "وحدت کلمه" از شعارهای اساسی و اولیه اش بود. نظامی که فریاد وحدت کلمه اش گوش دنیا را کر کرد و "نه شرقی و نه غربی" اش هنوز در حافظه ی تاریخ باقی مانده است. اما این وحدت کلمه و رویه که پُز آن در ابتدای انقلاب مایه مباهات و برتری طلبی نسبت به تمام نژادها و نظام ها و انقلاب های صورت گرفته بود ره به کجا برده است؟ و چرا با این وجود ما در دولت ها شاهد مواضع متعدد و مختلف بوده ایم. اگر به زعم برخی، بتوان اینگونه قضاوت کرد که سیاست خارجی در دولت هاشمی به علت جو اوایل انقلاب و دوران جنگ و پس از آن سالهای سازندگی مجال چندانی برای جدی گرفتن نداشت، و بر همین اساس نمی توان به دولت هاشمی به خاطر عدم رابطه ی مطلوب با دنیای غرب  و  قدرت های بزرگ خرده گرفت،(که البته توجیه مناسبی نیست!) دو دولت خاتمی و احمدی نژاد بهترین و نزدیک ترین نمونه برای بررسی بیشتر است. ما گاهی به غرب لبخند زدیم و از حرام بودن رابطه با شیطان بزرگ سخن گفتیم و حتی عذرخواهی دشمن را قربانی عقاید دایی جان ناپلئونی خویش کردیم و کلیه امتیازاتی که از این رهگذار نصیبمان می شد را از دست دادیم. و گاهی هم بدون دغدغه چراغ سبز نشان دادیم و به سران ابرقدرتها نامه های بدون جواب نوشتیم و برای چانه زنی با طرف مقابل ناز و کرشمه های پنهانی* خریدیم! چنان که غرب از این همه تغییر و از هم گسیختگی سیاست خارجی ما در قالب چیزی به نام "جمهوری اسلامی ایران" متحیر شده و تقریبا سرگیجه گرفته است. در اینجا قصد بر تحلیل و نقد سیاست خارجی سه دولت راست سنتی، اصلاحات و اصولگرا را نداشته و ندارم. تنها می خواهم اشاره ای کنم به این موضوع که همه ی این اتفاقات در کشوری می افتد که بیش از سه دهه است که شعار "وحدت" می دهد اما...

در کشورهای اروپایی و امریکایی که نه مانند ما بر پایه اعتقادات مذهبی و ارزشی بنا شده اند و نه پز وحدت کلمه می دهند، سیاست خارجی شان چیست؟ موضع اصلی آنها در قبال کشورها و نظام های مختلف دنیا چیست؟ پاسخ این سوال را هر مبتدی در عالم سیاست می داند که آنها چه دموکرات باشند و چه جمهوری خواه موضع شان در حوزه ی سیاست خارجی و حتی برنامه های اقتصادی و فرهنگی و... تقریبا به موازات هم و در راستای اهداف و برنامه های کلان و از پیش تعیین شده است. بنابراین بیشترین حوزه  و دامنه تغییر آنها مربوط به جایگزینی و جابجایی قدرت است. جالب آنکه هر کدام از این جوامع در حوزه ی فکری و نظری بسیار تنوع داشته و این مساله تاثیر سوئی بر منافع مشترک شان نداشته است. حال اگر ما بخواهیم  بخش فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی که بیشتر شامل حوزه ی ملی ما می شود را نادیده بگیریم، هر یک از ما در بخش سیاست خارجی واقعا نمی دانیم که "موضع جمهوری اسلامی" در سیاست خارجی و نوع رابطه با ابرقدرتها چگونه است؟ به این معنی که نه تنها دنیای غرب و شرق، بلکه در حوزه ی داخلی هم کسی دقیقا نمی تواند ابراز عقیده کند که چند درصد از افراد ،در قدرت یا سابقا در قدرت، طرفدار کدام نوع از رویه های موجود و آزموده شده در عالم دیپلماسی هستند که نهایتا منجر به یک موضع واحد و قابل فهم برای دنیای خارج شود.

شاید اولین و بزرگ ترین اثر این مساله در حوزه ی دیپلماسی متوجه اعتماد فی مابین باشد. این که هر یک از طرف ها بر پایه اعتمادی که به یکدیگر دارند در پیشبرد برنامه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و... یکدیگر موثر باشند. آنهم با استفاده از قدرت چانه زنی یا لابی های مختلف. اما نتیجه این همه تضاد و تناقض از سوی ما که همواره شعار وحدت کلمه داده ایم، قربانی شدن "منافع ملی" در عرصه ی بین الملل است. چه این منفعت سهم ما از دریای خزر باشد، چه پرونده هسته ای باشد و چه حتی دقایقی نشستن سران کشورها بر روی صندلی ها در مجامع بین المللی برای گوش سپردن به سخنان نماینده ملت ایران.

یادم می آید زمانی یکی از  روزنامه های اصلاح طلب (مرحوم!) از حسن روحانی در خصوص علل کشدار شدن پرونده ی هسته ای توضیح خواسته بود که وی با تاکید براین که ما- یعنی طرف های ایرانی و غربی- به یکدیگر اعتماد نداریم، گفته بود، ما همچنین در حوزه های مختلف مثل اقتصادی مراوده و منافع مشترکی هم نداریم تا حداقل بخاطر آنها کمی به یکدیگر اعتماد کرده یا با یکدیگر کنار بیاییم. به نوعی تایید همان چماق و هویج معروف البته از سوی هر دو طرف!

این نمونه ی کوچکی از آنهمه اتفاقات بزرگ در کشوری است که "وحدت" را محور قرار داده بود. حال خود قضاوت کنید بین وحدت ما و وحدت آنها در دیپلماسی و اصل "منافع ملی"!

به راستی از کجا معلوم که موضع ما در قبال دنیای غرب و  شرق تا چهار سال بعد چه باشد؟ ما نمی دانیم، آنها هم نمی دانند!

>>> 

1: به شخصه، در حوزه ی نظری و شخصی مخالف هر گونه وحدت کلمه بوده و هستم. لذا این یادداشت به معنای تایید نظریه هایی مثل وحدت و امثالهم نیست.

2: این روزها دوباره دعوا بر سر وحدت ملی است! بکنیم یا نکنیم؟! تندروهای راست می گویند نه! میانه رو ها می گویند بله. و چپ ها به شرط ها و شروطه ها!

3: در عالم معنا ما خیلی چیزهای دیگر را هم نمی دانیم و نفهمیدیم! حیرانی و خماری از کژفهمی ماست لابد!

>>> 

*رجوع می دهم به سخنان محمدباقر قالیباف، هشت ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری که طی آن خبر از تلاش پنهانی دولت نهم برای برقراری رابطه با امریکا خبر داده بود.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 1:11 | 88/08/08

 

دموکراسی ما و دموکراسی آنها!!

انتخابات افغانستان

انتخابات در افغانستان به دور دوم کشیده شد. پس از اینکه عبدالله عبدالله رقیب انتخاباتی حامد کرزای در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نتیجه این انتخابات را مردود دانست و مدعی شد که در آن تقلب شده است کمیسیون مستقل انتخابات بررسی صحت و سقم انتخابات را بر عهده گرفت و بدین ترتیب آراء حامد کرزای به یک سوم کاهش یافته است.

در حالی که شمارش اولیه حکایت از آراء بیش از ۵۰ درصدی کرزای داشت. اما کمیسیون مستقل انتخابات در افغانستان سرانجام روز گذشته با ابطال بخشی از آرای کرزای انتخابات را به دور دوم کشاند و در ۱۶ آبان ماه مردم افغان دوباره به نامزدهای مورد نظر خود رای خواهند داد.

اما از نکات جالب توجه قبول و پذیرش رای نهایی این کمیسیون از سوی کرزای بود. به گزارش شبکه خبری الجزیره کرزای پس از اعلام این نتیجه گفته است: "ما از تصميم كميسيون مستقل انتخابات افغانستان مبني بر وجود بي‌نظمي‌هايي در اين رأي‌گيري استقبال مي‌كنيم. ما معتقديم كه تصميم‌گيري كميسيون مستقل انتخابات بر پايه قانون‌ اساسي افغانستان است و مشروع به نظر مي‌رسد و به تقويت دمكراسي در كشور ما كمك خواهد كرد."

این مساله ضمن این که موجب شد بسیاری از سیاستمداران اقدام کرزای را بستایند، همچنین موجب تماس تلفنی و تشکر عبدالله عبدالله از کرزای شد. به اعتقاد تحلیلگران این اقدام کرزای موجب تقویت دموکراسی و نیز افزایش اعتماد مردم افغانستان به استقرار دولتی مردمی خواهد کرد.

 

پی نوشت: به اعتقاد بسیاری از ما ایرانی ها دموکراسی هنوز در افغانستان جا نیفتاده است و طبق نظر برخی برخلاف افغان ها ایران مهد دموکراسی و آزادترین کشور دنیاست!!

 نتیجه اخلاقی: ما ایرانی ها باهوش تریم. افغان ها تقلب حرفه ای بلد نیستند!

***

 >> چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی! : "ویکی سبز" (+)هم راه اندازی شد!

خبر مرتبط: + سبزاندیش، جایی که مردم برای دولت برنامه می‌نویسند! 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:33 | 88/07/29

 

 

آنها می ترسند، اینها می ترسند!

رییس دفتر رییس جمهور همچنان بر سر مواضع اسراییل-دوستی خویش ایستاده است. دختر مشاور رییس جمهور -کلهر- به آلمان پناهنده می شود و اختلافات خانوادگی یکی یکی برملا می شود. پروفسور مولانا شهروند آمریکایی -و تابع قانون اساسی امریکا- از مشاوران رییس دولت بوده و از بودجه عمومی ارتزاق می کند....

اینها همه در عالم سیاست چیز عجیب و غریبی نیست. هر اتفاق و هر موضعی می تواند بروز و ظهور پیدا کند و البته عالم سیاست بی حاشیه نیست. ما هم کفن پوش نیستیم! و واسفاها و وااسلاما کار ما نیست... اما این پدیده ها در دولت اصولگرای دهم جالب تر از روز قبل بروز پیدا می کند. نو اصولگرایانی که از سال ۸۴ ظهور و بروز رسمی یافتند، حالا براداران ارزشی و کهنه کار اصولگرا شرمشان می آید که دولت دهم را اصولگرا بخوانند. چه علی مطهری در سخنانش به آن اشاره کند، و چه کسی هم آن را به طور رسمی ابراز نکند. اما احمدی نژاد اتفاقی است که افتاده است. هر چقدر هم اصولگرایان کهنه کار بخاطر آبروداری سیاسی او را اصولگرا نخوانند و صورت ارزشمدار خود را با سیلی ِ طرد و رد احمدی نژاد سرخ نگه دارند. آنها از فرزند ناخواسته ی جریان اصولگرایی "می ترسند" اما فرزند فرزند است دیگر! چه  ناخواسته باشد چه خواسته...

*****

پی نوشت1: کلیات لایحه هدفمند کردن یارانه ها هم تصویب شد. هیچ کس نه از لایحه می ترسد، نه از قانون بد و ناصواب، به عکس همه از قانون گریزی دولت "می ترسند"...حتی وکیل الدوله ها!

 

پی نوشت 2: دعایمان مستجاب و آقای نعمت الله اکبری هم بحمدلله آزاد شد...


!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 23:24 | 88/07/24

چرا سوختیم یار دبستانی؟!

یاد روزهای کودکی، اولین روز مدرسه بخیر. روزی که برخلاف همه که با مادر به مدرسه رفتند، من با خواهرم و بدون دغدغه و ترس پا به مدرسه گذاشتم. آنقدر شاد بودم که تنها پاسخ خداحافظی مادر را دادم. و یادم رفت که کوله پشتی ام را با خودم ببرم. از شادی. صد متر رفته بودم. بعد یادم آدم که کوله پشتی ام را جا گذاشته ام. و برگشتم. و دوباره شادمانه رفتم و آغاز کردم. اولین روز. سر کلاس. شوق و گریه به هم آمیخته بچه ها. کشیدن نقاشی در اولین روز مدرسه و نگاه ناباورانه معلم "که آیا من کشیدم یا کس دیگر؟" انجام کارهای فرهنگی و هنری مدرسه. شیطانی و بازیگوشی. کارتون "بل و سپاستین"،"حنا دختری در مزرعه". فرار از مدرسه بخاطر تماشای مسابقه فوتبال از تلویزیون. رساندن تقلب به بچه ها. شوق خواندن دروس علوم انسانی. نصایح مزخرف معلم پرورشی که هیچ کس را به بهشت نبرد! خواندن فارسی و ریاضی و تاریخ و... سرگذشت آقا محمد خان قاجار و پسرش و همه ی حاکمانی که روزی تبر جلادی را صیقل می دادند، و عاقبت با همان تبر گردنشان قطع شد. روزهای "فکر آینده"...

چه نسلی بودیم. در جنگ و بدبختی و میز و نیمکت های چهارنفره و کلاس های 40 نفره بزرگ شدیم! حالا هم همان صف ها و نیمکت ها شلوغ آمده در بخش اشتغال و اقتصاد و...همه چیزمان ورم کرده! با این تفاوت که آن زمان آینده داشتیم. شاد بودیم. چشم هایمان برق می زد. و نمی دانستیم دروغ چیست؟ به ما می گفتند:آینده سازان! اما الان داریم می سوزیم. از بی آیندگی! قرار نبود بسوزیم...چرا سوختیم یار دبستانی من؟! چرا به دروغ گفتند: ما نسل آینده سازیم؟!


پی نوشت: توی این شلوغ پلوغی ها، چه تقارن جالبی!سه متولد ماه مهر داریم. میرحسین موسوی:7 مهر- مهدی کروبی 14 مهر و سید محمد خاتمی 21 مهر. همه هم به فاصله ی 7 روز از یکدیگر! به این می گویند کودتای پادشاه فصل ها پاییز!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 16:28 | 88/07/03


توهین روزنامه دولت به روزنامه اعتماد ملی، اصلاح طلبان و مردم!!(خوانندگان روزنامه)

تصویری از روزنامه دولتی ایران- روز دوشنبه23 شهریور - شماره   4311- ضمیمه گیلان!

در این ستون مثلا طنز ضمن ابراز خوشحالی از توقیف روزنامه "اعتماد ملی" این روزنامه "خرنامه"نامیده شد و به محمد قوچانی و کلیه اصلاح طلبان نسبت خر داده شده است. این قسمت را اسکن کرده و اینجا گذاشته ام تا دوستان بدانند اخلاق ورزی در عالم سیاست به کجا می رود؟ و از بودجه عمومی چه استفاده هایی. البته یک مشت نمونه خروار...


 

* طبق اطلاعی که کسب کرده ایم این مطلب از تهران(و نه استان) در این صفحه گنجانده شده! با تشکر!

>>بازتاب این عکس در بالاترین!(+)

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:27 | 88/06/24


درباره ی سریال پنجمین خورشید

در جست و جوی زمان از دست رفته

 


خدا را شکر. تا اینجای سریال های مناسبتی ماه رمضان امسال که پخش شده، خبری از شیطان و فرشته و تردد در میان این جهان و آن جهان آدمهای فیلم نیست. این اتفاق خوب که بعد از چند سال، در مورد همه ی فیلم های ماه رمضان امسال صدق می کند تنها نکته مثبتی است که باید آن را به فال نیک گرفت.

هرچند قرار بود طبق روال ما اول صد عیبش را بگوییم بعد یکی حسنش را. اما از همین الان حسنش را گفتیم که تعدادی از خوانندگان دارای  ذایقه ی مثبت، تا آخر این یادداشت هی دنبال کلمه یا نکته ای مثبت نگردند و حواسشان پرت این موضوع نشود. یکی از این سریال ها مجموعه "پنجمین خورشید" به نویسندگی و کارگردانی علیرضا افخمی و تهیه‌کنندگی داود هاشمی است که هر شب از شبکه سه سیما پخش می شود. موضوع سریال تا اینجای ماجرا درباره جوانی است که پس از کشف عتیقه ای شبیه به گردنبند موروثی مادر خانواده متوجه موضوعی عجیب می شود و آن قابیلت سفر در زمان به اندازه ی 24 سال کتیبه مورد نظر است. "محسن" نقش اصلی فیلم با گذر در حال و آینده قصد دارد ناکاستی های دوران گذشته و آینده ای که قرار است اتفاق بیفتد را جبران کند...
بقیه را در ادامه مطلب می خوانید

ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 16:47 | 88/06/18



سناریو نویسی دشمن خبیث

مانده ام در اقتدار بی چون و چرای دشمن که تا درون بازداشتگاههای ما هم نفوذ کرده است. اصلا بیخود نیست که اغلب نمایشنامه نویسان و فیلمسازان بزرگ دنیا یا یهودی الاصل اند یا آمریکایی و اروپایی. کسانی که مدام در حال سناریو نویسی برای ما هستند و طوری هم زیرکانه می نویسند که فقط عده ای معدودی متوجه آن می شوند و عقل بقیه از درک آن عاجز است. نامردها حالا که راه افتاده اند توی خیابان های ما آدم کشی می کنند هیچ، حالا راست راست رفته اند داخل بازداشتگاهها و فیلم های پور. نو اجرا می کنند. همینجوری اگر بهشان رو نشان دهیم، می روند عضو مجمع تشخیص مصلحت و نماینده مجلس و قاضی و روحانی و... می شوند. حالا درست است که ما آزادی مطلق در کشورمان داریم، و در راستای همین آزادی اندکی به دشمن اجازه می دهیم که راحت آدم کشی کنند، و باتوم به دست بروند کوی دانشگاه و راحت و بدون شناسنامه اجساد یخ زده را بی نام و نشان دفن کنند و این حرفا، اما دیگر نباید از این آزادی مطلق سوء استفاده کنند و بروند توی بازداشتگاهها و کارهای بد با نامحرم انجام دهند. لامصب ها اینقدر حرفه ای هستند، ردی هم ازشان برجا نمی ماند. یک سری اشباح هستند که هر از چند گاهی در حوادثی ظاهر می شوند، ماموریت خودشان را انجام می دهند و بدون اینکه شناسایی یا محاکمه شوند ناپدید شده و در مواقع لزوم دوباره برمیگردند. به این می گویند سناریو نویسی ناب دشمن خبث. مرگ بر دشمن.



خبر مرتبط: "رفتارهاي نامناسب در بازداشتگاه‌ها سناريوي دشمن بود"


اطلاعیه: به موجب این گزارش، دایی جان ناپلئون وجودم دوباره فعال شد!
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 15:36 | 88/06/06

 

 

روایتی دیگر از معرفی سه زن در کابینه دهم

معرفی سه زن در کابینه توسط محمود احمدی نژاد موافق و مخالفانی را به همراه داشته است. امابه زعم خودم از همه جالب تر اظهار نظر "مریم بهروزی در سایت فرارو(+) " است. وی این اقدام احمدی نژاد را نشانه ی شجاعت وی و عدم معرفی وزیر زن از سوی خاتمی(رییس جمهور پیشین) را نشانه ی ترس وی قلمداد کرد.

پرواضح است که در دوران خاتمی، ایشان جرات انجام چنین کارهایی را نمی کردند. چرا که فضای هشت سال گذشته به گونه ای بود که دست زدن در مراسم و مجالس مساوی بود با راهپیمایی کاملا آزادانه و غیرمسکوت! کفن پوشان. حتی جناب آقای خاتمی در سال گفت و گوی تمدن ها، سالی که خود ابداع گر و طراح آن بود، در عکسی که سران کشورها به همین مناسبت خواستند در مقر سازمان ملل بگیرند، جرات نکرد عکس بگیرد. و... بله، راست است که خاتمی پیشنهاد وزیر زن در کابینه و هزاران هزار کار دیگر در راستای اختیارات قانونی خویش را نمی توانست انجام دهد. چه برسد به اعلام سه وزیر زن در کابینه، نامه نگاری های بی پاسخ!! به رییس جمهور آمریکا و سران دیگر کشورها، تعدی از فرمان مقام رهبری در کنار گذاشتن رحیم مشایی و... که برعکس خاتمی، آقای احمدی نژاد تا جایی که توانستند این کارها را انجام دادند.

اما بد نیست اشاره ای کوتاه به شجاعت مد نظری که خانم بهروزی،دبیر کل جامعه زینب به احمدی نژاد نسبت می دهد بکنیم . یکی از گزینه های مد نظر ایشان برای پست وزارت، فاطمه آجرلو، نماینده حامی دولت در مجلس است که برای پست وزارت رفاه در نظر گرفته شده است. هر چند که آجرلو مزد طرفداری خود از دولت را می گیرد، اما بد نیست بدانیم که ایشان دخترخاله آقای عباس پالیزدار، فردی که با سخنرانی در دانشگاه همدان اتهاماتی بدون مدرک علیه مسوولان نظام وارد ساخت، است و به همین خاطر خود آجرلو هم در دادگاه بدوی محکوم شده  و تحت تعقیب قضایی است.

"محکومیت عباس پالیزدار+فاطمه آجرلو+ حسن کامران(+)"

البته هر چند برخی مجلسی ها و اصولگرایان مانند مساله ی رحیم مشایی، حساسیت های زیادی بر روی آجرلو و انتخاب وی به عنوان وزیر دارند اما انتخاب وی از سوی رییس کابینه دهم چندان عجیب و دور از انتظار نیست. از سوی کسی که علیرغم تمام مخالفت ها پستی بالاتر برای مشایی در نظر گرفت، و از آن مهم تر نوع رویه ای که کم شباهت به پالیزدار و طرح اتهامات بی پایه و مدرک وی علیه سران نظام در فواصل مختلف نیست. مساله ای که انتقادات بسیاری از بزرگان نظام و حتی مقام رهبری را هم در پی داشته است. از این رو انتخاب فاطمه آجرلو از نظر رییس دولت، عیب که نیست، بلکه حسن هم می باشد. سوای این مساله، احمدی نژاد که در چهار سال اخیر با نامه به سران کشورها و رییس جمهور آمریکا و مواضع و ادبیاتی کم سابقه در عرصه ی سیاسی کشور، سعی در قرار گرفتن در صدر خبرهای جهان داشته و اینگونه وانمود می کرد که چیزی از سران اصلاح طلب ایران کم نداشته و در برخی مسایل پیشگام تر از آنان است، اینبار هم سه وزیر زن معرفی کرده است تا ضمن راضی نگه داشتن طیف زنانی که البته از حلقه ی خودی ها هستند، در فضایی کاملا امن و فارغ از هیاهوی کفن پوشان دوران اصلاحات و منتقدان تند و تیزی چون کیهان، بتواند جریان رقیب را متوجه این مساله کند که(با استفاده از این فضای امن روانی) اگر اراده کند می تواند حتی سه وزیر زن هم به کابینه معرفی کند. بنابراین عجیب نیست که منتقدان و مخالفان دیروز دولت اصلاحات، امروز شجاعت را به فردی نسبت دهند که تعبیر وی از کلمه شجاعت، خودمحوری در عرصه ی مدیریتی و تصمیم گیری و بی اعتنایی به نظر همه ی کارشناسان و دلسوزان است.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:9 | 88/05/26

 

۱۷ مرداد...

هر سال ۱۷ مرداد، به خودمان که می رسیم، نمی دانیم چه بگوییم. تنها تکرار همان "امید" دست نایافتنی: روزنامه نگاری آزاد...

و تکرار این که در سال گذشته هم نوشته ام: به بهانه ی روزی به نام روز خبرنگار (+)

پی نوشت: تنها نقطه ی امیدی که امسال حاصل شد: خبرنگاری تعداد زیادی از هموطنانمان در وقایع قبل و بعد از انتخابات در رسانه های مجازی.

 این روز بر همه آنها که برای اطلاع رسانی پابه پای سابقا خبرنگاران! کوشیدند، خجسته باد.

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:10 | 88/05/17

 

 آزمون بزرگ

در ایامی که برخی از اصولگرایان، مشغول رصد کردن میزان اصولگرایی و ولایتمداری محمود احمدی نژاد هستند، و احمدی نژاد هم تند و تند در پی تغییر کابینه(چنانکه ابایی از به رسمیت افتادن دولت ندارد) و حمایت قاطعی را از رحیم مشایی می کند، مجلسی ها تصمیم گرفته اند پاسخی به وجدان خود و عموم بدهند. مرگ محسن روح الامینی در زندان، لاریجانی، محمدرضا باهنر، علی مطهری و سایر نمایندگان اصلاح طلب و اصولگرا را اندکی به تکاپو انداخته است. آقای لاریجانی سریعا کمیته ی حقیقت یاب را تشکیل داده است تا پاسخی هم به وجدان عمومی داده باشد و هم وجدان خفته ی برخی از نمایندگان که تا این اواخر برای ورود به حوادث اخیر و رسیدگی به وضعیت بازداشت شدگان و ممانعت از مرگ آنها (یکی پس از دیگری)، احساس تکلیف هم نمی کردند. افکار عمومی اما همچنان نگران که بعد از چندین سال، باز هم صدای روشن حق خواهی خود را از زبان نمایندگانی که قرار بود وکیل ملت باشند، نه دولت، خواهند شنید یانه؟!

همه منتظرند؛ خانواده های قربانیان سوانح هوایی، خانواده های قربانیان حوادث پس از انتخابات(که تاکنون هیچ نهادی مسوولیت آن را بر عهده نگرفته و نمی گیرد)، افکار عمومی و اعتماد مخدوش شده ی کسانی که تا روز 22 خرداد ملقب به حماسه آفرینی در انتخابات بودند و... اکنون متهم به فریب خوردگی از سوی چند رسانه ی بیگانه که قدرت نفوذ و تغییر افکار عمومی طی 24 ساعت (به فاصله ی 22 خرداد تا 23 خرداد) را دارند، انگار!!

اما هیچ کدام از این آسمان ریسمان بافی ها چاره ی درد نیست. نه عزا گرفتن صرف برای" ندا"ها چاره ی کار است، نه دل خوش کردن به اظهار نظرهای بالا نشین ها. که آیا امروز و فردا و پس فردا در بین انبوه سخنانشان، کلمه ای، جمله ای برای تسکین آلام ایرانیان و اعتماد به تاراج رفته شان خواهند گفت یا نه؟!

روزهای آینده آزمون بزرگ نهادهای در قدرت است. مجلس- دولت- قوه ی قضاییه و... همه ی دست اندرکاران آیا وارد عمل خواهند شد، یا باز هم انبوهی از اظهار نظر و توصیه و رهنمود جامعه را فرا خواهد گرفت؟ رسیدگی به وضعیت قربانیان پس از انتخابات به آنها که مورد اعتمادند سپرده خواهد شد یا کسانی که نسپردن پرونده ها بهتر از بررسی و سپردن به آنان است.

پی نوشت: کاش در این ایام که خانواده ی بزرگ ایران داغدار است، صدا و سیمای وطنی جشن های مذهبی مربوط به این ایام را با متانت بیشتری دنبال می کرد...این ذوق مرگ شدگی تصنعی تمامی ندارد... اعلام یک روز عزای عمومی، برای ما که در تقویم مان مراسم عزا کم نداریم، ضرری و تهدیدی را متوجه ی کسی یا نهادی نمی کرد.

بی ربط: عربده کشیدن در یک حجم(کوچک یا بزرگ)، وقتی که فقط خودت صدای خودت را می شنوی و از تنها خودتِ این ارتعاش وحشت آورترین شنیدنی ها را تجربه می کنی، آی درد دارد...آی درد... این که فریاد زد من بودم؟ آنکه زد که بود، اگر فقط من بودم؟!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:37 | 88/05/06

 

گاف هاي صدا و سيمايي!!

مي خوام راي ندي!

گاهي دلم براي اين صدا و سيمايي هاي نازنين مي سوزد كه هر چه زور مي زنند متشخص باشند، نمي شود! اصلا عباي تشخص و به اصطلاح بهتر "شخصيت" به قامت صداي و سيماي كشور ما نمي آيد. چند شب است كه بخاطر انتخابات كمي هم تلويزيون مي بينم. اغلب هم برنامه هاي انتخاباتي. جالب است روش دفاع صدا و سيما و رسانه ي ناملي! از حضور در انتخابات آنقدر احمقانه و مضحك است كه آن تعداد عاقلان هم كه برنامه ها را مي بينند، قيد حضور "آگاهانه" در انتخابات را مي زنند. لابد تمايل داريد در اين زمينه بيشتر دليل بياورم. يكي از اين برنامه ها مربوط به شخص مثلا ناشناسي است كه مثلا بدون اين كه مخاطب مورد سوال قرار گرفته خبر داشته باشد كه رودرروي دوربين مخفي است(كه اين ندانستن وي بسيار تابلو است!) از او خواهش و تمنا مي كند كه راي ندهد. مجري و تهيه كنندگان ظاهرا نابلد اين مجموعه مرتبا و به كرات از مخاطب مي خواهند راي ندهد. حتي افراد را محترما تهديد مي كنند كه در انتخابات رياست جمهوري دهم  "راي ندهند". مجري مثلا ناشناس از مخاطب هزار و يك دليل مي پرسد كه چرا مي خواهي راي بدهي؟ شهروند مورد پرسش قرار گرفته هم با آب و تاب و به پوپوليستي ترين شكل توضيح مي دهد كه چرا و به چه دليل راي مي دهد، اما جالب است كه وقتي از سوال كننده مي پرسد "چرا مي خواهيد من راي ندهم؟" چيزي نمي گويد و تنها اعلام مي كند كه موضع ما "تحريم" و عدم شركت در انتخابات است و ما مي خواهيم كه شما راي ندهي!!

تهيه كنندگان اين برنامه كه ظاهرا قصد داشتند با اجراي اين برنامه نبوغ خود را به نمايش بگذارند! يادشان رفته و صريح تر بگويم بهتر ديدند كه فراموش كنند چرا عده اي در طول اين سالها راي نداده اند و انتخابات هاي مختلف در كشور را تحريم كرده اند. البته شايد هم از نظر تهيه كنندگان اين برنامه موضع تحريم همينجوري آبكي و بي دليل و منطق است و صرفا براي اين است كه كسي مثل كاراكترهاي فيلم هاي هيچكاك مشكوك بزند و هم عينك دودي بزند و با لحني لمپن گونه برود ميان جامعه "پز" بدهد كه بله ما تحريم مي كنيم و شما هم تحريم كنيد! آن هم آزادنه وسط خيابان، بدون اين كه حتي يك نفر از مراجع ذيربط از وجود چنين اشخاصي خبر داشته باشد، تحريم كنندگان به تبليغ موضع خود مي پردازند و جالب تر ماجرا اين كه "همه" ي سوال شوندگان اعلام مي كنند كه مي خواهند راي بدهند. آنهم به هر قيمتي و الا و بلا حتما راي خواهند داد!!

گاف هاي صدا و سيما در همه ي ايام كم نيست. اما زمان انتخابات اين گاف ها با طعم تخريب و حزبي گرايي (به جاي ملي گرايي) بيشتر و بيشتر مي شود. بنده در انتخابات رياست جمهوري دهم (كه دليلش را به زودي خواهم نوشت) شركت خواهم كرد، اما بهتر است كه مديران صدا و سيما و تهيه كنندگان برنامه هاي انتخاباتي تلويزيون، اندكي به خود اين زحمت فكر كردن را بدهند و متوجه باشند كه موضع تحريمي ها در هيچ برهه اي از تاريخ بي دليل و منطق نبوده است. مخصوصا در جامعه ي ايراني كه تحريم بسيار دير جواب مي دهد منطق تحريم كنندگان بيشتر است و تصميم به اجراي آن سخت تر . بنابراين "تحريم انتخابات" چيزي نيست كه كسي صرفا به آن دليل انتخابش كرده باشد كه لباس قرمز بپوشد، عينك دودي بزند و به شكلي تهديد كننده از اقشار جامعه بخواهد راي ندهند!

اگر لباس "حماقت" و "بي خردي" به قامت برخي از تهيه كنندگان رسانه ي صوتي- تصويري مي آيد، بايد بدانند كه اين لباس به قامت "تحريم كنندگان" انتخابات قطعا نمي آيد! حتي در اين برهه ي حساس كه قرار است از ترس مرگ، به تب راضي شويم!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:32 | 88/02/31

 

در ستایش گفتمان اصولگرایان!!

چند روز اخیر فعالیت ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان و اصولگرایان شدت گرفته است. صبح نشد بروم جلسه  سخنرانی خانم کولایی در دانشگاه گیلان .اما دیروز بعدازظهر به حکم وظیفه ی شغلی رفتم در جناح اصولگرایان. علیرغم اینکه در جلسه ستاد ائتلاف اصلاح طلبان خانم کولایی حضور داشت اما تصمیم بر این شد به حکم وظیفه و همینطور احترام به فعالیت های انتخاباتی دو جناح در جلسه سیاسی ستاد ائتلاف اصولگرایان با سخنرانی روح ا... حسینیان حضور پیدا کنم. عنوان این مراسم این بود: "جلسه سیاسی ستاد ائتلاف اصولگرایان به مناسبت شهادت استاد شهید مطهری!!" واقع در مسجد بادی الله . بگذریم که سخنران محترم چه دروغ هایی تاریخی در مسجد به خورد عموم داد. مصدق را خائن به ملت و کاشانی را موجب ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. گفت احمدی نژاد منادی گفتمان انقلاب و امام و مایه ی مباهات و سربلندی ایرانیان در سراسر دنیاست. مرد خستگی ناپذیری که به عشق خدمت کار می کند. عوضش گفت اصلاح طلبان فلان و بهمان. [...] شرمم می آید بگویم چه گفت! به من ربطی ندارد. همه را فقط نوشتم تا برای چاپ در روزنامه چیزی جا نیفتد. اما جلسه که تمام شد زدیم بیرون. جمع اصولگرایان تقریبا جمع بود. تعدادی از دوستان و آشنایان را دیدیم. سلام و علیکی کردیم. چشمم افتاد به یکی از روحانیون تقریبا محترم که اتفاقا عضو شورای شهر رشت هم هست واتفاقا استعداد ویژه ای در خنداندن کلا همه دارد! این را اغلب دوستان می دانند که چه می گویم. خلاصه سلامی به حاج آقای حجت الاسلام کردیم و جوابی گرفتیم. گفتم چطور بود؟ گفت: بحمدلله جلسات روز به روز بهتر می شود. گفتم حاج آقا، قرار نبود از مسجد استفاده سیاسی شود و جلسات را اینجا بگذارید...؟ فورا برافروخت. به من گفت: "خواهر، انشاا... اگر شما فوت کردید ما مجلس ختم شما را در مسجد می گیریم! خب این مجلس ختم مطهری بود دیگر!" من هم گفتم: "با عرض پوزش بنده فعلا قصد مردن ندارم. اما خدا کند که همه ی حرف های این جلسه در مورد مطهری بوده باشد!(که یعنی نبوده!)" در جواب گفت: "به مدیر مسوولتان بگویید آسته برود و آسته بیاید که گربه شاخش نزند." منم گفتم: نگران نباشید. ما راه رفتن بلدیم!

پی نوشت: هنوز هم مانده ام در وقاحت ِ گفتمان اصولگرایان! دروغ گویی در خانه ی خدا، استفاده سیاسی از اماکن مقدس و اینهمه پررویی، پشت گرمی فراوانی می خواهد که دارند بحمدا... (دامة حکومتُه!)

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 11:21 | 88/02/13

خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی!

 

راست می گفت آن که گفت: آدم برخی از دوستان را داشته باشد دیگر نیازی به دشمن ندارد. معنی این جمله را الان بیشتر از هر کس دیگری درک می کنم...

نمی دانم این دوست نماها در اطراف شما هم دیده می شوند یا نه؟ حتی نمی دانم شرایط و خصوصیات اخلاقی شان با شما چگونه است؟! اما آنهایی که اینگونه اند و در اطراف من بسیارند، باید با آنان اینگونه رفتار کنی تا شارژ دوستی خاله خرسه شان را ادامه دهند:

از این رو من باید از این عزیزان بخاطر تمام کارهای کرده و نکرده عذرخواهی کنم. پس می گویم:

دوستان:

از این که بدون اجازه از کاندیداتوری شیخ تسامح و تساهل، خاتمی، حمایت کرده ام عذر خواهی می کنم.

از این که اینقدر شعور و آگاهی ندارم تا در مراحل مختلف زندگی خودم تصمیم بگیرم، چون شما آنقدر درک تان بالاست که می توانید برایم این کار را بکنید!، شرمنده ام و بابت اطلاع رسانی تان ممنونم.

از این که از جناب حجت الاسلام آزاداندیش و هزینه پرداز و مسکوت و پراگماتیست حمایت نکرده ام، حتا با وجودی که اعلام کاندیداتوری نکرده، عذر خواهی می کنم!

از این که در جلسات خصوصی تان حضور یافته و به نادانی تمام حرف زده ام، آنهم بین دوستان دشمن نما که حاضرند برای اثبات وفاداری خویش با برخی، تمام صحبت های جلسات خصوصی را در عرصه ی وبلاگ هم منتشر کنند، هم پشیمان و هم متاسفم!

از این که بارها به علت مشغله زیاد موفق به حضور در جلسه تان نشده ولی  سرآخر با وجود هزار مشکل و  درد مزمن پا و فقط "محض احترام" به دعوت شما تاکسی تلفنی گرفته تا در لحظات آخر هم که شده در جلسه تان حضور یابم، و همینطور از سایر کارهایی و کمک هایی که به شما کرده ام پشیمانم!

از این که ناگزیر هستم از خاتمی حمایت کنم متاسفم. چون برای ما ملت خودخواه که فقط تا نوک بینی مان را می بینیم خاتمی هم از سر ما زیاد است. همان بهتر که امثال دولت فعلی  و... باشند تا اگر در دولت قبلی حداقل می توانستید با اسم خودتان مطلب بنویسید، در دولت جدید یا نمی نوشتید یا با اسمی مستعار و حتا اسمی مونث چند خبر کوتاه دانشجویی را می نوشتید. (یادتان که هست؟) چون حق شما و ما همین است!

دوستان!

از این که به نام دفاع از آزادی بیان و استقرار دموکراسی، که آنقدر به آن پایبندید که حاضرید به نزدیک ترین کسان تان هم خیانت کنید و مسایل مطروحه در جلسات خصوصی را عمومی کنید و حتی پا را فراتر از یک "نقد مضحکانه" گذاشته و به دوستتان (یعنی خودم) برچسب ضد نظام بزنید، از شما متشکرم!

از این که بنده هم سعادت همجواری با شما را ندارم (و از این پس علاقه ای هم به آن ندارم!) خوشحالم و شما هم خوشحال باشید که من حامی خاتمی و نادان که شعورم به پای شما نمی رسد! مدام پیشتان نیستم تا کند ذهنی و کوته نگری ام به شما هم سرایت کند، خوشحال باشید!

از این که بنده یک بار عضو حزب مشارکت بودم و بعد از خروج از آن، هیچ بار دیگری برای عضویت یا فعالیت مجدد اقدام نکرده ام اما در مقابل بسیاری از شما، دهها بار در آن حزب دانشجویی استعفا کرده و عضو شده اید!! خوشحالم.

از این که خروج از جبهه مشارکت را نه مثل برخی به خاطر اسلامی بودن آن و قرائت قرآن کریم در جلساتش و اختلافات تئوریک با این حزب ، که بخاطر برخی ندانم کاری ها و سایر مشکلات تشکیلاتی اش انجام داده ام، خوشحالم.

همینطور از این که وارد یارکشی های بچه گانه نشده ام خوشحالم. از این که دیگر عضو هیچ حزب تندرو و کندرو و میان رو دیگر نشده ام خوشحالم.

تنها دغدغه و بزرگ ترین آرمان من افزایش آگاهی همه ی ملت ایران در فضایی آزاد است. چون آن موقع دیگر آن ها نیاز به تعیین و تکلیف بقیه ندارند و خودشان در سرنوشت شان به درستی اثرگذار خواهند بود.

و سخن آخر آن که:

از همین جا از تمام کارهایی که به پاس دوستی و رسم رفاقت و معرفت برای برخی انجام داده ام اعلام برائت کرده و امیدوارم راهی را که برخی دوستان با شعور و اندیشمندم در پیش گرفته اند، اگر کسی و جامعه ای را سعادتمند نمی کند، حداقل خودشان را سعادتمند کند...

 اجازه دهید ما با حمایت از خاتمی در پایین شهر ِ روشن فکری شما خوش بخوابیم و شما...

 

پی نوشت1: همچنین از این که توهین هایی که در وبلاگتان به من کرده اید و سرآخر دلتان برایم سوخت و مرا مورد الطاف قرار داده و آن مطالب را پاک کرده اید تا آبرویم نرود و حسابی مرا شرمنده معرفت خودتان! کرده اید ممنونم!

پی نوشت2: آخر سال است، خسته نشدی؟! به خودت که خسته ام. آن از حوزه ی شخصی و این هم... تمامش کن. تو رحمان و رحیم نیستی مگر؟

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 1:22 | 87/12/26

 

 

فارسی شکر است!

محمد علی جمالزاده، پدر داستان نویسی کشور، در داستان خود،  با نام "فارسی شکر است" به ماجرای داستان جوانی می پردازد که در محبسی تنگ و تاریک و در معرکه بزرگترین نزاع فلسفی و جامعه شناختی معاصر، یعنی تضاد سنت و مدرنیته گرفتار می آید. این جوان که همراه سه نفر دیگر در زندانی گرفتار شده است، به دلیل دل تنگی و ناخوش احوالی خود قصد مصاحبت با دو تن از هم بندی های خود را می کند که از قضا یکی از آنها به شدت فرورفته در عوالم سنتی و به دور از هر گونه موانست و هم زیستی با زبان فارسی عامیانه که زبان جوانک کلاه نمدی است می باشد و دیگری نیز که چند صباحی را در فرنگ گذرانیده، ردای روشن فکری در بر کشیده، کمترین لفظش، معادل ده ها صفحه معنی فلسفی و سیاسی را که در زیر شاخ و برگ ایسم های مکتبی پنهان مانده، به همراه دارد.

جوانک درمانده که از پرت و پلا گفتن این دو ، که به عقیده او جن زده اند خسته شده به هر زحمتی قصد دارد تا خود را از شر زندانی بودن با کسانی که نه زبانش را می فهمند و نه به زبان او تکلم می کنند راحت شود، که در آخر نیز همین گونه می شود.

و انگار این ماجرا به شکلی دیگر ادامه دارد... مدتهاست در حوزه ی مسایل اقتصادی، مهم ترین مسایل برای عامیانه فهم کردن ماجرا، طوری بیان بیان می شوند که نه از تاک نشانی می ماند نه از تاک نشان. یعنی نه عوام سر در می آورند نه متخصصان!

پی نوشت: رییس جمهور عزیز، مهرورزانه می گویم: لطفا در حوزه ی "اقتصادی" جوری حرف بزنید که ما نفهم ها نه! حداقل اقتصاددان ها متوجه شوند که چه می گویی؟ به خدا "فارسی شکر است"! اگر از مرحوم جمالزاده نمی توانید بپرسید لااقل از آقای حداد عادل بپرسید. استقبال می کنیم!

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:57 | 87/11/30

ذوق مرگیِ فرهنگی پیرمردهای تلویزیون و فوتبال مردانه!

چقدر از این پیرمردهای شبکه دو که غروب ها راجع به موسیقی ایرانی، فرهنگ ایرانی، شعر ایرانی و... حرف می زنند و از گذشته ی پر افتخار خود نزدیک به ذوق مرگ شدن هستند حالم بد می شود. مانده ام چطور توی دکور برنامه که کافی شاپ است می نشینند و برای حرف زدن سراغ قهوه خانه ای چیزی نمی روند! بابا جان، لطفا کوتاه بیایید. هم برای قلبتان ضرر دارد هم ما خسته شدیم. همین افکار آلات شما بدبختمان کرده و اجازه نمی دهد بی سرو صدا سرمان را بیندازیم پایین و عینِ چی[...] کار و پیشرفت کنیم. سنگربانان محافظه کارِ  دفاع از هویت فرهنگی آریایی، امروز چی هستیم و کجاییم؟ چرا یک کلمه دهان مبارکتان را در انتقاد از دست دادن امروز باز نمی کنید؟ دردِ ما از بی امروزی و بی آیندگی است و شما هنوز در کمای گذشته، خوش خوابیده اید!

پی نوشت1- خوش به حال خودم که هفته ای حدود سه چهار ساعت تلویزیون می بینم. و بیشترین ساعات تماشا هم مربوط به پخش فوتبال لیگ برتر وطنی است.

پی نوشت 2- هر چند فوتبال ایرانی آنقدر سیر قهقرایی را طی می کند که گاهی به این نتیجه می رسم که پخش مستقیم آدامس جویدن سرآلکسی فرگوسن، می ارزد به کل لیگ برتر ما. با این وضع دل و دماغ فوتبال نگاه کردن را هم از دست داده ام.

پی نوشت 3- توی روزنامه نشسته ام و دارم با آقای دلخوش، مخبر کمیسیون اقتصادی مجلس در مورد طرح تحول اقتصادی گفت و گو می کنم. صدای تلویزیون بلند است و بچه ها دارند فوتبال نگاه می کنند. آقای دلخوش متوجه می شود و می پرسد: جدی، خانم شما هم فوتبال نگاه می کنید؟ می گویم: بله، خیلی! البته هر وقت وقت داشتم. با تعجب و برافروختگی فراوان می گوید: وا!چه حرفها، مگر زن هم فوتبال نگاه می کند؟!!

چرا اون لحظه یادم رفته بود بهش بگویم: هر وقت فوتبال نگاه می کنم، (و خیلی کارهای دیگه) جنسیتم یادم می رود؟! البته توی این مملکت!

پناه می برم به خدا از بیماری فقر جنسیت!

سفت و سخت در حال انجام مصاحبه و گزارش برای ویژه نامه نوروزی مان هستیم.(من و بقیه همکاران) و وقت هم نداریم. خیلی خوب می شد اگه خدا برخی از روزهای سال رو بیشتر از 24 ساعت می کرد. چطور آقای احمدی نژاد میتونه یک شبه همه ی چیزها رو عوض کنه اما خدا... . نغوذ باا... . غلط کردم!

 

 

 >>سرانجام انحراف از برنامه چهارم توسعه در کاهش وابستگی به پول نفت - سالهای سخت بودجه/ خیرالکلام

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:48 | 87/11/10

عشق آخن آتونی!

 

نمی دانم در فیلم "حضرت یوسف" که فرج ا... سلحشور ساخته است تا چه حد به عشق زلیخا پرداخته شده و در کتب و متون قدیمی و آیات و روایات قرآن کریم تا چه حد به تمام زوایای عشق زلیخا به یوسف(ع) اشاره شده است. اما هر چه که بیشتر این فیلم را می بینم و همینطور چیزهایی که از دیگر کتاب ها راجع به این مساله خوانده ام متوجه می شوم که عشق زلیخا به یوسف در مقابل عشق مولوی به شمس تقریبا هیچ است. انگار زلیخا باید صد سال بدود تا "عین" عشق مولوی به شمس را دریابد و بفهمد. عشق مولوی به شمس قابل توصیف نیست. عشقی که به خاطر زیبایی صورت و یا جنس مخالف نیست. هرچند زلیخا بعدها عاشق باطن و خصوصیات اخلاقی یوسف هم می شود. اما عشق مولوی به شمس با این که ازسر نیاز و یا انتظار نیست اما تمام هستی مولانا را زیرورو می کند*:

چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو/   هر چه بینی بگذر چون و چرا هیچ مگو

تو چو سرنای منی بی‌لب من ناله مکن/   تا چو چنگت ننوازم ز نوا هیچ مگو

گفتم این جان مرا گرد جهان چند کشی/ گفت هر جا که کشم زود بیا هیچ مگو

اگر خوب نگاه کنیم الان هم در جامعه ی ما زلیخاهای زیادی هستند که یوسف ندیده زلیخااَند و حاضرند برای وصال به معشوق (جنس مخالف) جانشان را بدهند. هر چند میزان و تاریخ مصرف زلیخا بودنشان به عوامل و شرایط مختلفی بستگی دارد. اما هر چه نگاه می کنم عشق مولوی به شمس چیز دیگری است...

تقریبا سعی می کنم هر هفته فیلم حضرت یوسف را ببینم. واقعا باید به فرج ا... سلحشور به خاطر نبوغش تبریک بگویم! هر چه که از این فیلم می گذرد و می بینمش، از آن جایی که در این فیلم آنقدر شخصیت بزرگوار حضرت یوسف(ع) را لوث کرده اند و انواع استفاده های سیاسی-اجتماعی و اقتصادی را از شخصیت وی برده اند، روزبه روز بیشتر شیفته ی آمن هوتب یا همان آخن آتون می شوم. فرعونی که بعد از شنیدن حقیقت راه و روشش را خودش انتخاب می کند و...مسایل دیگر. آنقدر که شخصیت آمن هوتب برایم جذبه دارد بقیه ی شخصیت های فیلم ندارند. از این نظر به سلحشور به خاطر نبوغش تبریک می گویم که فیلمش حداقل در مورد من یکی، نتیجه ی عکس داد و من بیش از یوسف، شیفته ی فرعونِ فیلم شدم!!

پ.ن: لازم به ذکر است علاقه به شخصیت فرعون ربطی به بازیگر فیلم، جناب رحیم نوروزی که همولایتی و رشتی است ندارد ها!

 

*مولانا بعد از وفات یا گم شدن شمس، به خاطر بیقراری های فراوان در طلب عشق و سفرهای بی حاصل برای یافتن او، به صلاح الدین زرکوب متمایل می شود و بعد از مرگ او هم  به شخص دیگر متمایل می شود. اما جنس عشق او با همه ی عشق های زمینی فرق می کند و مثنوی شناسان بیشتر این مسایل و گرایش ها را به خاطر دستیابی مولوی به مباحث عرفانی می دانند تا پیچیده ترین مسایل را در قالب زبان ساده و نزدیکی به این افراد بیان کند. البته هدف اصلی مولوی از این شور و شیدایی خود "عشق" است. به قولی: عشق دایم در مراجعه است. همین!

 

 >>پایین کشیدن فیتیله ی تورم، وعده ای که محقق نشد- خیرالکلام

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:10 | 87/11/05

 

افشین هم رفت...

افشین هم رفت. برای همیشه. آخرین نامه اش را هم به هواداران و مردم ایران نوشت و رفت. خودش گفت: با خنجری از جنس جدایی در قلبش...

افشین قطبی

حالا آقای مایلی کهن می تواند از ته دل بخندد. حتی تمام مایلی کهن هایی که مانند او فکر می کردند قطبی جای آن ها را تنگ کرده. در حالی که خود جایی در دل ایرانی ها ندارند و عقده های نا تمام کوتاه قامتی شخصیت و شعور خویش را بر سر مردان موفق خالی می کنند. از این مایلی کهن ها در تمام حوزه ها کم نیستند...

 

 

 

پی نوشت>> ایضا آقای مصطفوی هم خیلی می تواند بخندد. کلا اگر به حال و روزمان بخندیم هم بد نیست!

بی ربط: ما صلح جو ترین ملت دنیا هستیم . خدای نکرده یه وقت فکر نکنید که ما رابطه مشکوکی با چاقوی زنجان داریم ها! ضمنا این عدم رابطه ربطی به رعایت قوانین سازمان های بین المللی و کاغذ پاره هایشان ندارد! به خاطر رعایت قوانین طرح مبارزه با اراذل و اوباش است. تازه آن ها خودشان هم چماق دارند هم هویج و با همین دو تا نمی گذارند به بسیاری از حق های مسلم خود برسیم. اما ما شوخی شوخی که صحبت از چاقو می کنیم همه جدی می گیرندُ اما هیچ کس طوری اش نمی شود!(کاربران محترم برای پی بردن به معنی این سطور به گیرنده های خود دست نزنید. مشکل از فرستنده است!)

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:45 | 87/09/02

آن کار دیگر...


واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند...

خدا رو شکر که جناب حضرت حافظ این بیت رو سرود. والا واقعا نمی دونستم احوالات برخی دوستان(خبرنگار) اصلاح طلب نما!* را که فارغ از گرایشات فکری و مثلا اعتقادی با رییس جمهور(احمدی نژاد) در سفر به گیلان چندین عکس یادگاری(در مدل ها و سایزهای مختلف) و امضاء گرفتند رو توصیف کنم!!. فقط باید گفت متاسفم و لعنت به هر چی سستی عقیده.

* باور کنید اینها که می گویم حتا اصولگرا هم نیستند! با این همه تزلزل در مرام و منش و جو زدگی در رفتار فقط شاید خودشان بهتر بدانند که نامشان چیست؟! البته از کسانی که فقط یاد گرفته اند در مواقع خاص جیغ های بنفش بکشند! و صرفا فحش دادن بلدند آن هم بی هیچ دلیل، بیش از این انتظار نمی رود!


!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 11:1 | 87/07/29

در باب صرفه‌جويي ایرانی!

 

 

چند وقتي است که در کشور به خاطر کمبود انرژي‌هاي طبيعي چون برق، گاز، آب و ... مرتباً به شهروندان توصيه مي‌شود که در مصرف آنها صرفه‌جويي کنند. فرهنگ مصرف، صرفه‌جويي، بهينه‌سازي مصرف و ... از گفتمان‌هاي غالب امروز در حوزه‌ي اجتماعي شده است. اما خوب که دقت کنيم مي‌بينيم که در ساير حوزه‌ها هم اين اتفاق به شکلي مشابه در حال روي‌ دادن است.

در دهه‌هاي اخير ايراني‌ها به شکل سرسام آوري در همه چيز « صرفه‌جويي» مي‌کنند. صرفه‌جويي در انديشيدن، صرفه‌جويي در عمل کردن، صرفه‌جويي در عشق ورزيدن،  صرفه‌جويي در گوش دادن، صرفه‌جويي در موضع‌گيري کردن، صرفه‌جويي در اخلاق و رفتار اجتماعي، صرفه‌جويي در احترام به حقوق شهروندي، صرفه‌جويي در نوشتن، صرفه‌جويي در مطالعه کردن، صرفه‌جويي در حوزه نشر ، صرفه‌جويي در اعتراض و « نه» گفتن، صرفه‌جويي در ابراز عقيده کردن، صرفه‌جويي در لذت بردن، صرفه‌جويي در عقل گرا بودن و ...

پديده اي که در دهه‌ي اخير به شکل بارزتري ظهور و بروز يافته است و عجيب‌تر آنکه در اين ميان و از بين اين همه تنها صرفه‌جويي در مصرف آب و برق و گاز و ... را بر نمي‌تابيم. به شکل سرسام‌آوري مصرف مي‌کنيم تا از اين طريق احساس امنيت بيشتري به ما دست بدهد. چون اگر به ما گفته شود که بايد روزهاي زيادي را با جيره‌بندي اين مواد حياتي بگذرانيم، آن وقت است که احساس منفي « ناامني» و « ويژه» بودن شرايط به کشور سراغ‌مان مي‌آيد. چون قرار است ديگر مثل قبل افسار گسيخته و بي‌محابا مصرف نکنيم.

اما جالب اينکه در صرفه‌جويي مواردي غير از انرژي ( که در بالا اشاره شد)، احساس ناامني که نمي‌کنيم هيچ، بلکه خوشحال هم مي‌شويم. خوشحال مي‌شويم که کم فکر مي‌کنيم، خوشحال مي‌شويم که کم مطالعه مي‌کنيم و مي‌نويسيم، خوشحال مي‌شويم که سفت و سخت کلاه خودمان را مي‌چسبيم تا باد نبرد، خوشحال مي‌شويم که عاقلانه فکر نمي‌کنيم، خوشحال مي‌شويم که زرنگ هستيم و به حقوق شهروندان ديگر احترام نمي‌گذاريم، خوشحال مي‌شويم که کسي از عقيده‌مان خبر ندارد، خوشحال مي‌شويم که اعتراض نمي‌کنيم و همه چيز در امن و امان است، خوشحال می شویم که هیچ هزینه ای برای دستاوردهای بزرگ تر نمی پردازیم و ... همه‌ي اينها يعني که ما در نهايت از «نقاب» جديدي که براي خود ساخته‌ايم، خوشحال هستيم!

دوست ندارم به طرح اين پرسش کليشه‌اي که « به راستي بر سر ايران و ايراني چه آمده است؟» بپردازم. اما قطعاً و حتماً خيلي دوست دارم که زماني ما ايراني‌ها، آينه‌اي برداشته و در آن تمام حالات و رفتار خود را ببينيم. تمام هست و نيست خود را به طور کامل و جامع. آن وقت « حتماً» خيلي «جسارت» مي‌خواهد که ادعا کنيم ما برترين قوم با بهترين تمدن هستيم و در دنيا کسي و قوم و مليتي به اندازه‌ي ما محترم، دوست داشتني و « ويژه» نيست!

خب، در نهايت مي‌خواهيم ثابت کنيم که چه هستيم؟ انسانهايي که آگاهانه و ناآگاهانه در پي اثبات « متوسط» بودن خود هستيم، اما آنقدر که در داخل کشور در همه چيز صرفه‌جويي مي‌کنيم، در خارج از محدوده‌هاي جغرافيايي، چيزي به جز يک « مصرف کننده» صرف نيستيم. مصرف کننده آثار و دستاوردهاي علمي، فرهنگي، فلسفي، هنري، کالاها و اجناس، تکنولوژي و غيره. به اين معني که ما هر چقدر در داخل در همه‌ي مقولات ـ به جز انرژي ـ صرفه‌جو هستيم، در خارج از کشور به معناي واقعي کلمه « مصرف کننده» هستيم و به راستي هم هيچ قوم و نژادي در دنيا در مصرف کنندگي چون ما نيست.

به نظر مي‌رسد اين زنجيره‌ي تسلسل وار تا سالهاي متمادي ادامه داشته باشد. البته تداوم اين وضعيت شايد براي ما رضایت بخش هم باشد. براي ملتي که تنها وقتي احساس « ناامني» و « خطر» مي‌کند که قرار است در مصرف « انرژي» صرفه‌جويي کند، نه در حوزه‌ي انديشه و اخلاق اجتماعي و مسايلي از اين قبيل.

 

 

>>باورم نمی شود.خسرو شکیبایی هم رفت.فرشته ی مرگ این روزها چه سخت سلیقه شده است. فقط خوب ها را می برد...

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 1:39 | 87/04/28

آری، اینچنین بود برادر...

 

امروز 29 خرداد، سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی است.او که در دستور زبان زندگی اش " اندیشیدن، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان کردن، تنها بودن، رنج کشیدن، ایثار کردن، ....از غذاها بیفتک، از نعمت ها قلم، از رنگ ها خاکستری، از بازیچه ها فندک، از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادی را..."(به تعبیر خود) برگزیده بود!

30 سال از آن زمان گذشت.حالا قضاوت های متعددی راجع به شریعتی وجود دارد.از اینکه او را در دهه های قبل به دینداری التقاطی و سیاستمداری وابسته خواندند تا دهه ی اخیر که او را بنیادگرا، مخالف حقوق بشر و دموکراسی و... می نامند و معلوم نیست دهه های بعد چگونه درباره ی او که با تمام بود و نبودش هنوز در جامعه اثر دارد به قضاوت خواهند نشست. از یک رو شاید شریعتی را مصداق این جمله ی آشنا که " هر انقلابی فرزندان خود را می خورد" بدانیم. اما همانگونه که گنجی می گوید:"نقد شریعتی، نقد گذشته ی ماست" و حال چه خوب است برای آینده خود گذشته ی خود را به نقدی اصیل بنشینیم، نه شریعتی که تمام کسانی که مردان زمانه خود بودند را بازشناسی کنیم. قطعا ساختن آینده هزینه هایی دارد که از جمله ی آن ها نقد غیر متعصبانه ی امثال شریعتی است که اندیشه اش آرمان های یک نسل بود. اما سمت و سوی امروز جامعه در خصوص نقد شریعتی  برای جامعه ای که عادت دارد یا "ابلیس" بسازد یا "قدیس" خوب است. شاید اندیشه ی دکتر شریعتی پس از سی سال اینچنین باقی مانده تا ما بتوانیم با بازخوانی آن، نقد را تمرین کنیم و مسایل را به شکلی سیاه و سفید ببینیم نه فقط سیاه یا سفید. اگر آثار شریعتی و اندیشه اش امروز این خاصیت را برای ما داشته باشد، باید آن را ارج نهیم و از او ممنون باشیم  که پس از مرگ هم همچنان آگاهی می دهد.این نشان از زندگی شریعتی دارد. چه بخواهیم یا نه او هنوز هم زنده است و شاید حضور آرام او در بطن و متن زندگی ما دلیلی جز همین "آگاهی" نداشته باشد.

کسی چه می داند، شاید هم نقد امروز ما از شریعتی، به آیندگان ما بیاموزد که فرداها چگونه ما را به نقد بنشینند و به چه شکل متهممان کنند که کمترین حقی از متهمانی به نام "گذشته" ضایع نشود. ما که امروز می گوییم شریعتی با مبانی حقوق بشر مخالف بود، آیا به کمترین حقوق این متهم ( که قطعا نیاز است او و امثال او که گذشتگان ما  هستند محاکمه شوند) ارج می نهیم...؟!   

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:44 | 87/03/29

خسته ام اما، دشمن نیستم...

 

کارهای مربوط به ویژه نامه ی عیدمون انگار تمومی نداره. من یک گفت و گو و سه گزارش در ویژه نامه عید امسال دارم.یه گفت وگو و دو تا گزارش رو تموم کردم.فعلا یکی از گزارش هام مونده.مطمئن نیستم.اما شاید تا چند روز دیگه به جز این مطالب یه مطلب دیگه هم در ویژه نامه نوروز نوشتم. اونم فقط برای دل خودم. امسال هم با بچه ها کار جالبی کردیم.فکر کنم چیز خوبی از آب در بیاد(اصرار نکنین.نمی گم در باره ی چی و مصاحبه و گفت و گو با کی هست.اما قول می دم به موقع همه شو بذارم اینجا تا بخونین).در حال حاضر استخوانهایم بدجوری ذق ذق می کند و خیلی خسته ام.خسته از این تکرار و نوشتن و باز هم نوشتن.آه، چه جالب! دکتر جون می گفت کی خسته است؟ دشمن!اما باور کنید من دشمن نیستم. فقط خسته ام. البته واضع و مبرهن است که به قول هانتینگتون هر جامعه ای برای اتحاد نیاز به "دشمن" دارد و اصولا وجود یک دشمن حتی فرضی کمک زیادی به انسجام یک جامعه ی فروپاشیده که تنها چسب قدرت آنرا سرپا نگه می دارد، می کند.(بلا نسبت ما!)اما باور کنید من دشمن که هیچ،حتی خودم هم نیستم. هویتم هنوز برای خودم احراز نشده!باور نمی کنید؟!چطور توی این مملکت می شود که یه عده صلاحیت شان احراز نشود، اما هویت من نمی تواند احراز نشود؟! راستی این اصلاح طلبان چی می گفتند. یک برگ رای ، سهم من از دموکراسی؟!دلم برایشان می سوزد.جدی می گویم.(باور کنید)

من تئوریسین نیستم اما تا جایی که با عقل ناقصم متوجه شده ام ، انتخابات ابزار حاکمیت مردم است، نه تحقق حاکمیت مردم.

این را آنهایی که معتقدند سیاست ورزی صرفا شرکت در انتخابات و ماندن در ساختار قدرت است، بدانند.

راستی، گاهی اوقات دلم می خواد لپ این دولت رو تا جایی که امکان داره بکشم!چون خیلی شیطونه!چون در ایامی که مجلس سرگرم بررسی لایحه ی بودجه ست، رفته شوراهای عالی رو با هم ادغام کنه! جالبه هم مجلس و هم شورای نگهبان از این عمل دولت شگفت زده شدن و اعلام کردن این کار تا به حال سابقه نداشته.انگار که تا به حال و هرگز از دولت چنین اقدامات انقلابی رو ندیده بودن! انگار نه انگار که همین دولت ساختار مستقل ترین نهاد پولی و مالی و تصمیم ساز کشور یعنی سازمان مدیریت و برنامه ریزی رو به هم ریخته و  با انحلال اون باعث اینهمه مشکل در اقتصاد رو به احتضار ما شده! لایحه ی بودجه هم که قربونش برم.تا سال قبل ساندویچی ارایه می شد، امسال هم مثلا با تغییر رویکرد که باعث کاهش بعد نظارتی مجلس و افزایش اختیارات دولت می شه ارایه شده.حتما هم بودجه ی جاری و عمرانی به طور کامل جذب می شه!بازم مثل هر سال دولت در بخش جاری بودجه ش کم می یاد یه خورده از بخش عمرانی کش می ره و از این جالبتر که هیچ وقت بودجه ی عمرانی به طور کامل محقق نشده.امسال بیش از 18 هزار میلیارد تومان بود. برای سال آینده هم 24 هزار میلیارد تومان هست که بازم مثل سالهای قبل می شه و نمی تونه جذب کنه.اونوقت اجرای پروژه ی آزاد راه قزوین- رشت باید 15 سال طول بکشه! اینجور موقع ها دولت محترم می گه پول و اعتبار هست اما مصالح مورد نیاز برای پروژه نیست و و و...! راستی،تازگی ها نمی دونم چرا همه ی تغییر ساختارهای موجود در کشور به طور کاملا اتقاقی به نفع دولت تموم می شه!

چند روز پیش داشتم این حرفا رو به یکی از نمایندگان عضو فراکسیون اقلیت مجلس می گفتم، فقط خندید و گفت چی کار کنیم؟! دولت از این کارا زیاد می کنه!

البته مجلس هم در مدت اخیر بیکار ننشست و تعیین نرخ آزاد بنزین رو به عهده ی دولت گذاشت تا اعلام این نرخ و تاثیر آن بر نرخ تورم(که طبق آمارهای رسمی5/17 درصده) موجب نارضایتی عمومی و در نتیجه کاهش آراء نمایندگان فعلی در انتخابات مجلس هشتم نشه!! اقدامی که نشون می ده مجلس اصولگرا هم دست کمی از دولت محترم نداره.مجلسی که از منتقدان جدی دولت در بحث مدیریت مصرف سوخت بود،اونوقت تعیین نرخ بنزین رو به دولت سپرده.در حالی که از همین حالا مشخصه دولت چنین کاری نمی کنه.علیرغم هشدار جدی کارشناسان حوزه ی انرژی که با توجه به منابع موجود راه دیگری به جز سهمیه بندی و در کنار اون تعیین نرخ آزاد بنزین نداریم.

حالا با این اوضاع و احوال و تو این بلبشو که هر که به فکر خویش است، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

 احتمالا همه ی اینها از معجزات هزاره سوم است که درکش چشم بصیرت و عقل سلیم می خواهد!

نتیجه ی اخلاقی:بازم تاکید می کنم،  من اصلا دشمن نیستم.اما حتما و جدا خسته ام!

 

بگذریم.امیدوارم به خیر و سلامتی من و فاطمه صابری به همراه سردبیر گرامی و سایر بچه های تحریریه بتونیم ویژه نامه ی نوروز گیلان امروز رو خوب در بیاریم.

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 20:17 | 86/11/30

چند توصیه کوچک به جنبش دانشجویی

 

 

اواخر سال که می شود، خیال مسوولین حراست دانشگاهها از جهت تحرکات و تجمعات فعالان دانشجویی در خصوص مطالبات صنفی ، سیاسی و...آنان تا حدود زیادی آسوده است.امتحانات پایان ترم، برگزاری مراسم دهه ی فجر و پس از آن هم تق و لق برگزار شدن کلاسهای درس و همچنین آغاز سالی جدید، مجال چندانی به جنبش دانشجویی برای انجام برنامه هایشان نمی دهد.در واقع فصل زمستان ،فصل رکود برنامه های دانشجویی است.اما در بین بسیاری از تشکل ها و گروههای دانشجویی از طیف های مختلف، مرسوم است که اوایل سال به انجام کارهای تشکیلاتی و فعالیتهای خود پرداخته و برنامه ریزی می کنند.

بنابراین فصل زمستان، موقعیت مناسبی است که جنبش دانشجویی برای تداوم حرکت خود ضمن تشریح عملکرد سالانه اش، به آسیب شناسی و نیز نقد خود بپردازد.

شاید برخی از نقدهایی که در این یادداشت به آن اشاره می شود کلیشه ای باشد، اما به نظر می رسد جنبش دانشجویی در زمان حاضر و با توجه به تجارب گذشته، نیازمند بازنگری و سازماندهی عملکرد خود است.

اولا نیاز است که این جریان، ارتباط و اتصال خود را با بدنه ی مردم و طیف های مختلف جامعه بیشتر کند.اینجا اصلا منظور انجام حرکات پوپولیستی نیست، بلکه ارتباط این جریان با قشرهای مختلف مردم برای تاثیر گذاری بیشتر است.مثلا می بینیم که در مقاطعی این جنبش به جز اعتراض به برخوردهایی که با فعالان دانشجویی و مدنی و سیاسی می شود، در مقابل سایر پدیده ها و مشکلات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... جامعه منفعلانه عمل می کند.( البته مباحث مطرح شده در اینجا متوجه گروههای دانشجویی که وابسته به روابط و بدنه ی حاکمیت بوده و اهدافشان صرفا انجام برنامه های تفریحی _ مناسبتی است و بیشتر تایید کننده سیاست های موجودند،نبوده و بیشتر متوجه ی گروههای دانشجویی منتقد حاکمیت است.) بر این اساس جنبش دانشجویی نیازمند آن است که در سال آینده برنامه های متعددی برای ارتباط با قشرهای مختلف جامعه داشته باشد.

مساله ی دیگر هم در رابطه با شعارهای این طیف است که می بایست برای آن هم برنامه ریزی هایی داشته باشند. اینکه اولا این شعارها چگونه و چه باشد و دوم اینکه با توجه به شرایط روز کشور و جامعه، اولویت با طرح کدام است؟ مثلا اینکه در شرایط فعلی اولویت اش با شعار عدالت خواهی یا استبداد ستیزی است و بر این اساس به نقد ابعاد مختلف رفتار حاکمیت بپردازد یا مطالباتش را با توجه به این شعار بخواهد.(البته این فقط یک مثال است.) توجه به این مسایل کمک زیادی می کند تا هم استراتژی جنبش مشخص شود و هم همه ی طیف ها و افراد وابسته به این جریان فعالیتهای خود را منعطف به مباحث تعیین شده کنند تا نهایتا برنامه ها هدفمند تر و منسجم تر دنبال شود.

علاوه بر این لازم است که این جنبش ضمن حفظ استقلال خود از گروهها و احزاب، نحوه و میزان تعامل خود را با آنان مشخص کند. به این معنی که ضمن برقراری روابط، استقلال خود را حفظ کرده و به گونه ای ابزاری برای بر دوش کشیدن بار احزاب و سایر تشکل ها نشود.

از جمله نقدهای دیگری که در این بین وجود دارد و بهتر است با توجه بیشتری همراه باشد، جداسازی اهداف بلند مدت و کوتاه مدت است که همانطور که گفته شد می تواند به پیشبرد اهداف این جنبش و ارایه ی برنامه های موثر و جدید، کمک زیادی کند.همه ی این مطالب کلیشه ای از این باب گفته شد که جنبش دانشجویی در سال جدید برنامه های بهتر و هدفمند تری را دنبال کند.ناگفته نماند که جنبش دانشجویی اکثر مقاطع در جریانات و برهه های مختلف سیاسی و اجتماعی پیشروتر از احزاب بوده و به این خاطر متحمل هزینه هایی هم شده است.

البته این پیشرو بودن به معنی رهبری عملی جنبش ها نیست بلکه غیر وابستگی به روابط قدرت و  ساختار حاکمیت، شجاعت و صراحت آنان است.

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 0:29 | 86/11/25

جنگ سرد

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

جامه کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم

سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم...

این هم تفالی از دیوان حضرت حافظ که در شب یلدا گرفتیم.

*

خبرهای خوب و بد اینروزها زیاد است.عده ای از دانشجویان دربند خلاصی یافته اند و عده ای دیگر از فعالان سیاسی و اجتماعی بازداشت.گویا عمر روزگار بسته به جنگ بین خبرهای خوب و بد است.آنقدر که جنگ داخلی هست در بیرون خبری از جنگ نیست.ظاهرا همه چیز در آرامش و امن و امان...!به نظر می رسد بایدی وجود دارد تا آنقدر این جنگها تکرار شود و آنقدر افراد این طرفی و آن طرفی سر هم بکوبند تا سرانجام در عین متفاوت بودن در کنار هم زندگی کردن را یاد بگیرند.

*

نمی دانم هنوزم آدمهایی وجود دارند که بتوانند همدیگر را آرام کنند یا نه؟بدون اینکه بخواهند برای پر کردن تنهایی های خود (نه چیزی بیشتر!) با یکدیگر گفت و گو کنند.البته همه ی اینها اگر منجر به پختگی شود خوب است.باید امیدوار باشیم وقتی که چیزی پخته نیست اما در حال پخته و آماده شدن است.عزیزی می گفت پختگی انگار پایان هر چیزی است.لحظه ای که صرفا آماده شده تا بلعیده شود...!

*

معتقدم هر چه بیشتر آدم فحش بخورد کاری که انجام داده درست تر است.راستی اینروزها جلوه جواهری و مریم حسین خواه(فعالان حقوق زنان)چقدر فحش می خورند؟زنده باد مخالف من ها ی واقعی کجایند؟تا چه وقت تحمل فحش خوردن دارند؟...

بگذریم.چقدر سخت است با موضوع آزاد چیزی نوشتن.اسارتی است برای خودش...

 

این هم سخنرانی دکتر فرشاد مومنی در دانشگاه گیلان درباره ی نقد عملکرد دولت نهم در مسایل اقتصادی

دکتر مومنی:به رییس جمهور گفتم بهترین راهکار این است که در حوزه ی اقتصاد اول فکر کنید بعد تصمیم بگیرید

در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:6 | 86/10/01

 1-روزنامه نگاران بی نان و آزادی و عدالت...

سلام دوباره. بالاخره بعد از چند وقت دست و پنجه نرم کردن با بیماری تونستم بیام وبلاگمو به روز کنم.از همه ی کسانی هم که طی این مدت جویای احوالم بودن ممنونم.شاید طی این مدت (مثل همه ی اوقات)دلم میخواست راجع به خیلی چیزاحرف بزنم ،اما... .بگذریم.یه مطلبی بابک (مهدیزاده)تو وبلاگش راجع به دغدغه های یک روزنامه نگار نوشته بود که حرف دل من و خیلی از دوستان دیگر روزنامه نگارم هست.اما انگار که گلیم روزنامه نگاران ایرانی را سیاه بافته اند.اینرا به بابک و آن بقیه دیگر می گویم.من هم مثل تو نوشتم ،برای معلمان،کارگران ،بیکاران،بازنشستگان،دانشجویان،پرستاران و پزشکان،کشاورزان و... همه ی زنان و مردان سرزمین عزیزم ایران.حتی پابه پای آنان درروزگاری که اعتراض و تحصن حق محسوب می شد بوده ام و به درد دلهای آنان گوش سپرده ام.حتی وقتی که کارگری در یکی از تحصن ها مرا دروغگو و ترسو خطاب کرد که نمی خواهم یا نمی توانم از هر چه که" حقیقت" است بنویسم. نمی گویم با این سیاه مشق کردن ها مشکلات این اقشار شریف جامعه حل شده ،حتی نمی توانم این ادعا را بکنم که کسی از مسوولین محترم زحمت فکر کردن به آن نوشته ها را به خودش داده، اما ما نسل همیشه سوخته ی مطبوعات نه توانستیم حقوق بخور و نمیری بگیریم و نه این (نمی دانم)فرصت یا اجازه را یافتیم که بخواهیم یکبار بخاطر همه چیز فریاد بکشیم و از حق خودمان دفاع کنیم.دولت مدعی اصلاحات که شما و امثال شما هزاران مقاله و یادداشت و گفت و گو درباب پدرخوانده ها و تئوریسین ها و نوچه هایش نوشته اید و نوشته ایم نه به ما آزادی داد نه نان.دولت جدید هم نه عدالت و نه مهرورزی با ما که از قضا بندگان خدا هستیم.اصطلاح نخ نما شده ی "مرغ عزا و عروسی"هنوزهم در مورد ما کاربرد دارد و... البته چه بسیار شنیده ایم و بر پرده های برافراشته در شهر خوانده ایم که به ما لقب "طلایه داران عرصه ی حق و حقیقت و..."داده اند.البته این عناوین دلخوشکنک منحصر به ما نبوده و نیست .به معلمان سرزمین من هم لقب انبیا داده اند،به یقه آبی های کشور(کارگران) زحمتکش بودن را نسبت داده اند و به دانشجویان هم  آزادیخواهی را و..                                   

اما برایم جالب است که نشریات مورد اشاره شما از قبیل شرق و هم میهن مرحوم ،اعتماد،شهروند و...با وجود ادعایی که داشته و دارند اما خودشان قایل به رعایت حقوق مجموعه خود نیستند.از یک طرف به یمن توقیف روزنامه ها وسایتهای خبری و بیکاری بسیاری از دبیران و سردبیران خبر برخی از روزنامه ها تقریبا مجانی در می آیند.حساب کنید که اگر هرکدام از این افراد بیکار شده به اضافه ی سیاسیون و دانشگاهیان بخواهند روزی یک مطلب افتخاری بنویسند خب معلوم است که روزنامه پر میشود.                   

اما اگر واقعا بخواهیم از روزنامه نگاری (خصوصا در این مملکت )نان در بیاوریم باید مغزمان کار کند و مثل قوچانی خودمان را به هزار جا بچسبانیم تا روزگار بگذرد.حسین ا...کرم را اصلاح طلب کنیم،ده نمکی را روشنفکر دینی،هاشمی را لیبرال دموکرات . قربان چشم و ابروی  دکترسروش عزیز برویم و فکر کنیم هنوزم میشود  امیدهایی به خاتمی داشت!(شبه اپوزیسیون محترم هفته نامه وزین).بگذریم.فعلا چاره ی دیگری نداریم به جز صبر. در این ایام به قول "بهنود" عزیز"روزنامه نگاری مستقل مجاهده می خواهد،از خود گذشتگی می خواهد.اما روزنامه نویس هم یک آدمیزاد است مثل بقیه ی آدمها.روزنامه نگاران هم خواست هایی دارند،تمایلاتی دارند،آنها هم اجاره خانه می دهند...من چهل سال روزنامه نویسی کردم.اما نه بیمه هستم نه حقوق ثابتی دارم.شما به من بگوییدکسی در دنیا این کار را می کند؟من چنین توقعی نمی توانم از نسل جدید داشته باشم.چرا که زندگی به آنها فشار می آورد.مطمئن باشید به هر کس در هر جای دنیا اینها را بگویید می خندد به آدم!"1                                                                                                              

2- یانگوم و دموکراسی کاریکاتوری ما                                                  

دلم نیومد راجع به این موضوع چیزی ننویسم.تو این مدت که مریض بودم فرصت پیدا کردم که چند باری فیلم معروف "یانگوم"رو ببینم.هر چند که در مدت پخش این سریال حداقل خیالم آسوده بود که تو خونه ی ما کسی این سریال رو نگاه نمی کنه. اما نشستم  دو سه قسمت آخر روخوب نگاه کردم.من از مخالفان پخش این سریال کره ای بودم.اما وقتی دیدم که در دهه ی 40 و 50 میلادی در یک حکومت امپراطوری،امپراطور چشم بادامی ها برای نصب یک "زن"در رده ی بالای سلطنتی در قصر چه الم شنگه ای به پا کرده و بخاطر نشان دادن شایستگی و اثبات لیاقت وی (یانگوم) در مقابل همه ی وزرا و نزدیکان و حتی مادرش  ایستاد، خیلی  متاثر شدم.نزدیکترین واقعه ی سیاسی به این ماجرا دوران دولت اصلاحات بود.با وجود حرفهای زیادی که راجع به حمایت  از حضور زنان در عرصه شد،اما دریغ از یک وزیر زن. هر چند که از اول هم مشخص بود برخی آقایان  چنین قصدی ندارند و "نتوانستند و نگذاشتند" بهانه بود.سوال من این است که آیا همه ی وزرای مرد کابینه ی خاتمی در طول 8 سال آنقدر واجد و حائز شرایط بودند که دیگر جایی برای زنان باقی نمی ماند؟حتی برای چند ماه؟!تنها سهمیه دختران در دانشگاه به 60 درصد رسید که آنهم به لطف کم خواندن،سربازی رفتن یا جذب بازار کار شدن از سوی پسران بود!بقیه شان هم یا ماشین رای جمع کنی بودند یا زینت المجالس.اینجا بود که به "دموکراسی"خودمان خندیدم و به امپراطور این سریال کره ای احسنت گفتم.ای کاش ما هم حکومت امپراطوری داشتیم اما دموکراسی ما اینقدر کاریکاتور نبود!!!                                     

در سریالهای ساخت داخل در سال 2007 ما هر چه جن و پری و شیطان است بازی می کنند و به مردم یاد می دهند که چگونه به بهشت بروند.اما سریالهای 100 سال پیش کره و ژاپن به مردمش یاد می دهند چگونه زندگی کنند و راه توسعه و پیشرفت را به چه شکلی بپیمایند.حتی اگر این مردم فقط در" آشپزخانه" امکان فعالیت داشته باشند. آنوقت ادعایمان هم می شود که یانگوم دیدن به کلاسمان نمی خورد.                        

 

 ۱-مصاحبه با روزنامه شرق-۲۴اردیبهشت۸۶-ص۲۹-ش۸۵۶

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 18:20 | 86/08/24

یک روزكه باشم مست...


اینروزها دل و دماغی برایم باقی نمونده که بخوام راجع به چیزی مطلب بنویسم.طی این مدت اتفاقات عجیب و غریب زیادی افتاد .از توقیف دوباره روزنامه شرق و مشکلاتی که از این بابت برای سردبیرمون مجتبی پورمحسن پیش اومده ،تا برگزاری مراسم روز خبرنگار توی رشت که من شرکت نکردم۱،از

 فشارهایی که توسط دولت و حزب پادگانی بر دانشجویان و فعالان سیاسی وارد می آورند،تا احتمال رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان در انتخابات،.......تا رفتن محسن نامجو از ایران که حالا بیشتر یاد چیزهایی رو که خونده می افتم و زیر لب زمزمه می کنم..."یک روز كه باشم مست ،لا يعقل و طرد و سست..."،"دریای خزر گردم،خواهی تو اگر جونم..."،"وقتی صفای باطن می خندوننت...،همه چیز به ما می خنده یره،همه چیز با ما می گنده یره..."و...دیگه اینکه گفتن ننویس.اینجوری بنویس .اونجوری ننویس...


اما نوشتن این چیزا دردی رو هم دوا می کنه؟نمی دونم؟!


دیگه اینکه اینروزا دلم برای دیدن یه خر تنگ شده؛یه خر ساده و بی غل و غش که دورو ودغل تو کارش نباشه.به قولی:"زین همرهان سست عناصر دلم گرفت،..."فقط "خرم "آرزوست!!

۱-سال گذشته خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا )گیلان با من مصاحبه ای به مناسبت روز خبرنگار انجام داده بود.من توی اون مصاحبه به نکات زیادی راجع به مشکلات و مسائل روزنامه نگاری در ایران اشاره کرده بودم هرچند که بخش زیادی از آن سانسور شد اما بخشهایی از آن به این شکل باقی ماند که در اینجا می آورم .مشکلاتی که هنوز هم به قوت خود باقی هستند و ای بسا که صد سال دیگر هم...

"وقتی وزیر کار و امور اجتماعی میگوید :خبرنگاران باید در معدن کار کنند تا معنی مشاغل سخت و زیان آور را متوجه شوند،این دیدگاه به شغل خبرنگاری یکی از مصادیق بارز دیدگاه ناکارشناسانه برخی از مسوولان نسبت به شغل خبرنگاری است."...

"مجموع این مسایل باعث شده که خبرنگاران علاوه بر محروم ماندن از حقوق انسانی اولیه خود ،حتا نتوانندبه نام دفاع از حقوق افراد جامعه کار کنند.هر چند که به تفکیک مسایل خبرنگاران زن از مرد قائل نیستم اما خبرنگاران زن در جریان اطلاع رسانی بیشتر تحت فشار هستند.چون این احساس در جامعه ایجاد شده که زنان جامعه ایران به علت کمرنگ بودنقششان در جامعه و در نتیجه عدم دستیابی به حقوق و جایگاه خود بیشتر در معرض آسیب پذیری هستند که البته اینچنین نیز هست .همین مسایل باعث شده تا بسیاری از اقشار جامعه به دلیل مشکلات این شغل ،آنرا متناسب برای زنان ندانند و البته این مسایل کمک بسیاری کرده تا آنان در مواجهه با بسیاری از رخدادهای سیاسی و اجتماعی منفعلانه عمل کنند!!"

"بنده به عنوان عضوی کوچک از جامعه خبری با نامگذاری روزی به نام روز خبرنگار مخالفم.".چون همین مسوولینی که به مناسبت این روز از خبرنگاران تقدیر می کنند تحمل حتی یک نقد به قول خودشان سازنده را ندارند.هر چند تقلیل واژه ی "نقد" و چسباندن واژه هایی به آن از قبیل "نقد سازنده"،"نقد دلسوزانه"،"نقد مشفقانه"و... اتیکتهایی است که برخی برای عوض کردن معنی بعضی کلمات که نمی توانند آنرا هضم و درک کنند زده و به کار برده می شود."

"امیدوارم به جای روز خبرنگار روزی به نام روز "اطلاع رسانی آزاد"نامگذاری شود و طی آن از خبرنگاران تجلیل شود.البته به شرطی که صرفا نامگذاری نباشد..." 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:47 | 86/05/24

RSS