به معمار سالهای سکوت رای می دهم*

من از روشنفکری که در مسایل سیاسی و اجتماعی ورود می کند و کارش درصدی از اشتباه و خطا را با خود همراه دارد بیشتر خوشم می آید تا یک روشنفکر نق نقو! آنکه دائم از وضع موجود گله می کند و تنها کارش همین گله و شکایت و ایراد گرفتن است. تنها اثر کارش این است که همگان با ناراستی ها و کژی ها آشنا می شوند اما بزرگ ترین عیب کارش این است که همیشه همه چیز را از بالا و خارج از دایره می بیند نه از درون؛ درون به این معنا که خود هم نقشی در عمق داشته باشد. در واقع نیاز جوامع جهان سومی ِ در حال گذار به دموکراسی ایجاب می کند که روشنفکر، منتقد اجتماعی و سیاسی هم همپای سایرین در مسایل سیاسی و اجتماعی ورود کند تا زمانی که جامعه به سطحی قابل قبول از آگاهی و مدنیت و مدرنیته برسد.
بحث من از این گذر کوتاه این است که اگر بخواهم تبعیتی از این روشنفکران داشته باشم باید به تنها گزینه ای که پیش رو دارم فکر کنم. بنابراین ادامه ی این راه و مشارکت سیاسی و حضور در پای صندوق های رای در کشور جهان سومی و غیردموکراتیکی چون ایران لزوما نمی تواند از سر انتخاب باشد. چون گزینه ی پیش رو تنها گزینه است و زمانی که شما فقط یک گزینه داشته باشید آنوقت نمی توانید از حق "انتخاب" حرف بزنید. از این رو بعد از بحث و نظرهای فراوان تصمیم گرفته ام که به مهندس موسوی رای بدهم. موسوی مرد خوبی است. در صداقتش شکی نیست و البته در عالم سیاست ایران هنوز هستند معدود کسانی که چنین خصوصیاتی دارند. اما همه ی اینها نمی تواند دلیل روشن و منطقی برای انتخاب رییس جمهور باشد. واقعیت این است که ما شهروند بدبخت جهان سومی هستیم و در حلبی آباد دنیای مدرنیته زندگی می کنیم. موسوی یک انسان خاکستری است. با پرونده ای روشن و مشخص. محافظه کار و اصولگرای دیروز و اندکی لیبرال امروز است. نسبتش با اصلاحات هم در محدوده ی ظرفیت آن است. یعنی ظرفیت ایرانی. و شاید سهم ما ایرانی ها از همه چیز نوع بدلی اش باشد! از تکنولوژی، از توسعه علم، از دموکراسی، از حکومت قانون و... همه ی مسایلی که کاریکاتوری از نیازمندی ها و ابزارآلات دنیای مدرن در کشور هستند.
گذر هشت سال از دولت اصلاحات و در پی آن دولت اصولگرا و ضد اخلاقی نهم، به لیبرال های دیروز یاد داد که چگونه در برهه های حساس لباس نوپیران محافظه کار را بپوشند و فارغ از اندیشه های آرمانی رضایت به حداقل ترین چیزها بدهند. از این رو به مهندس میرحسین موسوی رای می دهم. به معمار سالهای سکوت. از او انتظار کارهای خارق العاده در سیستم موجود را ندارم. می دانم ظرفیت ما تا زمانی که قوانین موجود تغییر نکنند، چیزی بیش از این نیست که مثلا منشور حقوق شهروندی مان بر اساس آموزه های اول انقلاب باشد نه استانداردهای جهانی، وضعیت آزادی بیان ما و شیوه ی اطلاع رسانی آزاد ما در همین حد است که پایین تر از کشور جنگ زده ای چون افغانستان باشیم، و... موارد دیگر. اما اولویت اول من برای رای به موسوی این است که نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که وقتی او حرف می زند ملت های دنیا به جای اینکه فکر کنند، به او بخندند. نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که اخلاق را قربانی سیاست کند، نمی خواهم رییس جمهوری داشته باشم که به جای پیام صلح و دوستی، جنگ و کینه و دشمنی را در دنیا منتشر کند. رییس جمهوری می خواهم که ابتدا فکر کند و بعد حرف بزند.
اما مسایلی چون اصلاح طلبی و رسیدن به شاخصه های دموکراسی و ایجاد جامعه ای مدنی و رعایت حقوق شهروندی همه ی ملت ایران از اولویت های بعدی ام است که امیدوارم میرحسین موسوی همانگونه که اعلام می دارد در صورت پیروزی در انتخابات به عهد خود وفادار باشد و به آن عمل کند.
به میرحسین موسوی رای می دهم، او آرمان من نیست، اما مطلوب من است. او مرد سالهای جنگ است و باید بیاید تا ایران شهر ِ جنگ زده را با تفکر خویش معماری نوین کند.
*معمار سالهای سکوت تعبیری بود که عبدالجبار کاکایی از موسوی به کار بردند.
دوستان عزیز دقت کنند که "معماری " بیان یک حالت و یک اقدام است و لزوما و قطعا ربطی به تعریف و تمجید یا تایید آن کار ندارد. تنها بیان روایتی است از یک ماجرا. نه وصف یا تایید آن(یعنی سکوت)! برخی دوستان باید در بعد ادبی تعمق بیشتری کرده و کلمات را با دقت بیشتر بخوانند!!



