سناریو نویسی دشمن خبیث
مانده ام در اقتدار بی چون و چرای دشمن که تا درون بازداشتگاههای ما هم نفوذ کرده است. اصلا بیخود نیست که اغلب نمایشنامه نویسان و فیلمسازان بزرگ دنیا یا یهودی الاصل اند یا آمریکایی و اروپایی. کسانی که مدام در حال سناریو نویسی برای ما هستند و طوری هم زیرکانه می نویسند که فقط عده ای معدودی متوجه آن می شوند و عقل بقیه از درک آن عاجز است. نامردها حالا که راه افتاده اند توی خیابان های ما آدم کشی می کنند هیچ، حالا راست راست رفته اند داخل بازداشتگاهها و فیلم های پور. نو اجرا می کنند. همینجوری اگر بهشان رو نشان دهیم، می روند عضو مجمع تشخیص مصلحت و نماینده مجلس و قاضی و روحانی و... می شوند. حالا درست است که ما آزادی مطلق در کشورمان داریم، و در راستای همین آزادی اندکی به دشمن اجازه می دهیم که راحت آدم کشی کنند، و باتوم به دست بروند کوی دانشگاه و راحت و بدون شناسنامه اجساد یخ زده را بی نام و نشان دفن کنند و این حرفا، اما دیگر نباید از این آزادی مطلق سوء استفاده کنند و بروند توی بازداشتگاهها و کارهای بد با نامحرم انجام دهند. لامصب ها اینقدر حرفه ای هستند، ردی هم ازشان برجا نمی ماند. یک سری اشباح هستند که هر از چند گاهی در حوادثی ظاهر می شوند، ماموریت خودشان را انجام می دهند و بدون اینکه شناسایی یا محاکمه شوند ناپدید شده و در مواقع لزوم دوباره برمیگردند. به این می گویند سناریو نویسی ناب دشمن خبث. مرگ بر دشمن.
اطلاعیه: به موجب این گزارش، دایی جان ناپلئون وجودم دوباره فعال شد!
به منوچهر احترامی، که کودکی هایم در شلمرود او گذشت...

باورم نمی شود، حتما رفته توی ده شلمرود برای ما از حسنی خبر بیاورد! اما مثل این که نه حقیقت دارد. عمو سیبیلو هم رفته تا آبدارخانه گل آقا را در آن دنیا که حالا با وجود کیومرث صابری فومنی، پرویز شاپور، ابولقاسم حالت، مرتضی فرجیان و محمد علی گویا و... جمع شان جمع است رونق دوباره ای بدهد. خیلی دلم می گیرد. خاطرات روزهای خوب کودکی از جلو چشمانم رژه می روند. همون موقع ها که تو کوچه با بچه ها با صدای بلند می خواندیم: " توی ده شلمرود/ حسنی تک و تنها بود/ نشسته بود تو سایه/ تنها روی سه پایه/ باباش می گفت: حسنی می خوای سر تو اصلاح کنی/ نه نمی خوام، نه نمی خوام! حسنی می یای بریم حموم؟/ نه نمی یام، نه نمی یام... حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو/ موی بلند، روی سیاه/ ناخن دراز، واه واه واه..." بعد بزرگ شدیم، کودکی هایمان تمام شد، اما شعرهای کودکی را مثل بازی هایش نه، فراموش نکردیم! مگر می شود کودکی را فراموش کرد؟ بزرگ شدم، قد کشیدم اما هربار دلم برای کودکی ام تنگ می شد باز هم توی دلم یواشکی حسنی را می خواندم تا طبق همان قرار ساده ی دوران کودکی سعی کنم شعر حسنی (که یک کتاب کامل است) یادم نرود. انگار باز هم مسابقه ای در کار است. یا اینطور فکر می کردم که شاید باز هم مسابقه ای کودکانه در کار است که قرار است برنده اش همه ی بچه های کوچه ،که معمولا دخترهای کوچه بودند، باشند. و بعد کتاب های دیگر را هم همینطور با بقیه بچه ها ادامه دادیم: مثل "دزده و مرغ فلفلی". بزرگ که شدیم گشتم دنبال شاعرش. گفتند: "منوچهر احترامی" است. بعد گل آقا را خواندم. اول بچه ها... گل آقا، بعد هفته نامه و بعد تر ماهنامه گل آقا... این سال های آخری که گل آقا بعد از فوت صابری فومنی نظم انتشار خود را به دلایل مختلف از دست داده بود اما صفحه ی "پیر ما گفت" عمو سیبیلو با قدرت هر چه بیشتر در زمینه طنز نویسی ادامه داشت. چه روزها که خواندم و از خنده ریسه رفتم. مثل همه ی آن دیگران. آخر این عمو سیبیلو چقدر بلد بود تا اندر احوالات شیخی اینچنین زیبا بنویسد: "پیر ما مدار توسعه ی اقتصادی کسب خویش را بر کشک سابی قرار دادن و سال ها بر این شیوه مداومت ورزیدن و مبحث کشک را کما هو حقه پیش بردن... پیر ما در کشک سابی فرد بود/ وارد و آگاه و صاحب درد بود" یا " پیر ما مامور کنترل بود. گفت: برنامه ها را همه من کنترل می کنم و گفت: هیچ برنامه ای نباشد که من آن را کنترل نتوانم کردن و یا نخواهم که در تحت کنترل درآوردن. او را گفتند کنترل چگونه کنی؟ ماس ماسک را از جیب برکشید و گفت: این گونه!!... چون چندی بگذشت او را دیدند در کنجی نشسته و هزار ماس ماسک در پیش نهاده و سخت مشغول بازی است. گفتند: ای پیر مشغول در چه کاری؟ گفت: دارم کنترل می کنم!"
همین چند وقت پیش بود که در پی تعطیلی مکرر گل آقا دلم برای نوشته هایش تنگ شده بود. چون از بچگی بهشان دلبستگی پیدا کرده بودم. دلم می خواست مطلبی برایش بنویسم. با همین تیتری که در بالا می بینید اما نشد. خوشبختانه چند وقت بعد رادیو زمانه مصاحبه ی خوبی با او انجام داد. دوباره رفتم به همان ده شلمرود که کودکی هایم در آن گذشت... اما اینبار مثل این که واقعا منوچهر احترامی هم کوله بارش را جمع کرده و رفته و ما را در ده شلمرود تنها گذاشته. ای کاش همیشه کارهای بد می کردیم. روی سیاه و نشسته و نامرتب بودیم و مثل حسنی در آخر داستان بچه حرف گوش کن نمی شدیم تا بهمان بگویند"یه دسته گل"! شاید آنوقت بازم می ماند و یه کتاب دیگر برای ما بچه بزرگ ها می نوشت و اینقدر خیالش از همه چیز جمع نبود و نمی رفت. به خدا ما هنوز خیلی مانده مثل حسنی "یه دسته گل" شویم. شلمرود دیگر حال و هوای سابق را ندارد. دیگر فلفلی و قلقی و حتا مرغ زرد کاکلی هم برایشان اهمیتی ندارد که حسنی چه بپوشد و چه کار کند. آقای احترامی کاش یکی دیگر از آن شلمرودهای خوب را درست می کردی که فقط مختص بچه ها نباشد، بلکه آدم بزرگ ها را هم بهش راه بدهند. منتها فقط آدم بزرگ هایی که کودکی شان یادشان نرفته باشد. من دلم تنگ است.
>> نزدیک ظهر حین انجام کار روزنامه، محمود خان فرجامی، طنزپرداز جوان کشورمان پیامکی می دهد تحت این عنوان: "منوچهر احترامی درگذشت"! خشکم می زند. لحظه ای مکث می کنم و واقعا مانده ام این خبر راست است یا شوخی!
اصلاح طلبِ اصلاح ناطلب!

نگران نباشید کسی افسردگی نگرفته و سکته هم نکرده! این تصویر متعلق به قلب پرتپش برخی اصلاح طلبان سابقا "مدیر" اصلاح ناطلب است که بعد از گذشت ۴ سال از و بعد از شنیدن اعلام تمایل خاتمی برای کاندیداتوری قلب شان بدجوری به تپش افتاده و هوای پشت میز و اینا رو کرده!
پی نوشت۱ *: البته اصطلاح "نامدیران" بهتر است! (مشخصات: به جز تعداد زیادی که از میز و منصب دور افتاده اند، تعداد قابل توجهی از آنان در چهار سال اخیر هم با تحمل مشقات فراوان و در راستای کسب منافع مصلحت طلبانه و عافیت جویانه دوباره ریش و سیبیل گذاشته اند!)
پی نوشت ۲:دکتر حسابی: "جهان سوم جایی است که اگر میهنت را آباد بخواهی، خانه ات ویران می شود و اگر آبادی خانه ات را بخواهی باید در ویران سازی میهنت بکوشی..."
* قضیه ی ریش و سیبیل گذاشتن افراد هیچ ربطی به اسطوره ی سخنرانی های دهه ی هشتاد جناب رحیم پورازغدی ندارد ( که به زعم خودش به برخی ریش های بی ریشه اعتراض دارد)!!
حالا همه در به در به دنبال شاه سلطان حسین می گردند. روحیه ی شاه سلطان حسین، اخلاق و رفتارش، روش اداره ی کشورش و... . مثل این طفلکی ها که بدجوری دارن از این مساله دوری می کنن. اما خوشحالم که بعد از این همه سال، ریشه ی تمام مشکلات ما به یک "شاه ایرانی" نسبت داده شد.
پی نوشت ۱: شاه سلطان حسین اگر می دانست روزی به این خفت و خواری می افتد که اخلاق خیلی از امروزی ها را به او شبیه کنند هرگز شاه نمی شد!
پی نوشت۲: مرحوم دایی جان ناپلئون از آن دنیا پیغام فرستاده: " دلیل نمی شود. باز هم کار کار انگلیسی هاست!"
طنز
به علت جبران بی برقی ها: نیمهی دوم مرداد ماه تعطیل میشود
با تصویب نمایندگان در مجلس شورای اسلامی نیمه دوم مردادماه تعطیل اضطراری اعلام خواهد شد.
به گزارش مهر و به نقل از فارس، یک منبع آگاه در دولت به خبرنگار ایرنا اعلام کرد در پی کمبود نیروی برق و خاموشی های پی در پی دولت تصمیم دارد که ادارات و نهادهای دولتی را به مدت پانزده الی20 روز تعطیل کند.
این تصمیم دولت که در قالب لایحه ای به مجلس ارایه شده است، موجب اظهار نظرهای مختلف از سوی نهادهای تصمیم ساز شده است. در همین رابطه اکثر نمایندگان مجلس اعلام کرده اند که با زمان لایحه فوق موافق نبوده و بهتر است این زمان از 20 روز به 14 روز کاهش یابد.
لاریجانی، رییس مجلس هشتم در خصوص لایحه ی تعطیلی ادارات دولتی به خبرنگار ما گفت: شان مجلس به عنوان نهاد قانونگذار اجازه نمی دهد که دولت هر طور خواست رفتار کند و طوری همه چیز را به تعطیلی بکشاند که دشمنان فکر کنند که مردم "خسته" شده اند؛ بنابراین رای اکثریت برادران نماینده این است که زمان تعطیلی ادارات از 20 روز به 14 روز (دو هفته) کاهش یابد.
یک عضو فراکسیون اقلیت مجلس هم در این خصوص خاطر نشان کرد: هنوز معلوم نیست دولت از این تعطیلی های پی در پی چه قصد و نیتی دارد؟ اما جالب است که در سال 79 هم مشکل خشکسالی شدیدتر از امسال وجود داشته اما هرگز گستره ی خاموشی ها تا این حد نبوده است و معلوم نیست برق مان را به کجا می برند و به چه کسانی می دهند؟
وی اضافه کرد: علاوه بر این دولت مشخص نکرده که ده هزار مگاوات برقی که از قبل تولید و حالا گم شده کجاست و چرا نیروی انتظامی و آگاهی در این باره اقدامی نمی کند؟
واکنش وزارت نیرو
این اظهار نظرها واکنش صریح و سریع وزارت نیرو را در پی داشته است. معاون وزیر نیرو در امور خاموشی و بی برقی، با بیان این که خاموشی های امسال به هیچ وجه گسترده نبوده است از اجرای طرح سراسری " هرگز نشه فراموش، همه ی لامپ ها خاموش" خبر داد و گفت: از ابتدای فعالیت دولت خدمتگزار برخی مافیا و عوامل استکبار، قصد گذاشتن چوب لای چرخ خدمت رسانی ما داشته اند و هیچ بعید نیست همین مافیا، ده هزار مگاوات برق ما را دزدیده باشند.
وی با بیان این که ردپای مافیای برق ربا در مرزهای جنوبی ایران و کشور عراق دیده شده است، افزود: به فضل الهی دست این برق ربایان قطع خواهد شد و حتم داریم که به زودی برق سه فاز کار خودش را خواهد کرد و آن ها را به درک واصل می کند.
دخالت سران و واسطه های نظام
اختلاف نظر مابین دوهفتهای که مجلس با آن موافق است و 15 روزی که دولت به عنوان حداقل تعطیلات در نظر گرفته است باعث درگیری بین دو قوا شد. دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با اعلام این که مجمع با تعطیلی ادارات به مدت 14 و نیم روز موافق است، افزود: پس از 120 نفر ساعت کار کارشناسی تصمیم مجمع بر گرفتن حد وسط شد.
در همین رابطه انجمن صنفی کارمندان کشور، ضمن ابراز تشکر و خوشحالی از تعطیلی گسترده ادارات از سوی دولت، طی بیانیه ای اعلام کرده اند: تعطیلی ادارات که صرفا جهت برق رسانی و بهبود شرایط کشور از لحاظ تامین انرژی است، گامی به پیش بوده و جای بسی تقدیر و خوشحالی دارد. اما رواست که در سال نوآوری و شکوفایی این بی برقی به مشکلات دیگری دامن زند و برای قشر مستضعف ِ کارمند مشکلاتی را به وجود آورد؟!
در ادامه بیانیه انجمن صنفی کارمندان آمده است: قطع برق سوای مزایایی که دارد، معایب بسیاری دارد و از جمله آن که موجب سر رفتن حوصله ی کارمندان در ساعات اداری می شود. طوری که حتی امکان یک ساعت استفاده از اینترنت و چت روم به منظور انجام تفریحات سالم وجود ندارد. حال بماند که گرما و خاموشی کولر هم به این معضلات اضافه می شود.
انجمن صنفی کارمندان در پایان بیانیه خود مجددا از اقدام دولت مبنی بر تعطیلی 20 روزه ادارات به شدت دفاع کرده و خواستار آن شد که مجلس و مجمع تشخیص بیش از این در مسایل مهم دخالت نکنند.
طنز
>> مشاهده کنید:بازتاب این گزارش در آی طنز
اجرای طرح امنیت اجتماعی در منازل / پلیس خانواده تشکیل می شود
یک مقام آگاه در نیروی انتظامی خبر از دور جدید اجرای طرح امنیت اجتماعی داد. بنا به گفته این مقام، مرحله ی جدید این طرح که شامل گشت و بازرسی در منازل است به زودی پس از ارتقای امنیت اجتماعی در عکاسی ها اجرا خواهد شد و به همین منظور بهتر است که افراد خانواده شوونات لازم شرعی و عرفی را رعایت کنند.
وی با بیان این که این طرح هم در راستای تامین امنیت روانی آحاد جامعه و نیز آحاد روانی جامعه است، گفت: پس از ارایه گزارشات و در خواست های مردمی مبنی بر عدم امنیت اخلاقی در منازل، طرح گشت و ارشاد خانه به خانه اجرا و برای هر یک از خانواده ها پلیس خانواده تشکیل خواهد شد.
این مقام بلند پایه با انتقاد از کسانی که اجرای چنین طرح های مفید و کاملا اخلاقی را نقد می کنند، به خبرنگار ما گفت: «متاسفانه بعد از دو سال از اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی، هنوز هم تعداد زیادی از افراد منحرف از خواب خرگوشی بیدار نشده و به رویکردهای فرهنگی تاکید دارند. در حالی که کار ما هم کاملا فرهنگی است و هم مبارزه با براندازی نرم. مگر نمی بینید که روی خودروهای جمع آوری افراد مفسده نوشته شده است"گشت ارشاد".»
وی ضمن مخالفت بسیار شدید با هرگونه طرح های خرگوشانه، خاطر نشان کرد: «بعد از اجرای طرح پلیس محله، تصمیم بر این شد که طرح پلیس خانواده را هم اجرا کنیم تا سلامت اخلاقی، روانی، عرفی و... خانواده ها را تضمین کنیم. در این راستا نیروهای ویژه ما با مراجعه به درب منازل، ضمن بررسی فیلمها و عکس ها و پوشش افراد درون منازل، نسبت به نسبت میان آنها نیز تحقیق می کنند که در همان راستا باید تمام اعضای خانواده، اوراق هویت و شناسایی خود را دال بر محرم بودن با یکدیگر به همراه داشته باشند.»
بنا به اعلام رسمی روابط خصوصی نیروی انتظامی، تمام افراد بالای 5 سال مشمول این طرح شده و در صورت عدم احراز محرمیت میان افراد داخل در یک خانه، بر روی آنها اعمال قانون خواهد شد.
نیروی انتظامی قبل از اجرایی کردن این طرح به خانواده ها هشدار داد منازل خود را از وجود هر گونه عکس های خانوادگی محبت آمیز و غیر اخلاقی، لباس های رنگی و بدن نما، ابزار آلات موسیقی و لهو و لعب، چاقوی آشپزخانه ، کارد و هر گونه سلاح سرد و گرم، لوازم آرایشی، ماهواره و... پاک کرده تا ماموران حراستی بتوانند به نحو مطلوب تری به برقراری امنیت بپردازند.
همچنین رئیس دایره بهداشت خانواده وزارت کشور اعلام کرد: «امسال کارهای گسترده تری از قبیل گشت در عکاسی ها و مکان ها و مراکز خصوصی داشتیم که همه ی این ها در راستای پیشگیری است. چون پلیس ضمن انجام وظیفه ذاتی خود معتقد است که پیشگیری بهتر از درمان است. به همین خاطر از جمعی از کارشناسان و متخصصان دعوت کرده ایم تا با انجام تحقیقات علمی، ما را در کشف و اختراع واکسن "امنیت اجتماعی" یاری رسانند که بحمدلله طبق اطلاعات رسیده پیشرفت هایی در این زمینه حاصل شده است.»
سرادار رادان ضمن اعلام حمایت از ساخت این واکسن با اعلام این که این واکسن برای اولین بار بر روی انسان ها و نه حیوانات آزمایش خواهد شد اضافه کرد: برای تشخیص اثر و میزان موفقیت واکسن جدید امنیت اجتماعی اول بار آن را بر روی "فرزاد حسنی" آزمایش خواهیم کرد و بعد در صورت مشاهده عدم عوارض جانبی، آن را در برنامه واکسیناسیون نوزادان خواهیم گنجاند.
خانم رایس، عاشق نشو!
خبر را در یکی از رسانه های عشق افشاگری! خواندم. باز هم ماجرای روابط عاشقانه خانم کاندولیزا رایس این بار با جوانی عرب.
خبر را می توانید اینجا بخوانید که این خبرگزاری چطور در پی شمردن دوست پسرهای واقعی یا خیالی خانم رایس است و گویا از این مهمتر خبری در داخل کشور و مملکت وجود ندارد!
قبلا هم خبرگزاری های داخلی خبری در مورد شکست عشقی خانم رایس با جوانی قزوینی در دوران دانشجویی اش داده بودند!
مثل این که افشاگری های خودمونی در خصوص مافیا و مفاسد اقتصادی و نامردها به طور کامل انجام و حالا دامنه ی آن به مسایل خصوصی خانم رایس هم کشیده !خدا به خیر کند...
اعلام عدم تمایل لاریجانی نسبت به ادامه ریاست مجلس
علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی که ابتدا به عنوان رییس موقت و سپس با رای نمایندگان به عنوان رییس دایم مجلس شورای اسلامی انتخاب شده است صبح امروز در اقدامی عجیب و در جمع خبرنگاران اعلام کرد که تمایلی به ادامه ی ریاست مجلس ندارد و صلاح را در آن می بیند که صندلی ریاست پارلمان را ترک کند.
وی درباره دلایل عدم تمایل خود برای ریاست مجلس شورای اسلامی پس از دو هفته اعلام کرد: بنده از ابتدای انقلاب تاکنون تمام پست هایی را که گرفته ام انتصابی بوده و هیچ یک از مشاغلم بر حسب انتخاب و آراء کس یا کسانی نبوده است. بنابراین بنده هیچ تمایلی برای ریاست مجلسی که با انتخاب نمایندگان به دست آمده نداشته و ندارم و طبعم با چنین روش های دموکراتیکی سازگار نیست.
وی افزود:هر چند که برای انتخاب ریاست مجلس تنها نامزد احراز این پست بودم و منصب اخیرم دست کمی از انتصاب ندارد با این حال برای ایجاد تغییر و هوای تازه در فضای بهارستان صلاح را در آن می بینم که دست از ریاست مجلس بردارم.
علی لاریجانی همچنین با قرائت شعری تحت این عنوان که " ما بدین در نه پی آبنبات آمده ایم"اضافه کرد: متاسفانه در اینجا هم در غلطانِ مورد نظر یافت نشد.
گفتنی است با توجه به اینکه لاریجانی این حرف را در حاشیه ی جلسه ی سران دو قوه(مقننه و مجریه) گفته است، آقای الهام بدون هیچ قصد قبلی این جملات را از دهان وی شنود کرده و بلافاصله تمایل خود را برای تصدی پست ریاست مجلس اعلام نمود. الهام به یکی از اصحاب رسانه گفت: از آنجایی که بنده شیفته ی خدمتم و نمی توانم خالی ماندن منصب و کرسی ای را تحمل کنم...
طبق گزارش های واصله دکتر احمدی نژاد هم موافقت و رضایت خود را نسبت به این مساله ابراز داشته و حکم انتصاب دکتر الهام به سمت ریاست مجلس را صادر کرده است. وی در هنگام ابلاغ این پست به الهام، گفت: اصولا طبع ما با تغییر و تحول و جابجایی سازگار است و چه خوب است دوستان مجلس در سال نوآوری این رویه را به مانند دولت در پیش گرفته و نگذارند مافیای مدیریتی همچنان بر صندلی ها جا خوش کنند.
رئیس جمهور پس از اطلاع از اینکه رئیس جمهور نمی تواند رئیس مجلس را منصوب کند این مساله را با مافیا مرتبط دانست.
در همین راستا برخی گمانه زنی ها حاکی از آن است که از آنجایی که محمد رضا باهنر در حال پیدا کردن شغل برای نمایندگان سابق مجلس هفتم بود نتوانست اظهار نظر جدی در این خصوص کند اما قول داد به زودی رای های چشمگیری را از نمایندگان موافق استعفای لاریجانی بگیرد.
گفتنی است کناره گیری لاریجانی از سمت ریاست مجلس ربطی به طهماسب مظاهری ندارد و این دو حتی یک بار هم با یکدیگر شام نخورده اند چه برسد به اینکه راجع به نقاط مشترک خود صحبت کنند. اما مسایل به وجود آمده علامت های خاصی در حوزه ی سیاسی کشور دارد و برخی از آگاهان حتی از نقش مافیای وابسته به رییس سابق مجلس در این ماجرا خبر می دهند. برخی از وابستگان رییس جمهور هم خبر از تحقیق و تفحص کمیته ی مافیا یاب هیات دولت در این زمینه داده اند.
روز گذشته هم صحن علنی مجلس تحت الشعاع این موضوع قرار گرفته بود. چنانکه برخی از نمایندگان حامی لاریجانی با شعار:"لاری- گیت خسته ای، به جان ما بسته ای" حمایت خود را از وی اعلام کردند.
بیکاری و مافیا

بچه که بودم بعد از انجام تکالیف مدرسه، یه جوری خودمو سرگرم می کردم.گاهی خاله بازی. گاهی کشیدن نقاشی. گاهی لی لی. اما اغلب تو کوچه با بچه های کوچه فوتبال بازی می کردم! یادمه اون موقع طرح امنیت اجتماعی (ویژه ی کودکان و نوجوانان)در کار نبود و همه با هم فقط خواهر و برادر ِ نامحرم بودن! به این خاطر از بین دخترا فقط من بودم که فوتبال بازی می کردم و این عادت تا حدود سال اول راهنمایی با من موند! هنوز هم عاشق فوتبالم. اما بعد که کمی بزرگ تر شدم و درسم زیادتر شد سرم شلوغ تر شد و تمام بازی ها و تفریحات رو تقریبا کنار گذاشتم. بعد که بزرگ تر شدم کمی بیکار شدم.نمی دونستم چیکار کنم که یهو تصمیم گرفتم روزنامه نگار بشم! بعد که بیکارتر شدم یادم اومد که می تونم راجع به مشکلات مردم هم بنویسم. رفته رفته که بیکارتر شدم تصمیم گرفتم راجع به برنامه ها و سیاست های اقتصادی و سیاسی دولت و مجلس و... بنویسم. جالب این که با تمام این کارها بازم بیکار بودم. تا اینکه بعدتر حجم بیکاری هام زیادتر شد و رفتم وبلاگ نویس شدم. اما بیکاری های من که تمومی نداره. دست به هر کاری زدم و می زنم بازم یه مقدار فراوانی بیکاری دارم!اینه که روزهای اخیر هم خیلی بیکاربودم. چند روزی نگذشته بود که به لطف خدا مشکلم تا حدود زیادی حل شد و حالا هم وقت سرخاروندن ندارم! چون این روزا در به در دنبال یه عده «مافیا» می گردم که تو تمام حوزه ها کشور رو محاصره کردن.نه، اشتباه نکنین.نمی خوام اسامی شون رو افشا کنم.مگه بیکارم؟!! همینجوری حال کردم از فرط بیکاری پیداشون کنم.اینجوری هم سرگرم می شم و هم از بیکاری در می آم. علاوه بر این اگه پیداشون کنم دیگه نیازی به افشای اسامی شون نیست! چون اینجا اینجوریه که هر کی مافیا باشه و فقط جرمشون نام برده بشه خود به خود و اتوماتیک وار خودشون صداشون در می آد و پیداشون می شه.اما این چیزا برام مهم نیست. من فقط به ماموریت اخیرم فکر می کنم که باید برم و مافیا رو پیدا کنم. خدا رو چه دیدید.شاید بازم یه مقدار دیگه ای بیکاری برام جور شد و رفتم یه کارای دیگه کردم. البته خدا اون روز رو نیاره. هر چند بعید می دونم با اوضاع و احوالاتی که اینجا وجود داره بیکاری من زیاد از حد طول بکشه. امید من به اینه که همیشه یه عده آدم مهرورز وجود دارن که نذارن ما زیاد بیکار بمونیم. از من گفتن بود اگه نمی تونین سرتون رو گرم کنین و از بیکاری در بیاین مشکل از خودتونه! ما رفتیم دنبال مافیا...
(این روزها نگران دوستی هستم که وبلاگش مدام فیلتر می شود.دوستی که در بند است و دوست و دوستان هموطنی که...)
بیکاری من زیاد است؟!
*نکته: با توجه به اینکه موجی از اختلاف و مچ گیری و درگیری کشور را فرا گرفته پیشنهاد می شود سال "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" تداوم یابد! چون این سال نوآوری و شکوفایی بدجوری خیلی ها رو جو زده کرده و همه همینجوری دارن شکوفا می شن!!
ابراهیم رها در روزنامه ی اعتماد یه باکس طنزي داره به نام "پست خونه" که توی اون راجع به مسایل مختلفی می نویسه.منم امروز می خوام راجع به یه مطلبی به همون سبک بنویسم.
نامه به یک حوزه ی خصوصی
سلام حوزه.خوبی خصوصی؟
چه خبر ؟خوش می گذره؟دلم واست خیلی تنگ شده.دلم می خواد یه روز با تمام وجودم تمام ابعادت رو در آغوش بکشم و حس کنم.دلم لک زده برای اینکه یه بار با ننه و خاله و دایی و عمه و اگر بی ادبی نشود کس یا کسانی که (در چارچوب شرع!)دوستشان دارم حرف بزنم!چرا نمی توانم؟خب می شود، اما نمی توانم.چون خیلی وقته که به جز دیوار،موبایل و تلفن ثابت و...هر نوع وسیله ی ارتباطی دیگه که فرض کنی هم موش داره هم گوش.فرض کن مثلا یه روز می خوام با ننه جون راجع به یه مساله ی خیلی خصوصی و خانوادگی صحبت کنم.هی باید رنگ و وارنگ شم.سفید شم،سرخ شم،آبی شم! تا با هزار جور ادا و اطوار مقصودمو برسونم! این وسط ننه جون مونده هاج و واج مونده که چرا من دارم با رمز و راز حرف می زنم!عقلم پاره سنگ برداشته یا تازگی ها روم نمی شه با خودمم صحبت کنم؟! بنده خدا چند روز پیش تصمیم گرفته یه آشی ،آجیل مشکل گشایی چیزی نذر کنه بلکه مشکل اخیرم حل بشه!چه می دونه بنده خدا که اخیرا توی این شهر چقدر موش ها زیاد شدن.موش هایی که گوشاشون خیلی تیزه.گربه های بی معرفت هم انگار نه انگار.اینقدر زباله های خوشمزه می خورن که دیگه موش رو برای تفریح می خورن.نمی دونم کدوم استکبار جهانیِ از خدا بی خبر رفته این منشور حقوق بشر رو براشون خونده که دیگه پاک قضیه موش خوری رو بی خیال شدن!گربه هم گربه های قدیم.
به هر حال حوزه ی خصوصی جان مجموعه این عوامل باعث شده که دلم خیلی واست تنگ بشه.هر چند شاعر علیه الرحمه می گه"غصه نخور زندگی رنگارنه، یه وقتایی دور شدن هم قشنگه، مراقب گلدون اطلسی باش..."! من این دوری رو تحمل می کنم.اما جواب ننه جون رو چی بدم که یا می خواد برام نذر کنه یا تخم کفتر بهم بده بلکه زبونم واشه!هر چی هم بهش می گم تا اطلاع ثانوی از آن بالا(و پایین) کفتر که نه، فقط موش می آیه حالیش نمی شه که نمی شه.می گم ننه جون بی خیال کفتر.موش رو بچسب که امسال هم سال موشه. بقیه ی اقلام دِمده شدن. زیاد سخت نگیر.تنها کاری که می شه کرد(در ایامی که گربه ها بی معرفتی می کنن) اینه که سیاست تنظیم خانواده رو هم بین موش ها ترویج داد.اونوقت شاید تعدادشون کم بشه.هر چند اونا از پارسال وقتی از دهن دکتر جون شنیدن که می شه جمعیت هم زیاد شه، همینجوری دارن تولید مثل می کنن. تازه باید از خدا بخوایم که این موشای نازنین به همین استراق سمع اکتفا کنن. والا معلوم نیست اگه یه روز دسته جمعی تصمیم بگیرن تمام زندگی مون رو بجون ما به چه روزی می افتیم. به ننه جون می گم به جای نذر و نیاز و تخم کفتر برو یه تشکر ویژه از موشها بکن که طفلی ها (بی خیالِ لا تجسسوا فی الامور...) فقط گوش می کنن. چه از اون بالا کفتر بیایه چه یا نه! اما مگه دست از سر كچل ما بر مي داره؟! مي گه در غير اين صورت منو تو يكي از همين موسسات آموزش كودكان استثنايي ثبت نام مي كنه! مزدور و عامل استكبار جهاني و قلم به مزد و كودتاچي و اغتشاش ايجاد كن و ناشر اكاذيب و... بوديم، حالا در سايه مهرورزي ننه جان كر و لال هم شديم! اما انصافا اگه هيچ كدوم از اون ها به درد ما نخوره اين آخري هم خير دنيا رو برامون داره هم آخرت!! خدايي ننه جون هم حاليشه كه چه موقعي كفتر مي آيه ها!
حداد عادل و مساله ی سهمیه بندی بنزین
اینروزها اگر از شما پرسیدند که ادب از که آموختید ؟نیازی نیست که به متون چندین قرن پیش مراجعه کنید و ببینید که لقمان حکیم چه توصیه می کند .چرا چند قرن پیش ؟وقتی برخی آدمهای هم عصرمان اینقدر با ادب هستند چه نیازی به اینهمه کار است .نمونه اش همین آقای حداد عادل ،رییس با ادب مجلس هفتم که نیاز به توضیح ندارد .رییسی که اینروزها پس از سهمیه بندی بنزین سوار مترو می شود و با ملت همیشه در صحنه به گفت و گو می پردازدو بسیار محترمانه برای آنان از افتخارات مجلس هفتم و سهمیه بندی بنزین سخن می گوید.به نظر شما این رفتارمودبانه پیامبر گونه نیست؟اما چه کسی است که فلسفه ی وجودی این حرکت را در این سال آخری ریاست وی دریابد.ملت که این مسایل را درک نمی کند."حداد" ی که در همه ی مصاحبه هایش اعلام می کند که به فکر مردم است و همواره مهم رضایت مردم است.و...
اما اقدامات رییس اصولگرا به این ختم نمی شود و ایشان توانسته اند با اقدامات مناسب خود به نحو مطلوب هم فضای مجلس و هم جامعه را از آسیب برخی عوامل اوباش بدور نگه دارد.یادم است که وی فردای روزی که بنزین سهمیه بندی شد در اظهار نظری کاملا شیوا راجع به آتش کشیده شدن تعدادی پمپ بنزین فرموده بودند که"افراد تخریب کننده از توده ی ملت نبوده اند .روا نمی دانم کسی بگوید این افراد به متن ملت تعلق داشته است.این ملت دشمنانی دارند که پول خرج می کنند و عده ای معدود فریب آنها را می خورند."!!!من فکر می کنم بیان این حرفها از زبان رییس مجلس هفتم اصلا تعجبی ندارد .این قضیه تنها به مودب بودن ایشان ربط دارد و بس.یعنی که ایشان از بس با ادب هستند به ذهنشان خطور هم نمی کند که کسی بخواهد تا این اندازه بی ادب باشد که آنرا از حد بگذراندو مثلا پمپ بنزین را به آتش بکشد!!!!!!!!!!!!!!
ادامه مطلب
یک بوسه برای قلبم...
سه شنبه ی این هفته با معلمان نمونه دیدار داشتم .که ناگهان دیدم خانم نجمه قلی پور ،معلم کلاس اولم هم آمده.باور کنید اگر برنامه نبود دوست داشتم تا ساعتها گریه کنم. یاد ۴۴ سال قبل می افتادم.یعنی اولین روزی که به مدرسه رفته بودم و بخاطر قدم تخت اول نشستم.باهمه مهر ورزی میکردم واز همان موقع استعداد عجیبی در حل مشکلات داشتم و اینرا خانم معلم هم فهمیده بود.مثلا یادم می آید که یکبار در اقدامی شبه انقلابی گفتم که چه معنی دارد که بچه های قدونیم قد مجبور باشند ۳۲ حرف الفبا را یاد بگیرند.لذا طرح حذف برخی از حروف را ارائه کردم که اتفاقا مورد استقبال قریب به اتفاق دانش آموزان قرار گرفت.یا یکبار که بچه ها از دادن امتحان خسته شده بودند گفتم که دیگر امتحان ندهند.یک روز هم که بچه ها از کله ی سحر بیدار شدن خسته شده بودند،پیشنهاد دادم که ساعت را چند ساعت عقب بکشند. دیگر اینکه برای اینکه فرقی بین بچه های قد بلند و قد کوتاه نباشد پیشنهاد دادم که همه در یک ردیف بنشینند وبی خیال میز ونیمکت شوندو... هزاران طرح کوچک و بزرگ دیگر که همه حکایت از نبوغ ذاتی ام داشت.خانم معلم هم هر وقت با این طرح هایم روبه رو میشد لبخندی را نثارم می کرد و جمله ای را در گوشم می گفت که من با شنیدن آن انرژی دوباره ای را برای ادامه ی راهم می گرفتم. آن جمله را من در این سالها فراموش کردم .اما آنروز دوباره خانم معلم آنرا تکرار کردو در گوشم گفت:"پسرم،بس کن"
و در این لحظه بود که من از شوق بوسه ای را نثار وی کردم وباقی ماجرا که شما ملت عزیز از تلویزیون مشاهده کردید.



