تبليغاتX
بـی سببــی

 

شورای دانش آموزی به میرحسین موسوی رای داد!!

مدرسه راهنمایی امام رضا در مشهد وابسته به آستان قدس رضوی که زیر نظر مستقیم عباس واعظ طبسی نماینده رهبری اداره میشود شاهد رویدادی بی نظیر بود.

به گفته یکی از دوستان که معلم راهنما ( مشاور) در این مدرسه است این مدرسه 630 نفری برای انتخاب شورای دانش آموزی حال و هوایی دیگر داشت که با یک نتیجه غیر قابل باور اولیای مدرسه که از ایادی دولت و راست ها هستند را غافل گیر کرد.

در جریان این رای گیری دانش آموزان این مدرسه راهنمایی در میان بهت مربیان به جای اینکه به همشاگردیان خود رای دهند ؛452 برگه از مجموع 598 رای ماخوذه را به نام میرحسین موسوی پر کرده و تحویل دادند . 

مدیر و معاونین مدرسه و در راس آنان مسئول بسیج مدرسه که هم دست و پای خود را گم کرده بودند و هم بشدت عصبانی بودند با برخی از بچه ها برخورد فیزیکی کرده و والدین این کودکان را به مدرسه احضار نمودند.

در پایان مدرسه هم  در ساعت آخر پای 2 نفر از حراست اداره کل به مدرسه باز شد که برگه های رای را با گزارش مبسوطی با خود بردند.

انقلاب سبز یعنی انقلابی که از مدارس آغاز خواهد شد و بساط ریش و پشم و تظاهر و محدودیت را از میان برخواهد چید. انقلابی که رهبر لازم ندارد و رهبرانش افکار هستند بدون نام ها.

منبع: پژواک

لینک مستقیم(+)

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:40 | 88/08/07

 

 

آنها می ترسند، اینها می ترسند!

رییس دفتر رییس جمهور همچنان بر سر مواضع اسراییل-دوستی خویش ایستاده است. دختر مشاور رییس جمهور -کلهر- به آلمان پناهنده می شود و اختلافات خانوادگی یکی یکی برملا می شود. پروفسور مولانا شهروند آمریکایی -و تابع قانون اساسی امریکا- از مشاوران رییس دولت بوده و از بودجه عمومی ارتزاق می کند....

اینها همه در عالم سیاست چیز عجیب و غریبی نیست. هر اتفاق و هر موضعی می تواند بروز و ظهور پیدا کند و البته عالم سیاست بی حاشیه نیست. ما هم کفن پوش نیستیم! و واسفاها و وااسلاما کار ما نیست... اما این پدیده ها در دولت اصولگرای دهم جالب تر از روز قبل بروز پیدا می کند. نو اصولگرایانی که از سال ۸۴ ظهور و بروز رسمی یافتند، حالا براداران ارزشی و کهنه کار اصولگرا شرمشان می آید که دولت دهم را اصولگرا بخوانند. چه علی مطهری در سخنانش به آن اشاره کند، و چه کسی هم آن را به طور رسمی ابراز نکند. اما احمدی نژاد اتفاقی است که افتاده است. هر چقدر هم اصولگرایان کهنه کار بخاطر آبروداری سیاسی او را اصولگرا نخوانند و صورت ارزشمدار خود را با سیلی ِ طرد و رد احمدی نژاد سرخ نگه دارند. آنها از فرزند ناخواسته ی جریان اصولگرایی "می ترسند" اما فرزند فرزند است دیگر! چه  ناخواسته باشد چه خواسته...

*****

پی نوشت1: کلیات لایحه هدفمند کردن یارانه ها هم تصویب شد. هیچ کس نه از لایحه می ترسد، نه از قانون بد و ناصواب، به عکس همه از قانون گریزی دولت "می ترسند"...حتی وکیل الدوله ها!

 

پی نوشت 2: دعایمان مستجاب و آقای نعمت الله اکبری هم بحمدلله آزاد شد...


!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 23:24 | 88/07/24

چرا سوختیم یار دبستانی؟!

یاد روزهای کودکی، اولین روز مدرسه بخیر. روزی که برخلاف همه که با مادر به مدرسه رفتند، من با خواهرم و بدون دغدغه و ترس پا به مدرسه گذاشتم. آنقدر شاد بودم که تنها پاسخ خداحافظی مادر را دادم. و یادم رفت که کوله پشتی ام را با خودم ببرم. از شادی. صد متر رفته بودم. بعد یادم آدم که کوله پشتی ام را جا گذاشته ام. و برگشتم. و دوباره شادمانه رفتم و آغاز کردم. اولین روز. سر کلاس. شوق و گریه به هم آمیخته بچه ها. کشیدن نقاشی در اولین روز مدرسه و نگاه ناباورانه معلم "که آیا من کشیدم یا کس دیگر؟" انجام کارهای فرهنگی و هنری مدرسه. شیطانی و بازیگوشی. کارتون "بل و سپاستین"،"حنا دختری در مزرعه". فرار از مدرسه بخاطر تماشای مسابقه فوتبال از تلویزیون. رساندن تقلب به بچه ها. شوق خواندن دروس علوم انسانی. نصایح مزخرف معلم پرورشی که هیچ کس را به بهشت نبرد! خواندن فارسی و ریاضی و تاریخ و... سرگذشت آقا محمد خان قاجار و پسرش و همه ی حاکمانی که روزی تبر جلادی را صیقل می دادند، و عاقبت با همان تبر گردنشان قطع شد. روزهای "فکر آینده"...

چه نسلی بودیم. در جنگ و بدبختی و میز و نیمکت های چهارنفره و کلاس های 40 نفره بزرگ شدیم! حالا هم همان صف ها و نیمکت ها شلوغ آمده در بخش اشتغال و اقتصاد و...همه چیزمان ورم کرده! با این تفاوت که آن زمان آینده داشتیم. شاد بودیم. چشم هایمان برق می زد. و نمی دانستیم دروغ چیست؟ به ما می گفتند:آینده سازان! اما الان داریم می سوزیم. از بی آیندگی! قرار نبود بسوزیم...چرا سوختیم یار دبستانی من؟! چرا به دروغ گفتند: ما نسل آینده سازیم؟!


پی نوشت: توی این شلوغ پلوغی ها، چه تقارن جالبی!سه متولد ماه مهر داریم. میرحسین موسوی:7 مهر- مهدی کروبی 14 مهر و سید محمد خاتمی 21 مهر. همه هم به فاصله ی 7 روز از یکدیگر! به این می گویند کودتای پادشاه فصل ها پاییز!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 16:28 | 88/07/03


توهین روزنامه دولت به روزنامه اعتماد ملی، اصلاح طلبان و مردم!!(خوانندگان روزنامه)

تصویری از روزنامه دولتی ایران- روز دوشنبه23 شهریور - شماره   4311- ضمیمه گیلان!

در این ستون مثلا طنز ضمن ابراز خوشحالی از توقیف روزنامه "اعتماد ملی" این روزنامه "خرنامه"نامیده شد و به محمد قوچانی و کلیه اصلاح طلبان نسبت خر داده شده است. این قسمت را اسکن کرده و اینجا گذاشته ام تا دوستان بدانند اخلاق ورزی در عالم سیاست به کجا می رود؟ و از بودجه عمومی چه استفاده هایی. البته یک مشت نمونه خروار...


 

* طبق اطلاعی که کسب کرده ایم این مطلب از تهران(و نه استان) در این صفحه گنجانده شده! با تشکر!

>>بازتاب این عکس در بالاترین!(+)

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:27 | 88/06/24


درباره ی سریال پنجمین خورشید

در جست و جوی زمان از دست رفته

 


خدا را شکر. تا اینجای سریال های مناسبتی ماه رمضان امسال که پخش شده، خبری از شیطان و فرشته و تردد در میان این جهان و آن جهان آدمهای فیلم نیست. این اتفاق خوب که بعد از چند سال، در مورد همه ی فیلم های ماه رمضان امسال صدق می کند تنها نکته مثبتی است که باید آن را به فال نیک گرفت.

هرچند قرار بود طبق روال ما اول صد عیبش را بگوییم بعد یکی حسنش را. اما از همین الان حسنش را گفتیم که تعدادی از خوانندگان دارای  ذایقه ی مثبت، تا آخر این یادداشت هی دنبال کلمه یا نکته ای مثبت نگردند و حواسشان پرت این موضوع نشود. یکی از این سریال ها مجموعه "پنجمین خورشید" به نویسندگی و کارگردانی علیرضا افخمی و تهیه‌کنندگی داود هاشمی است که هر شب از شبکه سه سیما پخش می شود. موضوع سریال تا اینجای ماجرا درباره جوانی است که پس از کشف عتیقه ای شبیه به گردنبند موروثی مادر خانواده متوجه موضوعی عجیب می شود و آن قابیلت سفر در زمان به اندازه ی 24 سال کتیبه مورد نظر است. "محسن" نقش اصلی فیلم با گذر در حال و آینده قصد دارد ناکاستی های دوران گذشته و آینده ای که قرار است اتفاق بیفتد را جبران کند...
بقیه را در ادامه مطلب می خوانید

ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 16:47 | 88/06/18

11شهریور، سالمرگ فرهاد مهرداد....


یه شب ماه میاد....



يه شب مهتاب  ~ ماه مياد تو خواب
منو می‌بره  ~ کوچه به کوچه
باغ انگوری  ~ باغ آلوچه
دره به دره  ~ صحرا به صحرا
اون جا که شبا  ~ پشت بيشه‌ها
يه پری مياد  ~ ترسون و لرزون
پاشو ميذاره  ~ تو آب چشمه
شونه‌می‌کنه  ~ موی پريشون…

۲
يه شب مهتاب  ~ ماه مياد تو خواب
منو می‌بره  ~ ته اون دره
اون‌جا که شبا  ~ يکه و تنها
تک‌درخت بيد  ~ شاد و پراميد
می‌کنه به‌ناز  ~ دسشو دراز
که يه ستاره  ~ بچکه مث
يه چيکه بارون  ~ به جای ميوه‌ش
نوک يه شاخه‌ش  ~ بشه آويزون…

۳
يه شب مهتاب  ~ ماه مياد تو خواب
منو می‌بره  ~ از توی زندون
مث شب‌پره  ~ با خودش بيرون،
می‌بره اون‌جا  ~ که شب سيا
تا دم سحر  ~ شهيدای شهر
با فانوس خون  ~ جار می‌کشن
تو خيابونا  ~ سر ميدونا:
«ــ عمو يادگار!  ~ مرد کينه‌دار!
مستی يا هشيار  ~ خوابی يا بيدار؟»
مستيم و هشيار  ~ شهيدای شهر!
خوابيم و بيدار  ~ شهيدای شهر!
آخرش يه شب  ~ ماه مياد بيرون،
از سر اون کوه  ~ بالای دره
روی اين ميدون  ~ رد می‌شه خندون
يه شب ماه مياد...

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:20 | 88/06/14

 

 

روایتی دیگر از معرفی سه زن در کابینه دهم

معرفی سه زن در کابینه توسط محمود احمدی نژاد موافق و مخالفانی را به همراه داشته است. امابه زعم خودم از همه جالب تر اظهار نظر "مریم بهروزی در سایت فرارو(+) " است. وی این اقدام احمدی نژاد را نشانه ی شجاعت وی و عدم معرفی وزیر زن از سوی خاتمی(رییس جمهور پیشین) را نشانه ی ترس وی قلمداد کرد.

پرواضح است که در دوران خاتمی، ایشان جرات انجام چنین کارهایی را نمی کردند. چرا که فضای هشت سال گذشته به گونه ای بود که دست زدن در مراسم و مجالس مساوی بود با راهپیمایی کاملا آزادانه و غیرمسکوت! کفن پوشان. حتی جناب آقای خاتمی در سال گفت و گوی تمدن ها، سالی که خود ابداع گر و طراح آن بود، در عکسی که سران کشورها به همین مناسبت خواستند در مقر سازمان ملل بگیرند، جرات نکرد عکس بگیرد. و... بله، راست است که خاتمی پیشنهاد وزیر زن در کابینه و هزاران هزار کار دیگر در راستای اختیارات قانونی خویش را نمی توانست انجام دهد. چه برسد به اعلام سه وزیر زن در کابینه، نامه نگاری های بی پاسخ!! به رییس جمهور آمریکا و سران دیگر کشورها، تعدی از فرمان مقام رهبری در کنار گذاشتن رحیم مشایی و... که برعکس خاتمی، آقای احمدی نژاد تا جایی که توانستند این کارها را انجام دادند.

اما بد نیست اشاره ای کوتاه به شجاعت مد نظری که خانم بهروزی،دبیر کل جامعه زینب به احمدی نژاد نسبت می دهد بکنیم . یکی از گزینه های مد نظر ایشان برای پست وزارت، فاطمه آجرلو، نماینده حامی دولت در مجلس است که برای پست وزارت رفاه در نظر گرفته شده است. هر چند که آجرلو مزد طرفداری خود از دولت را می گیرد، اما بد نیست بدانیم که ایشان دخترخاله آقای عباس پالیزدار، فردی که با سخنرانی در دانشگاه همدان اتهاماتی بدون مدرک علیه مسوولان نظام وارد ساخت، است و به همین خاطر خود آجرلو هم در دادگاه بدوی محکوم شده  و تحت تعقیب قضایی است.

"محکومیت عباس پالیزدار+فاطمه آجرلو+ حسن کامران(+)"

البته هر چند برخی مجلسی ها و اصولگرایان مانند مساله ی رحیم مشایی، حساسیت های زیادی بر روی آجرلو و انتخاب وی به عنوان وزیر دارند اما انتخاب وی از سوی رییس کابینه دهم چندان عجیب و دور از انتظار نیست. از سوی کسی که علیرغم تمام مخالفت ها پستی بالاتر برای مشایی در نظر گرفت، و از آن مهم تر نوع رویه ای که کم شباهت به پالیزدار و طرح اتهامات بی پایه و مدرک وی علیه سران نظام در فواصل مختلف نیست. مساله ای که انتقادات بسیاری از بزرگان نظام و حتی مقام رهبری را هم در پی داشته است. از این رو انتخاب فاطمه آجرلو از نظر رییس دولت، عیب که نیست، بلکه حسن هم می باشد. سوای این مساله، احمدی نژاد که در چهار سال اخیر با نامه به سران کشورها و رییس جمهور آمریکا و مواضع و ادبیاتی کم سابقه در عرصه ی سیاسی کشور، سعی در قرار گرفتن در صدر خبرهای جهان داشته و اینگونه وانمود می کرد که چیزی از سران اصلاح طلب ایران کم نداشته و در برخی مسایل پیشگام تر از آنان است، اینبار هم سه وزیر زن معرفی کرده است تا ضمن راضی نگه داشتن طیف زنانی که البته از حلقه ی خودی ها هستند، در فضایی کاملا امن و فارغ از هیاهوی کفن پوشان دوران اصلاحات و منتقدان تند و تیزی چون کیهان، بتواند جریان رقیب را متوجه این مساله کند که(با استفاده از این فضای امن روانی) اگر اراده کند می تواند حتی سه وزیر زن هم به کابینه معرفی کند. بنابراین عجیب نیست که منتقدان و مخالفان دیروز دولت اصلاحات، امروز شجاعت را به فردی نسبت دهند که تعبیر وی از کلمه شجاعت، خودمحوری در عرصه ی مدیریتی و تصمیم گیری و بی اعتنایی به نظر همه ی کارشناسان و دلسوزان است.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 17:9 | 88/05/26

 

جناب حضرت نوح!*
با این حساب
از توفان بزرگ به این زودی ها خبری نیست
با انبوه درختی که شما بریدید
چند کشتی کوچک بسازید
برویم بر دریا خوش باشیم.


برای غرق کردنمان
وقت بسیار است...

 

*شمس لنگرودی

پی نوشت بی ربط: دایی جان ناپلئون وجودم را دوباره فعال کردم. باز هم کار کار ِ انگلیسی ها بود، ما نفهمیده بودیم!

 کسی اگر دوست داشت دلقک وجودش را فعال کند. با اجازه می خواهیم به نتوانستن هایمان "آهسته" بخندیم. اگر اشکالی ندارد؟

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:29 | 88/04/03

 

ابراز هم دردی شاعران و نويسندگان ايران با مردم

 

من ندانم با که گويم شرح درد:

قصه‌ی رنگ پريده، خون سرد؟

 

خون پاک ملت ايران، صدای فروخورده ی شاعران و نويسندگان اين مرز و بوم را به فريادی رسا بدل کرد، همراه و هم نظر با مردمی که گشوده شدن روزنه ای، زخم عميق شان را عيان کرده است؛ اعتراض خود را به کسانی که با ناديده گرفتن صدای مردم، عامل کشتارها، ضرب و شتم و بازداشت های گسترده اخير هستند اعلام می کنيم، و ياد آور می‌شويم که هم بغض به سوگ نشستگان و در بندشدگان رخداد های اخير به سوگ نشسته ايم و هوادار عدالت و آرامشی هستيم که تنها با احقاق حقوق ملت ايران برقرار می شود.

 

سيمين بهبهانی، رضا براهنی، علی اشرف درويشيان، پوران فرخزاد، حافظ موسوی، منصور اوجی، ايرج صف شکن، عليشاه مولوی، مهين خديوی، ابوتراب خسروی، فرخنده حاجی زاده، کامران بزرگ نيا، مهدی يزادنی خرم، شمس آقاجانی، پگاه احمدی، داريوش معمار، رويا تفتی، عباس صفاری، هوشنگ چالنگی، شهناز دارابيان، عزت الله قاسمی، کوروش کرمپور، محمود معتقدی، هوشيار انصاری فر، علی قنبری، علی عبدالله ای، محمد آبيز، سعيد آذين، فرهاد حيدری گوران، سهيلا ميرزائی، شهاب مقربين، حسين فاضلی، مهرداد فلاح، کوروش همه خانی، علی مسعودی نيا، فرامرز سدهی، پرويز خائفی، بهزاد موسايی، رضا بنی عامری، عليرضا بهنام، بکتاش آبتين، ليلا صادقی، آرش نصرت لله ای، ليلی گله داران، علی ثباتی، شيدا محمدی، علی الفتی، ليلا فرجامی، بابک سليمی زاده، پويا عزيزی، بهاره فريس آبادی، رسول رخشا، بنفشه فريس آبادی، ناما جعفری، غلامرضا بروسان، رضا شمسی، سعدی گلبيانی، مازيار نيستانی، رويا زرين، سپيده جديری، موسا بندری، محمد ذوالفقاری، علی آموخته نژاد، سعيد آرمات، حسين شريفی، عليرضا بابائی، آزاده زارعيان، مهدی محمدی، احمد فريدمند، محمد زندی، پروين نگهداری، علی اکبر سليمانپور، سعيد محمد حسنی، رجب بزرافشان، الهام اسلامی، حامد رحمتی، آزيتا قهرمان، سهراب رحيمی، مظاهر شهامت، مها محقق، حسن صفدری، علی ميرکازهی، عباس عارف، فهيمه غنی نژاد، احسان عابدی، مهری جعفری، رحيم رسولی، عليرضا عباسی، عليرضا فرهانی، ستار جانعلی پور، پرويز بابائی، جواد قاسمی، محمد شعبانی، حسين ايمانيان، مهدی شام روشن، عليشام روشن، محمد مرات، مزدک موسوی. آرش الله وردی، محمد حسن مرتجا، مهدی صمدانی، محمود رافع، رضا خندان مهابادی، فاطمه سرحدی زاده، رضا مرادی اسپيلی، محمود کوير. بهاره رضائی، سوری احمدلو. مريم پاليزبان، مريم حقيقت. محسن خيمه دوز، فروغ رخشا، الهام ملک پور، کبوتر ارشدی، ياشار احد صارمی، گلاله هنری، يدالله رويايی، فرزين هومان‌فر، مهناز يوسفی، فرشته ساری، محمد آشور، ماندانا زنديان، مينا رضايی، مقصود صالحی، مهرداد امين، ياسمن کاظمی، مهناز بديهيان، آزاده دواچی.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:31 | 88/04/02

 

 

من دلم سخت گرفته است از این

میهمانخانه ی مهمان کش روزش تاریک....

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:49 | 88/03/30

 

به معمار سالهای سکوت رای می دهم*

من از روشنفکری که در مسایل سیاسی و اجتماعی ورود می کند و کارش درصدی از اشتباه و خطا را با خود همراه دارد بیشتر خوشم می آید تا یک روشنفکر نق نقو! آنکه دائم از وضع موجود گله می کند و تنها کارش همین گله و شکایت و ایراد گرفتن است. تنها اثر کارش این است که همگان با ناراستی ها و کژی ها آشنا می شوند اما بزرگ ترین عیب کارش این است که همیشه همه چیز را از بالا و خارج از دایره می بیند نه از درون؛ درون به این معنا که خود هم نقشی در عمق داشته باشد. در واقع نیاز جوامع جهان سومی ِ در حال گذار به دموکراسی ایجاب می کند که روشنفکر، منتقد اجتماعی و سیاسی هم همپای سایرین در مسایل سیاسی و اجتماعی ورود کند تا زمانی که جامعه به سطحی قابل قبول از آگاهی و مدنیت و مدرنیته برسد.

بحث من از این گذر کوتاه این است که اگر بخواهم تبعیتی از این روشنفکران داشته باشم باید به تنها گزینه ای که پیش رو دارم فکر کنم. بنابراین ادامه ی این راه و مشارکت سیاسی و حضور در پای صندوق های رای در کشور جهان سومی و غیردموکراتیکی چون ایران لزوما نمی تواند از سر انتخاب باشد. چون گزینه ی پیش رو تنها گزینه است و زمانی که شما فقط یک گزینه داشته باشید آنوقت نمی توانید از حق "انتخاب" حرف بزنید. از این رو بعد از بحث و نظرهای فراوان تصمیم گرفته ام که به مهندس موسوی رای بدهم. موسوی مرد خوبی است. در صداقتش شکی نیست و البته در عالم سیاست ایران هنوز هستند معدود کسانی که چنین خصوصیاتی دارند. اما همه ی اینها نمی تواند دلیل روشن و منطقی برای انتخاب رییس جمهور باشد. واقعیت این است که ما شهروند بدبخت جهان سومی هستیم و در حلبی آباد دنیای مدرنیته زندگی می کنیم. موسوی یک انسان خاکستری است. با پرونده ای روشن و مشخص. محافظه کار و اصولگرای دیروز و اندکی لیبرال امروز است. نسبتش با اصلاحات هم در محدوده ی ظرفیت آن است. یعنی ظرفیت ایرانی. و شاید سهم ما ایرانی ها از همه چیز نوع بدلی اش باشد! از تکنولوژی، از توسعه علم، از دموکراسی، از حکومت قانون و... همه ی مسایلی که کاریکاتوری از نیازمندی ها و ابزارآلات دنیای مدرن در کشور هستند.

گذر هشت سال از دولت اصلاحات و در پی آن دولت اصولگرا و ضد اخلاقی نهم، به لیبرال های دیروز یاد داد که چگونه در برهه های حساس لباس نوپیران محافظه کار را بپوشند و فارغ از اندیشه های آرمانی رضایت به حداقل ترین چیزها بدهند. از این رو به مهندس میرحسین موسوی رای می دهم. به معمار سالهای سکوت. از او انتظار کارهای خارق العاده در سیستم موجود را ندارم. می دانم ظرفیت ما تا زمانی که قوانین موجود تغییر نکنند، چیزی بیش از این نیست که مثلا منشور حقوق شهروندی مان بر اساس آموزه های اول انقلاب باشد نه استانداردهای جهانی، وضعیت آزادی بیان ما و شیوه ی اطلاع رسانی آزاد ما در همین حد است که پایین تر از کشور جنگ زده ای چون افغانستان باشیم، و... موارد دیگر. اما اولویت اول من برای رای به موسوی این است که نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که وقتی او حرف می زند ملت های دنیا به جای اینکه فکر کنند، به او بخندند. نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که اخلاق را قربانی سیاست کند، نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که به جای پیام صلح و دوستی، جنگ و کینه و دشمنی را در دنیا منتشر کند. رییس جمهوری می خواهم که ابتدا فکر کند و بعد حرف بزند.

اما مسایلی چون اصلاح طلبی و رسیدن به شاخصه های دموکراسی و ایجاد جامعه ای مدنی و رعایت حقوق شهروندی همه ی ملت ایران از اولویت های بعدی ام است که امیدوارم میرحسین موسوی همانگونه که اعلام می دارد در صورت پیروزی در انتخابات به عهد خود وفادار باشد و به آن عمل کند.

به میرحسین موسوی رای می دهم، او آرمان من نیست، اما مطلوب من است. او مرد سالهای جنگ است و باید بیاید تا ایران شهر ِ جنگ زده را با تفکر خویش معماری نوین کند.

 

*معمار سالهای سکوت تعبیری بود که عبدالجبار کاکایی از موسوی به کار بردند.

دوستان عزیز دقت کنند که "معماری " بیان یک حالت و یک اقدام است و لزوما و قطعا ربطی به تعریف و تمجید یا تایید آن کار ندارد. تنها بیان روایتی است از یک ماجرا. نه وصف یا تایید آن(یعنی سکوت)! برخی دوستان باید در بعد ادبی تعمق بیشتری کرده و کلمات را با دقت بیشتر بخوانند!!


!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:32 | 88/03/16

 

 

شباهت من و میرحسین!!

شباهت من و میرحسین در همین کشیدن نقاشی است. و الا بین اصلاح طلبی من و میرحسین از زمین تا آسمان است!

پی نوشت: البته من امپرسیونیسم ام میرحسین امپرسوسوسیالیسم!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:6 | 88/03/11

 

گاف هاي صدا و سيمايي!!

مي خوام راي ندي!

گاهي دلم براي اين صدا و سيمايي هاي نازنين مي سوزد كه هر چه زور مي زنند متشخص باشند، نمي شود! اصلا عباي تشخص و به اصطلاح بهتر "شخصيت" به قامت صداي و سيماي كشور ما نمي آيد. چند شب است كه بخاطر انتخابات كمي هم تلويزيون مي بينم. اغلب هم برنامه هاي انتخاباتي. جالب است روش دفاع صدا و سيما و رسانه ي ناملي! از حضور در انتخابات آنقدر احمقانه و مضحك است كه آن تعداد عاقلان هم كه برنامه ها را مي بينند، قيد حضور "آگاهانه" در انتخابات را مي زنند. لابد تمايل داريد در اين زمينه بيشتر دليل بياورم. يكي از اين برنامه ها مربوط به شخص مثلا ناشناسي است كه مثلا بدون اين كه مخاطب مورد سوال قرار گرفته خبر داشته باشد كه رودرروي دوربين مخفي است(كه اين ندانستن وي بسيار تابلو است!) از او خواهش و تمنا مي كند كه راي ندهد. مجري و تهيه كنندگان ظاهرا نابلد اين مجموعه مرتبا و به كرات از مخاطب مي خواهند راي ندهد. حتي افراد را محترما تهديد مي كنند كه در انتخابات رياست جمهوري دهم  "راي ندهند". مجري مثلا ناشناس از مخاطب هزار و يك دليل مي پرسد كه چرا مي خواهي راي بدهي؟ شهروند مورد پرسش قرار گرفته هم با آب و تاب و به پوپوليستي ترين شكل توضيح مي دهد كه چرا و به چه دليل راي مي دهد، اما جالب است كه وقتي از سوال كننده مي پرسد "چرا مي خواهيد من راي ندهم؟" چيزي نمي گويد و تنها اعلام مي كند كه موضع ما "تحريم" و عدم شركت در انتخابات است و ما مي خواهيم كه شما راي ندهي!!

تهيه كنندگان اين برنامه كه ظاهرا قصد داشتند با اجراي اين برنامه نبوغ خود را به نمايش بگذارند! يادشان رفته و صريح تر بگويم بهتر ديدند كه فراموش كنند چرا عده اي در طول اين سالها راي نداده اند و انتخابات هاي مختلف در كشور را تحريم كرده اند. البته شايد هم از نظر تهيه كنندگان اين برنامه موضع تحريم همينجوري آبكي و بي دليل و منطق است و صرفا براي اين است كه كسي مثل كاراكترهاي فيلم هاي هيچكاك مشكوك بزند و هم عينك دودي بزند و با لحني لمپن گونه برود ميان جامعه "پز" بدهد كه بله ما تحريم مي كنيم و شما هم تحريم كنيد! آن هم آزادنه وسط خيابان، بدون اين كه حتي يك نفر از مراجع ذيربط از وجود چنين اشخاصي خبر داشته باشد، تحريم كنندگان به تبليغ موضع خود مي پردازند و جالب تر ماجرا اين كه "همه" ي سوال شوندگان اعلام مي كنند كه مي خواهند راي بدهند. آنهم به هر قيمتي و الا و بلا حتما راي خواهند داد!!

گاف هاي صدا و سيما در همه ي ايام كم نيست. اما زمان انتخابات اين گاف ها با طعم تخريب و حزبي گرايي (به جاي ملي گرايي) بيشتر و بيشتر مي شود. بنده در انتخابات رياست جمهوري دهم (كه دليلش را به زودي خواهم نوشت) شركت خواهم كرد، اما بهتر است كه مديران صدا و سيما و تهيه كنندگان برنامه هاي انتخاباتي تلويزيون، اندكي به خود اين زحمت فكر كردن را بدهند و متوجه باشند كه موضع تحريمي ها در هيچ برهه اي از تاريخ بي دليل و منطق نبوده است. مخصوصا در جامعه ي ايراني كه تحريم بسيار دير جواب مي دهد منطق تحريم كنندگان بيشتر است و تصميم به اجراي آن سخت تر . بنابراين "تحريم انتخابات" چيزي نيست كه كسي صرفا به آن دليل انتخابش كرده باشد كه لباس قرمز بپوشد، عينك دودي بزند و به شكلي تهديد كننده از اقشار جامعه بخواهد راي ندهند!

اگر لباس "حماقت" و "بي خردي" به قامت برخي از تهيه كنندگان رسانه ي صوتي- تصويري مي آيد، بايد بدانند كه اين لباس به قامت "تحريم كنندگان" انتخابات قطعا نمي آيد! حتي در اين برهه ي حساس كه قرار است از ترس مرگ، به تب راضي شويم!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:32 | 88/02/31

 

در ستایش گفتمان اصولگرایان!!

چند روز اخیر فعالیت ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان و اصولگرایان شدت گرفته است. صبح نشد بروم جلسه  سخنرانی خانم کولایی در دانشگاه گیلان .اما دیروز بعدازظهر به حکم وظیفه ی شغلی رفتم در جناح اصولگرایان. علیرغم اینکه در جلسه ستاد ائتلاف اصلاح طلبان خانم کولایی حضور داشت اما تصمیم بر این شد به حکم وظیفه و همینطور احترام به فعالیت های انتخاباتی دو جناح در جلسه سیاسی ستاد ائتلاف اصولگرایان با سخنرانی روح ا... حسینیان حضور پیدا کنم. عنوان این مراسم این بود: "جلسه سیاسی ستاد ائتلاف اصولگرایان به مناسبت شهادت استاد شهید مطهری!!" واقع در مسجد بادی الله . بگذریم که سخنران محترم چه دروغ هایی تاریخی در مسجد به خورد عموم داد. مصدق را خائن به ملت و کاشانی را موجب ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. گفت احمدی نژاد منادی گفتمان انقلاب و امام و مایه ی مباهات و سربلندی ایرانیان در سراسر دنیاست. مرد خستگی ناپذیری که به عشق خدمت کار می کند. عوضش گفت اصلاح طلبان فلان و بهمان. [...] شرمم می آید بگویم چه گفت! به من ربطی ندارد. همه را فقط نوشتم تا برای چاپ در روزنامه چیزی جا نیفتد. اما جلسه که تمام شد زدیم بیرون. جمع اصولگرایان تقریبا جمع بود. تعدادی از دوستان و آشنایان را دیدیم. سلام و علیکی کردیم. چشمم افتاد به یکی از روحانیون تقریبا محترم که اتفاقا عضو شورای شهر رشت هم هست واتفاقا استعداد ویژه ای در خنداندن کلا همه دارد! این را اغلب دوستان می دانند که چه می گویم. خلاصه سلامی به حاج آقای حجت الاسلام کردیم و جوابی گرفتیم. گفتم چطور بود؟ گفت: بحمدلله جلسات روز به روز بهتر می شود. گفتم حاج آقا، قرار نبود از مسجد استفاده سیاسی شود و جلسات را اینجا بگذارید...؟ فورا برافروخت. به من گفت: "خواهر، انشاا... اگر شما فوت کردید ما مجلس ختم شما را در مسجد می گیریم! خب این مجلس ختم مطهری بود دیگر!" من هم گفتم: "با عرض پوزش بنده فعلا قصد مردن ندارم. اما خدا کند که همه ی حرف های این جلسه در مورد مطهری بوده باشد!(که یعنی نبوده!)" در جواب گفت: "به مدیر مسوولتان بگویید آسته برود و آسته بیاید که گربه شاخش نزند." منم گفتم: نگران نباشید. ما راه رفتن بلدیم!

پی نوشت: هنوز هم مانده ام در وقاحت ِ گفتمان اصولگرایان! دروغ گویی در خانه ی خدا، استفاده سیاسی از اماکن مقدس و اینهمه پررویی، پشت گرمی فراوانی می خواهد که دارند بحمدا... (دامة حکومتُه!)

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 11:21 | 88/02/13

 

دلارا هم اعدام شد

بالاخره دلارا دارابی (+) هم اعدام شد. به همین سادگی. بدون سروصدا. بی سروصداتر از این که حتی وکیل پرونده خبر داشته باشد! دارم به این فکر می کنم که ای کاش پدرش برای نجات جان دخترش یک عذرخواهی کوتاه از خانواده مقتول که چندین سال با آنها اختلاف داشت می کرد. شاید آنها به رحم می آمدند. شاید عذرخواهی جبران نقص قوانین را در برخی موارد می کرد. شاید. بگذریم. در این شلوغ پلوغی، بالاخره روز جهانی کارگر هم اومد و بی سرو صدا رفت. گزارشی هم از وضعیت کارگران گیلانی نوشتم.گذاشتم اینجا(+). کارگران گیلانی سال و سالهای پیش اخراج می شدند. هیچ. حالا هم باید بدوند برای گرفتن بیمه بیکاری. که بهشان نمی دهند. زنده باد عدالت با طعم سیب زمینی! اونم مجانی!!

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 18:20 | 88/02/11

 

 

مصاحبه ای که با نسرین ستوده، حقوقدان، در نزدیکی ایام عید انجام دادم.

لايحه حمايت از خانواده در گفت و گو با نسرين ستوده، عضو کانون مدافعان حقوق بشر

آيت ا... صانعي گفت حرام است

 

از جنجالي‌ترين پرونده‌هاي حقوقي امسال،«لايحه‌ي حمايت از خانواده» بود. لايحه‌ي 52 ماده‌اي که دو ماده‌ي 23 و 25 آن سر و صداي زيادي بين فعالان مدني و جنبش زنان ايجاد کرد. لايحه‌اي که از لوايح پيشنهادي قوه قضاييه بود، اما دولت قبل از تقديم لايحه‌ي قوي قضاييه به مجلس، در آن تغيير ايجاد کرد و همين مساله به جز اين‌که مورد اعتراض طيف‌هاي مختلف جامعه قرار گرفت، همچنين مخالف جدي ديگري به نام آيت‌ا… هاشمي شاهرودي، رييس قوه‌ي قضاييه داشت که مخالفت وي از جهت دخالت دولت در تنظيم و تصويب لوايح قضايي و زير پا گذاشتن«اصل تفکيک قوا» و عدم تامين همه جانبه‌ي حقوق زنان و خانواده بود. اما سرانجام کليات اين لايحه در پي اعترافات متعدد جنبش زنان و فعالان مدني، در 19 شهريور سال جاري با حذف دو ماده‌ي 23 و 25(که مربوط به اختيار همسر دايم بعدي مردان بدون اذن زن اول و ماليات بر مهريه‌هاي بالا بود) در مجلس تصويب شد تا در کميسيون حقوقي- قضايي مجلس مورد بررسي مجدد قرار گيرد.

هر چند از ديد بسياري از تحليلگران، تصويب اين لايحه با حذف دو ماده‌ فوق از دستاوردهاي پايگاه‌هاي مدني ايران بود اما با اين حال تعدادي از نمايندگان مجلس از بازگشت مجدد ماده‌ي 23 به لايحه‌ي حمايت از خانواده خبر مي‌دهند و هنوز هم بحث در اينباره داغ است.

در همين زمينه با خانم نسرين ستوده، حقوقدان، وکيل  دادگستري و عضو کانون مدافعان حقوق بشر گفت و گويي انجام داده‌ايم.

برنده‌ي جايزه‌ي کميته بين‌المللي حقوق بشر ايتاليا در سال 2008، اکنون يکي از حقوقدانان کمپين يک ميليون امضا است و وکالت بسياري از پرونده‌هاي فعالان حقوق بشري را بر عهده دارد.

اين گفت و گو در ادامه آمده است: 

لايحه‌ي حمايت از خانواده، جنجالي‌ترين لايحه‌ي حقوقي سال بود. چه چيز باعث شد در مورد اين لايحه اينقدر شلوغ شود؟ اعتراض مدني جنبش زنان بود يا صرفا حاصل اقدامات گروه‌هايي مثل کمپين يک ميليون امضاء؟

دولت لايحه‌اي را تصويب کرد که قوانين کاملا غير منتظره‌اي را در برداشت... (بقیه در ادامه مطلب آمده است)


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:23 | 88/02/04

 

گزارش  تفریغ بودجه ۸۶ و باز هم قانون گریزی دولت عدالت محور

خب بهتر شدم. رفتم روزنامه. دوباره کارا شروع شد. گزارش نوشتم. اول از همه هم رفتم سراغ دولت! بله گزارش تفریغ بودجه سال ۸۶ که توسط دیوان محاسبات بررسی شد و مشخص شد که دولت بیش از ۵۴ درصد در مورد بودجه سال ۸۶ تخلف داره و هزینه ها رو در جای خودش مصرف نکرده. بالاخره دیوان محاسبات به ریاست رحمانی فضلی تنبلی رو کنار گذاشته و در مدت اخیر بعد از گزارش بهمن ماه خود در مورد بودجه سال ۸۵، اینبار گزارش سال ۸۶ رو هم ارایه داده. هر چند، بماند که قرائت این گزارش که قانونا باید توسط مخبر کمیسیون برنامه و بودجه قرائت بشه به مذاق خیلی ها خوش نیومد. چون قرائت این گزارش رو در صحن علنی مجلس، ضد تبلیغات علیه دولت، اونهم در آستانه انتخابات می دونستند. اما به هر حال این گزارش جالب و خواندنی و قابل دفاع از نظر کارشناسی، قرائت شد و... ! گزارشی رو که نوشتم  اینجا(+) گذاشتم.

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 19:15 | 88/01/29

 

 

رویای نیمه شب بهاری، تعطیلات به سبک ایرانی و ...

 

1- چند شب بود که با این ساعت یعنی 02:05 دقیقه قرارداد بسته بودم. یعنی که شارژ بیداری ام تمام می شد و می گرفتم می خوابیدم. (به طور کاملا اتفاقی چند شب پشت هم و در این ساعت.) اما شب گذشته توانستم در اقدامی پیروزمندانه تا ساعت 4  و شش دقیقه صبح بیدار بمانم و  قرارداد را خودبخود لغو کنم. اما بخشی از نیمه شب من با یک عدد سوسک نامحترم گذشت...! و نمی دانید که چقدر از سوسک وحشت دارم و منزجر می شوم! از این رو با توجه به این که در نصفه شب به سر می بردیم بنابراین از اعمال گزینه "کشیدن جیغ " منصرف شدم. سعی کردم گفت وگو کنم! چون معمولا افراد وقتی کم می آورند گفت و گو می کنند. مخصوصا وقتی کسی حوصله ی جار و جنجال را نداشته باشد، فورا می رود سراغ گزینه ی"گفت و گو". بنابراین وایستادم تا سوسک نامحترم عین یک بچه مودب سرش را بیندازد پایین و برود پی کار خودش. اما نرفت... . با ایما و اشاره حالیش کردم که در شرایط صلح می تواند راحت در برود، بی آن که جنگی در اتاق آغاز شود. اما ... باز هم از رو نرفت. من هم که تا آن لحظه به خاطر اقتضاء زمانی جیغ نکشیده بودم، مجبور به مقابله به مثل شدم. و بعد از لحظاتی فشار دادن اسپری پیف پاف و ... تمام. الیه راجعون! تقصیر خودش بود! من که بهش حالی کرده بودم عین یه سوسک محترم برود و نرفت! اصلا موجودی که اینقدر دیپلماسی سرش نمی شود که "تهدید" را به "فرصت" تبدیل کند، همان به که به درک اسفل السافلین واصل شود. مخصوصا زمانی که می داند طرف آنقدر قوی هست که هر کاری از دستش بربیاد، می تواند بکند، بهتر است گزینه ی "گفت وگو" را انتخاب کند. اما یک جیغ فرو خورده ته دلم ماند!

 

2- بالاخره تعطیلات نوروز هم تمام شد. برای ما که شادی کردن بلد نیستیم  14 روز تعطیلی زیاد است و احتمالا رودل می کنیم. اما برای بنده، آخرین روز یعنی سیزده بدر در روستای مریدان لنگرود و سواحل زیبای چمخاله گذشت و بنده به شخصه بدون توجه به توصیه های دیگران سوار یک عدد اسب چموش شدم و کنار ساحل کلی اسب سواری کردم. دست آخر هم یک دست فوتبال ساحلی که به علت ناشی بودن برخی همراهان، تمام سر و روی ما شنی شد!

ناگفته نماند که ما ایرانی ها برای این که در ایام تعطیلات، مثل سیزده بدر، به دیگران بفهمانیم که چقدر شادیم، در اطراف و اکناف و هر جا که دستمان می رسد زباله می ریزیم و چنان بلایی بر سر طبیعت می آوریم که آن سرش ناپیدا! یعنی هر چه آلودگی بیشتر، شادی کردن بیشتر! اسمش را هم می گذاریم گردشگری! ما همه خیلی خیلی خوبیم!

3- بعد از یک ماه، در سال جدید، توفیق حضور در کتاب فروشی "بدر" را پیدا کردم تا یک عدد کتاب نازنین به اسم "حسد بر زندگی عین القضاة" که مسعود کیمیایی آن را نوشته، بخرم و بخوانم. این یکی را تصمیم گرفتم سریعا بخوانم. چون خجالت می کشم بگویم که تعدادی از کتاب های مبارکم! را نتوانستم هنوز تمام کنم و بخوانم. مثل: "زوال اندیشه سیاسی در ایران" نوشته ی  سیدجواد طباطبایی، یا اصلا بدتر از آن "اغوا" نوشته ی ژان بودریار(فیلسوف پست مدرن) و... . اما انصافا با وجود مشغله ها، سال گذشته از لحاظ کتابخوانی وضعیتم بد نبود. اما باید تنبلی را کنار گذاشته و بیشترش می کردم. البته اینجور مواقع کتاب های دوستان را به امانت می گیرم تا کتاب های امانتی و اجاره ای موجب شود زودتر بخوانم. بعد از آن بروم بخرم! این هم یه نوع کلک توأم با زور است دیگر! مخصوص تنبل ها!! (شیوه جدید آموزشی) اما کتاب های خوبی در حوزه تاریخ و اندیشه خواندم که در این جا به دلیل عدم ایجاد تشویش اذهان عمومی از ذکر نامشان معذورم. بهترین رمان هم که البته چاپ سالهای گذشته است یکی "سمفونی شبانه ارکستر چوب ها" نوشته رضا قاسمی و "دلبرکان غمگین من" نوشته گابریل گارسیا مارکز بود که بسیار خواندنی بودند. فعلا به شرح زندگانی قاضی عین القضاة همدانی از زبان کیمیایی برسم تا ...چه پیش آید؟! رویش نوشته است:

"این یک نمایش نیست، ساختگی نیست، کامل نیست. یک خیال واقعی است از زندگی عین القضاة، شهید عقیده."

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 0:41 | 88/01/17

 

 

در نوروز، "ایجا" را از دست ندهید!

سایت "ایجا" ویژه نامه نوروزی خود را چند روزی است که منتشر کرده است. ایجا که بیشتر به همت دوستانی چون مهدی بازرگانی و فرشید قربانپور اداره می شود،  در این شماره  پرونده های جالب و خواندنی  برای علاقمندان و خوانندگان خود ارایه کرده است.

بنده هم به عنوان عضوی کوچک از این سایت با چند مطلب در خدمت دوستان بوده ام که به این شرح است:

سه سال تغییر و تحولات مدیریتی یا همه‌ی دروغ‌های سیزدهی که درست از آب درآمدند

سونامی بالاخره اتفاق افتاد ( + )

سوم تیر ۸۴، بعد از پیروزی محمود احمدی نژاد، کاندیدای جریان اصولگرایان، در دوره‌ی نهم انتخابات ریاست جمهوری، محافظه کاران از آن به عنوان«سونامی» سوم تیر یاد کردند.

این تعبیر از نهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری که پاسخی بود به تعبیر اصلاح طلبان از دو دوره‌ی هفتم و هشتم که از آن به عنوان«حماسه» یاد می‌کردند، گرچه به مذاق جناح رقیب خوش نیامد و آن را قابل مقایسه با دوم خرداد ۷۶ نمی‌دانستند، اما گذشت بیش از سه سال از فعالیت دولت نهم، همه‌ی جناح‌ها و طیف‌های سیاسی را به این باور رسانده است که این سونامی واقعا اتفاق افتاده است. چنانکه از سوم تیر ۸۴ به بعد، اثرات آن همچنان ادامه دارد.

اما این سونامی چگونه و به چه شکل اتفاق افتاد، و در چه حوزه‌ای بیشتر نمایان شد، شرح اجمالی آن در اینجا + آمده است:

---------------------------------------------------------------------

یک دقیقه به احترام ِ احترامی می خندیم/پرونده آنهایی که رفتند (++)

------------------------------------------------------------------------------

نهایت ِ خودش /پرونده بهاریه سال۸۸/ (+++)

***

از اینجا به همه دوستان عزیزم خسته نباشید می گویم.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:12 | 88/01/09

ويژه نامه نوروز گيلان امروز منتشر شد

mx6q63tc08r379sqmq6.jpg  

ویژه نامه نوروز گیلان امروز در ۱۶۴ صفحه منتشر شد. در این ویژه نامه آثار و نوشته هایی در مورد مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و... می خوانید.

همچنین پرونده هایی در مورد زنان و لایحه حمایت از خانواده، غیبت گیلانی ها در مدیریت کلان کشور، گفت و گوهایی با مصطفی تاج زاده، تقی رحمانی، نسرین ستوده، شادی صدر، دکتر محمد خوش چهره، دکتر موسی غنی نژاد، دکتر نرسی قربان، محمد صادق جنان صفت، کریم ارغنده پور، کیوان محمدی، مسعود سلطانی فر، امیر قلعه نویی، محمد احمد زاده، فردین معصومی، فرهاد پاک سرشت، رسول حقدوست و... می خوانید

نیز آثار و گفتاری از محمد باقر نوبخت، اسحاق راستی، رضا صالح جلالی، مجید دانش آراسته، بهزاد عشقی، و... آمده است.

گزارش ها و گفت و گوهایی در مورد لایحه حمایت از خانواده، تغییر و تحولات مدیریتی در دولت نهم، بداخلاقی مربیان ورزشی، انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، ارزیابی عملکرد دولت نهم در اجرای پروژه های عمرانی، شعرهایی از مرید برغوثی، داستان، حوادث مهم گیلان، نوروز و هفت سین ایرانی، قطع درختان کهنسال برای مبارزه با خرافات، تپه ی مارلیک و... می خوانید.

نویسندگان و خبرنگاران این شماره (ویژه نامه): مجتبا پورمحسن(سردبیر)، کوروش رنجبر، بیژن روحانی، فاطمه صابری، فرشته رضایی، سید امین ساداتی، علی اردابد، نینا وباب، وحید اسماعیلی، رقیه ابراهیم زاده، فرشته پیرانی،  وحیده اسماعیلی،  مجید دانش آراسته، محمد کاظم شکوهی راد، بهزاد عشقی، محمد تقی پوراحمد جکتاجی، سید احمد حسینی، احمد رمضانپور نرگسی، رضا صالح جلالی، محمد باقر نوبخت، ناصر غیاثی، عباس صفاری، ایرج ندیمی، سعید سیمیاری و...  هستند.

 

>>من هم پنج گزارش و یادداشت در این ویژه نامه نوشته ام که شامل: گزارشی از شاخص ها و روند بحران اقتصادی جهان (در گفت و گو با دکتر موسی غنی نژاد، دکتر نرسی قربان، محمد صادق جنان صفت)، گفت و گو با دکتر محمد خوش چهره (نماینده سابق تهران در مجلس) در مورد اثرات کاهش قیمت نفت بر بودجه کشور، تحلیلی از تغییر و تحولات مدیریتی در طول فعالیت دولت نهم، گفت و گو با نسرین ستوده، عضو کانون مدافعان حقوق بشر در مورد لایحه حمایت از خانواده، گزارشی از وضعیت اجرای پروژه های عمرانی در گیلان در گفت و گو با ۹ نماینده گیلان در مجلس است.

به زودی این یادداشت و گفت و گوها را در وبلاگم خواهم گذاشت. البته توصیه می کنم گیلانی ها ویژه نامه را بخرند!! (ما هم شاید سرچهار راه میکاییل فروختیمش! به هر حال شب عیده و خرج و مخارج....!

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 23:57 | 87/12/27

درباره ی رواج آیین های غلط در مراسم های مذهبی

دعوای اصلی سر چیز دیگری است

در روزهای اخیر تعدادی از دوستان در وبلاگ هایشان راجع به وجود خرافه پرستی در ایام عزاداری ماه محرم و سایر مراسم های مذهبی و لزوم برخورد با آن، نوشته اند که جالب و مورد توجه است.

یادم است زمانی که در جبهه مشارکت گیلان بودم راجع به رواج خرافه در ایام مذهبی و خواندن اشعار عجیب و غریب از سوی مداحان از یکی از نمایندگان اسبق مجلس پرسیده بودیم . آن موقع برخورد با این مسایل تازه شروع شده بود و ما هم تازه کار! می گفتیم چه خوب است که نسبت به اینجور مسایل به خوبی هشدار داده و برخورد می شود. اما وی با لهجه ی شیرین اصفهانی اش در پاسخ به ما گفت: زیاد جدی نگیرید این چیزها را. دعوای اصلی سر چیز دیگری است. سر این که در تیزرها و بنرهای تبلیغاتی ابتدا و با فونت درشت مثلا می نویسند: مداح: برادر حاج [...] فلانی و زیرش یه کوچولو با فونت ریز می نویسند: سخنران: حجت الاسلام و المسلمین [...] فلانی و خوب معلوم است با تیتر درشت نوشتن نشانه ی اهمیت داشتن مداح مراسم و توجه مردم به آن هاست و خودبه خود کسی توجهی به سخنران مراسم نمی کند. بنابراین دعوای اصلی سر این ریز و درشت نوشتن اسامی و کم و زیاد شدن توجهات است و این به مذاق خیلی ها خوش نمی آید. نه برخورد واقعی با خرافه گرایی. به همین خاطر قصد دارند کمی رویِ این مداح ها را کم کنند.

چند سالی از آن ماجرا گذشته است. حالا هر سال و هر روز که می گذرد بیشتر به یاد این مساله می افتم که آن نماینده محترم چقدر راست می گفت و  اگر به واقع جمعی خواهان برخورد با این مسایل هستند چرا هنوز هم ریشه های اصلی تحجر، خرافه و بنیاد گرایی وجود دارد و انحرافات جدی که در حوزه ی مسایل دینی به وجود آمده است جلویش گرفته نمی شود. و اِلا کم و زیاد شدن چند تا عَلَم و کُتل و تغییر لحن و شعر چند مداح که مشکلی از ما کم نمی کند. ضمن این که مطالعات تاریخی به ما نشان می دهد اغلب این آیین ها و رسومات مذهبی در اثر رقابت با سایر ادیان به وجود آمده اند. هر چند که به شخصه وجود این عناصر را هم  خیلی به نفع جامعه نمی بینم. اما لازم است وقتی چیزی برچیده می شود چیز بهتری در مقابل به جامعه عرضه شود. وقتی سطحی نگری را از مسایل دینی بر می داریم باید جامعه را به سمت عمق این مسایل ببریم. البته اگر خود آنان این را بخواهند. حال جالب این که وجود همین تعداد ترانه هایی که به سبک جدید خوانده می شود موجب جذب تعداد زیادی از جوانانی شده که تا چند سال قبل هم برای شنیدن نوارهای مذهبی رغبتی از خود نشان نمی دادند. یعنی که "زین کهنه خدایی که تو را هست، دلم خست" اما نیاز است که این نوع ترانه خوانی ها را با تصمیمات درست به سمت مطلوبش هدایت کنیم. هر چند که خودم خیلی از این تدبیر و سیاست گذاری می ترسم که هر بار آمدیم درست ترش کنیم خراب تر کردیم و تنها حذف و نظارت های سلیقه ای افزایش یافت و سهم ما جز این نشد!

 قبلا مطلبی راجع به همین مساله در وبلاگم نوشتم که این پایین گذاشتم. بد نیست بخوانید.

>> درد مشترک رفرمیست های دینی

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 22:59 | 87/10/14

اولین سالمرگ اکبر رادی

 

 آدم نشانم بده. انساني گرم، زنده، معاصر، كه من صداي ِ جرجر استخوانم را در او بشنوم. انساني سرشته به ايمان و رنج ‏منتشر، كه تمام اعتبار و درخشش پلاتوي تو بسته به جمال اوست. و بي او بدان كه صحنه سياه است؛ يك غار مدرن، ‏بي‌نور، سرد كه اشباح سرگرداني در سِجاف آن بيهوده راه مي‌روند. و آيا نوبت به غارهاي مدرن و تيره آغازيان رسيده ‏است؟... خوبِ من! هميشه يكي هست كه عاشقانه بخواند.

اکبر رادي - تهران - مرداد 1346

5 دی ماه اولین سالمرگ اکبر رادی  نمایشنامه نویس گیلانی است. یادش گرامی باد.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 2:5 | 87/10/03

روز دانشجو

 

۱۶ آذر، روز دانشجو مبارک!

یادشان گرامی...

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:43 | 87/09/15

روز جهانی محو خشونت علیه زنان

 

امروز پنجم آذر، روز جهاني«محو خشونت عليه زنان» است که به همين مناسبت برنامه‌اي با حضور خانم پروين اردلان، از فعالان حوز‌ه‌ي زنان و برنده جايزه‌ي اولاف پالمه در رشت و به دعوت سازمان ادوار تحکيم وحدت گيلان در محل دفتر اين حزب برگزار شد که اردلان در اين مراسم پيرامون مسايل و مشکلات زنان سخنراني کرد.

 سخنرانی پروین اردلان به مناسبت روز جهانی محو خشونت علیه زنان در رشت

کوتاه نی آییم

پروین اردلان

در اين برنامه که جمعي از فعالان سياسي و اجتماعي و جنبش زنان حضور داشتند، سخنران برنامه ضمن ابراز خوشحالي از برگزاري چنين نشست‌هايي در جهت آگاهي بخشي به عموم جامعه گفت: ما همواره تصوير زن قرباني و ستمديده را داشتيم اما اکنون سعي داريم که اين تصوير را با مقاومت زنان بشکنيم، با مقاومت زناني که مي‌خواهند اين خشونت‌ها را پس بزنند و آن را از حوزه‌ي خصوصي به حوزه‌ي عمومي بکشانند.

پروين اردلان در ادامه افزود: اين اتفاق  جديد، يعني صحبت از خشونت عليه زنان از حوزه‌ي خصوصي به عمومي، به يمن فعاليت‌هاي جنبش زنان بوده است.

چند سال اخير بحث خشونت عليه زنان در حال مطرح شدن است. بنابراين اين مساله‌ي مهمي است که پرداختن به آن بر دوش همه‌ي برابري خواهاني است که مايلند اين سکوت زنانه را بشکنند و پايان بدهند. هر چند جنبش زنان توانسته‌ اين سکوت را بشکند.

وي ادامه داد:

دسته ای از خشونت‌ها و پيگيري مطالبات حقوقي زن به بررسي عوامل مختلف بستگي دارد و يکي از اين عوامل و مسايل، خود قوانين مربوط به زنان است. خب، الان بسياري از فعالان جنبش‌هاي اجتماعي و زنان به دنبال حذف خشونت عليه زنان هستند. اما در اين مدت حرکت‌هاي خوبي انجام گرفته که يکي از آن‌ها تغيير مفهوم خشونت از حوزه‌ي خصوصي به حوزه‌ي اجتماعي است. مثلا بحث‌هاي هميشگي ما با زنان اين بوده که درباره‌ي فلان موضوع يا مشکل سکوت کن اما الان در همه جا وضعيت به اين شکل نيست.

وي با بيان اين‌که بخشي از خشونت ها هم مربوط به خشونت های قانونی با برابري خواهان است گفت

:...

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:36 | 87/09/05


رفتار شناسی اعتراض به سبک ایرانی

 

فحش آبکی نه، فحش مدنی آری

 

 1- سکانس اول

حوالی پارک قدس هستم و می خواهم بروم چهار راه میکاییل. به راننده پرایدی که آرام در حال حرکت است مقصدم را می گویم. توقف می کند. سوار میشوم و او به حرکتش ادامه می دهد. چند متری است که حرکت کرده ایم. ناگاه یک راننده ی پرایدی دیگر که جوان است، وسط خیابان برای پیاده شدن مسافرش پارک می کند و نزدیک است که خودرویی که من در آن نشسته ام به ماشینی که راننده اش تخلف کرده برخورد کند. چون همه چیز دریک لحظه کوتاه اتفاق افتاد راننده به زحمت ماشین را کنترل و به سمت دیگر می راند تا مانع از برخورد شود. در این لحظه راننده متخلف با حق جانبی تمام فریاد می کشد:"الاغ!" و چند لحظه بعد راننده پرایدی که من در آن نشسته ام جوابش را می دهد:"الاغ پدر و مادر و هفت جد و آبادت است". " مرتیکه نفهم! خجالت نمی کشی فحش می دهی؟ آن هم وقتی یه خانم در ماشین من نشسته" راننده متخلف فحش دیگری نثار او می کند و گازش را می گیرد و می رود. راننده خودرویی که من در آن نشسته ام، اما همچنان ادامه می دهد:" مردک نفهم، تربیت شده ی انسان نیست. نمی دانم این[...] ها از کجا پیدایشان می شود. با یک زنِ[...] نشسته جلو و معلوم نیست حواسش کجاست؟! این جور افراد گاو هستند که مملکت را به گند کشیده اند. آخه یکی نیست به او بگوید حداقل از این خانم خجالت بکش. من نمی دانم چه کسانی او را تربیت کرده اند؟ آدم هم اینقدر بی شعور و..." و ادامه می دهد:" خانم ببخشید که من دارم این جوری حرف می زنم به خدا آدم بی ادبی نیستم اما تا وقتی این الاغ ها هستن آدم مجبور است فحش بدهد. خیلی بی ادب بود. به خدا من بی ادب نیستما! مجبور شدم فحش بدم چون به من توهین کرده بود.به خدا به وا... قسم اگه فحشش نمی دادم امشب تا صبح خوابم نمی برد و عصبی بودم!..." و همینطور یک ریز حرف می زند، فحش می دهد و توجیه می بافد که "به خدا آدم بی ادبی نیستم، اما این مردک الاغ...!" و من هم ریز ریز به دور از چشمهای او می خندم تا بالاخره پیاده می شوم.

 2- سکانس دوم

 داخل شهر رشت همه جا را آب گرفته. همه خیابان های اصلی و فرعی را. کسی نیست که از آب گرفتگی جان سالم به در برده باشد. اما مسوولان این واقعه عظیم را که قابلیت ثبت شدن در کتاب رکوردها را هم دارد، اتفاقی طبیعی قلمداد می کند. سراغ شهروندان که برویم هر کدام گله و شکایتی دارند و فحش و بد و بیراه به مسوول فلان اداره و ارگان دولتی و شهری. در این جور مواقع مسوولان خود را از دید شهروندان پنهان می کنند و شهروندان هم تا جایی که می توانند به همه چیز فحش می دهند. چند سال است که این موضوع از مشکلات جدی شهر است. اما کماکان به قوت خود باقی است. طوری که اغلب مردم از بهبود وضعیت ناامید هستند و شاید هم در انتظار ابرقهرمانی که بیاید و یکباره مشکلات را تمام کند. ابر مردی که هنوز پیدا نشده است و شاید هم آب او را برده!

 3- سکانس سوم

اما رفتار این راننده، برایم خیلی عجیب و ناآشنا نبود. جامعه ی ایرانی روزگاری است این شکل از "ضد اخلاق اجتماعی" را دنبال می کند. نمونه ی بزرگش در همین ماجرای سکانس اول. یعنی محق دانستن خود و توجیه برای انجام هر نوع ضد رفتار اجتماعی، مقصر دانستن "دیگری" و او را بی ادب، قلیل الفهم و بدون درک مناسبات اجتماعی معرفی کردن، در پیش گرفتن مشی سرزنش، سخنوری و به عبارتی خود را دانای کل دانستن و... در کل تکرار روزمره ی این عبارت که "همواره دیگری محکوم و حق با من است. پس می توانم هر عمل ضد اخلاقی را توجیه اخلاقی کنم" . اما هر چه به جلوتر می رویم این نوع مناسبات سرعت و تکرار بیشتری به خود می گیرند. افرادی که خود را ملزم به احترام اجتماعی و فردی نمی دانند، برای هر کاری حتی قانون شکنی هم توجیه خود را دارند. ماندن پشت ترافیک، در صف بانک، انتظار پشت باجه خرید، عدم آنتن دهی موبایل، قطع برق و آب، آب گرفتگی، گرانی و هزاران مسایل ریز و درشت روزانه که بارها اتفاق می افتد و خللی در روند کارمان ایجاد می کند، شروع می کنیم به فحش دادن به زمین و زمان. سر درد دل باز کردن و از تورم و بیکاری و مشکلات اقتصادی و اجتماعی نالیدن. ظاهرا کسی هم به این مساله ایراد نمی گیرد. چون فردی که مشکلات روزمره و جزیی دارد حتما حق دارد که فحش بدهد و خودش را خالی کند. اما این فحش ها چقدر به دردمان می خورند و تا چه حد می تواند در حل مشکلات نقش داشته باشد؟ آیا فحش دادن تنها به درد خالی شدن و برای عقده گشایی فرد دارای مشکل می خورد؟ در این جور مواقع می گوییم: "مشکل که حل نمی شود. سال هاست وضع به هین شکل است. چه کنیم؟ پس بهتر که کمی فحش بدهیم و همدردی کنیم و خود را محق جلوه بدهیم." شاید در ظاهر این مساله درست به نظر برسد. اما شده است یک بار هم که شده، ما که در فحش دادن ید طولایی داریم، کمی فکر کنیم که تا چند صد سال دیگر می خواهیم فحش بدهیم؟ فحش را مانند مشکلات کش بدهیم؟ جالب است بدانیم ما که اینقدر خوب و فرز فحش می دهیم، هیچ وقت به این مساله فکر نمی کنیم که بالاخره چه کار باید کرد که فحش های بیهوده ما بیشتر اثر بخش باشد و امکان تغییر وضعیت پس از آن وجود داشته باشد. طوری که وضعیتی که دلخواهمان است به وجود بیاید.

به نظر من اغلب مشکلات ایجاد شده از آن روست که ما نهادهای خودجوش و مردمی استوار و محکم نداریم. نهادهای مدنی و اجتماعی فرق بسیاری با احزاب سیاسی دارند و شاید یکی از برتری هایشان نسبت به این احزاب پایداری و ثبات بیشترشان باشد. چراکه نهادهای مردمی برآمده از مردم بوده و تغییرات سیاسی اثری بر روند ونوع حرکت شان، حداقل از نظر اهداف و وحدت جمعی، ندارد. اگر نهادهای مردمی با عناوین مختلف، حتی شورایاری ها، ایجاد شوند دیگر هیچ کدام از ما مجبور نیستیم برای یک مورد کوچک یا بزرگ مثل آب گرفتگی، قانون شکنی عده ای ناهنجار، ترافیک، سوء مدیریت شهری و... فقط جملاتی را بیان کنیم که مدت زمان کوتاه اثر خود را از دست می دهند و در نتیجه کمکی هم به رفع مشکلات ایجاد شده نخواهند کرد. اما اگر مثلا در خصوص معضلی مانند کند بودن پروژه ها، آب گرفتگی، آلودگی محیط زیست، و... هر چیزی که ذهن عده ی کثیری از شهروندان را می آزارد تعدادی از شهروندان در گروهی مردمی جمع شده و با همفکری هم اعتراضات خود را نه به شکل افسار گسیخته و فحش های آبکی، که به شکلی مدنی بیان کنند این اقدام منجر به نتیجه بیشتری خواهد شد. حال خود قضاوت کنید که اگر آنان جمع شوند و اعتراض خود را نسبت به عدم اجرای یک پروژه، آب گرفتگی، ترافیک، و... اعلام کنند و این مساله به خواستی جمعی بدل شود آن موقع حداقل هم به اعتراضات فردی خود که حالا جمع شده وزن بیشتری می بخشند و هم زنگ ها را برای مدیران نالایق و صاحب منصبان بی کفایت به صدا در می آوریم که با چه کسانی طرف حساب هستند. پس آن ها هم حواس خود را جمع کرده و نهایت سعی شان را می کنند تا اندک مشکلاتی موجب اعتراض پایگاههای مردمی و مدنی نشود.

البته در این بین تعداد ناامید تری از افراد هم وجود دارند که باز هم تشکیل چنین تشکل هایی را غیر ممکن دانسته و وجود مشکلات اقتصادی و برخورد حاکمان را مانع از تداوم و ادامه کار می دانند. از طرفی این واهمه را دارند که حضور در چنین گروههای برای آنان مشکل ایجاد کند. به نظرم این دسته از افراد در موقع بروز حوادث نباید فحش بدهند و بیهوده ذهن خود و چند نفر را اذیت کنند. سر و صدای الکی و ایجاد آلودگی صوتی، کم از مشکل ترافیک و بی برقی و ... نیست و خود مشکلی بر مشکل جامعه می افزاید که مهمترین چیز آن از دست رفتن رفتار اجتماعی است. مساله ای که موجب می شود همواره عصبانی باشیم و این عصبانیت را سر دیگران که حال یا خطاکارند یا نه خالی کنیم. ضمن این که ناامیدی از ایجاد سازمان های مردم نهاد فقط موجب طولانی شدن مشکل می شود.

 

نکته ی دیگر این که خیلی از ما فکر می کنیم که سخنران قهاری هستیم و به همین خاطر عادت کردیم که دیگران را نصیحت کرده و از نوع رفتار سایرین گله و شکایت کنیم. اینجور مواقع بد نیست یک آینه یا حداقل گوشی موبایل را برداشته و تمام اعمال روزانه خود را ثبت کنیم. آنوقت خواهیم دید ما هم فرقی با جامعه ای که از آن انتقاد می کنیم نداریم و هر روز که از خواب بلند می شویم خود را آماده می کنیم که تعدادی از افراد را حتما محاکمه کنیم. قضاوت کردن سخت است و چقدر خوب است که اول در قضاوت به خود سخت گیر باشیم. من چند سالی است که قضاوت کردن را از خودم شروع کرده ام. شما خودتان بهتر می توانید در مورد خود تصمیم بگیرید. من توصیه ای نمی کنم!


**(از دوستان عزیزم به خاطر عدم گذاشتن نظر در وبلاگ هایشان عذر خواهی می کنم. اما محض اطلاع بگویم این مساله به خاطر قاطی کردن پست نظر سنجی بلاگفا در محله ی ! ماست. که کد ثبت نظر را نمی دهد اما حین ثبت نظر آن را از آدم می خواهد!لذا نظر را درج نمی کند!!)


!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:59 | 87/08/25

بدون شرح...!

توی مقنعه مچاله می شوم و

این حرف ها که من نیستند را

گره می زنم به بند کفشم

برای شما که بیرون خط ایستاده اید،

و این دختران هزار ساله

که توی بله بران قبیله

سانسور شده اند

بی برگ ریزان خشک می شوند،

نه به آفتاب باز می شوند و

نه در باغچه می شکفند

با این موهای سنجاق شده به روسری

در آینه می ماسند و

در صفحه روزنامه

بدون شرح می شوند!

 

 

شاعر: نگار مرادزاده

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 20:19 | 87/08/21

بزرگ ترین شهامت!

روی درب اداره بهداشت رشت پرده ای نوشته اند به این مضمون: بزرگ ترین شهامت در زندگی، "نه" گفتن به مواد مخدر است.

نتیجه ی اخلاقی: ما از این انشاء نتیجه می گیریم که بزرگ ترین شهامت در زندگی، همان "نه" گفتن به مواد مخدر است!!

 *****

نتیجه اول: زنده باد! زنده باد!

نتیجه دوم: عشق شعار گفتن هم نمی تواند دلیلی باشد برای یاد گرفتن خود ِ شعار!

نتیجه ی نهایی: من چیزی مصرف نمی کنم! بنابراین مانده ام از مقادیر زیادی "شهامت" که در خونم انباشت شده و  همینطور رو به تزاید است، چه کنم؟!!

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:10 | 87/06/03

به بهانه ی روزی به نام روز خبرنگار

 

از کسی که نمی دانم کیست، اجازه می خواهم!

 

فردا ۱۷ مرداد و روز خبرنگار است. یک روز از 365 روز سال هم به نام چون من و امثال منی -خبرنگار- نهاده شده تا بتوانم سوای آن 364 روز  که می شود 8736 ساعت کمی به چیستی و هستی خودم فکر کنم! و چه خوشبینانه هم باید بنشینم و فکر کنم. و مگر آن مناسبت ها که هر سال دوره کردم و می کنیم به کار دیگر مشاغل و عنوان ها آمد که به کار ِ من هم بیاید؟! روز کارگر، روز معلم، روز زن، روز حیات وحش...، و روز و روزهایی که هر کدام به هفته و ماهی بدل می شوند به کار ِ کارگر و زندانی و رفتگر و زن و مرد و غیره اش آمده که به کار منِ ِ خبرنگار بیاید؟ حتما! این اسم و عنوان ها و گرامیداشت ها و مرده باد و زنده بادها ی روزانه و هفتگی اگر به کار هیچ صنف و قشری نیاید، "باید"ی وجود دارد که باید به کار من بیاید! چون ما رسانه ایم.خبرنگار. خبرنگار یک کشور جهان سومی که محکومیم به امیدوار بودن! صد سال، دویست سال، سیصد سال و بلکه بیشتر هم که شده "باید" صبر کنیم و امیدوار باشیم که بالاخره مردمانی که می خواهیم از خودشان برایشان بنویسیم پابه پای ما بیایند. پا به پای روزنامه نگار اعتراض کنند. پابه پای آن ها برای «آزادی» جان بدهند. در کنار غم نان کمی هم به کرامت انسانی بیاندیشند، بدانند برابری و حکومت قانون یعنی چه؟ بفهمند و بفهمانند شیرینی آزادگی را. پابه پای ما فریاد کنند و "نه" بگویند تا ما تنها نباشیم. ما که هم باید از غم نان آنان بنویسیم و هم از غم خفتگی و خواب زدگی شان. و تنها نباشیم وقتی که می خواهیم جان مان را از دست بدهیم برای کشف آن چه که "حقیقت" نام نهاده اند. تنها نباشم در شب های اضطراب پس از نگارش یک نوشته و گزارش ناب و حقیقی. تنها نباشیم وقتی که هزار بار کلمات را پایین و بالا می کنیم که مبادا به کسی بربخورد. تنها نباشیم وقتی نظاره می کنیم بر آن چه بر ما می رود و رفته است . تنها نباشیم وقتی که راحت در خانه مان را می کوبند و بی هیچ دلیلی محکوممان می کنند. تنها نباشیم وقتی که نوبت به ما می رسد. تنها نباشیم وقتی که "قصه گو، خود قصه می شود"! ...

ما خبرنگاران جهان سومی محکومیم به امیدواری. پس باید به همین یک روزی که به نام ما نامگذاری شده است دلخوش باشیم. دلخوش باشیم که مانند آن کارمندِ بانک نیستیم که از 8 صبح تا دو بعدازظهر با هزار جور ناز و ادا قسط های بانکی مان را می گیرد و اعتراض می کند به خستگی و پرکاری اش، و خبر ندارد ما شب تا صبح برای چاپ یک خبر و در مقابلش حقوقی که تنها اسمی از آن برای ما باقی مانده است، چقدر زجر می کشیم که فردابه ناشر اکاذیب و مشوش اذهان عمومی و اقدام علیه... متهم نشویم. تا فردا همین کارمند بانک به سان آن دیگران سرش را به نشانه ی تاسف تکان ندهد که " ای بابا، تو هم حوصله داری ها! به زندگی ات برس!" و مگر جز این است که زندگی ما همین است. همین نوشتن و تنها فقط نوشتن. همین صد سال و دویست سال تمرین و سیاه مشق کردن که بالاخره آن مرد، آن زن، آن کارمندِ بانک، آن فلانی و فلانی... پا به پای ما بیایند و هر جا هر که حرفی به ما زد و نسبتی به دروغ دادمان صدای حمایتشان از ما که نه برای صیانت از عظمت کلمه و حرمت آزادی بلند شود. مثل تماشاگران ورزشگاه آزادی که اگر چه همه شان مانند آن 22 نفر داخل زمین بازیکن نیستند اما هر بار نقصی می بینند و اجحافی فریاد می زنند و فحش هم می دهند حتا. که شلوغی و جمعیت و وحدت شان مشخص نمی کند که کدامیکی شان فحش داده و کدامیکی ترقه و نارنجک پرتاب کرده به سمت داور و سرمربی که کار ِ پر عیب و نقص اش را بی واسطه می بیند. و شفاف می بیند از آن بالا چه خبر است. وچه خوب بود که همه از بالا همه چیز را به وضوح می دیدیم و آن قدر فریاد می زدیم که روزی به ما لقب هواداران و تیفوسی های دو آتشه تیم "زندگی" می دادند. و چه اشکالی داشت مثل همین تماشاگران در ازای فریادی که زده ایم هزینه می پرداختیم و از جریمه های مالی و زندان تا لقب "تماشاگر نما" را هم تحمیل می کردیم فقط به عشق این که "فریاد" زده ایم هر جا که ظلم و اجحافی بوده... .

این ها قصه های قشنگی است. نه؟ فردا روز خبرنگار است و من (و من ها) همین الان هم نگرانم که فردایی که این نوشته منتشر می شود چه ها خواهد شد و لای کدام یک از پرونده هایی که ندیدمشان قرار می گیرد و سنگینی خواهد کرد؟! اما می توانم به این بهانه از کسی یا کسانی که نمی دانم کیستند، کسب اجازه کنم (چون اینجا رسم است که باید برای هر کاری ولو کاملا شخصی، از همه اجازه بگیری!) که اجازه دهند خبرنگار باقی بمانم و به قول عزیزی "خبرنگار و روزنامه نگار بمانم و بمیرم و روزی هم در قطعه ای از خاک خدا که به صنف خودم تعلق دارد -روزنامه نگاران- به خواب ابدی فرو روم" اما حالا که زنده ام دوست دارم خبرنگار بمانم و زندگی کنم و جان ها را به خبر دادن زنده کنم. نمی دانم مسوولی که باید ازش اجازه بگیرم کیست. چون خبرنگاران تنها صنفی هستند که می توانند از سوی هر مدعی العموم ناشناخته ای(؟!) محکوم شوند و به سزای خبری که به مذاق ِ همانها خوششان نیامده تکذیبیه خبر را (طبق قانون مطبوعات) در همان صفحه و با همان فونت چاپ کنند تا هر از چند وقت یکبار یادشان بیاید که خدا را شکر، همه ی مسوولان حداقل این یکی قانون مطبوعات را بلدند!

پس از همان مسوولی که نمی دانم کیست و همه ی مدعی العموم های نقد ناشناسی که نمی شناسمشان اما می دانم که خیلی دل نازک اند ،  اجازه می خواهم که به من و امثالم این فرصت را بدهند که همچنان خبرنگار و روزنامه نویس باقی بمانیم تا روزی که تمام خوشبینی های امروزمان -که بخشی از آن را در سطور بالا تصویر کرده ام-  به حقیقت بپیوندد و تمرین کنیم و تنها نباشیم.

 

 

 

 >> مطلبی در همین رابطه که به تاریخ پیوسته است.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:22 | 87/05/16

ایجا منتشر شد

 

نشریه الکترونیکی ایجا به همت جمعی از روزنامه نگاران گیلانی منتشر شد. در این نشریه الکترونیکی که هر دو هفته یک بار منتشر خواهد شد در آن به مسایلی در حوزه تاریخ و فرهنگ گیلان- سیاست- جامعه-اقتصاد و... با اولویت مسایل و مشکلات گیلان پرداخته شده است. تولد این نشریه را به فال نیک می گیریم و  به نظرم تداوم راه آن به یاری همه ی گیلانی های عزیز که دستی به قلم دارند وابسته است.

 

پرونده اي براي انتخابات مجلس هشتمپرونده ای به یاد دوم خرداد

 

>>گزارش هایی از خودم راجع به مشکلات صنعتی گیلان - پرونده ی نا تمام مسکن روی میز دولت و گزارشی در مورد سالروز بزرگداشت سالروز بزرگداشت دکتر معین که قبلا نوشته و در اختیار جناب مهدی بازرگانی گرامی قرار داده ام برای تداوم و پا گرفتن این نشریه نورسیده.

 

ایجا در زبان گیلکی به معنی یکجا و در کنار هم است.

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 12:55 | 87/05/06

سه گانه‌ي تعطيلات

 

 ۱- چند روز تعطيلي اواخر هفته‌ي گذشته باز هم داستاني تکراري براي استانهاي شمالي به دنبال داشت. هجوم متعدد مسافراني که از نقاط مختلف، خصوصاً استانهاي همجوار به گيلان و مازندران و.... مي‌آمدند تا به اصطلاح بهره‌ي کافي را از اين چند روز تعطيلي ببرند. خب، شايد هم حق داشتند که پس از چند وقت کار و تلاش از اين تعطيلي چند روزه استفاده کرده و لذت ببرند. اين اتفاق يعني برنامه‌ريزي اغلب شهروندان براي چند روز تعطيلي خيلي جالب است. حداقل در کشوري که اکثر شهروندانش ( برعکس ساير نقاط دنيا) براي تعطيلي آخر هفته برنامه‌اي ندارند، جالب است. کشوري که شهروندانش سالهاست روزهاي پنجشنبه و جمعه را در خواب و استراحت سپري مي‌کنند و منتظر مي‌مانند تا هفته‌ي کاري دوباره از راه برسد. نه تاتر، نه سينما، نه پارک و فضاي سبز، نه سيرک، نه کنسرت و نه ....، ظاهراً هيچ برنامه‌اي جالب‌تر از خواب و استراحت وجود ندارد و اغلب هم نام اين تنبلي و به تفريح نپرداختن را « ماندن در کنار آغوش گرم خانواده»! تعبير کرده و به آن هم مي‌بالند. هر چند که تعدادي هم به اين دليل که هر کدام از اين برنامه ها در کشور به دليل مميزي‌هايي که اعمال مي‌شود، ارزش ديدن و وقت گذاشتن ندارد و تنها اعصاب آدم خرد مي‌شود اما به هر حال اين نکات را گفتم که بگويم در اين شرايط برنامه‌ريزي براي سفري چند روزه، از سوي اينچنين مردمي جالب است.

۲ـ اما هجوم مسافران به جاده‌ها، مصايب زيادي به همراه دارد. مصايبي که دست کم اغلب ايراني‌هاي « سفر دوست» آن را تجربه کرده‌اند. ترافيک، قفل شدن جاده، تصادف، عدم امکانات زيربنايي گردشگري، بي‌نظمي و شلوغي و ... با اين وجود و تکرار اين اتفاقات مردم باز هم به سفر در مواقع اينچنيني علاقه نشان مي‌دهند و تنها کافي است که در تقويم رسمي کشور چند روز تعطيل مشاهده کنند تا براي آن برنامه‌ي سفر بچينند. در حالي که خود از قبل مي‌دانند رفتن به سفر بدون اين مشکلات نخواهد بود. شايد براي برخي جالب باشد که دليل اين همه اشتياق به سفر ايراني‌ها، آن هم در شرايط سخت و بسيار نامنظم را بدانند.

نمي‌دانم اين گفته تا چه حد درست است اما به نظر مي‌رسد جماعت ايراني با وجود آگاهي نسبت به مشکلات سفر، سفر مي‌کنند. جماعت ايراني با وجود آگاهي نسبت به مشکلات سفر، سفر مي‌کنند تا براي چند روز هم که شده از شرايط اسفبار يک زندگي تکراري و بدون تغيير و سراسر مشکل رهايي يابند. اينکه روزي بيدار شوند که در آن در صف مرغ و گوشت و شير و نان و ... نايستند. روزي که قرار نيست نيمي از ساعات آن را به ماندن در بانک براي پرداخت اقساط اختصاص دهند. روزي که واقعيت اقتصادي کشور باز هم « تورم» را براي آنان به ارمغان نمي‌آورد. روز و روزهايي که ناگزير از کار کردن از « کله‌ي سحر تا بوق سگ» براي چرخاندن چرخ زندگي تکراري و ملال آور خود هستند. روزهايي که تمام خبرهايي که از رسانه‌ها مخابره مي‌شود چيزي غير از شادي است و اين همه برنامه‌هاي فرهنگي و هنري که توليد مي‌شود ( با وجود تلاش‌هايي که مي‌شود) نه در راستاي آگاهي بخشي مستقل است و نه در راستاي ايجاد « شادي»! پس چقدر بايد براي شهروندي اينچنيني فرار چند روزه از واقعيتي به اسم « زندگي» جذاب باشد. فراري که اسمش « سفر» است و البته اين سفر با مشقات زيادي همراه است که تنها مي‌تواند موضوع صحبت مناسبي براي چند روز آينده‌ي آنها پس از سفر باشد.

۳-ايران کشوري است که بيشترين آمار تعطيلات رسمي را دارد. همين مساله چند سالي است که در مجالس شوراي اسلامي محل بحث و مناقشه است. اما نمايندگان مجلس هم به هر دليل ممکن ورود جدي به اين بحث نکرده‌اند. برخي مذهبيون معتقد به حذف تعطيلي برخي اعياد و مناسبت‌هاي ملي و به جاي آن تعطيلي مناسبت‌هاي مذهبي هستند.

برخي هم معتقد به حذف تعطيلي مناسبتهايي مثل ايام شهادت و رحلت و به جاي آن تعطيلي ايام ولادت معصومين و ساير شخصيتهاي ملي و مذهبي هستند. يادمان نرود چند روز تعطيلي هفته گذشته به مناسبت ارتحال امام خميني (ره) بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي، قيام 15 خرداد و شهادت حضرت فاطمه (س) بود. بالطبع کساني هم که به مسافرت مي‌روند براي لحظه‌اي شادي مي‌روند. خانواده‌هاي  زيادي بودند که در اين ايام به نقاط ديدني رفته و سعي داشتند ( بنا به توضيح گفته شده) به شادي و تفريح بپردازند.ما کشوری هستیم که ادعای اسلامی بودن داریم و طبق آمار بیش از ۹۰درصد مردم مسلمان و شیعه هستند. اما رفتار چند روز گذشته شهروندان ایرانی کمتر تناسبی با اعتقادات دینی آنان دارد.

فراموش نکنيم که « شادي حق مردم است» اما اي کاش اين تعطيلات در ولادت امامان و شخصيتهاي ملي و مذهبي باشد تا شادي کردن مردم موجب نشود که هر روز بيشتر به اين نتيجه برسيم که تنها در شناسنامه معتقد به اعتقادات ديني هستيم. حداقل براي ما که ادعاي اسلامي بودن داريم وگرنه فرقي نمي‌کند که در چه روز يا تاريخي تعطيل باشيم. حداقلش اين است که دوگانگي رفتاري ما ايراني‌ها کمتر به چشم مي‌آيد و آگاهان را به اين حيرت وانمي‌دارد که، ما که براي حل جزيي‌ترين مشکل‌مان به دنبال « آجيل مشکل گشا» و « آش نذري» هستيم، چرا در روز شهادت فلان شخصيت ديني و مذهبي ( که تعطيل هم هست) اينقدر بي‌تفاوتيم؟!!

 

 

>>بیانیه جمعی از وبلاگ نویسان در اعتراض به موج اخیر فیلترینگ وبلاگ ها.برای امضاء به بوی خاک مراجعه کنید.

 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 13:6 | 87/03/21

حیفه واسه این مطلب تیتر بذارم!

 

ما که رفتیم آسیا...

شیر غرید و قهرمان ایران شد

 در حاشيه ديدار پرسپوليس و سپاهان

واقعا حیفه که واسه این مطلب تیتر بزنم.واقعا تمام جملات و کلمات رو باید تیتر زد.امروز ورزشگاه آزادی برای هواداران پرسپولیس کم بود. خدایا، اینجا اولدترافورد است؟ و اینها هواداران منچستر هستند که سرود قهرمانی سر می دهند و می گویند «کمپئونه، کمپئونه، اوله اوله»؟! نه اینجا ورزشگاه آزادی است.پرسپولیسی ها به حق خود رسیده اند و در حضور پیشکسوتان این تیم همچون سلطان علی پروین، احمدرضا عابدزاده، درخشان، پنجعلی و... احساس غرور و افتخار می کنند. گل دقیقه 95 سپهر حیدری پرسپولیس را خوشبخت کرد. بچه های روزنامه امروز بخشی از کارها را  زودتر از هر زمان دیگری انجام داده اند تا همه با هم بنشینیم و بازی را نگاه کنیم. استرس حرف اول را در محل کار می زند. البته بین بچه های پرسپولیسی. نه مثلا دبیر بخش ورزش ما (وحید) که استقلالی است و ککش هم نمی گزد! دقایق آخر کاملا ناامید شده ام.فقط دیگر دعا می کنم. و ناگهان گل و صدای بمب شادی بچه ها... . من و صابری همدیگر را در آغوش گرفته ایم و  کاملا گیج شده ایم. دو دقیقه بعد سوت پایان و قهرمانی سرخپوشان . حالا دیگه هیچکی تو حال خودش نیست . به اکثر استقلالی هایی که می شناسم اس ام اس می دهم و کری می خوانم. اولین کسی که برایم زنگ می زند داوود، برادرم (که استقلالی است) است. پشت هم فریاد می زنم قهرمان شدیم و دیگرصدایش را نمی شنوم! اولین کسی هم که من بهش زنگ می زنم آرش بهمنی است که پشت هم می گوید همینه، همینه...! دایی من هم که استقلالی دو آتشه است از کُری که برایش خوانده ام حسابی داغ کرده و مدام به موبایلم زنگ می زند و من هم پشت هم ریجکتش می کنم! ( این موقع آقای مدیر مسوول می گوید بچه ها اینقدر شادی نکنید. خطرناکه! سکته می کنید و کار دستمون می دید!) اما مگر می شود شادی نکرد؟! گور پدر هر چی بدبختی و گرفتاری. روز روز ِ قهرمانی است و صدای پرسپولیسی های حاضر در ورزشگاه است که می خوانند: پرسپولیس قهرمان می شه، خدا می دونه که حقشه... . صابری هم پشت هم به هر چی دوست و آشنا زنگ می زنه. زده به سرش و نمی دونم به کی داشت با صدای بلند می گفت: «گور پدر نیچه! خدا وجود داره! وجود داره!؟» . جمعی از جوانان رشت هم پس از بازی در خیابان مطهری در حالی که تو ماشین نشسته اند و لباسهای قرمز به تن کرده اند ویراژ می دهند و شادی می کنند. واقعا خدا رو شکر. به امید موفقیت تیم محبوبم در بازی های آسیایی و البته برای تیم خوب سپاهان هم متاسفم!قهرماني تيم پرسپوليس

چقدر به این شادی نیاز داشتم تو این روزای جهنمی!

 

>>۲۹ فروردین زاد روز دکتر مصدق گرامی و راهش پر رهرو باد

>>این روزها نمی دانم کودکان فلسطینی هم از این شادی های کوچک دارند؟آنها بهتر از هر قوم و نژاد و ملیتی بیشتر می فهمند وطن یعنی چه؟

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 21:43 | 87/02/28

امروز نهم اردیبهشت ماه و روز شوراهاست. سال گذشته راجع به عملکرد یکساله شورای شهر سوم رشت گزارشی تحلیلی نوشتم که در روزنامه چاپ شد. بد ندیدم امروز به این مناسبت مطلبم رو بذارم  اینجا.                                                                                                                                

 

يك سال با شوراي سوم

 

9 گانه‌هاي ناكامي در رشت

 

TinyPic image

 

1 ـ آذر 85 و ليستهاي بازنده

26 آذرماه 85 هر چقدر كه حال و هواي اردوگاه اصولگرايان رشت، دلپذير و مطبوع بود، فضاي اردوگاه اصلاح طلبان گرفته و غمناك بود. چه آنان پس از اعلام نتايج آرا ريخته شده در صندوقهاي راي سومين دوره ي شوراها دريافته بودند كه تنها سهم شان از 9 كرسي شورا تنها يك نفر است كه آن يك نفر هم سه روز مانده به روز انتخابات و به مدد رد صلاحيت دو تن از اعضاي ليست ائتلاف، در عكس دسته جمعي اصلاح طلبان جا خوش كرده بود اما از اصلاح طلبان بدتر، وضعيت ستاد رايحه ي خوش خدمت ( هواداران دولت) بود كه مثل ساير شهرهاي كشور، در رشت هم توفيقي نيافتند.  همانها كه فكر مي كردند به مدد توجهات داخلي به رييس جمهور ديگر نيازي به همراهي ديگر طيفهاي اصولگرايان با خود ندارند، عواقب اين تكروي را با از دست دادن هر 9 كرسي شوراي شهر رشت، به چشم خود ديدند. ( اتفاقي كه در اكثر شهرهاي كشور افتاده بود).

برعكس تمام گمانه زني ها، انتخابات شوراي سوم نه با دو طيف اصولگرا و اصلاح طلب كه با سه طيف اصلاح طلبان، اصولگرايان متحد و رايحهي خوش خدمت ( هواداران دولت) برگزار شد. انتخاباتي كه هر چند اصلاح طلبان در آن نه بازنده‌ي بازنده بودند و نه برنده ي برنده، اما واقعيات موجود نشان مي داد ، وزنه ي برد در اردوگاه اصولگرايان سنگين تر است.

اين اتفاق در رشت به اين شكل افتاد؛ به جز راهيابي سه نفر از اعضاي شوراي دوم يعني قاسمي، حسن خواه و عاقل منش از چهره هاي جديد و راه يافته به پارلمان شهر كساني چون غلامرضا هاتفي، غلامرضا خاكسار، محمود مباحي، موسي ناصح، محمد محموديان و هادي رمضاني بودند. كساني كه بيشتر تمايل داشتند ، به عنوان عضوي مستقل قلمداد شوند با اين وجود مي شد حدس زد كه اين تركيب غالب اصولگرا دارد، با اين حال گرايش هر كدام از اين‌ها پيشاپيش اين پيام را مي داد كه شوراي سوم هم شوراي پرتنشي خواهد بود. از اين رو كه گرايشات هر كدام از كساني كه به اصطلاح در جريان محافظه كار و اصولگرا جا گرفته بودند يكسان نبود، حداقل حضور سه چهره ي اصولگرا در شوراي شهر دوم كه به شوراي سوم هم راه يافته بودند ( حسن خواه، عاقل منش و قاسمي) اين نكته را ثابت كرده بودند كه هيچ شباهت مديريتي ، رفتاري بين اين سه وجود ندارد.

ضمن اينكه اين نكته را نبايد فراموش كرد كه گرايش سياسي اصولگرايي در هر كدام از اعضايي كه نام برده شد، چندان پررنگ نيست كه بتوان در مقاطع و برهه هاي مختلف واكنش قابل حدسي براي آنان در نظر گرفت ( دليل اين نكته در ادامه آمده است).

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 14:8 | 87/02/09

فرا رسیدن ایام ماه محرم گرامی باد

اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید

 

در گوشه ی روشن وجدان تاریخ هنوز هستند بزرگمردانی که نامشان چون چراغی روشن می درخشد.ماه محرم یادآور حماسه ی 72 انسان است که معنی آزادگی را به منصه ی ظهور رساندند.فلسفه ی قیام کربلا نه جنگ که برای اصلاح امت مسلمان بود.به همین خاطر امام حسین(ع)از مکه به سوی کربلا حرکت کرد تا همانگونه که خود فرمود"مرگ را به جز سعادت و زندگی با ستمکاران را به جز ذلت نمی بینم" بر سرپیمان خویش باقی بماند.اما هدف امام حسین از سفر مکه به سمت کربلا نه برای جنگ که برای یافتن محلی امن بود.چون او مخالف بیعت با یزید است و برای دفاع از این حق مخالفت محل زندگی اش را به همراه خانواده اش ترک می گوید.چون می خواهد در عین اینکه با یزید مخالف است و بیعت نمی کند امنیت و جان خود و خانواده اش حفظ شود .یعنی در عین حق مخالفت امنیت داشته باشد.او به همراه 72 تن از یارانش به کربلا می رود تا سخن حق را بگوید.حق مخالفت با حکومت وقت را داشته باشد بدون اینکه دست به شمشیر ببرد.اما سرانجام تصمیم می گیرد که بین ذلت و شهادت یکی را برگزیند که شهادت را برگزید.                                                                                                         

اگر به سخن اما حسین (ع) توجه کنیم که می فرمود"هل من ناصر ینصرنی" و دعوت کرد که آیا کسی هست؟یعنی که من می خواهم خود را فدای حق و حقیقت کنم.آیا کسی هست که مرا همراهی کند؟و این نشان می دهد که هر روز صبح عاشوراست و هر کجا که انسان قدم می زند کربلاست.پس لحظه به لحظه باید تصمیم گیری کنیم (مانند امام حسین(ع) ) که آیا من باشم یا حق؟این عاشق فداکار که تنها با 72 تن از یارانش هرگز سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورد در مقابل صاحبان زور و ابرقدرتهای ظلم.

من اسلام شناس نیستم.اما امیدوارم که عالمان دینی و پژوهشگران به جوانانی که مایلند برداشتی نو از مسایل دینی و قیام امام حسین به آنان ارایه شود پاسخی مناسب بدهند.همانگونه که حضرت مولانا می گوید:                                                          

زین کهنه خدایی که تو را هست دلم خست                                                      

هر روز مـرا تـازه خــــدای دگـری هست 

                                                         

همینطور به قول امام موسی صدر که می گفت:بیش از آنکه بگویید معصومین ما در هزار سال پیش چه می کردند و اگر ما در آن زمان بودیم چه می کردیم به این بیاندیشیم که اگر معصومین ما امروز و در این زمانه زندگی می کردند و حضور داشتند چه تصمیمی می گرفتند و چگونه عمل می کردند و ما چگونه می توانیم رهرو مناسبی برای آنان باشیم.

 

یا حق                 

 

!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 20:15 | 86/10/23

موضوع از اینجا شروع شد ...

واقعیت این است که هر وقت روز زن می شود ،یاد هر چیزی دیگری که در این عالم هست و نیست می افتم الا زن .از تبعیض جنسیتی گرفته تا مساله ی حقوق زنان،مهر مادری و بهشت زیر پایشان گرفته تا همسری مهربان و فداکار،عامل گرمی کانون خانواده گرفته تا نوع مواجهه جامعه با این موجودی که ظریف اش می نامند .سمینارها و همایشهای مختلفی هم در این ایام مجال بروز و ظهور می یابند تا بتوانند تمام موضوعات بی ربط و با ربط موجود در عالم از جمله مباحث سیاسی و اجتماعی تا مثلا "لنگه کفش " و "النگو" را به این دو حرف پرحاشیه یعنی "ز" و "ن"ربط دهند.دو حروفی که با نگاهی گذرا به ترتیب الفبای فارسی هم متوجه ی پر حاشیه بودنشان می شوید .اگر حرف دوم کلمه ی زن یعنی "ن" که و بیست و نهمین حرف از حروف الفبای فارسی است را کناری بگذاریم،حرف اول این کلمه یعنی "ز"به ترتیب حروف الفبا ،سیزدهمین حرف از حروف الفبای فارسی است .۱۳،عددی که هنوز هم بسیاری از ملتها منحوسش می دانند و هنوز هم سر در بسیاری از خانه ها ی پلاک ۱۳ در اکثر نقاط دنیا ،۱+۱۲ است.(دلیلش هم بر همگان روشن است و نیازی به بازگویی نیست.)

در این روز هر یک از گروهها و طیفها به فراخور حال خود و نه زن،مباحثی را ایراد می نمایند که به نظر می رسد ادامه ی یا در واقع کاریکاتوری مدرن از تعابیر سنتی راجع به زن باشد که ...
ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فرشته رضایی | 2:56 | 86/04/14

RSS